شیـعه

وبلاگ شخصی حمید شیرانی

شیـعه

وبلاگ شخصی حمید شیرانی

درباره بلاگ
شیـعه

نبی اکرم (ص) : هر کس که بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جهاهلیت مرده است .

شیعه آن چیزی نبود که به ما میگفتند بلکه شیعه ای که ما آن را شناختیم اندیشه ای ناب و برحق بود .

هدف داریم فرهنگ مکتب اهل بیت پیامبر ص و اندیشه ائمه اطهار رو تبلیغ و ترویج کنیم .

به امید ان روزی همه فرق اسلامی. مردممان , قوممان (قوم بلوچ) به ولایت امام زمان (عج) ایمان بیاورند و به امامت ائمه اطهار (ع) شهادت بدهند.

التماس دعا
حمید شیرانی 1391/10/03
بلوچستان

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین نظرات
نویسندگان
۱۶ اسفند ۹۲ ، ۰۲:۴۷

مردم ایران چگونه شیعه شدند

سابقه دین اسلام در سرزمین ایران به عصر حیات «پیامبر اکرم(ص)» و نامه آن حضرت به «خسرو پرویز» شاه ایران برمی‏گردد؛ و ورود رسمی این دین به این سرزمین، به سال 16 هجری و در زمان حکومت «عمر بن خطاب» خلیفه دوم.

اما سؤال اساسی این است که به رغم ورود اسلام به ایران در دوره خلفا و همچنین به رغم آنکه ایرانیان قرون اولیه، اکثراً جزو اهل سنت بودند، چگونه شد که هم اینک شاهد اکثریت ایرانیان شیعی هستیم؟

در این نوشته، بحث کلامی مطرح نیست. بلکه از دیدگاه "جامعه‏شناسی تاریخی" بررسی می‏کنیم که چه تحولاتی باعث شد که اکثر ایرانیان، شیعه شوند.

در خصوص سؤال فوق دو دسته پاسخ ارائه شده است:

1. پاسخ های نادرست و افسانه‏ای.

2. پاسخ صحیح و منطقی.

در اینجا ضمن طرح چند پاسخ افسانه‏ای و نقد آنها، در انتها پاسخ صحیح را ارائه خواهیم کرد.

1. پاسخ‏های نادرست و افسانه‏ای:

1 ـ 1. ازدواج امام حسین (ع) با شهربانو دختر یزدگرد سوم از سلسله ساسانی، باعث علاقه ایرانیان به اهل بیت(ع) و در نتیجه تشیع ایرانیان شده است.

نقد این پاسخ:

اولاً: اساس چنین داستانی صحیح نیست.

ثانیاً: لازمه‏ی صحت این داستان آن است که ایرانیان می‏بایست به خود سلسله ساسانیان علاقه داشته باشند، تا به دامادشان هم علاقه داشته باشند. در حالی که ایرانیان اجازه داده‏اند تا این سلسله براحتی فرو بپاشد و حتی یزدگرد نیز پا به فرار گذاشت و در شهرهای مختلف ایران آواره بود تا این که سرانجام توسط "آسیابانی ایرانی" در "مرو" کشته شد.

ثالثاً: پاسخ دیگری هم شهید مطهری می‏دهد و آن اینکه تعدادی از امویان هم با ساسانیان پیوند زناشویی بستند. پس چرا ایرانیان نسبت به امویان علاقه‏مند نشدند؟

2 ـ 1. ایرانیان در اصل ضد اعراب، ضد اسلام و ضد مسلمانان بوده‏اند. وقتی ایران توسط مسلمانان فتح شد، ایرانیان مجبور بودند در ظاهر بگویند ما مسلمان شده‏ایم و الا کشته می‏شدند یا باید جریمه می‏پرداختند. لذا در ظاهر اسلام را قبول می‏کردند اما در واقع همان عقاید زرتشتی‏گری و عقاید قبل از اسلام خود را حفظ کردند و ادامه دادند لکن تحت عنوان شیعه. پس تشیع، مذهبی است که در اصل به دست ایرانیان ساخته شده و ربطی به اسلام ندارد، بلکه مذهبی ایرانی است.

نقد این پاسخ:

اولاً: این نظریه زمانی می‏تواند صحیح باشد که رهبران اصلی شیعه ایرانی باشند؛ در حالی که همه رهبران اصلی شیعه که ائمه معصومین علیهم السلام هستند، عرب هستند.

ثانیاً: این نظریه در صورتی صحیح است که شیعیان اولیه همه ایرانی باشند در حالی که جز تعداد کمی از شیعیان اولیه ـ نظیر «جناب سلمان فارسی» ـ غالب شیعیان از عرب‏ها بودند.

ثالثاً: نظریه فوق وقتی می‏تواند صحیح باشد که منابع و متون اصلی شیعه با سایر مسلمانان تفاوت می‏داشت و می‏بایست این تفاوت در منابع ایرانی خود را نشان دهد. در حالی که اینطور نیست. اولین منبع اصلی مسلمان قرآن کریم است که شیعه و غیر شیعه به آن اعتقاد دارند. دومین منبع سنت است. اجماع هم به همان کتاب و سنت برمی‏گردد و عقل به مستقلات عقلیه باز می‏گردد که اختصاص به ایرانیان ندارد بلکه مربوط به همه است.

رابعاً: نظریه فوق وقتی می‏توانست قرین واقع باشد که ایرانیان از همان قرون اولیه تماماً شیعه باشند. در حالی که ایرانیان در این دوره‏ها غالباً غیر شیعه بوده و به اسلام اهل سنت گرایش داشتند و اکثر رهبران اهل سنت هم از ایرانیان بودند. همچنین مؤلفان متون دینی اهل سنت اکثراً ایرانی هستند و این نکته‏ای است که شهید مطهری در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران می‏آورد.

خامساً: رهبران و دانشمندان شعیه تا قرن دهم اکثراً غیرایرانی بودند و خارج از ایران زندگی می‏کردند. «شیخ مفید»، «سید مرتضی»، «محقق حلی»، «شهید اول و ثانی» و علمای جبل عامل که بعدها به دعوت صفویه به ایران آمدند و همچنین «محقق کرکی» که حوزه‏های علمیه شیعه را در ایران و عراق و مناطق دیگر گسترش داد، همه غیرایرانی بودند. این نکته صحیح است که فرهنگ، زبان و زمان و مکان و رسم و عادات در آموزه‏های مذهبی تأثیرگذار است. اما اینگونه نیست که این عوامل سبب شوند یک مذهب تشیع خاص ایرانیان تأسیس شده باشد. اتفاقاً فقه شیعی بر عنصر زمان و مکان، تاریخ و غیره تأکید فراوان دارد. بنابراین، تأثیر و تاثر قابل انکار نیست ولی مسأله نمی‏تواند تعیین کننده باشد.

برخی آموزه‏های فلسفی قبل از اسلام به بعد از اسلام هم منتقل شده است. بعضی از عادات و داستان‏ها هم منتقل شده است. در واقع ایرانیان برخی از میراث‏های خود را حفظ کرده‏اند، اما آن را هرگز جزیی از تشیع ندانسته‏اند. بلکه یکسری از این مسائل مربوط به آداب و رسوم ملی ماست که ربطی به تشیع ندارد. مثل زبان فارسی، عید نوروز و... ایرانیان هیچ گاه زبان فارسی را رها نکردند. زیرا بین اسلام و ایران تضادی نبوده است. بلکه در مواردی که تعارضی وجود داشته، ایرانیان خود به نفع اسلام از آن دست کشیده‏اند و اسلام را مقدم دانسته‏اند.

3 ـ 1. ایرانیان تا قرن دهم سنی بودند. از آن پس با زور صفویان به شیعه گرایش یافتند. زیرا شاه اسماعیل صفوی وقتی در تبریز تاج گذاری کرد، بسیاری از سنی‏ها را قتل عام نمود.

نقد پاسخ فوق:

اولاً: شاه اسماعیل یک جوان 14 ساله بود و نمی‏توان پذیرفت که وی بدون حمایت شیعیان به قدرت رسیده باشد. زیرا منطقی نیست که حامیان وی از سنی‏ها باشند و علیه مذهب خود، شاه اسماعیل را به نفع مذهب تشیع حمایت کنند. بنابراین، در ایران آن زمان شیعیان زیادی وجود داشته‏اند که صفویه به اتکای آنان توانسته‏اند قدرتی تشکیل دهند و در برابر عثمانی که یک امپراتوری پر قدرت مدعی سنی بود، بایستند و مقابله کنند و در نهایت حکومت تشکیل دهند.

ثانیاً: در تاریخ ثابت نشده است که صفویه با زور شمشیر شیعه را در ایران به وجود آورده باشند. البته به صورت جزیی و موردی، اهل سنت مورد آزار صفویان واقع می‏شدند، چنانکه شیعیان مورد آزار عثمانی‏ها قرار می‏گرفتند. روشن است که عمل هر دو حکومت نادرست و غیراسلامی بوده است.

2. پاسخ صحیح و منطقی:

نخست باید بپذیریم که استقرار و نفوذ یک مذهب در میان یک قوم، امری نه دفعی بلکه به صورت تدریجی است. ما نباید به دنبال تاریخ خاص و معینی باشیم. به نظر می‏رسد از زمانی که اولین ایرانی به تشیع گرایش یافته تا زمانی که تشیع در ایران فراگیر شد و اکثریت ایرانیان را شیعیان تشکیل دادند، حدود 10 قرن به طول انجامیده باشد.

اتفاقاتی که طی 10 قرن اولیه اسلام در ایران به وقوع پیوست باعث فراگیری تشیع در ایران شد که به اجمال می‏توان آنها را اینگونه مرور کرد:

1 ـ 2. نخست آنکه «جناب سلمان» صحابه با وفای پیامبر و اهل بیت، فردی ایرانی و شیعی بود. در یمن نیز ایرانیانی وجود داشتند که متمایل به سمت اهل بیت بودند. یمن توسط حضرت علی (ع) و در زمان حیات رسول اکرم (ص) به اسلام ایمان آورد و اهل یمن از همان زمان با حضرت علی (ع) آشنا شدند؛ در حالی که ساحل خلیج فارس تا یمن تحت نفوذ ایران بود.

2 ـ 2. در دوره خلیفه دوم، وی تبعیض‏هایی بین عرب و عجم قائل شد که موجب آزردگی خاطر ایرانیان گردید. پس از کشته شدن خلیفه دوم به دست یک ایرانی، فرزند وی چند تن از ایرانیان موجود در مدینه را به قتل رساند. اما وقتی حضرت علی(ع) به حکومت رسید اعلام کرد که بین عرب و عجم تفاوتی نیست و عرب هیچ گونه فضلی بر عجم ندارد و این باعث شد تا ایرانیان به حضرت علی(ع) گرایش پیدا کنند. همچنانکه «امام زین العابدین(ع)» با خریدن و آزاد کردن تعداد زیادی از بردگان و بندگان غیر عرب، جمعیت زیادی از موالیان در مدینه ایجاد کرد که محب اهل بیت(ع) بودند.

3 ـ 2. پس از شهادت حسین بن علی(ع) ایرانیان متوجه شدند از اسلام دو قرائت وجود دارد: اسلام یزیدی و اسلام حسینی. بنی امیه با آن سابقه ظلم‏ها و اعمال تبعیض‏ها نمی‏توانست در قلوب ایرانیان جایی داشته باشد و به صورت طبیعی ایرانیان به سوی امام حسین(ع) و اهل بیت(ع) گرایش پیدا کردند و بعدها در سقوط بنی امیه بیشترین کمک‏ها را نمودند. زیرا بنی عباس با شعار حمایت از آل محمد (ص) قیام کردند. اما بعد معلوم شد که این جریان نیز با جریان اهل بیت فاصله دارد.

4 ـ 2. در طول تاریخ، برخی از شاگردان امام جعفر صادق و سایر ائمه ـ علیهم السلام ـ در ایران حضور یافتند و به طور گسترده مکتب اهل بیت(ع) را تبلیغ کرده و ایرانیان را به مذهب آنان دعوت می‏کردند.

5 ـ 2. حضور حضرت امام رضا(ع) در خراسان عامل دیگری است. یکی از دلایلی که «مأمون» می‏خواست امام رضا(ع) را ولیعهد کند، مقابله با عرب‏هایی بود که از برادرش «امین» حمایت می‏کردند. تحلیل وی این بود که با ولایت عهدی امام رضا(ع) هم ایرانیان شیعی را به سوی خود جذب خواهد کرد و هم شیعیان عرب؛ و این باعث تقویت قدرت وی و ضعف امین خواهد شد.

6 ـ 2. بسیاری از امام زادگان از ظلم «منصور دوانیقی» و دیگر خلفای ستمگر به ایران آمدند و پراکندگی آنان در سراسر ایران عامل دیگری در گسترش تشیع در ایران بود. همانطور که حضور «حضرت معصومه(س)» در قم، «حضرت شاه چراغ(ع)» در شیراز و «حضرت عبدالعظیم(ع)» در ری، از دلایل مهم روی آوری مردم ایران به سمت تشیع است.

7 ـ 2. در عصر سلاطین شیعه‏ی آل‏بویه موجبات تبلیغ مکتب اهل بیت(ع) بیش از پیش فراهم شد و کتب مهم شیعی مثل تهذیب، استبصار، کافی و من لایحضره الفقیه در این زمان تألیف شد. بزرگانی چون شیخ صدوق،شیخ مفید، شیخ طوسی، سید مرتضی و سید رضی توانستند در این عصر اسلام شیعی را به مردم معرفی نمایند.

8 ـ 2. در دوره ایلخانان، حضور علامه حلی به مدت 10 سال در ایران و آزادی وی در بیان احکام و مهارت او در فقه و کلام و نیز تلاش‏های «خواجه نصیر الدین طوسی» عامل دیگری در این زمینه است.

9 ـ 2. حلقه آخر این جریان تاسیس دولت صفویه و اعلام تشیع به عنوان مذهب رسمی و حضور و دعوت از علمای شیعه از سراسر جهان اسلام است. این همه سبب شد تا بالاخره در عصر صفویه پس از طی 10 قرن، اسلام شیعی در ایران گسترش یابد و به صورت یک مکتب و مذهب فراگیر در این کشور معرفی شود

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۲/۱۲/۱۶
حمید شیرانی

نظرات  (۱۳۶)

سلام بزرگوار 

خدا قوت 
مطلبتان عالی بود. بهره بردیم 

۲۰ اسفند ۹۲ ، ۱۸:۰۰ حسن فاطمی فرد (پلاک 110
سلام
و درود
بر شما شیعه حقیقی و مخلص 14 معصوم
التماس دعای ظهور و شهادت و کربلا
یاحق
۲۴ اسفند ۹۲ ، ۲۲:۵۱ مدافعان حرم
مدافعان حرم www.modafeon.blogfa.com
۲۷ اسفند ۹۲ ، ۲۰:۲۷ راکعون به دنبال حقیقت
سلام علیکم دوست گرامی وبلاگ خوبی دارید اگر قابل دونستید ما را هم به وبلاگ ما هم حتما یک سری بزنید ونظر بدهید و آماده تبادل لینک با شما می باشیم منتظر حضور سبز شما در وبلاگ
قال الله تعالی: ولایت علی بن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی
یا علی مدد التماس دعا

سلام برادر.خیلی خوش حال شدم که شیعه شدی باور کن...به وبلاگ من تشریف بیار و نظر محترمت رو بفرما...
یا مهدی...
خیلی جالب بود واقعا خیلی چیزا یاد گرفتم.
در متن توضیحات وبلاگت نوشتی: 
به امید ان روزی همه فرق اسلامی. مردممان , قوممان (قوم بلوچ) به ولایت امام زمان (عج) !
طبق سوره ی نساء آیه ی 165 بعد از پیامبران هیچ حجتی وجود ندارد!
شما همین یک مورد را توضیح دهید، حاضرم که شیعه شوم !
شیعه راستین امام علی رضی الله عنه کسی است که در رفتار و اخلاق و کردار و گفتار همانند او باشد جز در معصیت! 
شیعه سب و لعن فرستادن را بر خلفا صواب میدانند در حالی که الله میفرمایند حتی به بت هم دشنام ندهید [انعام: 108]
شیعه قمه زدن را صواب میداند در حالی که الله میفرماید خودتان را هلاک و در جایی دیگر خودتان را مکشید و فساد در زمین ایجاد نکنید!
شیعه میگوید محسن در شکم مادرش همه چیز میدانست در حالی که خود قرآن میفرماید شما در شکمان مادرتان هیچ چیزی نمیدانید!
شیعه از قبور میخواهند در حالی که الله میفرماید اهل قبور نمیشنوند [فاطر: 22] و یا در [احقاف: 5-6] به این مسئله اشاره شده است که توسل را شرک میدانند طبق قرآن و حتی حضرت علی هم آنرا رد میکند [نامه ی 31 نهج البلاغه]
و صدها مورد دیگر ..........
شیعه راستین دنبال وحدت است و تفرقه ایجاد نمیکند و همواره موحد بوده است و بدرگاه احدی جز الله پناه نمیبرد.
از حضرت علی بت امامت ساختند در حالی که حضرت علی در زندگی اش نگفته انا ولی الله !
حضرت علی را در گرفتن بیعت به اجبار و در داستان دروغین آتش زدن خانه فاطمه همانند شتر بی غیرت معرفی میکنند! در حالی که اسد الله و غالب علی الکفار بود!
حضرت امام رضا را بجای الگو قرار دادن خود به دکتر تبدیل کردند و کوران و مریضان را به پیش بارگاهش میبرند تا شفا دهد در حالی که قرآن میگوید تنها الله است که شفا دهنده است [شعرا: 80] فهو (الله) یشفین. این شرک در الوهیت و صفات الله تعالی نیست ؟!
همین خطبه کافیه (نهج البلاغه؛ 110) به قرآن مراجعه کنید تا سعادتمند شوید.
در قبر از شما نمیپرسند که چرا شیعه شدی یا سنی، میپرسند چی آوردی، تو دلت چی بوده است؟ مسلمان بودی یا کافر؟ حق و حقوق دیگران را رعایت کردی؟

سبحان ربک رب العزة عما یصفون و سلام علی المرسلین و الحمدلله رب العالمین
۱۷ شهریور ۹۳ ، ۰۸:۲۴ زهرا حقیقت جو
کاربر محترم شاهو
سلام
معلومه از شیعه فقط داستانهای دوستان خودتون و درک کرده اید وهر نقابی که برای شیعه درست کرده اند بدون اینکه واقعا خودتون ببینید فقط  به شنیده ها اکتفا کرده اید وقضاوت میکنید...
 من که یه  پیرو معمولی, یه قشری از عوام جامعه  هستم این باور هایی که شما به شیعه نسبت دادین رو قبول ندارم ونشنیده ام کسی از دوستان شیعه هم همچین اعتقادی داشته باشند
ما شیعه ها ائمه اطهار رو شفیع وواسطه ای نزد خدای بزرگ میدونیم وهرگز مقام این عزیزان رو با مقام الهی یکی نمیکنیم ودر قرآن هم واسطه قرار دادن فرد محبوب الهی در نزد خداوند برای رسیدن به مطلوب خود سفارش شده  درباره مسئله قمه زنی یه رفتار افراطی است که این افراط ها در بین هر قشر ومذهبی اتفاق می افتد ونسبت دادن این رفتار به عنوان نماد شیعه بسیار نادرست می باشد
با تشکر ازتوجهتان
امیدوارم حقیقت برتون به زودی روشن شود
۱۷ شهریور ۹۳ ، ۰۹:۳۸ زهرا حقیقت جو
البته استادید منو ببخشن من اینجا فقط نظرو عقیده ام روبیان کردم 
جناب شاهو  سلام
اول اینکه :
اشکال فوق برگرفته از سخنان ابن تمیه است که آن را در کتاب «منهاج السنة» این گونه مطرح کرده 

«حجة الله على عباده قامت بالرسل فقط. کما قال تعالى: { لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ } [النساء: 165]. ولم یقل: بعد الرسل والأئمة أو الأوصیاء أو غیر ذلک».

حجت خدا بر بندگانش فقط با فرستادن رسولان تمام شده است؛ چنانچه خداوند فرموده: «تا بعد از رسولان برای بندگان علیه خداوند حجتی نباشد». و نفرموده بعد از رسولان و ائمه و اوصیاء و غیر آنها.

ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابو العباس أحمد عبد الحلیم (متوفاى 728 هـ)، منهاج السنة النبویة، ج ۵ ص۷۶، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ.

 

طبق سخن فوق، بعد از  ارسال رسل، دیگر حجتی به نام ائمه و اوصیاء وجود ندارد؛ پس چرا شیعیان امامان خود را حجت، می دانند؟

ابن تیمیه در جای دیگر می‌گوید:

فصل: فی الإکتفاء بالرسالة والإستغناء بالنبى عن إتباع ما سواه إتباعا عاما وأقام الله الحجة على خلقه برسله فقال تعالى (انا أوحینا إلیک کما أوحینا إلى نوح والنبیین من بعده) إلى قوله (لئلا یکون للناس على الله حجة بعد الرسل)

فدلت هذه الآیة على أنه لا حجة لهم بعد الرسل بحال وأنه قد یکون لهم حجة قبل الرسل

ف (الأول) یبطل قول من أحوج الخلق إلى غیر الرسل حاجة عامة کالأئمة.

و (الثانى) یبطل قول من أقام الحجة علیهم قبل الرسل من المتفلسفة والمتکلمة.

فصل: در باره اکتفا کردن به رسالت پیامبران و بی نیاز بودن از متابعت غیر پیامبران با فرستاده شدن پیامبران و اقامه نمودن خداوند حجتش را بر تمام مخلوقات. خداوند می‌فرماید: «انا أوحینا إلیک کما أوحینا... لئلا یکون للناس علی الله حجة بعد الرسل» .

این آیه دلالت می‌کند بر این‌که برای مردم بعد از فرستادن رسولان دیگر هیچ حجتی در مقابل خداوند نیست و دیگر این‌که مردم قبل از فرستاده شدن رسولان بر علیه خداوند حجت دارند.

مطلب نخست سخنان کسانی را که مخلوق خداوند را به غیر از رسولان الهی همانند ائمه محتاج می‌دانند باطل می‌شود و مطلب دوم نیز سخنان فلاسفه و متکلمان را که قبل از ارسال رسولان حجت رای برای بر علیه مردم ثابت می‌دانند باطل می‌کند.

ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابو العباس أحمد عبد الحلیم (متوفاى 728 هـ)، کتب ورسائل وفتاوی شیخ الإسلام ابن تیمیة، ج19، ص66، تحقیق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمی النجدی، ناشر: مکتبة ابن تیمیة، الطبعة: الثانیة.

 

همانگونه که مشاهده می‌شود ابن تیمیه طبق آیه مورد استدلال مستشکل، هرگونه حجتی را غیر از پیامبران نفی می‌کند و صریحاً از ائمه علیهم السلام نام می‌برد.

حال باید استفاده ابن تیمیه را از این آیه قرآن مورد بررسی قرار داد و باید دید که همین مطلب از آیه استفاده می‌شود و یا مطلب دیگری را برای ما تفهیم می‌کند.

                     

 پاسخ اول : معنای آیه،‌ نفی حجت الهی بعد از پیامبر نیست

نخستین پاسخ شبهه فوق این است که ابن تیمیه و امثال او،‌ در معنای آیه مغالطه کرده و آیه را درست معنا نکرده‌اند؛ زیرا این آیه در صدد نفی حجت های الهی بعد از پیامبران نیست. اگر معنای آیه این باشد، باید بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه وآله، قرآن کریم که معجزه جادوان رسول خدا در میان امت اسلامی است به عنوان حجت در میان مردم نباشد در حالی که طبق روایات و سخنان مفسران خود اهل سنت،‌ قرآن حجت خدا بر مردم است.معنای درست آیه این است که خداوند رسولانش را فرستاد تا حجت را بر مردم تمام کند به طوری اگر مردم گرفتار گمراهی شوند، حجتی علیه خداوند نداشته باشند.چنانچه در آیه دیگر آمده است که خداوند بدون اتمام حجت بندگان را عذاب نمی‌کند:

    وَما کُنَّا مُعَذِّبینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً. (اسراء/ 15)

و ما هرگز (قومى را) مجازات نخواهیم کرد، مگر آنکه پیامبرى مبعوث کرده باشیم‏.

بنابراین،‌ معنای آیه، نفی هر گونه حجت خدا بعد از رسولان الهی نیست که ابن تیمیه آن را استفاده کرده است؛ بلکه نفی حجت مردم بر خداوند است.

 
بررسی مفردات آیه

برای تبیین این پاسخ، لازم است در ابتدا لغات و مفردات آیه را بررسی کرده و سپس کلام علمای اهل سنت را در معنای آیه بیان خواهیم کرد.

الف: معنای لغوی حجة:

در کتب لغت، «حجة» را به معنای دلیل و برهان گرفته‌اند که به واسطه آن می‌توان بر خصم غلبه یافت.

در کتاب «معجم الوسیط» ‌آمده است:

 «الحجة: الدلیل والبرهان».

 حجت یعنی دلیل و برهان.

 إبراهیم مصطفى ـ أحمد الزیات ـ حامد عبد القادر ـ محمد النجا، المعجم الوسیط، ج1، ص157، موافق للمطبوع. دار النشر : دار الدعوة تحقیق : مجمع اللغة العربیة.عدد الأجزاء : 2

 

زین الدین رازی در کتاب «مختار الصحاح» می‌نویسد:

 «الْحُجَّةُ، الْبُرْهَانُ».

حجت یعنی برهان.

الحنفی الرازی زین الدین أبو عبد الله محمد بن أبی بکر بن عبد القادر (متوفای: 666هـ). مختار الصحاح، ص67، المحقق: یوسف الشیخ محمد. الناشر: المکتبة العصریة - الدار النموذجیة، بیروت – صیدا. الطبعة: الخامسة، 1420هـ / 1999م. عدد الأجزاء: 1.

 

فیومی از لغت شناسان سرشناس نیز می‌نویسد:

 «الحُجَّةُ، الدلیل والبرهان والجمع حُجَجٌ».

حجت یعنی دلیل و برهان و جمع آن حجج است.

الفیومی، أحمد بن محمد بن علی المقری (متوفاى770هـ)، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی، ج1 ص67 ناشر: المکتبة العلمیة - بیروت

 

برخی این گونه معنا کرده اند:

«والحُجّةُ: ما دوفعَ به الخَصمُ».

حجت آن چیزی است که خصم به سبب آن مغلوب می‌شود.

المرسی، ابوالحسن علی بن إسماعیل بن سیده (متوفاى458هـ)، المحکم والمحیط الأعظم، ج2، ص482، تحقیق: عبد الحمید هنداوی، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 2000م.

 

طریحی گفته است:

 «والحجة بضم الحاء الاسم من الإحتجاج ، قال تعالى «لئلا یکون للناس على الله حجة بعد الرسل» [ 165 / 4 ] وقال «ولله الحجة البالغة» [ 149 / 6 ] بأوامره ونواهیه ولا حجة لهم علیه . وفی الحدیث فی تفسیر الآیة : قال إن الله یقول لعبد یوم القیامة عبدی کنت عالما ؟ فإن قال نعم قال له : أفلا عملت، وإن قال کنت جاهلا قال: أفلا تعلمت حتى تعمل ، فیخصمه فتلک الحجة البالغة».

حجت (به ضم حاء) اسم مصدر إحتجاج است. خداوند فرموده: (لئلا یکون للناس على الله حجة بعد الرسل) و همچنین فرموده:(ولله الحجة البالغة) یعنی تنها برای خداوند حجت بالغ و رسا است، آن هم با اوامر و نواهی خود. و هیچ حجتی برای آن ها علیه خداوند وجود ندارد. حدیثی که در تفسیر آیه آمده است، می فرماید: خداوند در روز قیامت به بنده ی خود می‌فرماید: آیا تو عالم بودی؟ اگر بگوید بله، خداوند به او می فرماید: پس چرا عمل نکردی. و اگر بگوید نه، می فرماید: چرا نرفتی یاد بگیری تا عمل کنی. خداوند خصم او می شود. و این معنای حجت بالغه است.

الطریحی، فخرالدین (متوفای 1085هـ)، مجمع البحرین، ج1، ص 441، تحقیق: السید أحمد الحسینی، ناشر: مکتب النشر الثقافة الإسلامیة، الطبعة الثانیة 1408 - 1367 ش

 

برخی از مفسران در ذیل این آیه گفته اند:

 «أنبا عبد الرحمن قال ثنا إبراهیم قال ثنا آدم قال نا ورقاء عن ابن أبی نجیح عن مجاهد «قد جاءکم برهانٌ من ربکم» یعنی حجةً».

 مجاهد در ذیل آیه گفته است: که مراد از برهان در این آیه، حجت است.

لمخزومی، أبو الحجاج مجاهد بن جبر ا التابعی ﴿متوفای104﴾. تفسیر مجاهد، ج 1، ص181، تحقیق: عبدالرحمن الطاهر محمد السورتی، دار النشر: المنشورات العلمیة - بیروت.

 ب: معنای «لام» و معنای «علی» در جمله «لِلنَّاسِ عَلَى اللهِ»

 «لام» حرف جر وقتی در مقابل «علی» قرار گیرد به معنای نفع است. و «علی» نیز به معنای ضرر است. مثلا ابن مالک می گوید:

 « و منه ما یدعونه مؤکّدا          لنفسه   أو   غیره   فالمبتدا

   نحو  له علیّ  ألفٌ  عرفا         و الثان کابنی أنت حقا صرفا».

از مواضع «حذف عامل مفعول مطلق» مفعول مطلقی است که یا برای تأکید جمله قبل است یا برای تأکید چیزی خارج از جمله ی قبل. اولی مانند «له علىّ ألفٌ عرفا » به معنای برای او به گردن من هزار «سکه» است . و دومی مانند «إبنی حقا صرفا».

العقیلی المصری الهمدانی، قاضی القضاة بهاء الدین عبد الله بن عقیل (متوفای769هـ)، شرح ابن عقیل على ألفیة ابن مالک، ج2، ص182، تحقیق : محمد محیی الدین عبد الحمید، دار النشر: دار الفکر - سوریا - 1405هـ 1985م

یعنی یکی از مواضع حذف عامل مفعول مطلق، جائی است که مفعول مطلق، تأکید مضمون جمله ماقبل خود باشد. در مثال «له علیَّ الفٌ عرفا» از جمله «له علیَّ الفٌ» این معنا فهمیده می‌شود که برای او، به ضرر من، هزار سکه است. که این خود إعترافی است علیه خود. لذا کلمه «اعترافا» تأکید مضمون جمله ای است که مفید معنای إعتراف است.

 

 به همین خاطر ابو خالد ازهری در شرح این بیت گفته است:

«جملة "له علی ألفٌ" نصٌّ فی الإعتراف».

این جمله نص است در إعتراف.

الجرجاویّ الأزهری، خالد بن عبد الله بن أبی بکر بن محمد، زین الدین المصری، وکان یعرف بالوقاد (متوفای: 905هـ)، شرح التصریح على التوضیح أو التصریح بمضمون التوضیح فی النحو، ج1، ص505، الناشر: دار الکتب العلمیة -بیروت-لبنان. الطبعة: الأولى 1421هـ- 2000م. عدد الأجزاء: 2.

یعنی در واقع با کنار هم قرار دادن چند مقدمه اینچنین نتیجه گیری می‌کند :

«له» در مقابل «على» قرار گرفته است.

«له» در چنین مواقعی به معنی نفع و «على» به معنى ضرر است.

پس معنی جمله چنین است که من باید هزار سکه به او بپردازم .

با توجه به این معنا، آیه این گونه معنا می‌شود:

 بعد از ارسال رسل، مردم در مقابل خداوند هیچ گونه بهانه ای ندارند. نه این که بعد از ارسال رسل و انبیاء، خداوند هیچ شخصی را به عنوان حجت در بین مردم قرار نداده است.

نظیر این مطلب در آیه ذیل آمده است:

«وَلِلّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً». (آل عمران/97)

حج خانه خدا حقی است برای خداوند بر گردن کسانی که إستطاعت برای حج دارند.

یعنی اگر مردمی که مستطیع هستند حج به جا نیاورند، خداوند علیه آنها حجت و دلیل دارد. و می تواند آنها را مؤاخذه کند. و این معنا از «لام» حرف جری که بر «الله»، و «علی» که بر «الناس» داخل شده، فهمیده می‌شود.

 

 

یعنی در واقع با کنار هم قرار دادن چند مقدمه اینچنین نتیجه گیری می‌کند :

«له» در مقابل «على» قرار گرفته است.

«له» در چنین مواقعی به معنی نفع و «على» به معنى ضرر است.

پس معنی جمله چنین است که من باید هزار سکه به او بپردازم .

با توجه به این معنا، آیه این گونه معنا می‌شود:

 بعد از ارسال رسل، مردم در مقابل خداوند هیچ گونه بهانه ای ندارند. نه این که بعد از ارسال رسل و انبیاء، خداوند هیچ شخصی را به عنوان حجت در بین مردم قرار نداده است.

نظیر این مطلب در آیه ذیل آمده است:

«وَلِلّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً». (آل عمران/97)

حج خانه خدا حقی است برای خداوند بر گردن کسانی که إستطاعت برای حج دارند.

یعنی اگر مردمی که مستطیع هستند حج به جا نیاورند، خداوند علیه آنها حجت و دلیل دارد. و می تواند آنها را مؤاخذه کند. و این معنا از «لام» حرف جری که بر «الله»، و «علی» که بر «الناس» داخل شده، فهمیده می‌شود.

 

 مؤید این مطلب، کلام ابو البقاء است، او می‌گوید:

«وقد یعبر عن نفی المعذرة بنفی الحجة کما فیقوله تعالى «لئلا یکون للناس على الله حجة بعد الرسل» ففیه تنبیه على أن المعذرة فی القبول عنده تعالى بمقتضى کرمه بمنزلة الحجة القاطعة التی لا مرد لها».

گاهی به جای نفی معذرت از نفی حجت تعبیر می‌شود. مانند سخن خداوند «لئلا یکون للناس على الله حجة بعد الرسل» در این آیه اشاره ایست به این که به مقتضای کرم و بخشش الهی ، عذری که در پیشگاه او مقبول است ، مانند حجتی قاطع است که نمی‌توان آن را رد کرد.

الکفومی أبو البقاء، أیوب بن موسى الحسینی. (متوفای 1094هـ) کتاب الکلیات، ج1، ص 406، تحقیق : عدنان درویش - محمد المصری. عدد الأجزاء / 1، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بیروت - 1419هـ - 1998م،

 

شوکانی در فتح القدیر می‌گوید:

« قوله { لئلا یکون للناس على الله حجة بعد الرسل } أی معذرة یعتذرون بها کما فی قول تعالى { ولو أنا أهلکناهم بعذاب من قبله لقالوا ربنا لولا أرسلت إلینا رسولا فنتبع آیاتک } وسمیت المعذرة حجة مع انه لم یکن لأحد من العباد على الله حجة تنبیها على أن هذه المعذرة مقبولة لدیه تفضلا منه رحمة».

مراد از «حجة» در آیه، معذرتی است که به سبب آن از خدا عذر بخواهند. مانند این آیه «ولو أنا أهلکناهم بعذاب من.....» و معذرة در این آیه، با این که برای هیچ یک از بندگان علیه خداوند حجتی نیست، حجت نامیده شد، زیرا این عذر خواهی از روی تفضل و رحمت پروردگار پذیرفته شده است.

الشوکانی، محمد بن علی بن محمد (متوفاى1255هـ)، فتح القدیر الجامع بین فنی الروایة والدرایة من علم التفسیر، ج1، ص538، ناشر: دار الفکر – بیروت.

 

فخر رازی نیز می‌گوید:

إنَّ المقصود من بعثة الرسل وإنزال الکتب هو الإعذار والإنذار.

مقصود از بعث انبیاء و إنزال کتب همان إعذار و إنذار است.

الرازی الشافعی، فخر الدین محمد بن عمر التمیمی (متوفاى604هـ)، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج11، ص87 ، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2000م.

  دیدگاه علمای اهل سنت در تفسیر آیه:

 مفسران اهل سنت نیز به معنای درست آیه اشاره کرده اند و هرگز معنایی که ابن تیمیه و برخی از پیروان او استفاده کرده اند، در ذهن شان خطور نکرده است. در این قسمت به سخنان برخی از مفسران اشاره می‌کنیم.

طبری از مفسران معروف اهل سنت در تفسیر «جامع البیان عن تأویل آی القرآن » می‌نویسد:

لئلا یکون للناس على الله حجة بعد الرسل یقول أرسلت رسلی إلى عبادی مبشرین ومنذرین لئلا یحتج من کفر بی وعبد الأنداد من دونی أو ضل عن سبیلی بأن یقول إن أردت عقابه لولا أرسلت إلینا رسولا فنتبع آیاتک من قبل أن نذل ونخزى فقطع حجة کل مبطل ألحد فی توحیده وخالف أمره بجمیع معانی الحجج القاطعة عذره إعذارا منه بذلک إلیهم لتکون لله الحجة البالغة علیهم وعلى جمیع خلقه. و بنحو الذی قلنا فی ذلک قال أهل التأویل.

خداوند در آیه «لئلا یکون للناس على الله حجة بعد الرسل» می‌فرماید: رسولانم را به عنوان بشارت دهند و انذار کننده به سوی بندگانم فرستادم تا این که افرادی که به من کفر می‌ورزند و جز من بت ها را عبادت می‌کنند و یا از راه من گمراه می‌شوند علیه من حجتی نداشته باشند و بگویند: چرا قبل از این برای ما پیامبر نفرستادی تا از آیات تو پیروی می‌کردیم پیش از این که ذلیل شویم و زیان ببینیم. پس خداوند با فرستادن رسولان هرگونه حجت و دلیل باطل ملحدان و مخالفان دستورش را قطع کرده تابرای خداوند حجت بالغه بر علیه آنان و تمام مخلوفات باشد. اهل تأویل آیه را به همان نحوی که ما گفتیم،‌تأویل کرده اند.

الطبری، أبو جعفر محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب (متوفاى310)، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج6، ص30، ناشر: دار الفکر، بیروت – 1405هـ

 

بغوی نیز در تفسیرش بعد از ذکر آیه می‌نویسد:

 وفیه دلیل على أن الله تعالى لا یعذب الخلق قبل بعثة الرسول قال الله تعالى (وما کنا معذبین حتى نبعث رسولا)

این آیه دلیل بر این است که خداوند متعال مخلوقات خود را پیش از فرستادن پیامبر عذاب نمی‌کند؛ ‌همانگونه که خداوند فرموده است: و ما هرگز (قومى را) مجازات نخواهیم کرد، مگر آنکه پیامبرى مبعوث کرده باشیم‏.

البغوی، الحسین بن مسعود (متوفاى516هـ)، تفسیر البغوی، ج1، ص500، تحقیق: خالد عبد الرحمن العک، ناشر: دار المعرفة - بیروت.

 

ابن کثیر دمشقی می‌گوید:

 «ألم تکن آیاتی تتلى علیکم فکنتم بها تکذبون» أی قد أرسلت إلیکم الرسل وأنزلت إلیکم الکتب وأزلت شبهکم ولم یبق لکم حجة کما قال تعالى «لئلا یکون للناس على الله حجة بعد الرسل»

 آیا آیات من برای شما خوانده نشد و شما همواره آن ها را تکذیب می‌کردید؛ یعنی به سوی شما پیامبران فرستادهشد. و کتابها نازل شده و شبهه هایتان از بین رفت و برای شما هیچ حجتی باقی نماند. همانگونه که خداوند فرموده است تا برای مردم علیه خداوند حجتی بعد از آمدن رسولان نباشد.

ابن کثیر الدمشقی إسماعیل بن عمر أبو الفداء القرشی ﴿متوفای 774هـ)، تفسیر القرآن العظیم، ج2، ص258، دار النشر : دار الفکر - بیروت –1401.

 


سلیمان خثعمی در کتاب «کشف الأوهام والإلتباس عن تشبیه بعض الأغبیاء من الناس» می‌نویسد:

إن الله تعالى أرسل الرسل مبشرین ومنذرین لئلا یکون للناس على الله حجة بعد الرسل فکل من بلغه القرآن ودعوة الرسول صلى الله علیه وسلم فقد قامت علیه الحجة.

همانا خداوند متعال رسولانش را به عنوان بشارت دهنده و انذار کننده فرستاد تا این‌که برای مردم علیه خداوند حجت و دلیل نباشد؛ پس تمام برای تمام کسانی‌که قرآن و دعوت پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم به دستش رسیده،‌حجت بر او تمام شده است.

الفزعی الخثعمی، سلیمان بن سحمان (متوفای 1349هـ)، کشف الأوهام والإلتباس عن تشبیه بعض الأغبیاء من الناس، ج 1، ص110، تحقیق : عبد العزیز بن عبد الله الزیر آل حمد ، دار النشر : دار العاصمة - السعودیة ، الطبعة : الأولى ، 1415هـ 

 

بیضاوی در تفسیرش بعد از آیه «لئلایکون للناس على الله حجة بعد الرسل» و آیه «فیقولوا لولا أرسلت إلینا رسولا» می‌گوید:

فینبهنا و یعلمنا ما لم نکن نعلم».

      تابه ما آگاهی دهد و تعلیم دهند آنچه را که نمی دانستیم.

البیضاوی، ناصر الدین ابوالخیر عبدالله بن عمر بن محمد (متوفاى685هـ)، أنوار التنزیل وأسرار التأویل (تفسیر البیضاوی)، ج1 ص281. ناشر: دار الفکر – بیروت. عدد الأجزاء : 5

 

سیوطی نیز در تفسیر آیه می‌گوید:

 «لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى الله حُجَّةٌ» تقال «بَعْدَ» إرسال «الرسل» إلیهم «فیقولوا رَبَّنَا لَوْلا أَرْسَلْتَ إِلَیْنَا رَسُولاً فَنَتّبِعَ ءایاتک وَنَکُونَ مِنَ المؤمنین».

 «تا برای مردم علیه خداوند حجتی نباشد». به این که بعد از ارسال رسولان بگویند: چرا برای ما پیامبری را نفرستادی تا از آیاتت تبعیت کنیم و در نتیجه از مؤمنان باشیم.

محمد بن أحمد المحلی الشافعی + عبدالرحمن بن أبی بکر السیوطی (متوفاى911 هـ)، تفسیر الجلالین، ج1، ص131، ناشر: دار الحدیث، الطبعة: الأولى، القاهرة.

 

شنقیطی می‌گوید:

 «الأمر بالمعروف له ثلاث حکم :

الأولى: إقامة حجة الله على خلقه کما قال تعالى «رسلا مبشرین ومنذرین لئلا یکون للناس على الله حجة بعد الرسل».

امر به معروف سه حکم دارد: اول؛ اقامه‌ی حجت خداوند بر خلق خدا. همانگونه که فرموده ....

الجکنی الشنقیطی، محمد الأمین بن محمد بن المختار (متوفاى 1393هـ.)، أضواء البیان فی إیضاح القرآن بالقرآن، ج1 ص 465.تحقیق: مکتب البحوث والدراسات، ناشر: دار الفکر للطباعة والنشر. - بیروت. - 1415هـ - 1995م

 

سیوطی در الدرالمنثور گفته است:

 «وأخرج ابن جریر عن السدی فی قوله «لئلا یکون للناس على الله حجة بعد الرسل» فیقولوا: ما أرسلت إلینا رسولا».

 ابن جریر (طبری) از سدی در معنای این آیه روایت کرده که گفته: یعنی برای مردم هیچ حجت و برهانی در مقابل خداوند ندارند، که بگویند برای ما پیامبری را نفرستادی.

السیوطی،جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفاى911هـ)، الدرالمنثور، ج15 ص42 ناشر: دار الفکر - بیروت – 1993.

 

 فرق بین (للناس علی الله حجة) و (لله علی الناس حجة)

با توجه به آنچه که در فرق بین «لام» و «علی» گفتیم، دانسته می‌شود که بین دو تعبیر (للناس علی الله حجة) و (لله علی الناس حجة) فرق است. بنابر آنچه که وهابی ها می‌گویند، خداوند باید می‌فرمود:

«لئلا یکون لله علی الناس حجةٌ بعدَ الرسُل».

تا بعد از فرستادن رسل، برای خداوند بر مردم حجتی نباشد.

در حالی‌که در آیه مبارکه تعبیر این است:

لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ».

تعبیر به «لام و علی» در موارد متعددی آمده است. مثلا در آیه ذیل این گونه آمده است:

«وَحَیْثُ مَا کُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَیْکُمْ حُجَّةٌ» (بقره/150)

      هرکجا که بودید (برای نماز)به سمت مسجد الحرام برگردید تا برای مردم، بر شما حجت و برهانی نباشد.

«وَلَن یَجْعَلَ اللهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً» (نساء/141)

خداوند هیچ راه سلطه ای به سود کافران بر ضد مؤمنان قرار نداده است.

همچنین در این آیه آمده است:

«إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوَءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِن قَرِیبٍ» (نساء/ 17)

بی تردید توبه نزد خدا فقط برای کسانی است که از روی جهل و نادانی مرتکب کار زشت می شوند سپس به زودی توبه می‌کنند.

سیوطی در تفسیر این آیه می گوید:

«{ إنما التوبة على الله } ای التی کتب على نفسه قبولها بفضله».

مراد از توبه آن چیزی است که خدواند از روی فضل، قبول آن را بر خود واجب کرده است.

 محمد بن أحمد المحلی الشافعی + عبدالرحمن بن أبی بکر السیوطی (متوفاى911 هـ)، تفسیر الجلالین، ج1، ص101، ناشر: دار الحدیث، الطبعة: الأولى، القاهرة.

در آیه ای دیگر خداوند می‌فرماید:

«أتریدون أن تجعلوا لله علیکم سلطانا مبینا». (نساء 144)

آیا میخواهید برای خداوند بر ضد خودتان دلیلی آشکار قرار دهید.

شوکانی در تفسیر این آیه می‌گوید:

«الاستفهام للتقریع والتوبیخ أی أتریدون أن تجعلوا لله علیکم حجةٌ بینةٌ یعذبکم بها بسبب ارتکابکم لما نهاکم عنه من موالاة الکافرین».

استفهام در آیه برای توبیخ است ومعنای آیه این است: «آیا می‌خواهید برای خدا به ضرر خودتان حجتی آشکار قرار دهید که شما را به واسطه آن و به سبب دوستی با کافرین که خدا از آن نهی کرده است عذاب کند؟».

الشوکانی، محمد بن علی بن محمد (متوفاى 1255هـ)، فتح القدیر الجامع بین فنی الروایة والدرایة من علم التفسیر، ج1 ص529. ناشر: دار الفکر – بیروت.

آیه ای دیگر:

«وَأُولَئِکُمْ جَعَلْنَا لَکُمْ عَلَیْهِمْ سُلْطَانًا مُبِینًا» (نساء 91)

برای شما بر گردن آنها تسلطی آشکار قرار دادیم.


اتمام حجت بعد از پیامبران (علیهم السلام) به معنای نبودن حجتی دیگر نیست؛ بلکه به این معنا است که مردم نمی‌توانند بعد از وجود پیامبر، بر خدا اعتراض کنند که حجت بر ما تمام نشده است.

بنابراین، این که ما می‌گوئیم أئمه‌ (علیهم السلام) حجج الهی بر مردم هستند به این معنا است که برای خداوند، علیه مردم حجت است. یعنی «لله علی الناس حجة» لذا وقتی مثلاً گفته می‌شود «أشهد أنَّ علیا حجة الله»، یعنی علی (علیه السلام) حجت خدا بر مردم است.

از این رو، بعد از پیامبران، خدا بر مردم حجت دارد؛ ولی مردم بر خدا حجت ندارند. لذا در ادعیه و زیارات ما، تعبیر «حجة الله علی خلقه» فراوان است.

«یا حُجَّةَ اللهِ عَلى خَلْقِهِ».

دعای توسل:

«أُشهِدُکَ یا مولایَ أنَّ علیّاً أمیرالمؤمنین حُجَّتهُ».

زیارت آل یس:

«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا حُجَّةَ اللهِ فی اَرْضِه»ِ.

 مفاتیح الجنان: اعمال روز جمعه.

تمام شبهاتی که مطرح کردید خیلی تکراریه و با یک سرچ ساده کامل ترین جوابها رو خواهید دید ! البته اگه اهل تحقیق باشید ....
در مورد لعن بعضی ها !
http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1167

قمه زدن که حرامه ! تااونجایی که من دیدم مراجع تقلید قمه زدن رو حرام میدونن حالا اگه کسی انجام میده گناهش گردن خودشه .

در مورد حضرت فاطمه و اینکه شهادت ایشون و سقط فرزندشون افسانه است یا حقیقته :
http://sonnat.net/article.asp?id=4728&cat=130

سایتهای زیادی هست که در مورد توسل توضیح دادن و کامل و جامع هم نوشتن عجیبه که اهل سنت بازم دنبال جواب می گردن !!! شاید چشم شونو بستن ....
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَجَاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ﴿المائدة: ٣٥﴾
 اى کسانى که ایمان آورده‌اید، از خدا پروا کنید؛ و به او [توسل و] تقرب جویید؛ و در راهش جهاد کنید، باشد که رستگار شوید.
الوسیلة در اینجا نمیتونه معنایی جز انسان داشته باشه.
و هر انسانی نمیتواند وسیله ی توسل باشد.

ممکنه شما بگید مگر خدا در قرآن نفرموده:  وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَ‌بُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِ‌یدِ ﴿ق: ١٦﴾
و ما انسان را آفریده‌ایم و مى‌دانیم که نفس او چه وسوسه‌اى به او مى‌کند، و ما از شاهرگ [او] به او نزدیکتریم.
؟؟
پاسخ : همین طور که در آیه میخوانیم "وسوسه" منظور از وسوسه گناه هایی هست که ممکن هست انسان دچارشون بشه. پس نزدیک تر بودن از رگ گردن به معنای این نیست که انسان نباید از کسی کمک بخواهد! برای نمونه یک مثال می آوریم: فرض کنید در یک دریا در حال غرق شدن هستید... یک قایق در صد متری هست که اگر صدا بزنید نجات پیدا میکنید، و یا میتونید بگید خدا از رگ گردن به ما نزدیک تر است و هی خدا رو صدا بزنید! کدوم رو انتخاب میکنید و عقل چه میگوید؟
اصلا شاید همون قایق رو خدا فرستاده تا شما رو نجات بده و شما از یک آیه برداشت اشتباه کردید.
نکته ی بعدی: این هست که ما توسلی که میجوییم برای چه هست؟ وقتی کسی نزد دیگری عزیز تر است و حرفش بیشتر خریدار دارد خیلی راحت تر است که از اون طلب کنیم که خواستمون رو مطرح کند تا این که مستقیم بخوایم، همون طور که این کار رو در طی مراحل زندگی انجام میدیم. این چیز عجیبی نیست. اگر کمک گرفتن (متوسل شدن) عمل خوبی نیست، پس از هیچ کس کمک نخوایم در طول زندگی چون خدا از رگ گردن به ما نزدیک تر است و یا "کفی بالله شهیدا" خدا برای ما کافیست. این اشتباه است.
کسی نمیگه که خدا حرف های انسان ها رو نادیده میگیره و توجهی نمیکنه، بلکه دید رحمتی که بر اولیای خود دارد خیلی وسیع تر هست تا انسان های عادی. پس ما اگر از اون ها برای خودمون طلب چیزی کنیم، راحت تر به هدف میرسیم.





احسنت بسیار استفاده کردم علی جان ، خسته نباشی. . . .
۱۷ شهریور ۹۳ ، ۱۳:۵۱ زهرا حقیقت جو
ممنون علی آقا منم کلی استفاده کردم
سلام خداروشکر وبلاگ خوبی دارید آقای شیرانی من همیشه میام و از مباحثی که مطرح میشه و پاسخ های آقای سید یاسر و بقیه ی عزیزان استفاده میکنم . دست همگی درد نکنه
خدمت این دوست اهل سنت مونم عرض میکنم چرا اتفاقا در قبر از دین ما سوال میشه و ماباید پاسخگو باشیم شیعه یا ستی بودن مهمه و ما باید جواب بدیم پیرو سفارشات پیامبر بودیم یا خیر ! وقتی خداوند در قرآن میفرمایند یاایهاالذین امنو اطیعوالله و اطیعوالرسول ... یعنی اطاعت از پیامبر در کنار اطاعت از خدا قرار داره و اگر ما به کلام و دستور پیامبر بی توجه باشیم به دستور خداوند بی توجهی کردیم و قطعا جهنمی خواهیم بود .
من یک نمونه از کتب خود اهل سنت مثال میزنم خودتون ببینید چه گروهی به این آیه ی" اطیعوالله و اطیعوالرسول" بیشتر عمل کرده

ابن ابی‌عاصم شیبانی یکی از علمای بزرگ اهل سنت متوفای اواخر قرن سوم هجری، این روایت را در کتاب «السنة» با سند معتبر ذیل نقل کرده است:(نقل روایت با تحقیق البانی)

(986)- [1188] ثنا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى، حَدَّثَنَا یَحْیَى بْنُ حَمَّادٍ، عَنْ أَبِی عَوَانَةَ، عَنْ یَحْیَى بْنِ سُلَیْمٍ أَبِی بَلْجٍ، عَنْ عَمْرِو بْنِ مَیْمُونٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم لِعَلِیٍّ: " أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى، إِلا أَنَّکَ لَسْتَ نَبِیًّا، إِنَّهُ لا یَنْبَغِی أَنْ أَذْهَبَ إِلا وَأَنْتَ خَلِیفَتِی فِی کُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِی ".

ابن عباس می‌گوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم برای علی فرمود: تو برای من، همانند هارون نسبت به موسی هستی؛ جز این‌که تو پیامبر نیستی. همانا سزاوار نیست که من از میان شما برده شوم، مگر این‌که تو جانشین من در میان تمام مؤمنان بعد از من هستی.

الشیبانی، عمرو بن أبی عاصم الضحاک (متوفاى287هـ)، السنة، ج2، ص565، تحقیق: محمد ناصر الدین الألبانی، ناشر: المکتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ.

البانی در ذیل این روایت می‌نویسد:

. اسناده حسن. ورجاله ثقات رجال الشیخین غیر ابی بلج واسمه یحیی بن سلیم بن بلج. قال الحافظ: «صدوق ربما اخطأ».

سند روایت حسن و رجال سند همه موثق و رجال آن از راویان بخاری ومسلم هستند، جز ابی بلج (که از راویان بخاری و مسلم نیست)، و نام ابی‌بلج،‌ یحیی بن سلیم بن بلج است. حافظ (ابن حجر عسقلانی) گفته است: او راستگو است.

الشیبانی، عمرو بن أبی عاصم الضحاک (متوفاى287هـ)، السنة، ج2، ص565، تحقیق: محمد ناصر الدین الألبانی، ناشر: المکتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ.
(آقای البانی در ذیل این روایت می نویسه اسناده حسن ! البانی فردیه که تمام علمای اهل سنت و حتی وهابی ها ایشونو قبول دارن
و حرفش معتبره ایشون میگه سند این روایت درسته )
خب ! با این حساب بفرمایید چه کسایی به حرف
پیامبرشون عمل کردن ؟ شیعه یا سنی ؟ فرمود بعد از من علی علیه السلام جانشین من در میان تمام مؤمنان است .
ما حرف حضرت رو روی چشم گذاشتیم و هزار ساله با انواع و اقسام دشمنی ها مبارزه می کنیم و چه خونها که در راه حفظ سفارش پیامبر ندادیم . آیا ما با افرادی که به کلام حضرت بی توجه بودن یکسان و برابریم ؟ قطعا هرگز

پاسخ:
ممنون هستم برادر
ممنون برادر ، حتما تشریف بیارید و در مباحثی که مطرح میشه اظهار نظر و عقیده کنید ، حضور هرچه پررنگ تره شما و استادانی مثل علی آقا و خانم حقیقت جو و جناب شابادی و حمید جان که گرداننده سایت هستند باعث میشه سایت فعال تر از همیشه آماده پاسخگویی به شبهات بر پایه منطق عقلائی و احادیث و روایات مثبته و حسن هست و این مهم اجرائی نیست جز اینکه بر پایه احترام و نوع دوستی و نیت خیر برای هدایت خواهران و برادران اهل سنت قدم برداریم...!!! التماس دعا ، یا علی مدد. . . .
سلام علیکم.
برادر گرامی علی!
ممنون از اینکه بدون توهین و با حوصله پاسخ دادید حتی اگر هم کپی باشه، از شما ممنونم.
1- خدمتتان عرض شود که شاید زیاد توضیح دادید در مورد [نساء:165] اما دلیلی بر قبول نظریات نیافتم!
2- در مورد سب و لعن فرستادن هرگز به کسی که نام آن ذکر شود جایز نیست! و آن هم احکام و شرایطی دارد و صحیح ترین لعن ها گفتن لعنت بر ظالمان و امثال آن میباشد و طبق احادیث پیامبر یک مومن دشنام دهنده و لعنت کننده نیست. اما در میان شیعیان مشاهده میشود که مراسم عمرکشون راه انداخته اند در حالی که جدای از بحث عادل بودن صحابه در قرآن الله متعال چنین میفرماید: (تلک امة قد خلت [بقره: 134])!
3- در مورد قمه زدن نصف تشیع و مراجع آنرا حلال و نصف دیگر حرام میدانند! شما را به خدا قسم چه مذهبی است که خون بچه هایشان را میریزند؟! در حالی که خود بی خبر از آن است! و در قرآن اشاره شده است که خودتان را هلاک نکنید [بقره: 195] خودتان را بدست خودتان نکشید که در این قمه زنی چند مورد مرگ گزارش شده است [نساء: 29] و عهد خود را با خدا نشکنید و در زمین فساد نکنید [بقره: 27]
4- شهادت حضرت فاطمه بدست حضرت عمر در سال 1370 تقریبا به بالا بود که وارد تقویم ایران شد و آنرا تعطیل اعلام کردند. واقعا داستانی خیالی بیش نمیباشد که دشمنان اسلام آنرا ساخته و پرداخته کرده اند!
اولا در این ماجرا حضرت علی آنقدر بی غیرت نبود که کسی وارد خونه اش شود و او حرکت و عکس العملی انجام ندهد (حیدر کرار، غالب علی الکفار، اسد الله، غضنفر و...)، ثانیا حضرت علی دخترش ام الکلثوم را به قاتل همسرش نمیدهد ولی در روایات متعدد و فراوان شیعه و سنی ازدواج عمر و ام کلثوم حق بوده است و آنها را زوج معرفی نمودند. در ضمن اسنادی از وصیت حضرت فاطمه که او را شبانه دفن کنند: [بحار الانوار، ج ۴۹، ص ۱۹۲؛ اقبال الاعمال، ص ۶۲۳؛ عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۱۸۷؛ نهج الحق، ص۲۷۰] دقت کنید منابع روایات از کتب شیعی بود تا بهانه ای برای کسانی باقی نماند که بگویند چرا حضرت فاطمه را شبانه و مخفیانه بدور از نگاه مردم دفن کردند! بخاطر وصیت نامه اش و همچنین اینکه کسی بدن او را نبیند. 
این هم دو روایت از ازدواج عمر ابن خطاب با ام الکلثوم دختر علی بن ابی طالب در کتب معتبر شیعی با متن روایت:

کلینی از امام صادق علیه السلام نقل میکند: آیا زنی که شوهرش فوت شده باید در خانه خود عده وفات نگه دارد یا هر کجا که میخواهد؟
حضرت فرمودند: در هر کجا که میخواهد زیر امام علی علیه السلام بعد از وفات عمر بن خطاب، ام الکلثوم را به خانه برد.
منبع: اصول کافی-ج۶-ص۱۱۵

همچنین شیخ طوسی از امام باقر نقل میکند:ام الکلثوم دختر علی بن ابیطالب و فرزندش زید بن عمر بن خطاب در یک ساعت از دنیا رفتند.

منبع: تهذیب-ج۹-باب ۳۶-ص۳۶۲

من فکر کنم بعد از این همه روایات از کتب شیعه دیگر شبهه ای باقی نماند!

5- در مورد توسل مناظره ای بین یکی از برادران شیعه و بنده صورت گرفت، ان شاء الله متن آنرا پیدا میکنم و همینجا خواهم گذاشت و خودتان قضاوت کنید.

آیه ای که فرصت میدهد به تمام انسانها تا حرفهایشان را بزنند آیه ی [زمر: 18] است که در این سایت چنین چیزی مشاهده میشود و من از شما و کاربران آن کمال تشکر را دارم.

و ان شاء الله اگر عمری باقی بماند در مورد بعضی از مسائل دیگر حرف خواهیم زد ...

و السلام علیکم، یا الله مدد

پاسخ:
نصفی از شیعیان قمه زنی و عمر کشون رو قبول دا ند از کجا این امار را ذکر میکنید 
نظریه اکثر مراجع جز چند نفر حرام دانستن مراسمات از این قبیل است 
و حقیر و دوستان حاظر در این بحث همه شیعه ولی نه عمر کشون نه دشنام دادن و نه قمه زنی را قبول نداشته وبا این عملکرد مخالفیم 
در ضمن احترام میت بنا به فرمایش رسول اکرم ص به کفن و دفن اوست چرا حضرت زهرا س حرضر نشد جانشین پدرش بر او نماز گزارد و حتی از مرگش با خبر شوند  این ضعف سردمداران است که محرم را. اولاد پیغمبر قرار نگیرند بقول شما عمر داماد او شد چطور از مادر زن خود و فوتش بیخبر است و ان وصیت بنظر شما چرا صورت گ فت که او را شبانه دفن کنند و جمعیت مسلمانان بر او نماز نگذارند در ضمن چرا کسی بدن او را ببیند مگر اکنون ما بدن میت ها را میبینیم و این دلیلی برای مخفیانه دفن شدن نیست
خواهر گرامی زهرا!
شیعیان واقعی را از شما بهتر میشناسم و واقعا انسانهای با شرف و مومنی در بین شیعیان یافت میشود که پیرو حقیقت راه علی رضی الله عنه هستند. و همچنین کسانی هم هستند که راه افراط و تفریط و بقولی که در قرآن کریم آمده است، غلو میکنند [مائده: 77] و در مورد بحث غلو هم ان شاء الله بعد از بحث توسل حرف خواهیم زد.
گفتید شفیع و واسطه قرار میدهیم اما امام علی رضی الله عنه یه چیز دیگر میگویند [نامه 31 نهج البلاغه بخش نشانه های رحمت الهی]
الله همه را هدایت کند ... موفق باشید خواهر
برادر یا خواهر گرامی بنده ای!
خیر. هرگز نمیپرسند که آیا شیعه بودی یا سنی ؟! حضرت محمد صلی الله علیه و سلم نه سنی بوده نه شیعه، بلکه او طبق قرآن اولین مسلمان بوده است.
و من هم نام خودم را فقط شاید تنها دلیل برای جدایی از عقیده باشد که ای کاش و هزاران کاش تمام عقیده های اسلام همسان هم بودند و بزرگترین دلائلم این آیات الهی هستند: [آل عمران: 103] - [انعام: 159] - [فصلت: 33]
و اینکه صریحا در قرآن بیان شده است که متفرق نشوید چرا که شما امة واحدی هستید! پس پراکندگی در دین حرام است طبق قرآن.

اما در مورد این روایتی که آوردید تو برای من به منزله ی هارون به موسی هستی جز اینکه تو پیامبر نیستی را دیده و شنیده ام! اگر هم بر فرض طبق فرمایش شما باشد من مشکلی ندارم! اصلا حضرت علی خلیفه ی اول باشد یا دوم یا آخر فرقی ندارد!
مهم اینست که ما راه ایشان و امثال ایشان را که راه توحید و یکتاپرستی بوده است اطاعت کنیم اما طبق فرمایش حضرت محمد صلی الله علیه و سلم جز در معصیت اطاعت از خلفا و امیران شما جایز نیست.
اهل بیت و ائمه همه اولیاء الله بودند و اگر بیاییم از بزرگی و عظمت این بزرگواران تمام درختهای ایران را به قلم تبدیل کنیم باز نمیتوانیم از بزرگی آنان بنویسیم و باز هم میگویم که غلو نکنیم که درباره ی حضرت علی دو گروه هلاک میشوند: آنکس که در دوستی با من افراط میکند و آنکس که در دشمنی با من آشکار است!

السلام علیکم و علی المرسلین و الحمدلله
پاسخ:
سلام برادرجان 
بنظر من خیلی هم فرق میکند تفاوت بین اینکه علی اول باشد یا اخر چرا که ما روایت های متعدد از رسول اکرم ص داریم که خلافت بلافصل ان را اعلام داشته اند 
در ضمن امیر المومنین چرا سریع با ابوبکر بیعت نکرد و شش ماه طول کشید 
چرا در زمان کفن و دفن حضور نداشتن و شوری سقیفه تشکیل شد 
درضمن برادر اجماع مومنین برای انتخاب ابوبکر امکان پذیر نبود پس چرا اسلامی که رسول اکرم ص انها را بدون جانشین رها کرد و رفت و ابوبکر جانشین معیین کرد و عمر هم شورای خودساخته مامور گزینش خلیفه بعدی قرار داد
خوب میدانید از مولا علی ع سوال کردن اگر سنت رسول ص عمل به قران و راه و رسم شیخین قبلی را قبول دارد خلافت را برعهده گیرد و نپذیرفت و عثمان خلیفه شد 
حال چه نقصانی در عملکرد شیخین بود 
علی ع جوان مردانه خلافت را واگذا. کرد چون امامت او منصب الهی بود 
عثمان را چه کسانی ا ز خلافت عزل و شبانه او را کشتند ایا کسانی که در جنک جمل خونخواهی  عثمان را طالب بودند نتوانستند شورش را بخابانند یا بدتر دامن به این طغیان زدند
ایا اشتباه در اجتهاد طرفین مقابل جنک جمل با امام علی ع جز مقابل خلیفه قد علم کردن و حکم ارتداد نداشت و سه سال بیش از چندین هزار مسلمان کشته نشدن خون انها به گردن کیست 
ایا صلح معاویه با اولاد زهرا س نشانه اختلاف زیاد انها نبود و معاویه با نصب یزید امام حسین را به کشتن نداد 
منابع غضب ام الحسنین از ابوبکر در صحاح و تاریخ اهل سنت بسیار است و همه هم از انها باخبرید و حضور در منزل زهرا برای اخذ بیعت مشهود همگان است و اکر در تقویم وفات بود دلیلش قدرت نداشتن شیعه در تصحیح تقویم بود و تقویم ایران دست شاهنشاهی ظالم و بهاییان اطراف ان بود است و شیعه انقدر در تنگنا بوده که لطف امام راحل شیعه با ز از تقیه خارج و علنا حکومت جمهوری اسلامی ایران را علم کرد 
دوست عزیز ، جناب شاهو ، اول از ادب و متانت شما تشکر میکنم و از این علاقه ای که به بحث نشون میدید تشکر دارم ، چون مشخصه جویای حقیقت هستید..!!! ولی عذر میخوام که اینو میگم خدمت شما ، مباحثی که مطرح میکنید حول محور توسل ، و بحث خلافت ، و شهادت حضرت فاطمه زهرا به دست عمر و قنفذ و به دستور ابوبکر تکراری است و در کتب خودتان فراوان یاد شده و سندش معتبره ، من از شما میخوام به سایت www.sonnat.net تشریف ببرید ، اونجا شبهاتی که مطرح شده بسیار کامل و جامع است ، برید اونجا و پاسخ اون شبهات رو بدید ، اگرم نخاستید تو همین سایت به قسمت چرا شیعه شدم حمید شیرانی رجوع کنید ، در قسمت نظرات بحث های مفصلی شده که شاید به شما کمک شایانی بکنه ، تا فرق راه درست و درست تر رو بدونید ، در رابطه با بحث قمه زنی من ازتون میخوام که بقول خودتون قلو نکنید و بزرگ نمایی نکنید ، بقول سعید جان و جمیع شیعیان قمه زنی کاری است که از نظر بسیاری از علمای اعلام نفی شده و باهاش برخورد میشه ، بخاطر همین در مجالس پنهانی اجرا میشه ، حرف شما در رابطه با شیعیانی که افراط میکنند در مورد اینا صدق میکنه ، من خودم شخصا وقتی این آدم ها رو میبینم لعنتشون میکنم بخاطر آبرویی که از شیعه میبرند...!! بحث عمرکشون که شما میگی خیلی وقته که این جلسات نفی شده و نباید اجرا بشه و اگه اجرا میشه توی کشوری که ندای وحدت سر میده و ام القری جهان اسلامه به دست چند نفر تارک دنیا و آخرته که نباید جمیع شیعه نامگذاری بشند..!! اما در رابطه با بحث ازدواج حضرت ام الکلثوم با عمر ، این مطلب مطلبی است که روایات و احادیث رو باید با هم جمع کرد و یک نتیجه منطقی و عقلائی ازش گرفت ، که طبق بررسی هایی که شده ازدواج عمر با دختر تنی حضرت علی یعنی ام الکلثوم غیر ممکن بوده است..!! اما در رابطه با خلافت که خیلی دوست دارم سرش بحث بشه خدمتتون عرض میکنم که از نظر دو تا عالم اهل سنت یکی در سوریه و دیگری در مصر و عربستان ، اسامی این اساتید مفتی اعظم سوریه شیخ بدرالدین حصون ، و استاد دانشگاه الازهر مصر و ملک سعود در عربستان استاد احمد محمود کریمه هست که دارن به غصب خلافت به صورت واضح اشاره میکنند ، آدرسش رو درقسمت چرا شیعه شدم حمید واسه یک خواهرمون گذاشتم ، حالا اینجا هم میذارم : http://www.aparat.com/v/PjXB7  و لینک دوم :  http://www.aparat.com/v/sNiZ0  ، در اینجا ازتون خواهش میکنم سعی نکنید این دوتا لینک رو نفی کنید به هر دلیلی ، چون این اشخاص از سرشناسان مذهب اهل سنت هستند ، و رد اونها یعنی رده چیزی که بهش اعتقاد دارید..!!! در وحله دوم خدمتتون عرض میکنم ، مگر اهل سنت ، پیرو سنت پیغمبر نیستند؟؟؟ مگر اعتقاد بر این ندارند که حضرت رسول برای بعد از خودش کسی رو قرار نداد؟؟؟ پس ابوبکر و عمر به چه مجوز برای بعد از خودشان جانشین مشخص کردند پرا از سنت رسول پیروی نکردند دوست عزیز ، پس در اینجا دوتا سوال پیش میاد ، که پیامبر خدا و رئیس کل مسلمین و عقل کل ، فکرش قد نمیداد واسه بعد از خودش کسی رو بذاره ، ولی ابوبکر و عمر هم عقلشو داشتند هم فکرش ، که این از دایره منطق دوره که حضرت رسول همچین کاری بکنه و طبق روایات و احادیث مثبت و مستند در واقعه عظیم غدیر خلافت به علی واگذار شد ولی اونا غصبش کردند ، سوال دوم اینکه گیریم حضرت رسول کسی رو مشخص نکرده بودند ، پس چرا شیخین سنت شکنی کردند و عمل حضرت رسول رو که کسی رو مشخص نکرد پیش نگرفتند..؟؟؟!!!! با این حرف و برداشتتان از واقعه غدیر دارید به پیغمبر و آینده نگری ایشان توهین میکنید.!

بابت غلط املائی بالا عذر میخوام ، در قسمت اول اسم حمید جان رو سعید زدم ، نمیدونم چی شد پرش ذهنی داشتم شاید...!! ببخشید. . .
آقای شاهو فکر میکنم
موقعی که ما وارد بحثی میشیم بهترین چیز اینه که اول از همه صادق باشیم و صادقانه صحبت کنیم ، شما می فرمایید سنی و شیعه بودن مهم نیست ! خب اگه مهم نیست چرا شما الان شیعه نیستید ؟ چرا شبهات تون در مورد اهل سنت نیست در مورد شیعه س ؟ چرا از عمر دفاع می کنید و شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها رو قبول ندارید ؟! خب شیعه بشید اگه مهم نیست ، پس مهمه
بهتر بود می فرمودید اینجانب یک اهل سنت متعصب هستم و روی دین آباو اجدادیم متعهدم و عقاید شیعیان رو قبول ندارم ، اینکه مخاطب تونو مثل بچه ای تصور کنید و هرجا به نفع بود و جوابی برای پاسخ نداشتید بفرمایید: شیعه و سنی مهم نیست اصلا حضرت علی خلیفه ی اول ! زیاد منطقی به نظر نمی رسه !
روایتی که دیدید روایتی بود با سند صحیح و راویان اون از راویان بخاری و مسلم بودن ، اینکه شما نشنیدید و ندیدید چیزی رو توجیح نمی کنه خب این از کم اطلاعی شماست ربطی به اصل موضوع نداره .
اینکه فرمودید پیامبر نه شیعه بوده نه سنی ! کلام اشتباهی است چون براساس روایات معتبر و صحیح همچون مثالی که براتون آوردم ایشون معتقد به جانشینی حضرت علی علیه السلام و راه تشیع بودن نه اهل سنت . حتی یک روایت با سند ضعیف هم نداریم که خلافت ابوبکر و عمر و عثمان از طرف حضرت مورد قبول واقع شده باشه و ایشان روایتی شبیه به این روایتی که در مورد حضرت امیر دارن در مورد اون سه نفر گفته باشن .
اینکه باید ادامه دهنده ی راه اهل بیت باشیم نه خلفا غلو نیست بلکه وظیفه ی مهمیه که حضرت رسول (ص) برعهده ی مسلمین گذاشتن . گفتم براساس آیات قرآن اطاعت از پیامبر در کنار اطاعت از خدا قرار گرفته و طبیعتا هرکس برخلاف نظر ایشون عمل کنه و از کلام و دستور ایشان اطاعت نکنه با خداوند مخالفت کرده و جایگاه افرادی که با خداوند مخالفت می کنن هم که مشخصه !
در کلام تون خیلی روی وحدت تاکید داشتید ، خب حالا این سوال برای من پیش میاد که چطور میشه یک فرد عادی انقدر روی وحدت مسلمانان حساس باشه ولی پیامبر خدا و بهترین و کامل ترین شخصیت عالم نسبت به این موضوع بی توجه بوده باشه !!! آیا عقلانی است که بپذیریم ایشان هیچ توجهی به این مسئله نداشتن و هیچ نصیحتی یا راهکاری برای اداره ی حکومت اسلامی ارائه ندادن و آینده نگر نبودن ؟
آیه الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی‏ وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دینا (مائده:3) بزرگان اهل تسنن اذعان دارند که روز غدیر بوده که آیه اکمال دین (3مائده) نازل شده: سیوطی در الدر المنثور، 2، 259 / ابن اثیر : البدایۀ و النهایۀ، 5 ، 232 / حسکانی : شواهد التنزیل ، 1، 200-203 / خطیب بغدادی: تاریخ بغداد ،8 ، 284 ، ش 4392 و سایر مدارک)
آیا کمال یافتن دین و تمام شدن نعمت به صرف محبّت و دوستی ! نسبت به امیرالمؤمنین علی -علیه السلام- انجام می شود؟! شکی نیست که محبّت نسبت به این ذات مقدس، رکن مهمی است، اما در حقیقت باید بگیم اینجا محبّت نسبت به شخص امام منصوب از خداست که محوریّت دارد و لذا این محبّت به امامت و امارت او، گره خورده
وجوب مودت و محبت عترت – علیهم السلام- پیش از غدیر نیز در آیه ای مثل آیه مودّت (قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودّۀ فی القربی...) محقّق شده بود در ماجرای غدیر، چه اتّفاقی افتاد که خداوند فرمود: امروز دینتان را کامل کردم؟! این آیه در کنار سایر قرائن خطبه، دلالت دارد که این مسئله، روشن شدن ولایت و امامت امیرالمؤمنین و اهل بیت معصومین – علیهم السلام- بوده ، خلافت امیرالمؤمنین قبلاً هم بیان شده بود، امّا در غدیر خم بود که به طور بسیار رسمی و با بیعت و... اعلان عمومی شد.
اگر پیامبر خلیفه و جانشینش را نصب نفرموده باشد، آیا دینش کامل شده؟! یا ناقص مانده؟! بله ! شاهد بحث، همین اختلاف عظیمی است که امروز میان ما و شما (اهل سنت ) وجود داره ، خداوند متعال فرموده دینتان را کامل کردم ! چگونه دین کامل شده درحالیکه چنین مسئله مهمی هنوز روشن نشده !؟ تا امروز این اختلاف عظیم میان ما و اهل تسنن بر قرار باشه؟! آیا خداوند دین را کامل کرده و نعمت را تمام فرموده درحالیکه این معضل و اختلاف عظیم میان مسلمین – که امروز سبب فتنه ها شده- را بدون جواب رها کرده؟! 
قطعا اینگونه نبوده و نیست و خداوند در روز غدیر دین حضرت رسول (ص) رو کامل فرمودن و پرونده ی ایجاد نفاق رو برای همیشه بستن اما چه می شود کرد که عده ای کلام خدا و پیامبرش را زیر پا گذاشتن و باعث ضعف مسلمین شدن ......
سلام
در کنار توضیحات دوستان منم جسارت میکنم چند خطی می نویسم
بله توضیحات زیاد بود در مورد آیه 165 نسا و البته کامل هم بود همونطور که اشاره شد این موضوع رو ابن تیمیه مطرح کرده و نظری که ارائه داده برخلاف نظر علمای اهل سنته و بسیاری از علما قبول ندارن این حرفو حالا اگه شما نظر ابن تیمیه رو میپسندید لابد پیروی ایشون هستید ! ما نمی تونیم کاری برای تعصبی که دارید انجام بدیم ! قطعا نظرات ایشونم برای ما قابل قبول نیست .
در مورد سب و لعن توضیحات اون لینک کامل بود نیازی به توضیحات بیشتر نمیبینم . در مورد شهادت حضرت فاطمه هم همینطور !
واقعا هم تعجب کردم هم تاسف خوردم که چرا با وجود تمام توضیحاتی که نوشته شده و سندهای معتبر بازم حرف خودتونو تکرار می کنید !!!!!! اگه شهادت ایشون خیالیه چرا اسنادش در بین کتب شما وجود داره ؟؟؟
هیچ کدوم از شواهدی که ذکر شده از کتب شیعیان نیست حالا دیگه چرا قبول نمی کنید راستش دلیلش برای من روشن و واضحه ! به هرحال کتمان حقیقت نمی تونه چیزی رو از بین ببره اتفاقیه که در تاریخ ثبت شده .
اما در مورد تقویم : در تقویم‌هاى پیش از سال 1372 تاریخ وفات ایشون ثبت شده بود نمیدونم چطوری میفرمایید نبوده !!! احتمالا این شبهه ای که می خواستید بیان کنید اما اشتباهی کپی کردید این بوده که چرا به جاى شهادت نوشته وفات
که این حرف دروغه چون پیش از انقلاب اینطوری بوده نه بعد از انقلاب . حالا فرض میگیریم که بعد از انقلابم نوشته وفات !
آیا تقویم مى‌تونه ملاک درستى یا نادرستى وقایع و اعتقادات باشه ؟؟؟واقعا جاى بسى تأسفه که برخى براى اثبات یا رد مطلبى اعتقادی، به چنین ادله ی سستى استناد مى‌کنن ! با وجود روایات صحیح السند در کتاب‌هاى اهل سنت مبنى بر هجوم ابوبکر و عمر به خانه صدیقه شهیده سلام الله علیها، استناد به چنین دلایلى هیچ ارزشی برای ما نداره .
این که تقویم‌ها به جاى شهادت نوشتن وفات !
دلیل بر عدم شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها نمى‌شه چرا که کلمه وفات هم شامل مرگ طبیعیه و هم شهادت و حتى در باره امام حسین، امیر مؤمنان، حمزه سید الشهداء، جعفر بن ابوطالب علیهم السلام
هم از کلمه ی وفات استفاده میشده .
بقیه ی شبهاتی هم که مطرح کردید و خیلی خیلی تکراریه دوستان توضیح دادن .
ببینید وقتی شما این قضیه ی عدم دفاع  رو برابر با بی غیرت بودن قرار میدید اول از همه به حضرت رسول (ص) دارید تهمت میزنید ! چون ایشون هم در مکه و در حادثه ی شهادت و شکنجه ی جناب سمیه و صحابه که به بدترین شکل به شهادت رسیدن عکس العملی نشون ندادن !
در ثانی امام علی علیه السلام در قدم نخست واکنش نشون دادن آلوسی که مفسر دین شماست ! می نویسه : عمر با غلاف شمشیر به پهلوی مبارک فاطمه و با تازیانه به بازوی حضرت زد . فاطمه ،  صدا زد :  یا ابتاه علی (ع) ناگهان از جا برخاست وگریبان عمر را گرفت و بر زمین زد و بر بینی و گردنش کوبید
گفتم برفرضم که واکنش نشون نداده باشن دقیقا شبیه به پیامبر عمل کردن
در مورد جناب ام کلثوم و بقیه ی سوالات تکراری ! می تونید به این لینک مراجعه کنید .
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=108

در مورد توسلم من شبهات اهل سنتو از حفظم خواستید لینک مناظره تونو بذارید اما قطعا حرفهایی که میزنید مورد قبول نخواهد بود . میتونید برای اطلاع بیشتر از نظرات شیعیان به مباحث آیت الله سبحانی مراجعه بفرمایید .
حتی اگه هیچ دلیل قرآنی و روایی هم نداشتیم ( که داریم حتی در بین کتب اهل سنت !) برای اثبات توسل به اهل بیت علیه السلام معجزات اونها کافی بود .





قبل از هر چیزی:
(به هر حال، جنگ و جدل درباره‌ی آنان چرا؟!) ایشان قومی بودند که مردند و سر خود گرفتند. آنچه به چنگ آوردند متعلّق به خودشان است، و آنچه شما فراچنگ آورده‌اید، از آن شما است، و درباره‌ی آنچه می‌کرده‌اند از شما پرسیده نمی‌شود (و هیچ کس مسؤول اعمال دیگری نیست و کسی را به گناه دیگری نمی‌گیرند). [بقره: 134/141]
برادران و خواهران گرامی!
یقین داشته باشید که با این بحثها بجایی نمیرسیم. اما همانطور که وارد بحث شدم، اجازه ندارم سرم را بندازم پایین و برم بیرون. پس بخاطر احترامی که برایتان قائلم در مورد بحث وفات حضرت فاطمه رضی الله عنها و خلافت چندی از متن و مفاد را در این موارد ذکر خواهم کرد و یادتان باشد من و شمایی که دنبال حقیقت هستیم نباید از هیچ شبهه ای اندک ترسی داشته باشیم!
لازم است بدانید برادران و خواهران عزیزم، حضرت عمر در نماز صبح شهید شد و بر دین اسلام زندگی دنیوی را وداع گفتند. عدالت عمر آنچنان بر جامعه حاکم بود در آن زمان، که خود حضرت عمر شبانه غذا برای مسکینان و درماندگان تهیه مینمودند. در زمان او نفت و گاز و ماشین و امکانات بمانند امروز وجود نداشت ولی رفاه و آسایش را بر جامعه برگرداند. تمام روز را به امور حکومتی و شب را به کمک به فقرا میگذراند. هرگز فرزندانش و اطرافیانش را وارد دستگاه حکومتی نکرد که فردا فرزندان و اطرافیانش را بر سر تاج و تخت بنشاند! او زندگی را بسان مردی که معصوم نبود و مردی که با تقواترین نبود و از فقیرترین  ها هم بود گذراند و هرگز دشمن علی و فاطمه نبود. آنها میان هم برادری داشتند و کوچکترین دشمنی در میان آنها نبود، اگر هم بود الله متعال چنین میفرماید: [حجرات: 9-10] الله همه را هدایت کند ...
این حرفهایی که گفتم را بدین منظور نگفتم که از او خوشتان بیاید!

بدین منظور بود که او در دل میلیونها انسان بعنوان پدر خانم حضرت محمد صلی الله علیه و سلم و داماد حضرت علی و فاطمه رضی الله عنهما است. او کسی است که الله در قرآن از او راضی و او از الله راضی است، او توسط پیامبر لقب فاروق (جدا کننده ی حق از باطل) گرفت، او تاریخ اسلامی هجرت را آغاز نمود، او کسی است که حب و دوستی و برادری اش با علی، علی نام فرزند خود را عمر نهاد، او در جوار قبر حضرت رسول الله دفن شده، او جزو عشره مبشره است، او کسی است که پیامبر گفته از محلی که عمر گذر کند شیطان فرار میکند، او فاتح ایران و قدس و فلسطین و... است، او پدر حفصه زن پیامبر و دختر ابوبکر است ... 
موارد بالا هیچکدام غلو نیست و همه در تاریخ ثبت و ضبط شده است، البته نیازی به تایید ما نیست بلکه تنها الله کافیست (حسبنا الله و نعم الوکیل)

مطالب فوق بر اساس نظریاتی بود که درباره ی این شخصیت میدانستم و دلیل بر آن نیست که شما شخصیت ایشان را درک کنید و بپذیرید.

همانطور که گفتم برادران و خواهران وارد بحث شدم و اجازه ندارم برم بیرون و مفاد و روایاتی را از کتب شیعه در کامنت بعدی بیان خواهم نمود ان شاء الله ...
برادران و خواهران و بینندگان گرامی!
واقعا نمیدانم از کجا شروع کنم و تمام نظراتی را که گذاشتید و مواردی را قبول دارم و مواردی را نه. در ضمن از شما ممنونم که با صبر و حوصله میخواهید حق به حقدار برسه اما خدمتتان عرض شود که تا جایی که یادمه مبحث قمه زنی و مراسمان لهو و خرافی چون عمرکشون و... و دشنام دادن و لعن فرستادن حل شد. بعد بحث شهادت حضرت فاطمه بود که روایاتی از کتب شیعه آوردم که آقای شیرانی قبول نکردند. من هم با روایات بیشتری خدمتتان عرض میکنم ان شاء الله ...
ولی یک چیز عجیب است که بسیاری از شیعیان به دروغ بودن داستان شهادت حضرت فاطمه زهرا اعتراف میکنند ولی بعضی ها نه! حتی عالم بزرگ نزد شیعیان آقای قزوینی در مناظره ای با شبکه ای که گفتگوهای آن در اینترنت پیدا میشود که بیشتر سایتهای مربوطه به آن فیلتر هستند پیدا میشود که اعتراف میکند که روایات آن در کتب اهل سنت غیر قابل قبول و صحیح نمی باشند همچنین در شبکه المستقله در مناظره افسانه شهادت حضرت زهرا به صورت کاملا واضح شکست خود را پذیرفت و به کذب این مسئله به صورت تلویحی اعتراف کرد
باز هم اسنادی از وصیت نامه حضرت زهرا برای دفن شبانه می آورم از کتب شیعه، دقت کنید تاکید میکنم از کتب شیعه!
[بحار الانوار، ج ۴۹، ص ۱۹۲؛ اقبال الاعمال، ص ۶۲۳؛ عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۱۸۷؛ نهج الحق، ص۲۷۰]

در ضمن برای رد این مسئله حضرت علی هیچ وقت دخترش رو به قاتل همسرش نمیدهد، اگر او هم قبول کند حضرت حسنین چی؟!
نگویید که حضرت علی دخترش را از سر تقیه داده که هر روایتی که در این مورد موجود باشد رد است، چون با این روایت حضرت علی را بی غیرت معرفی میکنند.

اسناد شیعه برای ازدواج ام الکلثوم بنت علی بن ابیطالب با عمر بن خطاب:

[کلینی؛ از معاویة بن عمار اؤ أبی عبد الله علیه السلام. [الکافی فی الفروع باب المتوفى عنها زوجها المدخول بها أین تعتد ص۳۱۱ ج۲ ط الهند]. و حتی در کتاب [الکافی فی الفروع ص۱۴۱ ج۲ ط الهند] بابی را تحت عنوان”باب فی تزویج أم کلثوم” آورده است. ۲- أبو جعفر الطوسی؛ تهذیب الأحکام فی باب عدة النساء، و الإبصار ص۱۸۵ ج۲٫ و ["تهذیب الأحکام للطوسی" ص۳۸۰ ج۲ کتاب المیراث ط طهران]. ۳- محمد بن علی بن شهر آشوب المازندرانی: [مناقب آل أبی طالب ص۱۶۲ ج۳ ط بومبئ الهند]. ۴- الشهید الثانی للشیعة زین الدین العاملی: ["مسالک الأفهام" ج۱ کتاب النکاح ط إیران ۱۲۸۲ه‍].]

باز هم دلیلی دیگر از رد افسانه شهادت حضرت فاطمه توسط حضرت عمر از اینکه او بیمار بودند و وصیت نامه ایشان از کتب شیعه:

بیماری فاطمه (علیها السلام) روز بروز سخت تر می شد، فرزندان زهرا سلام الله علیها بخاطر مادرشان بشدت نگران بودند و دل پاک علی (علیه السلام) از اندوه فاطمه سلام الله علیها در خون نشسته بود.

روز وفات، زهرا (علیها السلام) وصایای خود را به علی علیه اسلام بیان فرمود و او بشدت گریست.

فاطمه (علیها السلام) ضمن سفارش فرزندانش به علی (علیه السلام) فرمود: یا علی! مرا شبانه غسل بده، کفن کن و به خاک بسپار، آن هنگام که چشمها در خواب است.

بحار الانوار ج ۴۳ ص ۱۹۲.

توضیح : پس دفن شبانه حضرت فاطمه به گفته بحارالانوار سفارش خود حضرت فاطمه بوده است .

آیا با این همه دلیل و برهان نباید بیدار شد و فهمید که دشمنان وحدت مسلمین با روش های مختلف مثل دروغ و تهمت و …… سعی در مبارزه با اسلام ناب محمدی دارند. چرا برخی ها به جای اینکه به دنبال اسلام راستین و ناب محمدی صدر اسلامی باشند به دنبال فرقه گرایی و تشدد هستند؟!

بهتر نیست پیشداوری ها و تعصبات کور را کنار بگذاریم و یک ذره هم به حقیقت فکر کنیم.یک ذره عقلمون رو به کار بندازیم.که امام علی (ع) فرمودند:عقل بهترین دوست انسان است.


لطفا از این بحث بگذریم و بحث خلافت و جانشینی را هم کنار بگذاریم. اگر مایل باشید به بحث توسل برویم و مناظره را بگذارم.

کاک شاهو سلاو بقوربان. مگر میشود که از کنار سرگذشت بزرگان دین گذشت آنچه در آیه مورد نظر شما گفته منظور اقوام جاهلی بوده اما سرگذشت پیشینیان اسلام یعنی اعتقادات ما پس نمیشود آنرا بگذاریم.منظور بحارالانوار بیماری از ضربه ای بود که بر پهلوی حضرت خورد و مسماری که تن بانوی دو عالم را مجروح ساخت.شما را ارچاع میدهم به سخنرانی مفصل آقای رائفی پور در این باره که در مشهد ایراد کردند که بطور کامل از سند های کتابهای اهل سنت در این باره بحث کردند اگر هم خواستید خودتان مطالعه کنید در معتبر ترین کتب اهل سنت به راحتی پیدا خواهید کرد.در ضمن ما هیچ وقت خواهان بهم خوردن وحدت نیستیم.خدا لعنت کند کسی را که بدنبال اختلاف باشد.
دوست عزیز جناب شاهو ، در واقع هیچ کدوم از این فضیلت های ساختگی که از خلیفه دوم نقل شد رو ما قبول نداشتیم و نداریم ، و به اندازه کافی سند برای نفی این شخصیت داریم...!!! شما که اینقدر فضیلت از جناب عمر نقل کردید ، من هم یک لینک میذارم و یک چندتایی از رذیلت های اخلاقی و عملی ایشون رو ثابت میکنم از کتب خودتون ، لطف کنید و به خودتون جرات بدید ببینید که مرد جدا کننده حق از باطل چه رذیلت هایی دارند : http://sonnat.net/article.asp?start=40&cat=78 ، به نظر شما چنان خلیفه ای شایسته ستایش و طرفداری است؟؟؟؟!!! حالا بریم سراغ مساله بعدی ، شما قرار نیست بحث رو حول محور مسائلی که خودتون دوست دارید و یا فک  میکنید ازش اطلاع دارید ثابت نگه دارید و در رابطه با اونا مناظره کنید شما میگید از بحث خلافت و جانشینی بگذریم؟؟؟؟؟؟؟!! اصلا مهم ترین و اصلی ترین مساله برای اثبات بطلان خلافت خلفای راشدین و غصب خلافت از حضرت علی و پایمال کردن حقوق این بزرگ مرد و عمل نکردن بر وصیت و توصیه پیامبر بهترین مستندیست که بطلان و ساختگی بودن مذهب شما را ثابت میکنه...!!! چون جوابی واسش ندارید نباید از جواب دادن بهش فرار کنید ، فیلم ها رو دیدید و فهمیدید که چه کسانی دروغگو بودند و با عقائد شما بازی کردند پس ازش فرار نکنید ، همین دلیل و مستند ثابت میکنه که وقتی خلافت بعد از پیامبر غصب شد پس شهادت حضرت فاطمه هم افسانه نیست و حقیقت دارد و طبق روایت های ثابت شده و محکم و سند دار در کتب خودتون کار کاره خلفاء شما بوده ، در رابطه با شهادت حضرت فاطمه و مستنداتش تو کتب خودتون و حتی رد دوستان بر اینکه حضرت علی رو بی غیرت خواندید و به پیامبر توهین کردید جوابها کامل و واضح بود ، انجایی که مطرح کردید

بیماری فاطمه (علیها السلام) روز بروز سخت تر می شد، فرزندان زهرا سلام الله علیها بخاطر مادرشان بشدت نگران بودند و دل پاک علی (علیه السلام) از اندوه فاطمه سلام الله علیها در خون نشسته بود.

روز وفات، زهرا (علیها السلام) وصایای خود را به علی علیه اسلام بیان فرمود و او بشدت گریست.

فاطمه (علیها السلام) ضمن سفارش فرزندانش به علی (علیه السلام) فرمود: یا علی! مرا شبانه غسل بده، کفن کن و به خاک بسپار، آن هنگام که چشمها در خواب است. ، کاش از اولش میدونستید که چه کسانی باعث بر بستر افتادن حضرت فاطمه شدند ، میدونید چیه ؟؟ شما این مطالب رو از یک سایت یا منبع اهل سنت آوردید ، حاضرم قسم بخورم حتی یحار رو یک بار هم باز نکردید و به این آدرس ها رجوع نکردید دوست عزیز ، و به گفته ها اکتفا کردید ، ولی مستندات ما با نام کتاب ، عکس از صفحه ، شماره روایت ، راوی ، و حسن بودن روایت و قوت و ضعفش برای شما سند میاریم اما شما قبول نمیکنی و این خیلی جالبه ، شبکه خبیث کلمه به تهمت به شبکه ولایت خطاب میکرد که شما سر و ته روایت رو میزنید و فقط آنجایی که مد نظرتون هست مطرح میکنید که آیت الله قزوینی با نشان دادن متن کامل روایت های مطرح شده پاسخ دندان شکن و گردن شکن به این نوکرهای وهابیت دادند...!!! اما الان این منابعی که شما بهش اشاره کردی اصلا به این مضمون روایت نشده و اون منبعی که شما بهش اشاره کردی سر و ته روایت رو زده و قسمتی که مد نظرش بوده روایت کرده ، برو خوده کتاب رو بخون دوست عزیز بعد اینقدر محکم حرفتو بزن ، به نظرت با عقلت جور در میاد که تو کتب شما اهل سنت از تجاوز عمر و ابوبکر به خانه حضرت علی و دست درازی به دخت پیامبر سند صحیح بیاره ، اما تو کتب ما شیعه ها که خون خواه اهل البیت و جده مظلوممان هستیم بنویسه که وفات کرده و مریض بوده ، واقعا که از این روش شما و طرز انطباق احادیث و روایات بر پایه استدلال و منطقتون خندم میگیره دوست عزیز...!!  پس دوست عزیز اگه بحث خلافت که مهمترین بحث ها هست رفع بشه دیگه مشکلی نیست و حرفی نمیمونه ، چون ثابت میشه که راه کی حق بوده و کی باطل...!!! در رابطه با شهادت حضرت فاطمه دیگه بحثی نمیکنم ، چون غیرت من که یه بچه شیعه هستم شعله ور میشه ، ولی شما اینقدر حقیقت گریز و بی منطق با مستندات برخورد میکنید که میل به مناظره رو کم میکنید ، در رابطه با توسل هم در کامنت بعدی در خدمتم ، امیدوارم با دید باز بهش نگاه کنید دوست من...!!! یا علی. . . . .

یکی از دوستان اهل سنت در پیج چرا شیعه شدم حمید شیرانی این سوال رو در رابطه با توسل مطرح کردند...!!! : صرف نظراز اینکه توسل یک عمل شرک آمیز است یا نیست حقیقت آنچه در جامعه جریان داره حرکات و باورهای شرک آمیزه. چه بخوای شیعه باشی چه بخوای سنی باشی همیشه اکثر جوامع در عصری جهالت دارن. اگر مردم جوامع امروزی می تونن از فن آوریهای کاربردی استفاده کنند آنها را به سمت آگاهی از حقیقت ادیان نبرده فقط دامنه و گستره جهل ما آدمها بیشتر شده. حتی اگر باورهای علمای دینیتان نسبت به چگونگی توسل شرکآمیز نباشه اعمال امتتون نسبت به چگونگی توسل شرک آمیز هست. حقیقت این است چون هر کس به باورهای خودش حسن ظن داره دوست نداره رفتار شرک آمیز ببینه سعی در توجیه مثلا حب از کنارش براحتی رد می شه. آنجاست که بعضی از اهل سنت وقتی می گویند توسل شرکه شما تعاریف لای کتابها رو نقل می کنید نه اعمال شرک آمیز همکیشانتون که ازش چشم پوشیدین. اما دوست دارم ببینم خروجی باور به توسل در جامعه شیعی چیست و چه ها می تواند باشد؟ و آیا بهتر نیست ضمن استفاده از هدایت و راهنمایی های پیشوایان دینی و دوست داشتن و گرامی داشتن آنها، حاجات دنیوی و اخروی را فقط از قدرت مطلق که تمام اراده ها از اوست بخواهیم؟  در خواست مستقیم از خدا چه چیزی را ندارد که در توسل وجود دارد.حقیقت این است که خداوند باید واسطه هدایت داشته باشد ولی چرا باید واسطه درخواست حاجت قرار دهد تا این مساله شبهه رفتار شرک آمیز را ایجاد کند؟

و بنده این پاسخ رو دادم ، امیدوارم کفاف منطق شما رو بکنه دوست عزیز..!!

سلام برادر ، در رابطه با توسل من اول اشاره میکنم به همان حدیث معروف ثقلین که قبلا خدمتتون عرض کردم ،  اول از معنی لغوی توسل یا تمسک اطلاع پیدا میکنیم :
  1. تَمَسَّکَ :
    تَمَسُّکاً [ مسک ] به : به او آویخت یا پناهنده شد .
  2. تمسک :
    چسبندگی , الصاق , هواخواهی , تبعیت , دوسیدگی

اول میریم سراغ آیه های در قرآن کریم که اشاره کرده به توسل:

آیات بسیاری در قرآن کریم وجود دارد که در خواست از غیرخداوند را مشروع می‌داند.
۱_ «یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ». [۱۲]
گفتند: «ای پدر! برای گناهان ما آمرزش خواه که ما خطاکار بودیم»
در این آیه خداوند داستان برادران حضرت یوسف علیه‌السلام را یادآوری می‌کند که آنها بعد از پیشیمانی از کردارشان به پیش حضرت یعقوب علیه‌السلام آمدند و از او که پیامبر خدا بود درخواست کردند که از خداوند برای آنها طلب بخشش کند. حضرت یعقوب هم نگفت که چرا خودتان مستقیماً سراغ خداوند نمی‌روید و به من متوسل شده‌اید؛ بلکه به آنها وعده داد که از خداوند برای آنها طلب بخشش خواهد کرد: «قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ». [۱۳]
گفت: « به زودی از پروردگارم برای شما آمرزش می‌خواهم، که او همانا آمرزنده مهربان است ».
۲_ همچنین خداوند در آیه ۶۴ سوره نساء خطاب به پیامبرش می‌فرماید: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِیمًا». [۱۴]
« و اگر آنان وقتی به خود ستم کرده بودند، پیش تو می‌آمدند و از خدا آمرزش می‌خواستند و پیامبر نیز برای آنان طلب آمرزش می‌کرد، قطعاً خدا را توبه‌پذیرِ مهربان می‌یافتند.»
این آیه نشان می‌دهد که باید برای طلب بخشش از خداوند واسطه و وسیله آبروداری را پیدا کرد تا خداوند به خاطر او حاجات انسان را برآورده سازد.


واسه دیدن و خوندن بقیه مطلب ازت میخوام به این آدرس بری دوست عزیز : به نظرم مطالب رو کامل بیان کرده و نیازی به بحث منطقی نیست ، چون منطق ازش فوران میکنه ، http://www.wikifeqh.ir/%D8%AA%D9%88%D8%B3%D9%84

اگه سوال دیگه ای بود در خدمتم...!!


و استاد بنده علی آقا هم این جواب رو دادند...:::

سلام در کنار صحبت های کامل سید یاسر عزیز من هم با اجازه تون نظرمو میگم  فرمودید (اعمال امتتون نسبت به چگونگی توسل شرک آمیز هست ...اعمال شرک آمیز همکیشانتون که ازش چشم پوشیدین)خوب بهتر بود در کنارش مثالی می آوردید که ما بدونیم دقیقا چه عملی مدنظرتونه !

ببینید این لینک هایی که برای شما میگذارم رو اگه مطالعه بفرمایید مسئله ی توسل تا همیشه برای شما حل خواهد شد . نگید من دنبال مطالب لای کتابها نیستم ! شما تا در مورد توسل کاملا توجیه نشید نمی تونید نظر درست و کاملی ارائه بدید ....توسل به هیچ وجه شرک نیست شما و بقیه ی برادران اهل سنت بد متوجه شدید و یک مقدار هم تحت تاثیر حرفهای بدون فکر و تحقیقی که بعضی ها میزنند هستید .
ما در دین مون چندین نوع توسل داریم

الف: توسل به اسماء و صفات الهی

ب: توسل به قرآن مجید

ج: توسل به اعمال نیکی که انسان در گذشته انجام داده

د: توسل به دعای مؤمن

منتها بیشتر روی توسل به دعای مومن تاکید دارید و به نظرتون شرکه ! مشرک یا باید مشرک در ذات باشد یا مشرک در صفات باشد، یا مشرک در ربوبیت باشد یا مشرک در عبادت باشد، حالا شخص متوسل کدام یکی از این کارها رو انجام میده ؟؟؟ هیچ کدام از اینها تطبیق نمی‌کند، زیرا نه پیغمبر اکرم و آل او را خالق می‌دانم و نه مدبر و مربی، بلکه یک انسان والا می‌دانم که فقط دعایش مستجاب می‌شود، این کجایش شرک است؟!

  اگر واقعاً این کار شرک است، پس در حال حیاتش نیز شرک است،یعنی اگر در خواست دعا از پیغمبر اکرم در حال ممات شرک است، پس در حال حیاتش نیز شرک می‌باشد، چون اگر چیزی ماهیتش شرک شد، این دیگر حیات وممات ندارد، حیات و ممات مؤثر نیست.


http://www.eshia.ir/feqh/archive/text/sobhani/vahabiat/89/014/
http://www.eshia.ir/feqh/archive/text/sobhani/vahabiat/89/015/
http://www.eshia.ir/feqh/archive/text/sobhani/vahabiat/89/016/
http://www.eshia.ir/feqh/archive/text/sobhani/vahabiat/89/017/


و در آخر این جوابی بود که این برادر اهل سنت که واقعا حس میکنم جویای حقیقت بودند و آرزو میکنم هرجا هستند سالم و سلامت و در پناه حق باشند دادند... ، امیدوارم که ایشون رو بخاط منطق باز و زیباشون نفی نکنید و اگر خواستید سوالها و شبهه های ایشون رو که مطرح کردند و جوابهای دوستان و اساتید بنده رو که بسیار زیبا و منطقی و بر پایه روایت ها و آیات قرآن ثابت کرده اند در قسمت چرا شیعه شدم حمید جان ببینید!! و اما جواب این دوستمان : علی آقا مطالبی که از کلاس درس ایت الله سبحانی گذاشتین فوق العاده بود. مگر استدلالی بالاتر از این هم در عالم اسلام ارایه می شه؟ کاش بشه من علمنی حرفا فقد سیرانی عبدا. علی آقا من مثالهای رفتاری نقض از عدم درک تعدادی از شیعیان در مساله توسل را دیده ام. کاش به عامه مردم حقیقت زیارت و چگونگی توسل و زیارت آموزش داده بشه. نمی خوام به واسطه جهالت عوام یک امت تفکرات حقیقی یک مکتب را رد کنم. آنچه که برام مسلم شد این است که توسل از سنت پیامبر است. اگر از قبل در توسل به پیامبر و اهل بیتش که جانم فدای ایشان، تردید داشتم امروز از توسل به علمای برحق دین رسول الله تردید نخواهم کرد.


یا علی من در خدمتم . . . .


در رابطه با اینکه عمر فاروق است این لینک رو هم ببینید بد نیست دوست عزیز ، جالبه: http://sonnat.net/article.asp?id=2395&cat=78
رذیلت های جناب ابوبکر صدیق : http://sonnat.net/article.asp?cat=77
و رذیلت های جناب عثمان ذوالنورین: http://sonnat.net/article.asp?cat=79
و رذیلت های برخی اصحاب : http://sonnat.net/article.asp?cat=81
سلام , گویا دوست عزیز جناب شاهو هیچ جوابی برای حرفهای من ننوشتن .

جناب سید یاسر درست فرمودن مهم ترین و اصلی ترین مساله برای اثبات بطلان راه شما مسئله ی خلافت و روشن شدن این موضوعی است که باعث این اختلاف عظیم شده ! مگه میشه از کنار این مسئله عبور کرد ؟ این مشکل حل بشه بقیه ی مسائل خود به خود حل شده ست .

اما در مورد جناب عمر , بله این تعریفهایی که شما نوشتید قطعا مورد قبول ما نیست . شما از آیات قرآن مثال آوردید اجازه بدید منم نمونه ای بیارم
در سوره ی مبارکه انفال آیه 16 فرمود : وَمَن یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاَّ مُتَحَرِّفاً لِّقِتَالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلَى فِئَةٍ فَقَدْ بَاء بِغَضَبٍ مِّنَ اللّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ

توجه بفرمایید : بِغَضَبٍ مِّنَ اللّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ !
حالا سوال میپرسم از شما ! چه کسانی در جنگ احد فرار کردن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
در منابع معتبر اهل سنت نوشته و خودشون به فرار از جنگ اعتراف کردن !
اگه یک جایی در منابع شما از این شخصیتها تعریف شده و معتقدید فلان مقام و صفت رو به اینها نسبت دادن ! در جای دیگر صفتی و یا اعترافی از اونها نوشته شده که براساس آیات قران اونها رو اهل جهنم معرفی می کند ....




در ادامه یک سوالی دارم از خدمت شما
مگه حدیث ثقلین در صحیح مسلم نیامده ؟؟؟ ارزش و اعتبار این کتابم نزد اهل سنت مشخصه که در چه حدیه و چقدر معتبره
در متن این حدیث نوشته شده :
«قام رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ یوماً فینا خطیباً
بماءٍ یدعی خمّاً بین مکه و المدینه، فحمداله و اثنی علیه و وَعَظَ و ذکر ثمّ قال: امّا بعد، الا ایها الناس فانما انا بشر، یوشک أن یاتی رسول ربّی فاجیب، و انی تارک فیکم الثقلین، اولهما کتاب الله فیه الهدی و النور،
فخدوا بکتاب الله و استمسکوا به فحثّ علی کتاب الله و رغب فیه، ثم قال و اهل بیتی، اذکر کم الله فی اهل بیتی، اذکر کم الله فی اهل بیتی، اذکر کم
الله فی اهل بیتی...» 

چرا حضرت رسول (ص) انقدر روی کلمه ی اهل بیت تاکید داشتن ؟؟؟ سه بار فرمودن اهل بیتی !
این حدیث شریف خطوط مهمی رو داره به ما نشون میده
قرآن و اهل بیت ـ علیه السّلام ـ همیشه همراه یکدیگر و جدایی ناپذیرند و آن‎ها که طالب حقایق قرآن‎اند، باید به اهل بیت ـ علیه السّلام ـرجوع کنن .

همان گونه که پیروی از قرآن بدون هیچ گونه قید و شرط بر همه مسلمانان واجب است، پیروی از اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ نیز بدون قید و شرط واجب است (توجه بفرماییدپیروی از اهل بیت نه خلفا ! )

اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ معصوم‎اند؛ زیرا جدایی ناپذیر بودن آن‎هااز قرآن از یک سو و لزوم پیروی بدون قید و شرط از آنان ، دلیل روشنی بر معصوم بودن آن‎ها از خطا و اشتباه و گناه است؛ اگر آن‎ها گناه یا خطایی داشتن از قرآن جدا می‎شدن، و پیروی از آنان، مسلمانان را
از ضلالت وگمراهی دور نمی‎کرد.

پیامبر گرامی اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ در این حدیث شریف فرمود: «این دو همیشه با هم هستند تا در کنار حوض کوثر نزد من آیند، این به خوبی نشان می‎دهدکه در تمام طول تاریخ اسلام فردی از اهل بیت ـ علیه
السّلام ـ به عنوان پیشوای معصوم وجود دارد و همان گونه که قرآن همیشه چراغ هدایت است، آن‎ها نیز همیشه چراغ هدایت‎اند، پس باید کاوش کنیم و در هر
عصر و زمان آن‎ها را بیابیم.

پس
از این حدیث شریف میتونیم نتیجه بگیریم که جدا شدن یا پیشی گرفتن از اهل بیت ـ علیه السّلام ـ پایه گمراهی است و هیچ انتخابی را نباید بر انتخاب آن‎ها مقدم داشت آن‎ها از همه افضل و اعلم و برترند.

قبلا عرض شد که براساس آیات قران عدم اطاعت از دستورات حضرت رسول (ص) عدم اطاعت از دستورات خداونده ... دیگه تصمیم با خودتونه .

حالا جالبه ! آقای البانی در کتاب صحیح جامع الصغیر روایت دیگری آورده شبیه به همین حدیث  و خودش تاکید کرده و گفته سند این روایت هم صحیح است .
کتاب صحیح جامع الصغیر (تالیف محمد ناصرالدین الالبانی ) ج 1 ص482 روایت 2457
پیغمبر می فرماید : إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمْ خَلِیفَتَیْنِ کِتَابُ اللَّهِ ، حَبْلٌ مَمْدُودٌ مَا بَیْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أَوْ مَا بَیْنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ، وَعِتْرَتِی أَهْلُ بَیْتِی ، وَإِنَّهُمَا لَنْ یَتَفَرَّقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ
من در میان شما دو خلیفه قرار میدهم ( توجه کنید تنها و تنها دو خلیفه ! نه بیشتر نه کمتر )  کتاب خدا و اهل بیتم این دو هرگز از هم جدا نمی شوند ( گفته لن یتفرقا )
خب با این حساب بفرمایید شما چرا برخلاف حرف پیامبر عده ی دیگری رو آوردید نشوندید به عنوان خلیفه در راس حکومت جامعه اسلامی و الانم ازشون حمایت می کنید ؟؟؟ چرا برخلاف نظر پیامبر اهل بیت رو رها کردید و سراغ افراد دیگری رفتید ؟؟؟
شاید برای شما که پدران تون براین دین بودن پذیرشه این انحراف بزرگ راحت باشه ولی برای ما نیست و حاضر نیستیم برخلاف دستور پیامبرمون افراد دیگری رو برتر از اهل بیت بدونیم و برای اثبات راه خودمون هم دلیل قرآنی داریم هم دلیل روایی . من تعجب میکنم از اینکه اسم شما عزیزان , اهل سنته! سنت یعنی چی ؟ اگه واقعا اهل سنت باشید باید کلام پیامبر روی چشم شما جا داشته باشه نه اینکه ازش سرپیچی کنید .....
سلام عرض میکنم خدمت همگی
توضیحات سید یاسر عزیز کامل بود .
آقای شاهو من وقتی میبینم طرف مقابل هیچ ارزشی برای حرفم قائل نیست و وقتی که میذارم در حقیقت هدر رفتن عمره معمولا دیگه بحثو ادامه نمیدم !
من لینک گذاشتم که شما برید دقیق مطالعه کنید دنبال این نیستم که سریع جواب بدید که بشه مثل همون قضیه ی آیه ی 165 نسا !
متاسفانه کم توجه هستید و اصلا فکر میکنم به خودتون زحمت یک بار دیدنم نمیدید ! من لینک گذاشتم بازم نوشتی : ( در ضمن برای رد این مسئله حضرت علی هیچ وقت دخترش رو به قاتل همسرش نمیدهد، اگر او هم قبول کند حضرت حسنین چی؟!)
فقط موندم اینو از کجا آوردی شما ! (بسیاری از شیعیان به دروغ بودن داستان شهادت حضرت فاطمه زهرا اعتراف میکنند)
بسیاری ؟؟؟ بسیاری یعنی چی ؟ تعداد افرادی که یه همچین طرز فکری دارنو از کجا متوجه شدید چند تاس ؟؟؟
در مورد آیت الله قزوینی هم که شایعه زیاده و عده ای سعی کردن با تقطیع سخنان ایشون جو سازی کنن , کارشناسان شبکه ولایت همیشه با سند و مدرک صحیح و معتبر صحبت می کنن و برنامه ای هم دارن به نام کلمه طیبه که میتونید در یوتیوب دنبال کنید و تمام شبهات رو کامل و جامع توضیح میدن همیشه .
اتفاقا کلمه طیبه 81 در مورد شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها ست لینک شو میذارم خدمتتون
http://www.youtube.com/watch?v=pGnxke91t0w
اسناد ارائه شده در این برنامه به قدری صحیح و معتبره و توضیحات انقدر کامله که جای حرف بیشتر باقی نمی مونه .
نصیحتی که نوشته بودید رو تقدیم  میکنم به خودتون
تعصبات کور را کنار بگذاریم و یک ذره هم به حقیقت فکر کنیم.یک ذره عقلمون رو به کار بندازیم !
در رابطه با مناجات حضرت موسی(ع)با خداوند در کتب اهل سنت آمده است:خداوند که با حضرت موسی (ع)سخن گفت یک عبای پشمین داشت و شلوارش از صدف بود و نعلینش هم از پوست الاغ غیر مذکی است!!!!!؟؟؟؟

تاریخ بغداد ذهبی17ص200 تاریخ اسلام ذهبی27ص148 میزان الاعتدال ذهبی ج1ص615 تاریخ مدینه دمشق ابن عساکرج61 ص48 لسان المیزان ابن حجر عسقلانی ج3 ص114مستدرک حاکمج3ص379 جامع البیان طبری ج16ص181 احکام القرآن ابن عربی ج3ص253 تفسیرقرآن ابن کثیر ج1ص601 درالمنثورسیوطی ج3ص116وتاریخ بغداد ابن نجار،مسند ابی یعلی،تمهیدالدین عبدالبر،الکامل بن عدی تعدادی دیگر.

راستی آیا اهل سنت درباره این حدیث و احادیث از این دست که کم هم نیستند از خود نمی پرسند؟؟

پس از آنکه اهل سنت خدا را سوار بر الاغی دیدندسپس....................

درجایی دیگر من جمله تاریخ مدینه دمشق ابن عساکرج 27ص396 میزان الاعتدال ذهبی ج1ص315 سیداعلام النبلاء ذهبی ج18ص16تاریخ الاسلام ذهبی ج30ص128لسان المیزان ابن حجرعسقلانی ج2 ص238 آمده است:من خدا را دیدم در مناکه سوار بر شتری رنگارنگ شده است و در مقابل مردم یک عبای رنگارنگ بر دوشش دارد.//خدا رحم کند نمیدانم چرا اهل سنت سعی دارند خدارا سواره ببینند؟ مخصوصا جناب ذهبی شاید برای همین است که شیوخ خلیج فارس آنقدر ماشین کلاس بالا دوست دارند و نشانه ایمانشان است به خر خدا.من میترسم از روزی که ایشان خدا را سوار بر ماشین و قطار و مترو وامثالهم کنند.!!

با عرض پوزش سیر اعلام درست است نه سید
همچنین عبای خداوند در حدیث فوق پشمین است نه رنگارنگ
السلام علیکم و صلی الله علی محمد و آله محمد و صحبه اجمعین ...
برادر گرامی سید یاسر!
بحث خلافت خیلی وقته حل شده و جایی برای شک و شبهه باقی نمانده است! بحث قلم و کاغذ و وصیت نامه حضرت محمد خیلی خیلی مسخره است. در اینجا باز دارید به حضرت علی توهین میکنید و باز او را بی غیرت نشان میدهید. در ضمن برای نوشتن وصیت نامه اش هنوز زمان باقی مانده بود تا بتواند ده تا وصیت نامه ی دیگر بنویسد!
در عجبم که میگویید بحث خلافت و امامت و اینها حل بشه همه چی حل میشه! شما بحث توسل به قدیسین صالح از جنس انسان را در گورها ساده میپندارید که این خود شرک است و گناه شرک هیچگاه بخشودنی نیست. حال حضرت عمر چنین کرده باشد مشرک است، امام شافعی چنین کرده باشد مشرک است! و از هیچکس کوچکترین باکی از گفتن ندارم!
شما برادر، هی سایت sonnat.... را میدید، چرا سایت عقیده را فیلتر کردید پس ؟! مگر الله نگفته سخن حق را بشنوید و یپذیرید ؟! [زمر: 18] حتی غالب مراجع هم میگویند که سخن ها را بشنوید حتی از کافران و ملحدان و ... اگر حقانیت آن واضح و آشکار بود آنرا بپذیرید، نپذیرید به خود ظلم کرده اید.
چرا جوانان اهل سنت باید بخاطر عقایدشان در زندان باشند ؟! چرا باید در کردستان بخاطر تدریس درس قرآن باید دستگیر و زندانی بشوند و بعنوان محاربه و یا دشمن اسلام محاکمه بشوند ؟!
شماها به شبکه های توحیدی کلمه و وصال حق و... که احیاگر سنت رسول الله صلی الله علیه و آله هستند و با خرافات و بدعتهای دین مبارزه میکنند را به شبکه ی کلمه خبیثه تشبیه میکنید!
دوستی میگفت "بخدا قسم 40 سال تو هیئت بودم و شب و روزم را آنجا میگذراندم و رفت و آمدهایی که نداشتم، ولی بخدا قسم توی این چهل سال یکبار قرآن را باز نکردم مگر برای استخاره! که استخاره با قرآن هم بدعت است.

آقای سید یاسر گرامی! گفتید بحث شهادت حضرت فاطمه را کنار بگذاریم و بیشتر بحث نکنیم زیرا غیرتم شعله ور میشه! چرا غیرتت زمانی شعله ور نمیشه که دارند با صیغه کردن خواهر مادرهای برادران دینیمان و دوستانمان در شهرهای شیعه شعله ور نمیشه ؟ آیا در صیغه کردن جز فساد اخلاقی و بازی با نوامیس چیز دیگری هم هست ؟! [مومنون: 5-6-7] در حالی که حضرت محمد در روز خیبر آن را رسما با گوشت الاغ حرام کردند!
به محمد بن عبدالوهاب هرگونه فحش و دشنامی میدهید و او را کافر و حرامزاده میدانید در حالی که از شدت محبت به حضرت محمد و اهل بیتش نامهای فرزندانش را چنین میگذارد: علی - فاطمه - حسن - حسین -عبدالعزیز - ابراهیم - عبدالله! سبحان الله، چنین کسی هرگز دشمن الله و رسولش نبوده است.

آقای بنده ای گرامی!
شما دینتان را از عبدالله ابن سبا یهودی گرفتید! کسی که غلو و افراطش در حق علی آچنان زیاد بود که علی را خدا میدانست! کسی که مورد لعنت امام جعفر صادق رحمه الله قرار گرفت! کسی که حضرت علی از او برائت جست! سبحان الله این چه مذهبی است ؟!

آقای بنده ای!
غلو شماها به جایی رسیده است که ائمه را خدای خود کرده اید! حدیث صحیحی که آوردید را یکی دیگر می افزایم، که میفرمایند: اهل بیت من بسان کشتی نوح هستند! ولی کسی که در صحیح مسلم چنین گفته، این را هم گفته است که از امیران خود در معصیت اطاعت نکنید.

آیت الله بهجت (الله از گناهانش بگذرد) میگوید: خدا دوازده تا خدای دیگر فرستاد و آنها هیچ فرقی با خدا ندارند جز اینکه آنها عباد الله بودند!!! سبحانه و تعالی عما یشرکون!

امام خمینی میگوید، ائمه از نور بودند!!!! سبحان الله

غلو شما در دین به جایی رسیده است که ... خلاصه بگم به اینجا رسیده است: [توبه: 31]

------------

هر حدیثی که شیخ آلبانی صحیح بدانند دال بر این نیست که آن حدیث صحیح باشد! ولی حسبنا کتاب الله. چرا قرآن برایمان کافیست: زیرا میدانیم که زمانی که قرآن برایمان کافیست، میگوید از پیامبر پیروی کنید [حشر: 7] پس باید به حدیث هم مراجعه کرد! زمانی که میگوییم حسبنا کتاب الله یعنی احترام و تکریم اهل بیت واجب است، ولی نگفته از آنها در همه ی امور اطاعت کنید! پس میتوان به سخنان گوهر بار این بزرگواران مراجعه کرد و سخنانی که با عقل و منطق سازگارند را بپذیریم!

-------
برادر گرامی علی!
برای حرفهایتان خیلی ارزش قائلم و باز برای بار چندمی هست که از تمام شما تشکر میکنم ...

در مورد شهادت حضرت فاطمه من از خودم حرف در نمی آورم که! خود آیت الله قزوینی اعلام شکست کردند. نکنه تقیه کرده است ؟!!

برادر شیعیان اطرافت را فقط نگاه نکنید، حتی میتوانم بگویم غالب علمای شیعه این مسئله را رد کردند و افسانه ای بیش نیست.

هر حدیث و روایتی در این مورد که در کتب اهل سنت باشد نزد ما مردود است، چرا که چنین داستانی ساخته و پرداخته ی دشمنان اسلامی برای نابود کردن وحدت بین مسلمین بوده است و بسی جای سوال است که این موضوع از سال 1372 بود تقریبا که وارد تقویم شد و پیش از آن خبری از این مسئله نبود !
پاسخ:
اقا تاریخ اسلام ربطی به تقویم ایران دارد که صحت شهادت ةا به تاریخ ایران بشناسی روحانیت ایران در ایران زمان شاه ملعون جاه نداشت سال 42 کشتار طلبه و رحانیون رو مگه نداشتیم شیعه با انقلاب علنی قدرت گرفت ولی شهادت ام الحسنین از تاریخ اسلام است 
ولی نرود میخ اهنی در فولاد و فرد دانا به چاه نمیافته
برادر گرامی شابادی!

حرفهایی که زدید مورد تایید بنده نیستند.

اما غلو شیعیان: صدوق می‌گوید: اعتقاد ما درباره انبیا، پیامبران و ائمه این است که آنها معصوم و از 

هر عمل زشتی مبرا هستند و دچار گناهان کوچک و بزرگ نمی ‌شوند و نسبت به 

خداوند نافرمانی نمی‌کنند و آنچه را به بدان دستور داده می‌ شوند به جا می ‌آورند، و

هر کسی عصمت آنها را در هر حالتی انکار کند، آنها را نشناخته است و هر کس

آنها را نشناسد کافر است.

الله اکبر !!!! با روایات بیشتری خواهم آمد فعلا برویم. الله همه را هدایت کند. خداحافظ ما و شما
کسی که این مورد را روایت کرده است خودش کافر به آیات الله بوده است! در حالی که الله میفرماید ای محمد از گناهانت استغفار کن [غافر: 55]
و حضرت محمد فقط در رسالت و ابلاغ آن معصوم بوده اند [جن: 27-28] ولی از نظر انسان بودن فوق بندگان نیست که! و این تنها الله است که فوق عباد است! در حالی که آیت الله بهجت یکجور دیگر فکر میکردند! [انعام: 18] حضرت محمد همانند ماست [کهف: 110] و میتواند اشتباه کند و دچار گناه شود اما نه کبیره بلکه صغیره! [عبس و تولی ! این نمونه گناه پیامبر] و همچنین سوره ی نصر آیه ی 3 و...

در حالی که در این روایت کسانی که به این وضع معتقد نیستند را کافر میداند! حال آنکه خود قرآن برخلاف حرف ایشان میفرماید.
و چند مسئله را رد کردیم: 1- معصومیت پیامبران فقط در ابلاغ وحی است و دارای گناهانی بوده اند [فتح: 2] 2-  پیامبران بشری مثل ما هستند و از نور آفریده نشده اند! 3- در این روایت نوشته نسبت به خدا نافرمانی نمیکنند در حالی که الله به حضرت نوح میگوید سوار کشتی شو با حیوانات و انسانها مگر کسی که از آن سخن به میان رفت یعنی کنعان [هود: 40] در حالی که حضرت نوح او را صدا زد !! [هود: 42] و همچنین مثال ساده ای دیگر حضرت آدم که گناه مرتکب شد و از الله نافرمانی کرد!
پاسخ:
واقعا متاسفم رسول خدا ص معصوم بودند و همین نظر شماست که تهمت هزیان گویی را به او نسبت میدهید و جای بسی تاسف دارد که شما ادعایی محبت و معرفت دارید و در حقیقت اینگونه نیستید من شخصا دیگر هیچ حرفی با حتاک به صاحت رسول اکرم ص ندارم و خدا میفرمید ای رسول خدا ص هر انکس که خدا بخواهد هدایت میکند 
خیلی عذر میخوام اینطور باهاتون صحبت میکنم به نظرم لیاقتتون بیشتر از این نیست ، شما در درجه ای نیستید که بخواید با دوستانی مثل علی آقا ، جناب شابادی ، و حتی بنده که شاگرد این اساتید حساب نمیام مناظره و بحث کنیم ، چون به نظره بنده که نه حس میکنم نظر تمام دوستان همین باشه که شما از عوام اهل سنت هستید و با علم قلیلتون حتی دارید آبروی اهل سنت رو هم میبرید ، شما به روایاتی که از کتب فقهی خودتون اومده و سندش معتبره مهر رد میزنید و حرفای چرند و مسخره خودتون رو فقط روش مانور میدید ، بنده شخصا همین جا از مناظره با آدم مغالته گر و بی منطقی مثل شما ابراز تاسف میکنم و خودمو بابت این وقتی که واسه روشن کرردن شما گذاشتم مدیون جدم رسول الله میدونم ، پس همینجا از مناظره با شما صرفنظر میکنم و دیگه وقت گرانبهام رو واسه شما تلف نمیکنم ، خاک بر سرتون که میگید بحث خلافت حل شده و مساله وصیت خیلی خیلی مسخره است ، شما با این دید بسته ای که دارید همون بهتر که با محمد بن عبدالوهاب کثیف و نجس و اون ابن التیمیه مشرک و ملحد محشور شید و کنار همونا باشید ،، همینجا از دوستان میخوام که دیگه وقتشونو واسه این وهابی نذارند و با این آدم که سیره وهابی ها رو پیش گرفته و به اسم مذهب اهل سنت داره به پیامبر و حضرت علی توهین میکنه مناظره نکنند ، چون وقت خودتون رو تلف میکنید ، عجب بابا ، سند صحیح رو زیر سوال میبره چرند تحویل من میده ، در رابطه با صیغه هم والا من دیگه موندم به چه زبون با شما حرف بزنم که بره تو مخ وهابی پرستتون ، ولی ترجیح میدم حرفی نزنم چون هر چی باشه از فتوایی که ابوالحنیفه واسه ازدواج با محارم داده بهتره ، شما برو واسه این روایت و سند محکمش غیرتی شو و ببین رئیس مذهبتون چه فتواهایی میده ، واقعا که آدمی که کور دل باشه دیوار حاشا واسش خیلی بلنده ، شما خودتو به خواب زدی جناب شاهی ، تره ، جعفری ، پونه یا هرچیزی که هستی...!!! اللهم عجل لولیک الفرج . . . . .
در ضمن شما برو تف بنداز تو روی اون عبدالحمید موزی که اگه جرات داشت با آیت الله قزوینی مناظره میکرد ، نمیخواد درباره علمای ما اظهار نظر کنی و بهشون توهین کنی ، یک تار موی آیت الله بهجت تمام شما اهل سنت رو میخره آزاد میکنه ، سعی کن دیگه به آیت الله بهجت یا هر عالم دیگه از علمای شیعه توهین نکنی دوست عزیز ، بزار در همین حد که به زور و به احترام حمید جان دارم حفظ ادب میکنم باقی بمونه و احترامت رو نگه دار..!!! یا حق
خب سید یاسر عزیز قضاوت رو میذاریم به عهده ی دوستانی که میان این کامنتهارو می خونن اونها اگه انسان های آزاده ای باشن متوجه میشن ما چقدر با سند و مدرک معتبر داریم صحبت می کنیم و ایشون چطوری از این کوچه به اون کوچه میرن و حرفی که برای ردش دلیل محکم ارائه دادیم رو دوباره تکرار می کنن ! متاسفانه پاسخ هیچ کدام از سوال های منو ننوشتن در صورتی که من چند نمونه از روایات رو با سند صحیح ! مثال زدم , کسی که روایت با سند صحیح رو قبول نمی کنه دیگه نمیشه باهاش بحث و مناظره ی علمی داشت ! بله سطح ایشون خیلی پایینه خب اگه دوستان اهل سنت سطح فکری بالایی داشتن و از نظر علمی مسلط بودن که بازیچه ی دست وهابیت نمی شدن .... اینکه وسط بحث برخلاف ادعای (شیعه و سنی نداریم همه باید باهم متحد باشیم !) ابن سبا رو میارید وسط ! نشون دهنده ی تفکرات وهابی شماست . شیعه، عبدالله بن سبأ رو قبول داره، ولی به عنوان یک فرد ملعون و خبیث نه بیشتر , اگر بنیان‌گذار مذهب شیعه بوده، باید به او احترام بگذاریم و قداست بدیم و از او تجلیل کنیم ! در کدام کتاب شیعه از ابن سبا تجلیل شده بفرمایید تا بدونیم !!! اتفاقا روایاتی از ائمه (علیهم السلام) در مذمت او داریم . در ضمن اگر مذهب ما از ابن سباست مذهب شماهم از کعب الاحباره حالا بیا ثابت کن که نیست !
ما برای امامان مقام خدایی قائل نیستیم اینهم دروغی است که برای شیعه بهم بافتید تا در برابر حرفهای مستند شیعیان کم نیارید ! ما امامان علیه السلام رو بندگان معصوم خداوند میدانیم . اینکه ایشان معصوم هستن و مرتکب گناه نمی شوند براساس حدیث ثقلین قابل اثباته بهش اشاره کردم و شماهم نخونده رد شدی و باز حرف خودتو تکرار کردی ! این غلو نیست این حرف حضرت رسول (ص) هست که شماها دور انداختید و خودتونو اهل سنتم میدونید ! واقعا
پارادوکس خنده داریه میگید هیچ کدوم از روایات رو قبول ندارم ! بعد اسم تون شده اهل سنت :)) شما دشمن سنتی نه اهلش ...در مورد البانی هم قطعا روایاتی که ایشون گفته صحیحه از نظر شما صحیح نیست چون از نظر علمی در حد و اندازه ی ایشون نیستید . گفتید حسبنا کتاب الله ! خیله خب , منم از سوره ی انفال آیه آوردم , کسی که از جنگ فرار کنه حکمشو خدا صادر کرده حالا شما دنیایی مجیزشو بگو فرقی به حال خداوند نداره حکم فراری از قبل صادر شده ...
خیلی جالبه علی آقا این همه در مورد تقویم توضیح دادن ! لینک گذاشتن بازم دارید همون حرف قبلی رو تکرار می کنید !!!! خب شما لج کن دوست عزیز با لجبازی شما تاریخی که با گناه و ظلم به لجن کشیده شده پاک نمیشه . این دنیا میتونی فرار کنی اون دنیا قرار نیست با کلاه برداری سر خدارو شیره بمالی ....صحبتهای علمای شیعه رم هرچقدر قطع کنید و با تحریف یک بخشی از اون رو بذارید و در موردش صحبت کنید یا به مقام این عزیزان جسارت کنید ذره ای از اعتبار و ارزش اونها کاسته نمیشه .
منم الان میتونم یه نمونه بیارم  از مولوی گرگیج که براساس حرفی که زده عمر منافق بوده تشریف ببرید ببینید .
http://www.aparat.com/v/FAuEr

بحث خلافت از نظر شما و با دروغ هایی که گفتن و تکرار می کنید متناسب با دل شما حل شده ! و الا حقیقت چیز دیگری است
چرا در مورد آیه اکمال دین و اون همه حرفی که من زدم توضیح ندادی ؟
شما اصلا نه توجهی به حرفهای دوستان داری نه ارزش قائلی برای حرف بقیه فقط می خوای عقیده ی خودتو هی تکرار کنی .
ماهم نمی تونیم با آدم لجباز بحث کنیم . فایده ای جز تلف شدن وقت نداره .
این همه در مورد تقویم علی آقا نوشته بازم حرف خودتو میزنی !!!!!!!!!! بخدا خیلی خنده داره ! خوبه فارسی نوشتن !
دوست عزیز من دوتا کلیپ گذاشتم واسش از مفتی اعظم سوریه و استاد دانشگاه الازهر مصر و ملک سعود عربستان که دارند بر غصب خلافت از حضرت علی به صورت واضح و بی پرده حرف میزنند بعد این آقای سبزیجات با علم ناقصش آمده حرف اونارو نهی میکنه و رد میکنه و به پیامبر توهین میکنه و میگه جریان کاغذ و قلم و وصیت پیامبر خیلی خیلی مسخره است ، مسخره شما و اون مذهب ساختگی و مزخرفتونه که هرچی میان با احترام و ادله محکم و سند دار باهاتون مناظره میکنند و هیچی و پوچی اون مذهبتون و اون علمای دروغگو تون رو ثابت میکنیم ، باز شما از ری میری به روم ، و بحث رو به مغالته میکشونی و عوضش میکینی  ف شما برو اول اصول مناظره رو یاد بگیر بع بیا ما در خدمتیم ، در غیر اینصورت اینجا جای شما آدمای بی منطق و کور دل و بی عقل نیست..!!!!! 
این ظلمی که در حق پیامبر گرامی اسلام وارد کردی خیلی ابعاد وسیع تری داره ! بقیه شو ننوشتی ... بقیه ش اینه که پیامبری که به دروغ ساختید حتی در دریافت و ابلاغ وحی هم معصوم نبوده !
آیا توهین و دروغی بالاتر از این که شیطان، کفریاتی را به نام آیات قرآنی بر پیامبر اکرم قرائت کند و حضرت به تصور این که آن ها کلمات خداوند متعال است به عنوان قرآن به مردم ابلاغ نماید!
پیامبری که نمی تواند ندای وحیانی جبرئیل را با القائات باطله شیطان  تشخیص دهد !
خب از
افرادی که زشت ترین توهینها رو نسبت به پیامبرشون روا داشتن !چه انتظاری میشه داشت ؟ معلومه که حدیث ثقلین و فلان روایت رو قبول ندارن چون اینها به هیچ چیزی معتقد نیستن و افکارشون اصلا الهی نیست که بتونن مسائل الهی رو درک کنن .
لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُون‏.و جز پاک شده ها نمى ‏توانند به آن(حقیقت قرآن) دست زنند(دست یابند).»( الواقعة :79)
مطهَّرون اسم مفعول است به معنی پاک شده ها ؛ یعنی کسانی که به دست خدا پاک شده ا ند ؛ و کسی که به دست خدا پاک شده معصوم است.
وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلى‏ نِساءِ الْعالَمینَ . ــــ و(به یاد آورید) هنگامى را که فرشتگان گفتند: اى مریم! خدا تو را برگزیده و پاک ساخته ؛ و بر تمام زنان جهان، برترى داده است‏.»( آل‏عمران:42)
از این آیه ی شریفه استفاده می شود که حضرت مریم نیز دارای عصمت بوده است اگرچه نبی یا امام نبود.
وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‏ قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ. ــــ (به خاطر آورید) هنگامى را که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونى آزمود و او به خوبى از عهده ی این آزمایشها برآمد. خداوند به او فرمود: من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم. ابراهیم عرض کرد:از دودمان من(نیز امامانى قرار بده!) خداوند فرمود: پیمان من، به ستمکاران نمى‏رسد.»( البقرة : 124)
از این آیه ی شریفه استفاده می شود که امامت اوّلاً عهد و پیمانی است الهی و ثانیاً این عهد به ظالمین نمی رسد ؛ و در فرهنگ قرآن کریم هر گناهی ظلم است ؛ بلکه هر سهو و خطایی نیز از مصادیق ظلم می باشد ؛ چرا که ظلم به معنای عامّ آن یعنی خروج از عدل و اعتدال و هر سهو و خطایی به یقین خروج از اعتدال محسوب می شود. بنا بر این طبق این آیه امامت به اهل گناه نمی رسد. از طرف دیگر تک تک ذرّیّه ی حضرت ابراهیم (ع) ، و از جمله نبی اکرم (ص) و ائمه اطهار(ع) که همگی از ذرّیّه ی وی هستند ، از چهار حال بیرون نیستند: یا هم در اوّل عمر ظالم بودند هم در آخر عمر یا در اوّل عمر غیر ظالم ولی در آخر عمر ظالم بودند یا در اوّل عمر ظالم ولی در آخر عمر غیر ظالم بودند یا نه در اوّل عمر ظالم بودند نه در آخر عمر. از این چهار احتمال ، احتمال اوّل و دوم منتفی است ؛ چون این دو گروه اهل جهنّمند و شخصی چون حضرت ابراهیم (ع) هیچگاه از خدا نمی خواهد که اهل جهنّم را امام مردم قرار دهد. پس می ماند گروه سوم و چهارم . از این دو گروه نیز یکی را خدا ظالم نامیده خارج نمود که آن گروه ، یقیناً گروه سومند. پس امام باید کسی باشد که در تمام عمر مصون از گناه باشد.
سید جان ایشون خودشم میدونه در حد واندازه ی بحث علمی نیست به همین خاطره که به مسائلی که مطرح کردید و بقیه دوستان بیان کردن بی توجهی می کنه و مدام یک چیزو تکرار می کنه !
حرف دیگه ای نداره که بزنه مجبوره از کنار اسناد و تمام مدارک عبور کنه و حرفهای وهابی ها رو بزنه .
ما در حد خودمون وظیفه ای داشتیم و عمل کردیم که نگن کسی جوابگو نبود چه کنیم اینها لجباز هستن , در طول تاریخ همیشه همینطور بوده عده ای با حق دشمنی داشتن و برای کارهای اشتباه خودشون دلیل می تراشیدن .... برای پیامبرش احترام و ارزش قائل نیست می خواید برای حرف شما ارزش قائل باشه ؟
الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت امیرالمومنین
من در حد کسی نیستم که بخواهم با کسی بحث و مناظره کنم. من تنها خود را بنده ی الله متعال میدانم که وظیفه ای را برایمان نوشته است که از آن پرسیده میشود ... کاش صحیح تر برخورد میکردید برادر سید یاسر [نهج البلاغه؛ خ206]
چرا از زنده شدن توحید و کنار گذاشتن بدعت و خرافه برائت میجویید ؟!

گفتید به عالمان دینی ما توهین نکنید! کجای حرفهایم توهین بود؟! آها اینکه آیت الله بهجت گفت خدا دوازده تا خدای دیگر فرستاد ؟!

انگار همین آیت الله قزوینی بود که میگفت "اولین رسیدگی به حساب مردم مربوط به مظلومیت امیرالمومنین علی علیه السلام است همچنان که در زیارتنامه اش میخوانیم: السلام علیک یا اول مظلوم ظلم حقه" الله اکبر! انگار نه قابیلی بوده که هابیل رو کشته نه نوحی بوده که بگوید: انی مظلوم فانتصر و نه هودی بوده که قوم عاد بر او ستم کنند و نه ابراهیمی بوده که او را در آتش بیاندازند و نه عیسی بوده که او و مادرش را خدا بخوانند و نه موسی بوده که فرعون بر او و قومش ظلم کند و نه محمدی بوده است که فرمان دادند او را سنگ بزنند و...! 
همین آیت الله قزوینی بود که میگفت "اولین محکمه ی الهی مربوط به مظلومیت علی علیه السلام است چنانکه نه الله حقی بر مردم در زمینه ی توحید دارند و نه مردم بر الله !

جناب آیت الله قزوینی در دین اسلام کتابی وجود دارد به نام کتاب قرآن که توسط شخصیت جبرئیل بر محمد صلی الله علیه و سلم فرستاده شد و توصیه و سفارش ما اینست که اندکی به آن مراجعه کنید!

آقای بنده ای شما که ادعا خیلی بد است که حرفهایی را بزنید و بدان عمل نکنید! [صف: 2-3] بجای اثبات خلافت حضرت علی علیه السلام بروید نهی از منکر کنید که مداحان روز به روز بر کفرشان افزوده میشود، همچنان که کریمی میگوید: اولین سوالی که میکنند میگویند خدات کیه؟ میگم علی! قبله ات کجاست؟ میگم حسین! همچنان که ذاکر مداح معروف میگفت: وضوی بی ولایت آب بازیست و ما در جواب این دوست عزیز میگوییم: وضویی که در آن پا بطور کامل شسته نشود و طبق مائده/6 به اثبات رسیده باطل است. حال مال ما آب بازیست یا شما ؟! - کفر صریح مداحی دیگر: که علی است دینم، که علی است جانم، که علی است عشقم، که علی است کعبه!، که علی است قرآن!، که علی است سلطان!، که علی است به علی نمازم، به علی سجودم، به علی قنوتم، به علی قعودم، به علی سلامم، به علی صیامم، به علی زکاتم که علیست آیین، که علیست ایمان ... ! 
و ما در جواب ایشان میگوییم: سوگند بر غیر الله شرک است و هرکس به منظور تعظیم و بزرگداشت به غیر الله قسم بخورد دچار شرک اکبر شده است همچنان که پیامبر در منابع شیعه و سنی میفرمایند: من حلف بغیر الله فقد کفر و اشرک [عوالی اللآلی (88/1)].
در جواب کفر این مداح می افزاییم که دو کس درباره ی علی هلاک میشوند: آنکس که در دوستی وی غلو میکند و آنکس که در دشمنی با وی آشکار است.
باز می افزاییم: بگو نماز و عبادات من و مردن و زیستن من همه ازآن خداست که پروردگار جهانیان است [انعام: 162]

آقای بنده ای اگر این امام پرستی نیست، پس چیست ؟!


آیا وقت آن برای مؤمنان فرا نرسیده است که دلهایشان به هنگام یاد خدا، و در برابر حق و حقیقتی که خدا فرو فرستاده است، بلرزد و کرنش برد؟ و آنان همچون کسانی نشوند که برای آنان قبلاً کتاب فرستاده شده است و سپس زمان طولانی بر آنان سپری گشته است، و دلهایشان سخت شده است، و بیشترشان فاسق و خارج (از حدود دین خدا) گشته‌اند.
عزیزم سید یاسر! اللهم عجل لولیک الفرج!
کدوم فرج کدوم ولی کدوم مهدی ؟!
مهدی که با آمدنش سراسر زمین پر از عدل و دین الله میگردد یا مهدی که در اصول کافی نوشته شده است: هر گاه امام زمان بیاید از هر 999 نفر 1000 نفر را میکشد و نهر آخوند جاری میشه !!!! مهدی که درباره اش میگوییم جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا یا مهدی که در بحار و اصول آمده است که قرآن اکنون شما صحت ندارد و با ظهور امام قائم (المهدی) قرآنی که سه برابر قرآن کنونیست ظهور خواهد کرد! مهدی که میگوییم با دجالیان میجنگد یا مهدی که در کتب شیعه آمده است که خانه کعبه را خراب و ویران میکند ؟!!
بگو: ای اهل کتاب! به ناحق در دین خود راه افراط و تفریط مپوئید و از اهواء و امیال گروهی که پیش از این گمراه شده‌اند و بسیاری را گمراه کرده‌اند و از راه راست منحرف گشته‌اند، پیروی منمائید. [مائده: 77]

شیعیان امام پرست نیستند. شیعیان ایشان را فقط دوست دارند:

[ای مؤمنان! چرا سخنی (به دیگران) می‌گوئید که خودتان برابر آن عمل نمی‌کنید؟ اگر سخنی را بگوئید و خودتان برابر آن عمل نکنید، موجب کینه و خشم عظیم خدا می‌گردد (صف: 2-3)]


متن روایت: و تنها به این بسنده نکرده ‌اند بلکه تعیین امام را از بعثت پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- مهم‌تر قرار داده ‌اند، و آیت الله! میرزا خراسانی در این مورد می ‌گوید: «تعیین امام از بعثت پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- مهم‌تر است؛ چون تعیین ‌نکردن امام نقض هدف و منهدم‌ کردن بنا و پایه است» 

و امام خمینی ائمه را از پیامبر خدا و فرشتگان بالاتر و برتر قرار می‌دهد و می‌گوید: «امام دارای مقامی محمود و والا و خلافتی تکوینی است که همه ذره‌های جهان هستی در برابر ولایت و قدرت آن سر تسلیم فرود می‌آورند. و از ضروریات مذهب ما این است که ائمه ما دارای مقامی هستند که هیچ فرشته مقرّب و پیامبری بدان نمی‌رسد»

حضرت علی رضی الله عنه و یا شیعیانی که میگویند سنی ها با گفتن علیه السلام مخالفند، میگویم حضرت علی علیه السلام میفرمایند: 
از غلو کردن در مورد ما بپرهیزید، بگویید که ما بندگانی هستیم که خداوند پروردگار ماست. [بحارالانوار مجلسی]
همون ابتدا که ایشون در جواب اون همه مطلبی که من گذاشته بودم خیلی راحت برگشت گفت : زیاد توضیح دادید اما دلیلی بر قبول نظریات نیافتم!
من متوجه شدم بحث باایشون علمی نیست و بیشتر حول مسائل خاله زنکی میچرخه !
اینم یه مدل شه دیگه ! خیلی راحت میتونی هرچیوکه برات توضیح دادن نشنیده بگیری  باز همون حرفی که میزدیو بنویسی بعدم احساس پیروزی کنی ! در مورد تک تک شبهات و دروغهایی که به شیعه نسبت داده شد توضیح دادیم و کامل هم بود ، در مورد این حرفهای تکراری و پوچی هم که در مورد حضرت مهدی و قرآن زدن جوابی نمی نویسم چون میدونم مثل جوابهای قبلی نخونده از کنارش عبور می کنن ! متاسفانه ایشون در حد صحبت های علمی و تاریخی نیست بیشتر دنبال خودنماییه ، تا زمانی که بخواد با دروغ هایی که شنیده سرخودشو کلاه بذاره صحبتهای ما هرچقدر هم که منطقی باشه اثری نخواهد داشت .
دلم برای این جماعت می سوزه با همین حرفها زندگی می کنن تا وقت و عمرشون تموم بشه بعدهم به دین جاهلیت از این دنیا میرن . خداروشکر که ما پیروی اهل بیت علیهم السلام هستیم الحمدالله
برادران و خواهران گرامی! از شما دعوت میکنم که کتب شیعیانی چون حضرت آیت الله برقعی و استاد حیدر قلمداران را بخوانند ...

شیعیان راستین امام علی ؟!

جناب شاهو ، شما به حضرت مهدی هم توهین کردید ، و کدوم مهدی کدوم مهدی کردید و طبق معمول فقط چیزایی رو گفتید که به قول علی آقا شنیدید و درش غرق هستید و حتی یک مستند در کتب با آدرس دقیق در این باره نیاوردید ، حضرت مهدی بعد از ظهور خانه کعبه راویران میکند ، بله...!!!؟؟؟ خوبه که با این برداشت و علمتون موجبات خنده دوستان رو فراهم میکنید ، شما به من میگید کاش یکم برخوردم درست تر بود ، ولی من اینجا میگم من که برخورد بدی نکردم ، حقیقت رو گفتم ، چند توصیه به شما میکنم ، مولوی هاتون وقتی میخوان یک شبه دروغین و مزخرف درست کنند به شما میگند در کتاب کافی کلینی اومده که حضرت علی دخترش رو داد به عمر ، آدرس دقیق نمیدن که عوام اهل سنت نرن و از حقیقت بیشتر مطلع نشن ، و کتاب رو مطالعه نکنند ، و مطلب رو کامل متوجه بشن و ببینند اصل مطلب چی بوده ، کاره شبکه کلمه رو کردند ، سر و ته جریان رو زدند و قسمتی که مد نظرشونه اعلام کردند ،  گرچه اگه آدر دقیق هم به شما میدادند شما اونقدر در اعتقادات خرافیتون ثابت قدم و کور دل هستید که اگه کتاب و صفحه اش رو هم بیارند جلوتون بذارند باز اونو رد میکنید و به چرند گفتن میپردازید..!! خب من از شما جناب وهابی سوال میکنم و میخوام از اینم فرار نکنید و بحث رو عوض نکنید ، آدرس دقیق میخوام ، من واسه حرفهام آدر دقیق میدم تو کتب فقهی تون که تو و اجدادت فقه تون رو از اون گرفتید و حتی مولوی های بی مغزتون که شمارو به این راه کشیدند ،اول اینکه آِیت الله بهجت در چه کلیپی یا در چه کتابی یا در چه مکانی این حرفی که شما زدید رو فرمودند که خدا دوازده تا خدای دیگر فرستاد..؟؟! دوم اینکه در کتب شیعی اومده که حضرت مهدی میاد خانه کعبه رو ویران میکنه ، آدرس کتاب ، جلدش ، صفحه اش ، و نویسنده اش رو به من بگید ، اونقدر که نویسنده اش واسه من مهمه ، بقیه اش مهم نیست..!! سومین سوال ، به نظر شما اگه چهارتا مداح بخاطر خود شیرینی و بقول شم غلو در حب ائمه ،  آمدند چرندیات گفتند و آّبروی یک مکتب رو زیر سوال بردند  ، شما باید این رو از چشم تمام شیعیان ببینی و همه رو با یک چوب بزنی...!!؟؟ دقیقا مثال مثال مجالس عمر کشون و قمه زنی هست..!! که اون قلیل شیعه افراطی نمیتوانند حامل چهره شیعه باشند در جهان اسلام ، اگر اینطور بود که ما هم میتوانستیم به شما اهل سنت بگیم چون عبدالمالک ریگی شیعیان رو کشته ، و چون تمام گروهک های تروریستی از جوانان اهل سنت و کسانی هستند که به جماعت برده میشند و بعد واسه کشتن شیعه آموزش داده و داوطلب میشند ، و چون داعش و طالبان و القاعده اکثرا سنی مذهب هستند ، پس شما اهل سنت تمامتوت نجس هستید و خون خوار و آدم کش و باید با شما مثل حیوان رفتار کرد..؟؟؟؟!!! ما این حرف رو نزدیم پس شما هم از چهارتا مداح خارج از دین و فاصله گرفته از علماء واسه به کرسی نشوندن حرفای خودت دست آویز پیدا نکن..!! و بخاطر چند تا شیعه افراطی تمام شیعه رو مشرک ندون که از شما که اینقدر ادعای علم میکنی بعیده..!!  در رابطه با وضو هم خدمت شما عرض کنم که ::: وضو

آیه ی 6 سوره ی مائده است :

….فاغسلوا وجوهکم وایدیکم الی المرافق (تا اینجا شیعه وسنی مانند هم)

وامسحوا بروسکم وارجلکم الی الکعبین

جالب این جاست اهل سنت سر را مسح میکشند اما پا را میشویند آیا وامسحوا باواغسلوا فرق نمیکند ثانیا خداوند میفرماید وامسحوا بروسکم و ارجلکم یعنی درمورد پا وسر مانند هم عمل میشود چون با هم آمده اند پس چرا اهل سنت درمورد پا وسر مانند هم عمل نمیکنند .

دلایل اهل سنت:

1-در غسل غایت معین شده درحالی که در مسح غایت ذکر نشده.

2- أرجل به نصب آمده که عطف بر أیدی است نه عطف بر رئوس.

3- عطف با فاصله هم در زبان عربی متداول است ،مانند: "إن الله برئ من المشرکین ورسوله" که رسول در این آیه عطف بر محل "إن الله" است نه بر رسول.

4- خداوند در همین آیه هدف از وضو گرفتن را پاکیزگی دانسته " وَلَکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ" که در مسح پا طهارت حاصل نمی شود.

پاسخ شیعه:

1-ادعا کرده اند که شستن در قرآن همراه با تعیین مقدار است و مسح بدون تعیین مقدار ، به همین علت باید رئوس را که در آن مقدار تعیین نشده است ، مسح کرده و پا را که مقدار در آن تعیین شده مانند دست بشوییم .

خوب سوال می کنیم :

آیا صورت که در قرآن برای آن مقداری تعیین نشده است نیز باید مسح شود ؟

در قرآن چه اندازه ای برای صورت تعیین شده است ؟

آیا تا پایین چانه ؟

تا نوک چانه ؟

از جهت عرض چه مقدار ؟

تا کنار گوش یا با خود گوش ؟

لابد اهل سنت ادعا می کنند باید صورت را نیز مسح کرد زیرا اندازه خاصی ندارد ؟


2-علت ذکر نشدن مقدار مسح در مورد سر و ذکر شدن آن در مورد پا ، فرق داشتن حکم شرعی آنها است ، در مورد سر هر مقدار را که مسح کنیم صحیح است ، اما در مورد پا ، باید مقدار خاصی را مسح کرد که از نوک انگشت تا مچ است .

3- واو که بین راس ورجل آمده عطف است وهر دو برمیگردد به وامسحوا پس سر و پاها را باید مسح کرد وهر کاری غیر از این یعنی مخالف نص عمل کردن است.

البته حتی یک روایت ضعیف درمورد شستن پا وسر در زمان رسول الله(ص) وزمان ابوبکر وعمر نداریم فقط در زمان عثمان در سال سوم حکومت وی این حکم مخالف نص به جهت کثیف بودن پاهای مردمی که به مسجد میامدند صادر شد.که برای جلوگیری از آن میتوانستند دستور شستشوی پاها قبل از وضو را از مردم بخواهند نه اینکه این کار را در وضو داخل کنند.

4-عطف با فاصله در زبان عربی متداول است ، اما مشکل در این آیه عطف با فاصله نیست ؛ مشکل عطف کردن کلمه ای در پایان یک جمله ، به کلمه ای در وسط جمله قبل از آن است :
جمله اول : «فاغسلوا وجوهکم وآیدکم الی المرافق» جمله دوم «وامسحوا برئوسکم» که طبق ادعای اهل سنت کلمه وأرجلکم بعد ازتمام شدن جمله دوم عطف به ایدیکم در وسط جمله اول است !!!

اما در شاهدی که از آیات قرآن ذکر کرده است ، تنها عطف با فاصله در یک جمله را تصحیح می کند ؛ اما اشکال اصلی که شیعه به تفسیر اهل سنت از این آیه می گیرد ، مشکلی است که حتی در کلام انسان های معمول نیز دیده نمی شود ،‌چه برسددر قرآن که فصیح ترین لغت عرب است !!! برای واضح تر شدن ، ترجمه فارسی را می نویسیم :
ترجمه فارسی چنین می شود :
«بشویید صورت ها و دست هایتان را تا آرنج»

جمله دوم «و مسح بکشید سرهایتان را (و پاهایتان را تا مچ)»

که اهل سنت ادعا می کنند «و پاهایتان» که در پایان جمله دوم است ،‌عطف به دست هایتان در میان جمله اول است !!!


5-ارجل ، مجرور نیز خوانده شده است ؛‌ و طبق نظر علمای تفسیر ، وقتی در قرآن یک کلمه به دو نحو خوانده شود ، باید معنی واحد باشد تا در قرآن خللی وارد نشود و اختلاف ، تنها اختلاف قرائت باشد ، و نه اختلاف معنی.

خوب اهل سنت ارجل مجرور را چگونه ترجمه می کنند ؟ (حتی اگر ارجل منصوب را با وجود اشکال واضح نحوی ترجمه کردند.

6- شیعه برای منصوب بودن ارجل نیز پاسخ محکمی دارد که آن عطف بر محل است ؛ محل «برئوسکم» که جار و مجرور است ، نصب است ، و ارجل به محل برئوس عطف شده است . (حرف باء در برئوس حرف جر است و معنی آن بعضیه ، یعنی مقداری از سر را مسح بکشید – ونه مانند اهل سنت کل آن را- و ارجل عطف به کل حرف جر و مجرور آن شده است که در محل نصب است) یعنی مقداری از سر را مسح بکشید ، و پا را تا مچ

7- در روایات متعدد از ابن عباس آمده است:

افترض الله غسلتین و مسحتین.

خداوند در وضوء، دو شستشو (صورت و دست) و دو مسح (سر و پا) قرار داده است.

ابن عباس می‌گوید:

أبا الناس إلا الغسل و لا أجد فی کتاب الله إلا المسح.

مردم دنبال این بودند که پای خود را بشویند و من در کتاب خدا جز مسح پا، چیز دیگری ندیدم.

الدر المنثور للسیوطی، ج2، ص262 ـ احکام القرآن لإبن عربی، ج2، ص71 ـ مسند احمد، ج6، ص385 ـ سنن ابن ماجه، ج1، ص156 المجموع نووی، ج1، ص418 ـ المبسوط سرخسی، ج1، ص8

 


در رابطه با اینکه میگید امامت از رسالت بالاتر بوده و هست ، من یک دلیل عقلائی و منطقی برای شما میارم گرچه امیدی به پذیرشش از طرف شما ندارم ولی بخاطر دوستان دیگه میذارم ، مگر این آیه که آقای بنده ای گفتن رو فراموش کردید که فرمودند : (به خاطر آورید) هنگامى را که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونى آزمود و او به خوبى از عهده ی این آزمایشها برآمد. خداوند به او فرمود: من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم. ابراهیم عرض کرد: از دودمان من(نیز امامانى قرار بده!) خداوند فرمود: پیمان من، به ستمکاران نمى‏رسد.»( البقرة : 124)
از این آیه ی شریفه استفاده می شود که امامت اوّلاً عهد و پیمانی است الهی و ثانیاً این عهد به ظالمین نمی رسد..!! خب حالا من یک مقایسه ساده واسه شما میکنم ، و اون اینکه اگه رسالت مهم تر بود خدا اول حضرت ابراهیم را امام قرار نمیداد و بعد از سپری کردن امتحانات فراوان به دستور خدا و سربلند بیرون آمدن حضرت ابراهیم از آن وظایف خطیر به ایشان خطاب بگوید که من تو را رسول و نبی مردمان قرار دادم..!!؟؟ پس سوال اینجاست که در نبوت حضرت ابراهیم شکی نبوده و نیست ، پس چرا آیه اینطور بیان شده که :
(به خاطر آورید) هنگامى را که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونى آزمود و او به خوبى از عهده ی این آزمایشها برآمد. خداوند به او فرمود: من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم. ابراهیم عرض کرد: از دودمان من(نیز امامانى قرار بده!) خداوند فرمود: پیمان من، به ستمکاران نمى‏رسد.»( البقرة : 124)، ، چرا بعد از سربلند بیرون آمدن حضرت ابراهیم بعد از آزمایشها خدا مقام امامت به ایشان عطا کرد..؟؟؟!!! این بحث منطقی رو کوچکترش میکنم ، شما یک نظامی هستید که درجه ات سرهنگی هست..!! شما با تلاش فراوان واسه جلب رضایت مافوقت کار میکنی ، بعد مافوقت میگه چون کارتو خوب انجام دادی و از امتحانات سربلند بیرون آمدی من به شما نشان سروانی رو اعطا میکنم...!! به نظرتون با عقل جور در میاد دوست عزیز...؟؟ حالا این چطوره  :
شما یک نظامی هستید که درجه ات سروانی هست..!! شما با تلاش فراوان واسه جلب رضایت مافوقت کار میکنی ، بعد مافوقت میگه چون کارتو خوب انجام دادی و از امتحانات سربلند بیرون آمدی من به شما نشان سرهنگی رو اعطا میکنم...!! ، عقل سلیم اینو میفهمه که منظور خدا در این آیه شریفه چیست ، شمارو نمیدونم..!! پس اگه امام خمینی استنادی هم کرده بر این آیه شریفه بوده ، که امام از پیامبران و فرشتگان مقامش رفیع تر است..!! مگه شما قبول نداری انسان اشرف مخلوقات است ، کلام خدا بعد از آفرینش آدم ابوالبشر یادتان فهمیده اید، به خود تبریک گفت..!! طیب الله احسن الخالقین...!! مگه فرشتگان سجده اش نکردند ، مگه خدا مقام سجود که مختص ذات خودش بود به آدم نداد..؟؟ پس برتری انسان از فرشته که سوالی مشخصه و جوابشم بچه دبستانی میدونه..!! در رابطه با برتری امامت بر رسالت هم که خدمتتون آیه رو شرح دادم و توضیح منطقی دادم ، قبول کردن یا نکردنتون فرقی نداره ، چون امیدی بهتون نیست..!!! پس به امام خمینی بابت این اظهار نظرشون توهین نکنید ، چون بر پایه و استناد قرآن و دلیل منطقی بیان کردند که شما ازش دور هستید و درک نکردنش طبیعیه..!!! در رابطه با گفتن علیه السلام یا نگفتنتون من اولین باره میشنوم که شیعیان خطاب به شما همچین چیزی گفتند ، بنده در این نه سالی که با اهل سنت دوستی تنگاتنگ داشتم و رفت و آمد داشتم همیشه علیه السلام رو میگفتند..!! سوالم اینه که این حرف رو از کجا در آوردید که ما همچین حرفی میزنیم؟؟؟ و اگر هم از چند نفر دیدید که زده شده ، پس بازم بهتون میگم بخاطر حرف چند نفر همه رو با یک چوب نزنید ، چون ما شیعیان هم واسه این کار که با یک چوب همرو بزنیم دلائلی بس قویتر و محکم تر از شما در آستین داریم ، در آخر هم ازتون میخوام از این دو شخصیت واهی و دروغین که خودتان ساختید و همش همون هارو تو مناظراتتون میارید دست بردارید ، چون بنده و هیچ کس دیگه اونارو به رسمیت نمیشناسن..!! اگه دوست دارید ما به این دوعالم دروغین و ساختگی شما اهمیت بدیم ، منم از شما میخوام که ، حرف اون دو مفتی اعظم در دو کلیپ رو مشاهده کنید و اهل سنت واقعی رو ببینید که چطور حقیقت رو پذیرفتند...!! یا جناب دکتر و استاد سید محمد تیجانی تونسی ، یا دکر عصام العماد و یا سلمان حدادی و یا یا یا . . . .  ، ال ما شا الله...!!

امیدوارم که ایندفعه از طرز برخوردم ناراحت نشده باشید و برای یک بار هم که شده مغالته نکنید و از مباحث فرار نکنید و به سوالاتی که کردم پاسخ بدید ، پاسخ منطقی و درست ، دوستان هستند و قضاوت خواهند کرد...! اقلا اگه اهل سنت نیستید و به کتب فقهی خودتون اهمیت نمیدید و اونارو رد میکنید آّروی اهل سنت دیگه رو نبرید ، و اگه شکست خوردید دست و پا نزنید و دنبال دلائل من درآوردی و واهی نباشید..!!! تشکر میکنم ، یا علی.

به این موضوع هم اشاره میکنم در باب امامت و ولایت ، قضات با دوستان..:: بعضی از کتاب های معتبر شما مثل حاکم نیشابوری که ذهبی و ابن حجر او را توثیق می کنند و می گویند کسی است که متخصص در فن رجال است و در حدیث شناسی سرآمد عصر خودش بوده، ایشان در کتاب معرفة علوم الحدیث، ص96 نقل می کند در ذیل آیه شریفه 45 سوره زخرف که خداوند می فرماید:

وَ اسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنَا أَجَعَلْنَا مِنْ دُونِ الرَّحْمَنِ آَلِهَةً یُعْبَدُونَ (زخرف/45(

می گوید:

علی ما بعثوا؟ إنهم بعثوا علی ولایة رسول الله و ولایة علی بن أبیطالب.

پیامبران گذشته بر چه مبعوث شده اند؟ مبعوث شده اند بر ولایت رسول الله و ولایت علی بن ابیطالب.

از این بهتر چه می خواهید؟! اگر بنا باشد که آن غلو باشد، این خیلی بالاتر از آن است. پس چرا این را خودتان در کتاب های معتبر دارید، از اینها دم نمی زنید؟ شما بیاید این را برای ما یا تکذیب کنید یا توجیه کنید تا بعدا به بقیه مسائل پرداخته شود...!! توضیح در رابطه با آیه ای که عرض کردم ، ضمیمه ی این کنید و بعد جواب قانع کننده بدید..!! مگر اینکه منطقتون خیلی نم کشیده باشه که اون مقایسه بسیار ساده رو رد کنید و باز حرف خودتون رو بزنید...!!! یا علی . . .

برقعی و قلمداران ؟؟؟ سایت عقیده ؟؟؟
زحمت کشیدی آقای وهابی راضی به زحمت شما نبودیم ! :))))))))
قبلا از طریق آقای محمد تقی حسینی ورجانی هم با این دو نفر و هم با دروغ های سایت سعودی عقیده و هم با کتابهای اینها آشنا شدم حتما بقیه ی دوستان هم در این مورد به اندازه ی کافی مطلع هستن .
دیدی دروغ می گفتی که شیعه و سنی نداریم ! شما از اولم دنبال جواب نبودی به همین دلیل بود که اهمیتی به جوابها نمیدادی فقط می خواستی برای فلانی و بهمانی تبلیغات راه بندازی که مثلا به حمید آقا و بقیه بگی اینها هم شیعه بودن سنی شدن !
اولا که اگه راست میگی ،یک مطلبی از کتاب های برقعی بیارکه ایشان گفته باشه :من تشیع را کنار گذاشتم و سنی شدم!!
ثانیا ما از این طرف،افرادی مثل دکتر عصام العماد یا دکتر تیجانی یا دیگر بزرگانی که سنی بودند را داریم ،که وقتی شیعه شدن،خودشون در کتاب هایی که نوشتن خیلی واضح گفتن:ای مردم،ما سنی بودیم و  الان شیعه شدیم !! اما دریغ از یک مطلب اینچنینی از آقای برقعی یا قلمداران!

ثالثا همین آقای برقعی،وصیت‌نامه‌ای که نوشته، آیا در وصیت‌نامه‌‌اش به امامت ائمه (علیهم السلام) اعتراف کرده یا نه؟؟؟؟ قبر آقای برقعی کجاست و کجا دفنش کردند؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آقای برقعی در منزل پسرش بود و وصیت کرد به پسرش که مرا حتی المقدور در حرم امامزاده شعیب روستای کن در اطراف تهران دفن کنید و اگر نشد هر کجا که خواستید، وقتی وصیت‌نامه را به روحانی محل حضرت آیت الله حاج شیخ علی اکبر تهرانی نشان دادند، ایشان تحت تأثیر قرار گرفت و اعلام کرد که هم خودمان در تشییع جنازه آقای برقعی شرکت می‌کنیم و هم در امامزاده، دفنش می‌کنیم.
رابعا ایشان 80 جلد کتاب نوشته که 40 جلد آن در دفاع از شیعه ست چطور شد که شما کتاب‌های ضد شیعه ایشان را عَلَم می‌کنید، ولی کتاب‌هایی که در دفاع از شیعه است را مخفی کردید ؟
در ضمن
امیر المومنین علی (ع) فرمودن : إِنَّ دِینَ اللَّهِ لَا یُعْرَفُ بِالرِّجَالِ بَلْ بِآیَةِ الْحَقِّ فَاعْرِفِ الْحَقَّ تَعْرِفْ أَهْلَه  همانا دین خدا با شخصیّتها شناخته نمی شود ، بلکه با نشانه های حقّ شناخته می شود. پس حقّ را بشناس ، آنگاه اهل حقّ را هم می شناسی ...

و نشانه های حق تنها و تنها در مذهب حقه شیعه ی جعفری دیده می شود و لاغیر شماهم برو با همین دروغ ها خوش باش ....

پاسخ:
احسنت برادر

الکی نوشته شیعیان راستین امام علی ! فکر می کنه ما از پشت کوه اومدیم ... مدتهاست تبلیغات راه انداختید و این افراد رو شیعیانی معرفی کردید که سنی شدن .
قلبت را به الله بسپار تا بی نیاز گردی

السلام علیکم و رحمه الله ...

پیامبر صلی الله علیه و سلم میفرمایند: علم را برای فخر فروشی بر علماء، و بحث و جدل با کم خردان و جلب نظر مردم فرا نگیرید. پس فاعل این کار آتش دوزخ نصیبش میشود.



برادر گرامی سید یاسر، امیدوارم حال شما و برادران دیگر خوب باشد.

حدیثی نمی آورم که آدرس آن غلط باشد و آن آدرس را از هرکس بگیرم میروم مطالعه میکنم و اگر صحت داشت برای آگاهی آنرا برای کسی که درخواستش میکند، میدهم.

وقتی امام زمان قیام میکند، از هر 1000 نفر 999 نفر را با شمشیر میکشد 

[آدرس دقیق: بحارالانوار مجلسی؛ جلد 24 صفحه ی 41 ان الحسنة و الحسنی الولایة] در تفاسیر دیگر همچون فرات کوفی و... این متن موجود است.

گویا بحارالانوار کتاب معتبر و با ارزشی است نزد شیعه، ولی عجیب است نوشته بالسیف (با شمشیر) اینقدر آدم میکشه! باید می نوشتند بالسلاح (با اسلحه)!


عن ابی جعفر علیه السلام: زمانی که امام زمان ظهور میکند خیمه هایی برپا میدارد و قرآن را آنگونه که نازل شده است به مردم می آموزد و چقدر دشوار خواهد بود بر کسی که این قرآن را حفظ داشته باشد، زیرا قرآن امام زمان با قرآن ما تفاوت دارد.

[آدرس دقیق: بحارالانوار مجلسی؛ جلد 52 صفحه ی 339 و چندها روایات دیگر]


در مورد خراب کردن خانه کعبه توسط امام زمان خیالی شما از مراجعتون بپرسید حتما میگویند در کدام کتاب و کدام آدرس!



امام مهدی نزد اهل سنت:

حضرت مهدی یعنی کسی که توسط الله هدایت شده است و در کتب سته به فراوان روایات و احادیث در مورد منجی آخرالزمان یعنی حضرت محمد بن عبدالله معروف به حضرت مهدی علیه السلام اشاره شده است.

جالب اینجاست که این روایات از کسانی چون حضرت عثمان، علی طلحه، ابوسعید خدری، عبدالرحمن ابن عوف، جابر، و ابوهریره و صحاب بزرگوار دیگر وارد شده است و در کتب صحیحین خیلی بدان اشاره شده است، پس هیچکس از اهل سنت و شیعه نمیتواند قضیه ی امام مهدی را انکار کند.

اما امام مهدی و حکومتش به طور کاملا خلاصه نزد ما:

امام مهدی کسی است که به مدت 7 سال در زمین حکم رانی میکند و شخصیت بزرگی چون حضرت عیسی پشت او نماز میخواند و تمام زمین را از عدل و آرامش پر خواهد کرد.



موضوع دیگری که بیان فرمودید در مورد کفر صریح مداحانی چون کریمی و جواد ذاکر و هلالی و... بود. خیر من هیچوقت این عمل را بپای تمام شیعیان نمیگذارم اما!
اما وظیفه ای که به تمام مسلمانان توسط الله داده شده است یعنی امر به معروف و نهی از منکر چرا اجرا نمیکنید ؟! چرا نهی از این امر نمیکنید ؟! شما که اعمال آنها را رد میکنید، پس چرا هیچ جلوگیری نمیکنید در حالی که میدانید اینها بر ضد الله و رسولش و حتی اهل بیت عمل میکنند ؟!



در مورد وضو خودتون منطق اهل سنت را و نظریات ایشان بر آیه ی وضوء بیا فرمودید و دیگر نیازی نیست چیزی در این مورد بگویم!
آنچه گفتنی است اینه که از اصول کافی چنین آمده است: ای علی هر پاهایت را خلال کن و اگر مسح سر یادت رفت برگرد و سرت را مسح کن سپس پاهات را بشور (نگفته مسح کن) روایت از این واضح تر ؟!

اصول کافی هم جزو کتب اربعه شیعه است و جای شکی باقی نمیماند!



در مورد روایت امام خمینی که گفتید بهش توهین کردید! خیر من فقط چیزی را گفتم که ایشان در متن آورده اند ... واقعا جای تعجب است که از این متن طرفداری میکنید. امام خمینی میگویند مقام ائمه از مقام مقربین به الله یعنی فرشته (ما هم این را قبول داریم و بی شک مقام ائمه از فرشته ها بالاتر است) و پیامبر (هیچ وقت چنین چیزی را قبول نداریم و نزد ما مردود است) بالاتر است !  (امام خمینی؛ حکوکت اسلامی، صفحه ی 25)

در ضمن کسانی که امامان را برتر از انبیاء میدانند باید بدانند که آنها (ائمه) فقط شریعت و آموزه های انبیاء و کلام الهی را ترویج میدادند، حال چطور از مقام آنها حتی از حضرت محمد برتر میدانید ؟! (باز اثبات غلو)
امام صادق علیه السلام فرمود: «ما کَلَّم رَسُولُ اللّهِ الْعِبادَ بِکُنْهِ عَقْلِهِ قَطُّ»؛ رسول خدا با هیچ کس به اندازه عمق فکر خود سخن نگفته است؛ یعنی عمق سخنان پیامبر را هر چه بیشتر و بیشتر دنبال کنیم باز به سخن او نمیرسیم! و همچنین در قرآن در سوره ی قلم او مخلوقی عظیم و ستوده بیان میدارد!
---------------
برادر سیدیاسر شما که از امام خمینی در این متن طرفداری کردید باید از خطبه ای که ایشان در سالهای زنده بودنشون گفته بودند هم دفاع کنید که میگفتند حکومت های خلفای ثلاثه (ابوبکر - عمر - عثمان) وسیع بود و امنیت برقرار بود و در حکومت علی علیه السلام نیز حکومت به طور وسیع تر شکل گرفت! خواهشا شماهایی که طرفدار حق و حقیقت هستید باید این را بپذیرید ! نپذیرید به خود ظلم کرده اید ...



جناب آقای سیدیاسر چنین فرمودید: امیدوارم که ایندفعه از طرز برخوردم ناراحت نشده باشید و برای یک بار هم که شده مغالته نکنید و از مباحث فرار نکنید و به سوالاتی که کردم پاسخ بدید ، پاسخ منطقی و درست ، دوستان هستند و قضاوت خواهند کرد...! اقلا اگه اهل سنت نیستید و به کتب فقهی خودتون اهمیت نمیدید و اونارو رد میکنید آّروی اهل سنت دیگه رو نبرید ، و اگه شکست خوردید دست و پا نزنید و دنبال دلائل من درآوردی و واهی نباشید..!!! تشکر میکنم ، یا علی.
و ما هم در جوابتان میگوییم: خیلی ممنون که با لحنی واضح مسائل را بیان فرمودید - خیر فرار نمیکنیم و اگر زنده بمانیم ان شاء الله هستیم - به سوالتان پاسخ دادیم - بله قضاوت با دوستان است - من مسلمانم و سنی و یا شیعه جزو آندسته از کسانی است که در قرآن بدان اشاره شده است و آقای بنده ای یا آقای علی بود که فکر میکنم گفتند حضرت محمد مسلمان نبوده، و ما گفتیم او مسلمان بوده [انعام: 163] - گفتید تشکر میکنم یا علی و من هم از شما تشکر میکنم یا الله ...
برادر گرامی علی جان!

ابتدا لازم است نکاتی بیان دارم: ما شیعه داریم و سنی داریم و شیعه ی راستین داریم و سنی راستین داریم! (کلا هم مسلمان هستند) و من باز میگویم که فقط برای جدایی از عقیده اسم سنی را بر خود میگذارم وگرنه هرگز امام صادق و امام علی نه خود را جزو فرقه ی شیعه میدانستند نه فرقه ی سنی بلکه افرادی بودند که یک هدف و یک منطق را بکار میگرفتند که آن هدف دعوت به یکتاپرستی و مبارزه با طاغوت بود [نساء: 76]

پس عقاید فرقه های مذکور را بیان نمیکنم و فقط چند مورد از فرق سنی راستین و سنی خرافه [سنی راستین طبق مفاد و نص متون قرآن خلق و امر را بدست الله میداند و هیچ اولیاء و انبیائی را در گرفتاری و بلا به فریاد نمیخواند چرا که میداند آنها مالک نفع و ضرر خود نبودند چه برسد به ما! ولی سنی خرافه میرود از قبر شیخ قادر گیلانی درخواست میکند و یا به قبوری چون اویس قرنی و... مراجعه میکنند و کنار آن نماز میگذارند و شالهایی را برای حفظ و نگه داری خود بر دست می بندند و از دیگر عقاید بیشتر سنی ها این است که زنجیری که آن را برای حفظ خود که تعویذ نام دارد بر گردن خود و یا بر ماشین و در و دیوار وصل میکنند تا مانع چشم زخم شود در حالی که (یونس: 106 و طبق حدیث هر گونه شیء که بر گردن نهاده شود شرک محسوب میشود) - از دیگر عقاید خرافی ایسنت که بر سر فوت شدگان شیون و زاری میکنند و بر سر و صورت خود میزنند و آنرا میخراشند در حالی که گریه کردن بیش از 3 روز نزد سنی واقعی حرام می باشد - از دیگر عقاید خرافی آوردن درویش ها و... است که مراسمات جاهلانه و رقص و پایکوبی راه می اندازند ... ]



برادر علی من همانطور که مشاهده میکنید نوشتم کتب شیعیانی چون برقعی قلمداران! نگفتم سنی!

در ضمن این فرد بزرگوار نزد ما حجت نیست و وقتی میگویم که کتب این بزرگواران را مطالعه کنید دلیل بر این نیست که تماما سخنان آنان را بپذیرید بلکه طبق قرآن بهترین و معقول ترین آن را بپذیرند [زمر: 18]

و من هم طبق این آیه در کتب این اشخاص مطالب مهم و شنیدنی و خواندنی دیدم که آنرا به شما و بقیه برادران و خواهران پیشنهاد میکنم ...


کلامی از الله: اموال و اولاد شما چیزهائی نیستند که شما را به ما نزدیک و مقرّب سازند، بلکه کسانی که ایمان بیاورند و کارهای شایسته و بایسته بکنند آنان (مقرّب درگاه الهی بوده و) در برابر اعمالی که انجام داده‌اند پاداش مضاعف دارند، و ایشان در طبقات بالا (یعنی در برترین منازل بهشت) در امن و امان بسر می‌برند.
سلام جناب شاهو ، بحار الانوار از کتب تفسیری ، تاریخی و فقهی ماست ، و مثل کتب شما احادیث قوی و ضعیف داری ، تمام اونهایی که شما بهش اشاره کردید از روایات ضعیف هست دوست عزیز و اعتبار کافی نداره ، همانند بسیاری از روایات که در کتب شما هست و ضعیفه ولی شما بهش استناد میکنید ، مثل فضیلت هایی که از عمر و ابوبکر و عثمان نوشته ، شما معمولا به احادیث قوی که در رابطه با مرتد شدن و از دین خارج شدن خلفاتون در کتب خودتون آمده اهمیت نمیدید و ردشون میکنید ، اما واسه روایات ضعیف و بیسند آسمان ریسمان میبافید که چنین و چنان ، در رابطه با کشتن 999 نفر از هر هزار نفر که خدمتتون عرض کنم این روایت ضعیفه بخاطر همین در رابطه اش در کامنت قبلیم سوالی از شما نکردم ، چون نیازی نبود ، این غلوی هست که شما به استناد از ادعای شبکه خبیثه کلمه اونو بیان کردید ، در رابطه با بحث تخریب خانه کعبه من ازتون سوال کردم گفتم کجا نوشته و آدرس خواستم ولی شما آدرس ندادید ، اما خودم بهش اشاره میکنم ، کاش همونجور که گفتم سر و ته مسائل رو نزنید و تمام روایت رو و دلائل آن رو هم بیان کنید ، وقتی میگید امام زمان میاد تخریب میکنه مساجد رو و خانه کعبه رو و حرم حضرت رسول رو قصد تخریب وجه امام زمان رو دارید ، تخریب آنها دلائلی داره که خدمتتان عرض میکنم  ، و دلیلش هم مشخصه ، یکی از علائم آخر الزمان اینه که مساجد رو مجلل و زیباسازی میکنند و همانند قصر درست میکنند ، یکیش مسجد شاه فیصل تو پاکستان: دلائل رو مطالعه کنید : 
پرسش
در منابع روایی شیعه نظیر بحارالانوار روایاتی پیرامون تخریب مساجد در زمان ظهور امام عصر(عج) توسط آن حضرت وارد شده است. این روایات چگونه قابل توجیه است؟
پاسخ اجمالی

روایاتی پیرامون تخریب برخی مساجد و اماکن متبرک در دوران ظهور امام زمان (عج) به وسیله خود آن حضرت در منابع روایی شیعه وارد شده است. این روایات از جهت متن و سند قابل بررسی و توجیه می باشند. اشاره به تخریب در این روایات به معنای از حیز انتفاع ساقط کردن تمام آنها نیست. در برخی موارد ساخته نشدن براساس موازین شرع علتی برای تخریب آنها است. زمانی نیز هدف از تخریب، بنای مجدد آنها بر اساس وضع اولیه آن - قبل از تغییرات غیر قابل قبول حاصل شده در دوران های مختلف- است.

پاسخ تفصیلی

از جمله اقداماتی که به امام زمان (عج) در هنگام ظهور آن حضرت نسبت داده شده است، و برخی روایات هم به آن اشاره دارد، تخریب برخی مساجد و اماکن متبرکه است.

 

ریشه این مسئله به روایاتی باز می گردد که پیرامون دوران ظهور سخن گفته و در برخی منابع روایی شیعه نقل شده است. البته این روایات از جهت متن و سند قابل دقت و بررسی هستند.

 

از جمله این روایات می توان به روایت ابو بصیر از امام صادق (ع) اشاره نمود. امام صادق می فرماید: قائم مسجد الحرام و مسجد الرسول را خراب می کند تا آنها را به وضعیت اصلی خود برگرداند و خانه کعبه را نیز به موضع خود بر می گرداند. و آن را بر اساس خود بنا می کند.[1]

 

روایت دیگر از ابو بصیر بدون انتساب به امام صادق (ع) نقل شده است که اشاره به تخریب مساجد چهارگانه کوفه و... دارد.[2]

 

در رابطه با سند این روایات باید گفت: در سند این دو روایت علی بن حمزه بطائنی قرار دارد که از سران واقفیه بوده و تضعیف شده است.

 

شیخ طوسی در کتاب الغیبة در رابطه با عدم اعتماد به روایات واقفیه پس از نقل حکایت هایی در مذمت آنان گفته است: ... روایاتی که در مورد طعن بر راویان واقفی مذهب رسیده است، بیش از آن است که بتوان شمرد، و آنها در کتاب اصحاب موجود است و من بخشی از آنها را نقل می کنم.[3]

 

البته شاید بتوان گفت ضعف یک راوی در سلسله سند یک روایت دلیلی قطعی برای رد آن نباشد و چه بسا ضعف آن با روایات دیگر جبران شود. لذا در صورت پذیرش این دو روایت باید به چند نکته اشاره کرد:

 

الف: دین و مذهب همواره انسان ها را از سطحی نگری و تجمل گرایی زاید منع کرده است. در طول تاریخ اسلام به واسطه تسلط حکومت های نالایق که برداشت صحیحی از تعالیم اسلام نداشتند، مظاهر فرهنگ تمدن اسلامی به اشکال مختلف مورد تغییر قرار گرفت و ظاهر تجمل گرایی به مؤسسات دینی نیز سرایت نموده است. مساجدی که در صدر اسلام محل دعوت به دین و ارشاد و هدایت بود و حتی تصمیمات حکومتی مهم؛ نظیر امر به جهاد با مشرکان در آن جا تصمیم گیری می شد. و در واقع محل عروج انسان به شمار می رفت، در آخر زمان بعضی از این مساجد اهمیت خود را از دست داده و به جای تعلیم و ارشاد دینی در آنها، به گسترش کمی و تزیین آنها پرداخته می شود، در حالی که خالی از مؤمنان است؛ به همین دلیل است که پیامبر اکرم (ص) می فرماید: زمانی بر امت من خواهد رسید .... که مساجدشان در ظاهر آباد است، در حالی که از هدایت تهی و ویران می باشد... .[4] امام زمان بر اساس رسالتی که دارد که همانا اصلاح دین و مبارزه با انحرافات دینی است به مقابله با این پدیده بر می خیزد و به پالایش مساجد از مظاهری که مورد رضایت دین نیست می پردازد، تا بار دیگر مساجد کانون توحید و خدا پرستی و عبادت و عروج انسان گردد.

 

ب: دیگر این که امور اصلاحی امام فراگیر است و شامل تمام حوزه های دین می شود. لذا وقتی سخن از خراب کردن مسجد به میان می آید از حیز انتفاع انداختن آن نیست، بلکه از روایات دیگر به همین مضمون استفاده می شود که حضرت در کیفیت بنای مساجد به شکلی که برای مردم مزاحمت ایجاده کرده، نظر دارد و برطرف کردن این اشکال نسبت به اماکن دینی از وظایف حکومت دینی است که امام در رأس آن قرار دارد. این امر نه تنها مذموم نیست، بلکه این پیام را برای انسان ها به همراه دارد که دین حتی در مقدس ترین مقوله ها ضامن حقوق آنها می باشد.

 

ابو بصیر از امام صادق (ع) در حدیثى طولانى روایت نموده که حضرتش فرمود: هنگامى که قائم ما قیام کرد چهار مسجد را در کوفه منهدم مى‏کند، هیچ مسجد مشرفى را نمى‏گذارد جز این که کنگره و اشراف آن را خراب مى‏کند و به حال ساده و بدون اشراف مى‏گذارد. شاهراه‏ها را توسعه می دهد. هر گوشه‏اى از خانه‏ها که واقع در راه عمومى است خورد می کند، و ناودان ها که مشرف به راه مردم است برمی دارد.[5]

 

با توجه به روایت فوق روشن می شود که رعایت حقوق مردم که امروزه از آن به عنوان حقوق شهروندی یاد می کنیم، واجب و ضروری است و نباید به آن تعرض نمود، حتی با مستمسک قرار دادن امور دینی.

 

ج. در مورد تخریب مساجد چهارگانه کوفه که در برخی روایات آمده و در روایت فوق به آن اشاره شد، می توان گفت مراد از آن مساجدی باشد که زمان بنی امیه در کوفه ساخته شده اند. این مساجد توسط فرماندهان لشکر یزید و به شکرانه کشته شدن امام حسین (ع) در کوفه بنا شدند که بعدها به نام مساجد ملعونه شناخته شدند.[6]

 

نام این مساجد در گفتاری امام باقر (ع) آمده است که می فرماید: در کوفه مساجدی مبارک و مساجدی ملعون وجود دارد، اما مساجد مبارک ... و اما مساجد ملعونه همانا مسجد اشعث بن قیس، مسجد جریر بن عبد الله بجلی، مسجد ثقیف و مسجد سماک است.[7]

 

همچنین حضرت علی (ع) از نماز گزاردن در پنج مسجد در کوفه نهی می نمود؛ مسجد اشعث بن قیس کندی، مسجد جریر بن عبدالله بجلی، مسجد سماک بن مخرمه، مسجد شبث بن ربعی و مسجد تیم.[8] چهار مسجد از این مساجد را امام باقر (ع) به مساجد ملعونه تعبیر نموده اند که ممکن است در زمان حضرت قائم وجود داشته باشند و توسط ایشان تخریب شوند.

 

د. حضرت مهدی (عج) نیز در برخورد با بدعت ها و انحرافات اعتقادی مانند پیامبر رفتار می نماید و به مانند سیره وی عمل می کند. پیامبر اکرم (ص ) در شرایطی که برخی از منافقان با بهره برداری از احساسات دینی مردم با ساختن مسجد ضرار سعی در ضربه زدن از درون به دین و ایجاد تفرقه میان مؤمنان بودند،[9] دستور تخریب مسجد ضرار را صادر نمود. از انتقاد شدید قرآن نسبت به مسجد ضرار و از شدت عملی که پیامبر اکرم (ص) از خود نشان داد و دستور ویران نمودن مسجد به خوبى روشن است که قصد و هدف هر کارى تا چه اندازه در باره آن مؤثر است. رویارویی منافقان با دین با سوء استفاده از امور مقدس، منحصر به زمان خاصی نیست. لذا پس از دوران پیامبر اکرم (ص) و تاکنون شاهد فعالیت منافقان و فرقه های منحرف در قالب ایجاد اماکن مذهبی هستیم که به کانونی جهت تضعیف و تحریف دین تبدیل شده اند، که اساسا امام زمان نیز مانند پیامبر( ص) با این جریانات برخورد خواهد کرد و دستور تخریب پایگاه های آنان که حتی ممکن است در پوشش مسجد باشد را صادر خواهد نمود.

 

هـ . نکته دیگری که می توان یادآور شد، این است که بسیارى از مساجد و مشاهد طبق هندسه اسلامى ساخته نشده است، بلکه به هم چشمى با کلیساهاى مسیحى ساخته شده و کلیساهاى مسیحى هم به هم چشمى با معابد بت پرستان ساخته شده است و چون بررسى عمیقى به میان آید، برخى مساجد و مشاهد همان نقشه ساختمان هاى بت پرستان و تجدید هیکل ها و معابد بت پرستان روم و یونان است و با وضع عبادت عمومى و ساده اسلامى مناسبتى ندارد و اگر حکومت نافذ و اسلامى واقعى بر پا شود آن را خراب مى‏کند.[10]

 

و. همچنین در طول تاریخ مساجدی به دست حاکمان جائر و با اموالی غصبی و ناحق ساخته شده اند که این امر از نظر شرع مردود می باشد و قاعدتا امام زمان (ع) که حکومتی بر مدار قسط و عدل برپا می نماید، از این امر غافل نبوده و به برطرف نمودن این مشکل خواهد پرداخت.

 

ز. در مورد تخریب مسجد الحرام، کعبه، و مسجد النبی نیز روایات حاکی از ویران کردن آنها و از حیز انتفاع ساقط کردن نیست، بلکه آنچه در روایات بدان تصریح شده است، خراب کردن و بنای مجدد آنها است که این امر دلایل خاص خود را دارد. برای مثال خانه کعبه در طول دوره های مختلف تاکنون دچار دگرگونی شده است و بنا به روایتی پیامبر اکرم (ص) قصد اصلاح آن را داشت، لکن شرایط اجتماعی مانع از این امر بود.[11]

 

مسجد پیامبر نیز از این قاعده مستثنا نبوده و بنا به روایاتی در زمان هایی بدون رعایت اصول شرعی دچار تغییر و تحول در ساختمان آن گردیده است. براساس این روایات خلیفه دوم مسجد پیامبر (ص) را تخریب نمود و برآن افزود و در اثنای این توسعه دادن، خانه عباس عموی پیامبر را نیز ضمیمه آن نمود. همچنین مقام ابراهیم (ع) را از خانه خدا دور ساخت، در حالی که مقام نزدیک بیت بود.[12]

 

در هر صورت، پس از پیامبر بدعت هایی در دین به وجود آمد که دامنه آن به اماکن مقدس نیز سرایت کرد. لذا حضرت امیر (ع) می فرماید: والیان پیش از من امور بزرگی را که مخالف با نظر پیامبر است انجام دادند ... پس چگونه است اگر فرمان دهم تا مقام ابراهیم را به جایی برگردانند که رسول خدا قرار داد ... و خانه جعفر بن ابی طالب را از مسجد خارج سازم.[13]

 

بنابراین، در زمان حضور امام مهدی (ع) به واسطه بسط سلطه و قدرت حکومت و انقیاد جامعه از امام، انتظار می رود بسیاری از بدعت ها که در طول تاریخ در حوزه های مختلف دین ایجاد شده است، اصلاح شود و از آن جمله اصلاح برخی از مساجد و اماکن متبرک است که همان گونه که گفته شد دچار دگرگونی شده اند.[14]

 

بر اساس آنچه گفته شد، روشن می شود که تخریب مساجد و یا ویران کردن برخی مساجد و بازسازی آنها در عصر مهدی منتظر (عج) امری دور از انتظار و عجیب نخواهد بود. برخی از مساجد به دلیل عدم رعایت اصول شرعی بنا شده اند و نیز برخی از آنها تغییر ماهیت داده و پایگاهی برای مبارزه با دین شده اند که بر اساس روایات یاد شده تخریب می شوند. همچنین برخی مساجد به دلایل تغییراتی که در طول زمان در حدود آن ایجاد شده، تخریب و بر اساس اولیه خود باسازی خواهند شد.

 

[1] مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 332، مؤسسة النشر الإسلامی، قم، 1407 ق.

[2] همان، ص 333.

[3] طوسی، ابو جعفر ،الغیبة، ص 43، مؤسسة المعارف الإسلامیة قم‏ ،چاپ اول ، 1411 ق.

[4] کلینی، محمد بن یعقوب، کافی ج 8، ص 307، دارالکتب الإسلامیة، طهران، چاپ چهارم ، 1365ش.‏

[5] دوانی، علی، مهدى موعود، ترجمه، ج 13، بحار الانوار، متن، ص1121، دار الکتب الاسلامیه‏، تهران‏، چاپ بیست و هشتم، 1378 ش‏.

[6] الغارات، ج 2، ص 325.

[7] شیخ صدوق‏، الخصال، ج‏1، ص300، جامعه مدرسین‏، قم‏، چاپ اول ، 1362 ش‏.

[8] الخصال، ج‏1، ص302.

[9] توبه، 107.

[10] کافى، ترجمه کمره‏اى، ج ‏3، ص 707 ، انتشارات اسوه‏، قم چاپ سوم، 1375 ش.‏

[11] حلی، یحیی بن حسن، العمدة، ص 317.‏

[12] بحارالأنوار، ج 31، ص 33، مؤسسة الوفاء، بیروت، لبنان‏، چاپ چهارم ، 1404 ق.‏

[13] کافی، ج 8، ص 58.

[14] بحارالأنوار، ج 34، ص 168.


و در رابطه با اون کشتاری که شما میگید و همونطور که گفتم روایت ضعیف رو قوی جلوه دادید و طبق اظهارات قبلیم از اون واسه به کرسی نشوندن حرفاتون استفاده میکنید بهتر بود که بازم مسائل رو کامل مطرح کنید و قصد تخریب وجه امام زمان رو نداشته باشید.. ، و اما :

کشتارى که در روایات مهدویت به آن اشاره شده به چه وقتى اشاره دارد؟

اخبارى که در آنها کشتار درحجم وسیعى را مطرح کرده اند بر دو قسم است :

الف : قسمتى از آنها مربوط به ملاحمو فتنه هاى قبل ظهور است و هیچ گونه ارتباطى به دوران ظهور ندارد و تنها ناظر بهاوضاع نابسامان جهان پیش از ظهور است . بیشتر این روایات از روایات مرسله اهل سنتاست .

ب : دسته اى دیگر از روایات مربوط به هنگامه ظهور و حکومت امام زمان علیهالسلام است . این نوع روایات نیز بر دو گونه اند:

1-
روایاتى که از طریق عامه واز نبویات است و بیشتر آنها مشکل سندى دارد ، به طورى که بعضى از آنها مرسل و برخىدیگر به پیامبر صلى الله علیه و آله منتهى نمى شود ، بلکه از افرادى مانند کعبالاحبار نقل شده که در زمان پیامبر مسلمان نبوده است .
عمده این روایات ازاسرائیلیات است که با اغراض مختلفى وارد کتاب هاى روایى شده اند. عالمى از اهل سنتمانند ابن کثیر هنگامى که به روایات امثال کعب الاحبار مى رسد مى گوید: (( خدا ما را از این همه اخبار دروغى که وارد تفسیرها و کتاب هاىروایى شده بى نیاز کند ... )) .

2-
روایاتى کهاز طریق اهل بیت علیهم السلام نقل شده و یا در کتاب هاى شیعه ذکر شده است . در اینکتاب ها اخبار منقولى از اهل بیت علیهم السلام و برخى دیگر که نقل شده به آن حضرتمنتهى نمى شود.
حجم کشتارها و خونریزى ها در هنگامقیام حضرت مهدى علیه السلام چه مقدار است ؟
نمى توانیم ادعا کنیم که هنگام قیام امام زمان علیهالسلام هیچ گونه قتل و کشتارى رخ نمى دهد ، زیرا مسلما این واقعه عظیم بدون برطرفکردن خارها و دشمنان سر راه آن حضرت میسر نخواهد شد.
و لذا در روایات مشاهده مىکنیم که اهل بیت علیهم السلام بر اصل قتل و خونریزى هنگام ظهور و قیام حضرت اشارهکرده اند.
بشیر بن ابى اراکه نبال مى گوید: هنگامى که به مدینه وارد شدم به طرفمنزل ابو جعفر امام باقر علیه السلام رفتم ... عرض کردم : مرجئه مى گویند: هنگامىکه قیام قائم روى دهد همه کارها براى او هموار خواهد شد و به اندازه یک ظرف حجامتهم خون نمى ریزد. حضرت فرمود: ... کلا والذى نفسى بیده حتى نمسح و انتم العرق و العلق ... ؛ (( هرگز چنین نیست سوگند به آن که جانم به دست اوست کار به اینجا مىانجامد که ما و شما عرق و خود بسته شده را پاک خواهیم کرد. ))
به این مضمون روایات دیگرى نیز رسیده است . ولى از طرفى دیگر تاریخ گواهى مىدهد که پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و امامان اهل بیت علیهم السلام سعى داشتهاند امور را به طور عادى و از مسیر طبیعى آن انجام دهند و حتى الامکان دست به شمشیرنبرند ، زیرا هدف آنان ارشاد و هدایت مردم است جز آنکه گسترش عدل در جامعه اقتضاىکشت و کشتارى گر چه در حد محدود را دارد و قرار نیست که تمام امور از طریق معجزه حلشود ، ولى اندیشه افراطى نیز در این مساءله صحیح نیست و هرگز دلیلى عقلى و عقلایى ونقلى بر گستردگى کشتارها در حدى وسیع وجود ندارد خصوصا آنکه مطابق ادعاى برخى ، ازهر نه نفر هفت هفت نفر یا از هر هفت نفر پنج نفر کشته مى شوند.!
مطابق روایات شیعه قتل ها در چه وقتى خواهد بود؟
با توجه به احادیث اهل بیت علیهم السلام پى خواهیم بردکه جهان اندکى قبل از ظهور شاهد جنگ هاى خونین خواهد بود و لذا مى توان گفت که مردمبا مشاهده و مواجهه با این جنگ ها به استقبال مصلحى عالمى خواهد رفت ، و حضرت نیزاز این موقعیت استفاده کرده و با کمترین استقامتى از طرف مخالفین خود و ظالمین عالمرا فتح خواهد کرد.
امام صادق علیه السلام فرمود: لا یکون هذا الامر حتىیذهب ثلث الناس . فقیل له : اءذا ذهب ثلث الناس ‍ فما یبقى ؟ فقال علیه السلام : اءما ترضون ان تکونوا الثلث الباقى؛ (( این امر - قیام امامزمان علیه السلام - واقع نمى شود تا اینکه دو سوم مردم از بین بروند. راوى مى گوید: به حضرت عرض کردم : اگر دو سوم مردم از بین بروند چه کسى باقى مى ماند؟ حضرت فرمود: آیا راضى و خرسند نمى شوید که شما از یک سوم باقى مانده باشید. ))
زراره مى گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم : آیا نداىآسمانى حقیقت دارد فرمود: اى والله حتى یسمعه کل فقوم بلسانهم و فقال علیه السلام لا یکون هذاالامر حتى یذهب تسعة اعشار الناس؛ (( آرى به خدا سوگند چناناست که هر قومى با زبان خودشان آن را مى شنوند. آن حضرت فرمود: (( این امر محقق نمى شود تا اینکه نه دهم (10/9) مردم از میان بروند )) . ))
سلیمان بن خالد مى گوید: ازامام صادق علیه السلام شنیدم که مى فرمود: قدم القائم موتتان : موتاحمر و موت اءبیض حتى یذهب من کل سبعة خمسة : الموت الاحمر ، السیف ، و الموتالابیض ، الطاعون؛ (( قبل از قیام قائم دونوع مرگ رخ مى دهد ، مرگ سرخ و مرگ سپید ، تا اینکه از هر هفت نفر پنج نفر از بینبرود ، مرگ سرخ با شمشیر و مرگ سپید با طاعون است . ))
باملاحظه این احادیث و احادیث دیگر پى خواهیم برد که حجم وسیعى از کشتارها و خونریزىها مربوط به دوران پیش از قیام حضرت مهدى علیه السلام و قبل از نداى آسمانى است .
گر چه برخى از روایات نیز از مجعولات و اسرائیلیات بوده و با اهداف و انگیزههاى خاصى مانند خدشه دار کردن چهره نهضت جهانى و حکومت حضرت مهدى علیه السلام و یاتوجیه کشتارها در فتوحات و ... وارد کتاب هاى روایى شده و کشتارهاى زیادى را بهامام زمان علیه السلام نسبت داده است .
و نیز یک سرى از آنها مرسل و مرفوعه استو مشکل سندى دارد ، همانند روایتى را که فضل بن شاذان مرفوعاً از امام صادق علیهالسلام نقل مى کند که حضرت فرمود: یقتل القائم علیه السلام حتى یبلغ السوق . فیقول به رجل من ولد ابیه ... ؛ (( حضرت قائم علیه السلام آن قدر از انسان ها را مى کشد که تاساق پا را خون فرا مى گیرد تا آنکه شخصى از فرزندان پدرش به او اعتراض شدید مى کند ... )) .
البته همچنان که اشاره شد این حدیث مرفوعه بوده ومشکل سندى دارد و از طرفى محتوا و دلالتش ناتمام است ، زیرا ممکن است که سوق که درروایت آمده مقصود از آن نام شهر یا محلى همانند (( سوق الاهواز )) باشد خصوصا آنکه در حدیث مذکور سخن از خون به میان نیامدهاست . لذا چنین به نظر مى رسد که سوق محل و مکان مخصوص باشد.
و نیز برخى ازروایات به جهات دیگرى ضعف سند دارد: در روایتى از امام صادق علیه السلام نقل شده کهفرمود: (( ... و به حدى از ظالمان را خواهد کشت که جاهلان مىگویند اگر این مرد از ذریه محمد بود ترحم مى کرد )) .
ولىاین روایت از حیث سند مورد اشکال است ؛ زیرا در سند آن احمد بن عثمان آدمى است کهمجهول مى باشد.
زر بن حبیش مى گوید: از على علیه السلام شنیدم که مى فرمود: (( خداوند به واسطه مردى از ما فتنه ها و آشوب ها را برطرف مى سازد وآنان فتنه گران را خوار و ذلیل مى گرداند و بر آنان جز شمشیر وارد نمى کند. شمشیربر دوش نهاده و هشت ماه به شدت مبارزه مى کند تا اینکه مى گویند: به خدا سوگند ایناز فرزندان فاطمه نیست ، اگر از فرزندان فاطمه بود به ما رحم مى کرد )) .
و از عیسى بن خشاب نقل شده که به امام حسین بن على علیهالسلام عرض کردم : آیا شما صاحب این امر هستید؟ فرمود: لا ولکن صاحب الامرالطرید الشرید الموتور بابیه المکنى بعمه یضع سیفه على عاتقه ثمانیة اشهر (( خیر ولى صاحب امر ، رانده شده ، دور افتاده ، خونخواه پدرش وداراى کنیه عمویش مى باشد. شمشیرش را هشت ماه بر دوش خود مى نهد. ))
و از ابو بصیر نقل شده که فرمود: شنیدم که امام باقر علیهالسلام مى فرمود: یضع السیف على عاتقه ثمانیة اشهر هرجا هرجا حتى یرضى الله . فقلت : فکیف یعلم رضى الله ؟ قال یلقى الله فى قلبه الرحمة ... ؛ (( شمشیر را هشت ماه بر دوش خود مى نهد و به شدت مبارزه مى کند تااینکه خداوند راضى شود. عرض کردم : چگونه رضایت خدا را مى داند؟ فرمود: خداوند دردل ایشان رحمت قرار مى دهد. ))
این روایات از حیث سند ضعیفهستند زیرا در سند اول و دوم عمر بن قیس و عیسى بن خشاب وجود دارند که هر دومجعولند.
و در سند روایت سوم ابن ابى حمزه واقع شده که او هم مورد تضعیف قرارگرفته است .
از طرفى دیگر ممکن است که مقصود از این احادیث ، مدت عملیات تهاجمىلشکریان حضرت باشد که در طول هشت ماه ادامه مى یابد.
این نکته نیز قابل توجه استکه کارى بس عظیم که حضرت انجام مى دهد یعنى همان گسترش حکومت عدل جهانى در سطح کرهروى زمین اقتضاى چنین قتل و کشتارى گر چه در حدى محدود را دارد ، زیرا با قیام حضرتهرگز ستمگران ساکت نخواهند بود ولى این کشتارها را در مقابل قیام ها و نهضت هاىدیگر که ملاحظه مى کنیم چندان قابل توجه نیست .
برای مطالعه بیشتر به این آدرس مراجعه کنید.http://www.bar-ali-chegozasht.blogfa.com/post-190.aspx


حالا احادیث م روایاتی که از دید ما شیعیان مختص شخصیت والا و ناب امام زمان (ع) است : پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: آدمی تعجب می کند از وفور ایمان مردم آخرالزمان که پیامبری را ندیدند و امام آسمانی را زیارت نکردند و تنها ایمان به سطوری می‌آورند که بر روی کتاب‌های باقیمانده از وحی و کلمات معصومین نقش بسته است.
منبع: کتاب حکیم

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: خداوند از بنده مؤمنش قول گرفته که سختی‌ها را در دنیا به جان بخرد، آن‌گونه که نان‌آوران خانه از زیر دستان خود پیمان می‌گیرند که در غیبت او چارچوب‌های مورد نظر را محترم دارند. هر چه به زمان ظهور نزدیکتر می‌شوید، به افکار و اعمالتان پوشش تقیه بیشتری دهید.
منبع: کتاب بحارالانوار، جلد 67

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: دنیا به پایان نمی‌رسد تا اینکه مردی از اهل‌بیت من که هم نام من است، سلطنت کند.
منبع: کتاب الملاحم والفتن، ص 154

امام علی (سلام الله علیه)فرمود: از علائم ظهور آن است که به همدیگر بد گویید و یکدیگر را تکذیب کنید و از شیعیان من باقی نمی‌ماند؛ مگر به اندازه سرمه در چشم و نمک در غذا و چنین خواهد بود، امتحانات زمان غیبت.
منبع: کتاب بحارالانوار

امام علی (سلام الله علیه) فرمود: برای صاحب‌الزمان(عجل الله فرجه الشریف)، غیبتی است عظیم که باید در محور ایمان راسخ بود؛ زیرا که خیلی‌ها از ما جدا می‌شوند، حتی آنها که به مقامات بلند رسیده‌اند.
منبع: اصول کافی، جلد 1

امام حسین (سلام الله علیه) فرمود: قیام کننده این امت، فرزند نهم من است که غیبتی طولانی دارد و هنگامی که تاریکی‌های غیبت، همه جا را فرا می‌گیرد؛ خفاشان کور چشم و گرگان درنده به تقسیم اعتبارات و امتیازات او می‌نشینند.
منبع: الزام النواصب، ص 67

امام حسین  (سلام الله علیه) فرمود: فرزندم خلاصه‌ انبیاء و عصاره اولیاء و ثمره اوصیای کریم است.
منبع: کشف الغمه، ج 3، ص 312

امام علی بن الحسین  (سلام الله علیه) فرمود: هر کس در غیبت فرزندمان استوار بر ولایت ما باشد، خداوند پاداش یک‌هزار شهید مقتول در جبهه‌های احد و بدر با به او می‌دهد.
منبع: کتاب بحارالانوار، جلد 52

امام محمد باقر  (سلام الله علیه) فرمود: ایام‌الله سه روز است، یکی روز ظهور حضرت قائم (عجل الله فرجه الشریف) و دیگری روز رجعت و سومی روز قیامت است.
منبع: کتاب حکیم

امام محمد باقر  (سلام الله علیه) فرمود: سلطنت قائم(عجل الله فرجه الشریف) 309 سال است؛ به مدتی که اصحاب کهف در غار به سر بردند.
منبع: کتاب غیبت فضل‌بن‌شاذان

امام محمد باقر (سلام الله علیه) فرمود: اصلاحات قائم(عجل الله فرجه الشریف) به مساجد نیز می‌رسد و هر مسجدی که ظواهرش اشرافی و اعیانی باشد، در روز رهایی ویران می‌شود.
منبع: بشارت الاسلام، ص 235

امام جعفرصادق  (سلام الله علیه) فرمود: خدای تعالی اصحاب قائم(عجل الله فرجه الشریف) ما را در یک لحظه مانند ابرهای پراکنده جمع می‌کند و اصحاب امام زمان(عجل الله فرجه الشریف) برابرند با سپاه اسلام در جنگ بدر که 313 نفر بودند.
منبع: کتاب حکیم

امام جعفر صادق (سلام الله علیه)فرمود: در دولت امام قائم (عجل الله فرجه الشریف) راه میان مکه و مدینه با درخت خرما اتصال می‌یابد.
منبع: کتاب حکیم

امام جعفر صادق  (سلام الله علیه) فرمود: در قیام آن سرور اولیاء(عجل الله فرجه الشریف)، جمله مفسدین و بدخواهان و غاصبین حقوق اهل‌بیت نابود خواهند شد.
منبع: کتاب حکیم

امام جعفر صادق  (سلام الله علیه) در تفسیر آیه «أمّن یُجیب المضطرّ اذا دعاه ویکشف السّوء» (آیا کسی هست که به فریاد بیچاره در وقت ناله‌اش جواب دهد و رفع نگرانی‌ها را کند) فرمود: این کلام در مورد قائم وارد شده و اوست که هر لحظه خدا را می‌خواند، برای دفع دشواری و به زودی پروردگار، وی را بر کرسی اقتدار جهانی می‌نشاند.
منبع: الزام النواصب، ص 172

امام جعفر صادق  (سلام الله علیه) فرمود: مردم در انتهای غیبت از دین خارج خواهند شد گروه گروه، آنچنانکه در صدر اسلام دسته دسته وارد می‌شدند.
منبع: الملاحم والفتن، ص 144

امام جعفر صادق (سلام الله علیه) فرمود: این امر مقدس (ظهور) به وقوع نمی‌پیوندد؛ مگر زمانی که تمامی گروه‌ها به حکومت برسند و خود را نشان دهند، تا آن که نگویند کار امام(عجل الله فرجه الشریف) را ما نیز می توانستیم انجام دهیم.
منبع: کتاب میزان الحکمة

امام جعفر صادق (سلام الله علیه) فرمود: زمانی قیام صورت می‌گیرد که جهان بشریت به یک سوم جمعیت، تقلیل یافته باشد و امواج بلایای طبیعی دو سوم را نابود کند.
منبع: منتخب الاثر، ص 453

امام جعفر صادق  (سلام الله علیه) فرمود: در روزگاری که جهان مهیای نزول عذاب‌های سنگین است، در خانه‌ات خلوت نما و کمتر در محافل رسمی و شلوغ شرکت کن.
منبع: الزام النواصب، ص 180

امام جعفر صادق (سلام الله علیه) فرمود: به وقت ظهور، نشاط و شادی به برزخ نیز سرایت می‌کند و مؤمنین از فشارهای آن دیار راحت می‌شوند.
منبع: غیبت نعمانی، ص 167

امام جعفر صادق  (سلام الله علیه) فرمود: مغرب‌زمین در برابر قوای او سر تعظیم فرود می‌آورد و مصلح کل برایشان مسجدی بنا می‌کند.
منبع: کتاب حکیم

امام جعفر صادق (سلام الله علیه) فرمود: نوروز، تنها در زمان ظهور قائم ما اهل بیت(عجل الله فرجه الشریف)، واقعیت می‌یابد که خداوند ما را بر تمامی خبائث و رذائل مسلط می‌گرداند.
منبع: بحارالانوار، جلد 52

امام موسی کاظم (سلام الله علیه) فرمود: خداوند به هنگام ظهور قائم(عجل الله فرجه الشریف) دین حق را بر جمع ادیان باطله پیروز می‌گرداند.
منبع: کتاب حکیم

امام مهدی (عجل الله فرجه الشریف) فرمود: نفرین خداوند و ملائکه و مردم گرویده بر کسی که تعدی کند به حقوق و اعتبارات ما.
منبع: کتاب کمال‌الدین 


در رابطه با بحث برتری امامت از رسالت توجیح عقلانی آوردم واستون ، سوال اینه که شما واسه اینکه جو رو مشوش کنی ، و بحث رو عوض کنی از آیات مبارک قرآن سوء استفاده میکنید  ، چرا این آیه رو واسه بنده تفسیر نمیکنید تا منم از شما یاد بگیرم؟؟؟!!! به نظر شما منظور خدا در این آیه واسه انتصاب حضرت ابراهیم بعد از رسالتش به امامت چیه؟؟؟ من توضیح واضح به شما دادم ولی شما بازم جواب رد دادید...!! اینو دوستانی خودشون قضاوت کنند..!!


در رابطه با این مطلب :

آنچه گفتنی است اینه که از اصول کافی چنین آمده است: ای علی هر پاهایت را خلال کن و اگر مسح سر یادت رفت برگرد و سرت را مسح کن سپس پاهات را بشور (نگفته مسح کن) روایت از این واضح تر ؟!

اصول کافی هم جزو کتب اربعه شیعه است و جای شکی باقی نمیماند!

 آدرسش رو ذکر کنید و طبق معمول روایت رو با سندیت محکم و راوی معتبر ذکر کنید نه ضعیف و راوی نا معتبر و روایت رو کامل ذکر کنید اینکه از سر و تهش بزنید..!!!
و در آخر از شما میپرسم که شما اصلا جبهتون مشخص نیست ، اول که با استراتژی طرفداری از اهل سنت آمدید ، بعد به پیامبر و حضرت علی توهین کردید در صورتی که ما روایات و احادیث و آیه های قوی واستون آوردیم ولی شما اونا رو رد کردید و روایات کتب فقهیتون رو نادیده گرفتید و چرند تحویل دوستان دادید ، و بحث رو از توسل و شهادت حضرت فاطمه و خلافت به امام زمان مزتبت کردید ، به خاطر همین من به شما گفتم داری مغالته میکنی و دوستان شاهد هستند که حرف کی درسته..!!! شما در اون سه مورد که گفتم هیچ حرفی واسه گفتن نداشتی چون کتب خودتون بر علیه خودتون ب اندازه کافی سند و روایت محکم و مستدل داره ، بعد آمدید گفتید که من مسلمانم و به عقائد این دو فرقه( شیعه و سنی ) کاری ندارم و به اونها اشاره نمیکنم ، پس اینجا شما از نظر بنده و دوستان یه شخصیت مجهول و مشخص نشده  هستید که در حال حاضر اقدام به شبهه پراکنی بر پایه روایات ضعیف و بی سند میکنید و با این کارتان به قول حمید جان به مقام شامخ حضرت محمد و حضرت علی و صاحب العصر و الزمان حتاکی و گستاخی میکنید و از شبکه خبیثه کلمه و سایت عقیده که روی انگشت وهابیت ملعون میچرخه طرفداری میکنید و واسه حرفاتون استناد به اظهارات این دو نوکر وهابیت میکنید؟؟؟؟!!! به نظر من حالا که شما نه شیعه هستی نه سنی پس حتما وهابی هستید ، آیا ابن التیمیه اهل سنت را کافر خطاب نمیکند؟؟ آیا بر این اعتقاد نیستن که هر کس غیر از مسیری که محمد بن عبدالوهاب و ابن التیمیه تئوریسین و  اجرا کننده مذهب دروغ و پوچ وهابیت رو انتخاب کنه مرتد و کافر است؟؟؟ آدرسش: کتاب مجموعه الفتاوی متعلق به ابن التیمیه جلد 4 صفحه 106 هست..!! پس چرا بزرگان اهل سنت  اون رو شیخ الاسلام مینامند؟؟ حساب ما شیعه ها هم که از چشم ابن التیمیه مشخصه...!! پس شما کی هستید که اینقدر محکم اومدید و از این ملعونان و طرز تفکرشان پیروی میکنید و از آنها دفاع میکنید..؟؟؟

و حرف آخر اینکه ما این وبلاگ رو راه انداختیم که جواب شبهات برادران و خواهران اهل سنت رو بدیم ، ولی از اونجایی که شخصیت و سیره شما نامشخصه و ما نمیدونیم به چه صراطی مستقیم هستید ، و در سه مورد توسل و خلافت و شهادت حضرت فاطمه جواب قانع کننده ندادید و از بحث خارج شدید ، و معلوم شد دنبال حقیقت نیستید بنده دیگه با شما مناظره نمیکنم ، تا اینکه شما اعلام کنی پیرو چه مذهب و مسیری هستی تا ما حول محور همون با شما مناظره کنیم ، وگرنه هیچوقت به نتیجه نمیرسیم و وقتمان را تلف کرده ایم..!!

سید جان امثال ایشون وهابی هستن حالا اسم شونو گذاشتن سنی راستین !!! حمید آقا قبلا گفته بودن یکی از مولوی ها نزد خود ایشون اعتراف کرده وهابی ها اهل سنت رو هم آزار میدن اما چون این فرقه ی انحرافی نزدیک به اهل سنته نه شیعه از این گروه بیشتر میتونن سواستفاده کنن .
همه ی این انحرافات بزرگی هم که در دین ایجاد شده و این اختلافات گردن اون سه نفریه که حق اهل بیت رو غصب کردن و الا دین پیامبر عزیزمون 73 فرقه نمیشد ! و هرکسی براساس دل خودش برای دین خدا دستورالعمل تعیین نمی کرد !!!
حضرت با آینده نگری که داشتن این اختلافات رو پیش بینی کرده بودن . و به همین دلیل هم بود که خداوند خطاب به ایشون فرمودن اگر امر منو اعلام نکنی دینت ناقص می مونه .



نهج البلاغه للشیخ محمد عبده: 35/2 الخطبة 150، شرح نهج البلاغه: 132/9.

پس از رحلت جانگداز رسول اکرم(ص) ، گروهى به گذشته جاهلى خود بازگشتند و با پیمودن راه هاى گوناگون گمراه شدند و بر آرا و اندیشه هاى نادرست خود اعتماد نمودند و از غیر خویشان پیروى نمودند، و از وسیله هدایت و رستگارى یعنى اهل بیت که مأمور به دوستى آن بودند، دورى کردند.(قل لا أسئلکم علیه أجراً الاّ المودة فى القربى) ، و ساختمان اسلام و ایمان را از جایگاه استوارش انتقال داده آن را در جایى که سزاوار نبود پایه ریزى کردند.

آنان کانون هر خطا و گناه و پناهگاه هر فتنه جو شدند و سرانجام در سرگردانى فرو رفته و در غفلت و مستى، به روش و آیین فرعونیان درآمدند، از همه بریده و دل به دنیا بستند و یا پیوند خود را با دین گسستند.

اگر دانا میبودید میفهمیدید که امام زمان در مورد کتاب کافی چی میگفتند! شما دارید به حضرت مهدی توهین میکنید! چرا که حضرت مهدی میگفت این کتاب برای شیعیان کافیست و برای این است که نام آن را کافی نامیده اند!

اگرچه غالب علمای شیعی بر ضعیف بودن بیشتر روایات آن اصرار و اعتراف میکنند ولی عجیب است سخن امام زمان را بی ارزش میخوانید و عجیب تر آنست که با این وجود و وضعیت کافی هنوز روایات ضعیف و قوی را بررسی و غربال نکرده اند و بیشتر روایات ائمه را از همین کتاب میگیرید !

گفتید مسجد ها را زیبا میکند به مانند قصر ها !! طبق فرموده ی پیامبر یکی از علائم آخرالزمان همین زیبا سازی و فخر فروشی با مساجد است!
در ضمن برادر یاسر حضرت محمد به علی فرمان دادند که مسجد و سایه بانی روی قبور نیبینی مگر اینکه آنرا با خاک یکسان کنی! الان این همه طلاکاری و میلیاردها پول با این همه امامزاده که ما لا شاء الله روز به روز در حال افزایش است و سالانه فکر کنم بیش از پنجاه تا امام زاده پیدا میشوند ! و فقر همچنان باقیست.

گفتید کعبه و امثال آن را به مانند قبل و اولیه خود در می آورند! پس حضرت ابراهیم و اسحاق که اول بیت الله را ساخته و بعد خراب شد و سپس بازسازی کردند باید به اولیه خود برگرداند ؟!



در مورد امام مهدی که قرآنی جدید می آورد چیزی نگفتید! و در این کتاب باز مشاهده میشود که صحیفه ی فاطمیه و علویه و ... بجای قرآن آورده میشود!

در مورد امام خمینی که گفتند مقام ائمه آنقدر بالاست در مورد فرشته قبول کردیم اما در مورد اینکه مقام هیچ پیامبری (شامل حضرت محمد هم میشود) بالاتر از مقام ائمه نیست!
در ضمن شما که مقام امامت را بالاتر از نبوت و رسالت میدانید چرا این قرآن حتی یک آیه، در مورد خلافت و امام زمان و... نیاورده است ؟!

همچنین در مورد گفتار امام خمینی در مورد حکومت خلفا چیزی نگفتید ...

در مورد اینکه جلوگیری کنید تا مداحان مذهب شیعه را خراب نکند، حرفی نزدید ...

در مورد وضوء هم چشم برگردم خونه متن روایت و ترجمه ی آنرا با آدرس دقیق از کافی خواهم آورد ان شاء الله ...


برادر یاسر و برادر علی کل گفتار من این است که حرام است فرقه فرقه شویم ... و دلایلی برای خودم دارم از قرآن که این را میگویم، وگرنه من در خدی نیستم که کل شیعیان و سنیان و سلفیان و... را به خاطر فرقه فرقه شدن زیر سوال ببرم!

به این عکس نگاه کنید: 

در ضمن مذهب شیعه فکر کنم بیش از پنجاه تا فرقه دارد! که هر کدام طبق سوره ی روم که در عکس اورده شده است به مذهب و مکتبی که دنبال میکنند خوشحال و خرسند اند در حالی که الله میگوید حساب تو از آنها جداست و ما در قیامت میان تمام آنها در چیزهایی که اختلاف داشتند داوری میکنیم!

نمونه فرقه ها و احزاب شیعیان: علویه، اسماعیلیه، ناسوویه، سبایه، سبعیه، کساییه، امامیه، شیعه ی دوازد امامیه، زیدیه، باقرییه، منصوریه، اسحاقیه، جعفریه و بیش از پنجاه تا و کمتر از 100-150 تا فرقه ی دیگر که هر کدام پیرو چیزی و کسی هستند! آیا این از آیین الله است؟ آیا این از اهداف و برنامه های حضرت محمد صلی الله و السلام علیه است ؟! کلا!

گفتید حضرت با آینده نگری که داشتند! حضرت هیچ آینده نگری نداشتند و علم غیب تنها نزد الله است و بس [انعام: 50-51 و...] و تنها چیزهایی میگفتند که از طریق وحی به ایشان رسیده بود!

امروز دین خود را بر شما کامل کردم هیچ ربطی به حضرت علی ندارد! حتی دادن انگشتر در نماز به حضرت علی در سوره ی مائده نیز ربطی به این مسئله ندارد!

کلا روز و واقعه ی غدیر و گفتن اینکه هرکس من ولای اویم علی مولای اوست بدین خاطر بود که بعضی از مردم که در آنجا حضور داشتند میرفتند و پیامبر با این کلامش این معنی را رساند که حضرت علی را یاری کنید تا زکات را همه بپردازند ...


راستی بعضی مسائل و سخنانی که هیچ بدان فکر نمیکنند از افرادی در اهل سنت و اهل تشیع مشاهده میشود و از آن بپرهیزید لطفا ...

نمونه این اشتباهات: اهل سنت میگویند صحاح سته! با این حرف یعنی شش کتب معتبر اهل سنت همگی صحیح اند و همگی کلام رسول الله صلی الله علیه و سلم هستند در حالی که این چیزی است غیر قابل قبول و با این گفتار یعنی احادیثی که ضعیف هم هستند رو قوی میکنند و سخن حضرت محمد میدانند در حالی که چنین نیست!

دو کتاب بخاری و مسلم نیز به قول غالب و بالغ بر 98% آنرا کلا صحیح میدانند ولی به نظرم این درست نیست! بلکه این تنها قرآن است که کامل است و هر کتبی دیگر بخاطر اینکه یدی است میتواند اشتباه داشته باشد و من به 95% این دو کتاب معتقد هستم و احادیثی هم پیدا میشوند که صحیح نمیباشند ...

نمونه ای که هم در شیعه و هم سنی ها یافت میشود: گذاشتن کلمه ی ص بجای صلی الله علیه و آله و سلم و یا گذاشت ع بجای علیه/علیها/علیهم اسلام است! در حالی که یک مسلمان نباید در نوشتن کامل آن بخل بورزد و این اشتباه است. بالاخره نمیدانیم حضرت محمد ص (یعنی صابون، صدا، عدد صد!) و یا ع ( منظور عاشق، عمر، علی!، عنصر و ... است!)

پس تجدید نظر کنید خواهشا به خاطر این کلام الله که میفرمایند: از آنچه بدان آگاهی نداری پیروی مکن، زیرا چشم و گوش و دل (و سایر اعضای بدن) همه مسئولند [اسراء: 36]


ببخشید آدرس بالا را اشتباه دادم ...
دلایلم بر حرام بودن فرقه فرقه شدن در دین اینست:


از دوستان عذر میخوام که مناظره با این آقای مجهول الهویه رو کنار نمیذارم ، آخه ایشون با افکار وهابی گرایانه خودش قصد داره ذهن بقیه دوستان رو آلوده و مسموم کنه ، و اگر ما بخاطر رد کردن دلائل من درآوردی ایشان پاسخگو نباشیم ، تا هرجا بتونند کستاخی و حتاکی به حضرت رسول و ائمه رو ادامه میدهند.. ، در رابطه با قبول کتاب کافی و تایید آن از منظر امام زمان یکم مطالعه کن و مستند منطقی و قوی بیار ، ببین آیا علماء شیعه این انتساب رو قبول دارند یا ردش کردند..؟؟
گفتند: این کتاب به امام زمان عرضه شده و ایشون فرمودند: "الکافی کاف لشیعتنا" یعنی کتاب کافی برای شیعیان ما بس است(مقدمه ترجمه اصول کافی از دکتر مصطفوی،ص 7).

متاسفانه این مطلب در اکثر منبر ها گفته میشه و بسیاری از قشر روحانی به این مطلب دامن میزنند در حالی که در کتاب کافی اخبار غیر معتبر و حتی ضد قرآن وجود دارد که راویان آنها از نظر رجال شناسان افراد غالی و کذاب و جعل کننده حدیث شناخته می شوند.
حالا با ذکر چند دلیل این رو ثابت میشه کرد که این مساله که کتاب کافی رو امام زمان تایید کردند صحت نداره:


دلیل اول:
علامه مجلسی می فرمایند:
بعضی از گزاف گویان به طور یقین می گویند: همه کتاب کافی بر امام زمان عرضه شده است چون کلینی در بغداد،شهر نمایندگان آن حضرت بوده است.بطلان سخن آنان بر کسی پوشیده نیست(مرآه العقول،چاپ جدید،جلد 1،ص 22).
دلیل دوم:
محدث بزرگ مرحوم حاج میرزای حسین نوری می فرماید:
این شایعه که می گویند:کافی را بر حضرت حجه(ع) عرضه شده و فرموده است: کافی برای شیعه ما کافی است اصلی ندارد و در تالیفات اصحاب ما از آن اثری نیست.
دلیل سوم:
محدث نوری از محدث استر آبادی(از علمای بزرگ علم اخبار که از مسلک اخباریت شدیدا دفاع میکرد و احاطه وسیعی به اخبار داشت) نفل می کند که گفته است:
این مطلب که می گویند: کتاب کافی مورد تصویب امام زمان واقع شده است صحیح نیست و اصلی ندارد.

آگه دانا باشید و عاقل با استدلال در دلائل عقلانی باید مساله واستون مشخص شه..::

دلایلی عقلی:
دلیل پنجم:
خود مرحوم کلینی قبول ندارند که همه احادیث کافی صد در صد درست و حق باشد زیرا اخبار متناقض را نیز نقل کرده اند...!!!!
به عنوان مثال:
حدیثی از امام باقر و حدیث دیگری از امام صادق نقل کرده است که فرموده اند:
وقتی هلال را دیدید روزه بگیرید و نیز وقتی هلال را دیدید افطار کنید(کافی،ج4،ص76-77)
یهنی با دیدن هلال ماه رمضان،ماه رمضان آغاز می شود و با دیدن هلال شوال ماه رمضان خاتمه می یابد....
این به این معناست که ممکن است ماه رمضان یا 29 روزه باشد و یا 30 روزه....
از آن سو در 3 حدیث منسوب به امام صادق آورده است:
ماه رمضان همیشه 30 روزه است و هرگز 29 روزه نمیشود(کافی،ج4،ص78-79)
معلوم است که مرحوم کلینی نمی تواند هر دو قول را قبول داشته باشد.پس یکی از آن دو حدیث از نظر مرحوم کلینی باطل است(بجز شیخ صدوق تمام فقها حدیث اول را درست میدانند)
حالا چگونه ممکن است که بر امام زمان این دو حدیث متعارض عرضه شده باشد و هر دو را تصویب کند؟؟؟
دلیل ششم:
این دلیل که دلیلی واضح و محکم بر وجود احادیث باطل در کتاب کافی است مربوط به تعداد امامان معصوم است!!!
مرحوم کلینی گاهی اخباری را که مخالف عقیده خودش بوده را در کتاب کافی آورده است.
در کتاب اصول کافی 5 حدیث آمده است که دلالت میکند ائمه 13 نفر هستند!!!!!
یعنی حدیث 8،9،14،17،18 از باب"ماجاء فی الاثنی عشر" که در حدیث 9 می گوید:
دوازده امام فرزندان فاطمه(س) هستند که در بین آنها سه علی و سه محمد وجود دارد.
و در حدیث 14 می گوید:
دوازده امام از نسل رسول خدا(ص) و نسل حضرت علی(ع) هستند.
و در حدیث 8؛17،18 می گوید:
دوازده امام از نسل پیغمبر هستند(اصول کافی،ج 1،ص 532-534)
بدیهی است که در صورتی که 12 امام از نسل پیغمبر و حضرت علی باشند با احتساب خود حضرت علی ما شیعیان دارای 13 امام خواهیم شد!!!!
ضمنا باید دانست که در سند حدیث 9 و 17 نام ابوالجارود آمده است و ابوالجارود زیدی است!!
یعنی ابوالجارود ، زید پسر امام سجاد را امام معصوم می داند!! و چون می خواسته زید شهید را جزء ائمه حساب کند این حدیث را گفته است...
معلوم است که این اخبار مخالف عقائد خود مرحوم کلینی است.
حال ممکن است این اخبار بر امام زمان عرضه شده باشد و آن حضرت تصویب کرده باشد؟؟!!

شما که از کتاب های حدیثی و روایی و طریقه نگاشتن و تنظیم آنها با خبر نیستید و صحاح سته خودتان رو هم زیر سوال میبرید ،
برای اشنائی بیشتر شما با کتب حدیثی باید عرض کنم که :
در کتب حدیثی همه روایات یک موضوع آورده می شود و این به عهده مجتهد است که نظر خود را بیان فرماید.روش کلینی در این کتاب این است که روایات هر بابی معمولا اینطور چینش می شود :ابتدا روایات قوی تر آورده شده و سپس در همان موضوع روایات ضعیف تر بیان می شود . اگر هر عالمی به صرف اینکه حدیثی را قبول ندارد از نقل آن ( البته با شرایط نقل حدیث)خودداری می کردالان باب اجتهاد مسدود بود. چه بسا یک راوی حدیثی را نفهمد و اشتباه بداند ولی بعدا با گسترش علم وفهم صحت آ ن حدیث کشف شود مثلا سالها برخی این حدیث را مسخره می کردند که مستحب است انسان در مستراح به مدفوع خویش نگاه کند . تا اینکه دکتر شهیدپاک نژاد در بررسی خود گفت :اگر هر انسانی به این استحباب عمل کند از دهها نوع بیماری در مراحل اولیه جلوگیری میکند .پس این از ازاد اندیشی محدثین قدماست که فقط به نظر خود اهمیت نمی داده اند.

این از بحث قبول کتاب کافی ، کتاب کافی مثل کتب شما کتاب تاریخی و روایی و حدیثی است که روایت های قوی ، ضعیف و خیلی ضعیف داره..!!

پس شما به جایگاهی نرسیدی و در حدی نیستی که اینو بگی :
ولی عجیب است سخن امام زمان را بی ارزش میخوانید و عجیب تر آنست که با این وجود و وضعیت کافی هنوز روایات ضعیف و قوی را بررسی و غربال نکرده اند و بیشتر روایات ائمه را از همین کتاب میگیرید ! شما هر وقت یه فکری به حال صحاح سته خود کردید و باالخصوص صحیح مسلم و بخاریتان ما هم یه فکری به حال کافی و دیگر کتب شیعه میکنیم...!!!

در رابطه با قرآن جدیدی که میگید امام زمان میارند ، در درجه اول به شما تبریک میگم که بازی با حروف و سوء استفاده از اظهارات منطقی رو خوب بهتون یاد دادن واسه شبهه پراکنی که واسه اون دسته آدما در کامنت هایبعدیم خدمتتون میرسیم...!!! و ازتو خواهش میکنم مزخرفات و خزعبلات تحویل بنده و دوستان ندید ، کتاب علویه و فاطمیه ...؟؟؟!!! شما کم کم داره شبهه هات بی نتیجه میشه و جوابش بهت ثابت شده ولی غرورت و تعصبت اجازه قبولش رو بهت نمیده ، در رابطه با قرآنی که به ادعای شما قرآنی دیگر است ، نه به ادعای ما : آیا قرآنی که در دست حضرت مهدی(عج) است با این قرآن تفاوت دارد؟

ادیان آسمانی و کتاب های مقدس آنان، در حقیقت مانند آب زلال و شفافی هستند که از آسمان نازل می گردند و در آغاز مانند صفا و پاکی باران و روشنایی آفتاب هستند؛ ولی با تماس افکار منحط جاهلان و دست های آلوده مغرضان و آمیختگی با عادات و خرافات، گاهی چنان تحریف می شوند که جاذبه خود را از دست می دهند. بر این اساس ممکن است اصل کتاب آسمانی، از تحریف مصون بماند ولی آموزه ها و تعالیم آن دگرگون شود و برداشت های نادرست از آن صورت گیرد ... یکی از رسالت های امام زمان (عج) پیراستن اسلام از بدعت ها، برداشت های نادرست و خرافات است و به تعبیر دیگر نوسازی بنای کاخ شکوهمند اسلام است. از این رو در پاره ای از روایات از این نوسازی، به دین جدید و کتاب جدید تعبیر شده است.
امام صادق (ع) می فرماید:« هنگامی که قائم خروج کند، امر جدید ، کتاب جدید ، روش جدید و داوری جدید با خود می آورد». ( اثبات الهداه ، ج 7 ص 73)
درباره کتاب جدید ، دو گونه می توان توضیح داد که پاسخ سوال شما نیز می باشد:
1 - قرآن اصیل فراموش شده را چنان از زوایای تحریفات معنوی و تفسیرهای نادرست بیرون می کشد که می توان نام کتاب جدید بر آن گذاشت.
در روایات آن حضرت به عنوان دعوت کننده به کتاب الهی و حافظ آن معرفی شده است. پیامبر اکرم (ص) فرمود:« قائم از فرزندان من است .مردم را به پیروی من و ‌آیین من وا می دارد و انها را به پروردگارم دعوت می کند». (اثبات الهداه ، ج 7 ، ص 89)
2 - کتاب جدید، همان قرآنی است که امیرالمومنین (ع) به همان صورت و ترتیب که در 23 سال بر پیامبر نازل شده بود ، جمع آوری کرد. امام باقر(ع) می فرماید.«هنگامی که قائم آل محمد (ص) قیام می کند ، خیمه هایی نصب می کند برای کسانی که قرآن را همان طور که نازل شده ، به مردم تعلیم دهند. این مشکل ترین کارهاست ، زیرا قرآن به عکس قرآن فعلی جمع آوری شده است».این به معنای تفاوت لفظی و متنی قرآن آن حضرت با قرآن دوران ما نیست.قرآن ایشان برطبق نزول ومشتمل بر توضیحات ومراد واقعی آیات است ودراصل قرآن بودن تفاوتی ندارد.
مصحف علی (ع) به ترتیب نزول آیات نگاشته شده و برخی ازویژگی های آن عبارت بود از :
1- ترتیب دقیق موضوع، بر حسب ترتیب نزول ،
2- ضبط قرائت آن ، همان گونه که پیامبر (ص) حرف به حرف ،قرائت کرده بود ، 3
- در برداشتن توضیحاتی در حاشیه و ذکر مناسبتی که موجب نزول آیه بوده ، مکانی که آیه در آنجا نازل شده ، ساعت نزول آن و افرادی که آیه درباره آنان نازل شده است ،
4 - تشریح جوانب عمومی آیات ، به گونه ای که به زمان ، مکان و شخص معینی اختصاص ندارد و عام و همیشگی است ، ( آموزش علوم قرآن ، محمد هادی معرفت ،ج 1، ص 349 ) به نظر عده ای از محققان و محدثان شیعه ، مصحف علی ( ع ) به عنوان سپرده امامت ، به فرزندش امام حسن مجتبی ( ع ) و به تدریج به عنوان میراث امامت ، از امامی به امام دیگر منتقل گشته وسرانجام در اختیار امام زمان ( عج ) قرار گرفته است که پس از ظهور خود،آن را به مردم ارایه خواهد فرمود و به طور مسلم ، متن و محتوای آن ( منهای ترتیب سور آن ) هیچ تفاوتی با قرآن موجود ندارد، ( تاریخ قرآن ،دکتر رامیار، ص 410 - 413 ) .

فهمیدی یه زمان میگفتند و الانم میگند که حضرت علی قرآن ناطق بود ، بخاط اینکه قرآن رو دقیقا در جایگاهش و اصولش به مردم تفهیم میکرد ، ولی حکایت شما حکایت آدمایی که شیطان ناطق هستند و از آیات قرآن وسوء استفاده میکنند و عقائد رو تحریک میکنند و با کلامات کتاب خدا بازی میکنند تا مردم رو خر کنند و افسار آنان را بر دست گیرنند ، اما امثال امام علی و حضرت مهدی میان تا قرآن رو جوری که هست و باید باشه جاری و ساری میکنند ، قرآن همون قرآنه ، شیوه ابلاغ و تفهیمش مهمه ، که ماشا الله شما وهابی ها خوب بلدید چطور ابلاغش کنید..!! این دلیلی دیگر بر اینکه شما قصد تخریب شیعه و امامان همام رو دارید و استناداتی که بهش اشاره میشه رو نادیده میگیرید آقای شاهوووو ، امیدوارم جبهه تون رو منطقی تر کنید..!!

در رابطه با برتری امامت از رسالت دلائلی واضح و مشهود آوردم ، اما شما بازم ساز بی منطقی و افراطی گری و تعصبتون رو زدید ، در رابطه با اشاره به امامت وخلافت در قرآن چنتا آیه واست میذارم ، فقط اینو بدون که با این سوالت واقعا متوجه شدم اصلا کتابهای فقهی خودتونو نخوندی و اصلا قبولش نداری ، حتی وهابی ها هم مسلم و بخاری و حاکم نیشابوری و خیلی از مفسرین رو قبول دارند ، نمیدونم شما از کجا اومدی و چکاره ای؟؟ خب بریم سر بخت اثبات امامت در قرآن و تاییدشان در منابع اهل سنت:
خلافت حضرت علی (ع) از کتب اهل سنت

پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام تنها مذهبی هستند که برای اثبات حقانیت مذهب خود، از قرآن، سنت، عقل و اجماع دلیل قطعی دارند که ما به اختصار به چند دلیل اشاره می‌کنیم:

ولایة علی بن أبی طالب در قرآن

آیات فروانی در قرآن کریم وجود دارد که به صورت مستقیم و غیر مستقیم می‌توان به آن‌ها برای اثبات ولایت و امامت امیرمؤمنان علیه السلام استناد کرد؛ از جمله:

آیه ولایت

{إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ ءَامَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَوةَ وَهُمْ رَ کِعُونَ}.

المائدة: 55.

سرپرست و صاحب امر شما، تنها خدا، پیامبر او و کسانى هستند که ایمان آورده اند؛ همانها که نماز را بر پا مىدارند، و در حال رکوع، زکات مى دهند.

طبری در تفسیر خود به نقل از مجاهد نوشته است:

{إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ} الآیة. نزلت فی علی بن أبی طالب تصدق وهو راکع.

تفسیر الطبری ج 6 ص 390

این آیه در باره علی بن أبی طالب علیه السلام نازل شده است و او در حال رکوع صدقه داده است.

همچنبن ابن أبی حاتم در تفسیر خود از عتبة بن أبی حکیم همین مطلب را نقل کرده است:

تفسیر ابن أبی حاتم ج 4 ص1162.

ابن تیمیه در باره تفسیر طبری و تفسیر ابن أبی حاتم گفته:

تفاسیرهم متضمّنة للمنقولات التی یعتمد علیها فی التفسیر.

منهاج السنة، ج7، ص179.

تفسیر طبری و ابن ابی حاتم از تفاسیری است که روایات نقل شده در آن‌ها، در تفسیر قرآن قابل اعتماد هستند.

آلوسی در باره شأن نزول این آیه گفته است:

وغالب الأخباریّین على أنّ هذه الآیة نزلت فی‌علی‌کرّم اللّه‌وجهه.

روح المعانی، ج6، ص167.

اکثر صاحبان روایت، بر این باور هستند که این آیه در باره علی کرم الله وجهه نازل شده است.

و همچنین گفته است:

والآیة عند معظم المحدثین نزلت فی علی.

روح المعانی، ج6، ص186.

از دیدگاه بیشتر محدثین، این آیه در باره علی بن ابی طالب علیه السلام نازل شده است.

آیه ابلاغ

{یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا اُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ} المائدة: 67.

اى پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است، به طور کامل (به مردم) ابلاغ کن؛ و اگر چنین نکنى، رسالت او را انجام نداده اى. خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم، حفظ مى کند.

ابن أبی حاتم در تفسیر خود از ابو سعید خدری نقل کرده است:

نزلت هذه الآیة... فی علی بن أبی طالب.

تفسیر ابن أبی حاتم، ج 4 ص1172.

این آیه در باره علی بن ابی طالب نازل شده است.

آلوسی در تفسیر خود می‌نویسد:

روی ابن مردویه عن ابن مسعود قال کنا نقرأ على عهد رسول الله (ص): بَلِّغْ مَا اُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ إنّ علیّاً ولیُّ المؤمنین وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ.

روح المعانی، ج6، ص193

ابن مردویه از ابن مسعود نقل می‌کند که ما در زمان رسول الله صلی الله علیه واله وسلم این آیه را اینگونه می‌خواندیم: آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است که «علی ولی مومنین است» را به طور کامل (به مردم) ابلاغ کن، و اگر چنین نکنى، رسالت او را انجام نداده اى.

و سیوطی این روایت را این چنین نقل کرده است:

بَلِّغْ مَا اُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ إنّ علیاً مَولَی المؤمنین وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ.

الدر المنثور ج2ص298 و فتح القدیر ج 2 ص60 والمنار: ج 6ص463.

آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است که «علی مولای مومنین است» را به طور کامل (به مردم) ابلاغ کن، و اگر چنین نکنى، رسالت او را انجام نداده اى.

آیه اکمال دین

{أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمْ الاِْسْلاَمَ دِیناً}.

المائدة: 3

امروز، دین شما را برایتان کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم.

خطیب بغدادی با سند معتبر نقل کرده است که این آیه بعد از معرفی امیرمؤمنان علیه السلام در غدیر خم، نازل شده است:

وَهُوَ یَوْمُ غَدِیرِ خُمٍّ لَمَّا أَخَذَ النَّبِیُّ ﴿ص﴾ بِیَدِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ، فَقَالَ: " أَلَسْتُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ؟ "، قَالُوا: بَلَى یا رَسُولَ اللَّهِ، قَالَ: " مَنْ کُنْتُ مَولاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ "، فَقَالَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ: بَخٍ بَخٍ لَکَ یَابْنَ أَبِی طَالِبٍ أَصْبَحْتَ مَوْلایَ وَمَوْلَى کُلِّ مُسْلِمٍ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ: {الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ}.

تاریخ بغداد ج8 ص284

روز غدیر خم، زمانی که پیامبر دست علی بن ابی طالب را گرفت، سپس فرمود: آیا من سرپرست مومنان نیستم؟ گفتند: بله ای رسول خدا! فرمود: هرکس که من مولای او هستم پس علی مولای اوست. پس از آن، عمر بن خطاب گفت: تبریک تبریک بر تو ای فرزند ابی طالب ؛ زیرا از این پس تو مولای من و مولای کل مسلمانان هستی، سپس این آیه نازل شد: امروز، دین شما را برایتان کامل کردم.

ابن کثیر نقل کرده است که عمر خطاب به امیرمؤمنان علیه السلام گفت:

أصبحت الیوم ولی کل مؤمن.

البدایة والنهایة ج 7 ص350.

تو از این پس، سرپرست تمام موم--نان شدی.

ولایت علی بن ابی طالب درسنت حدیث ولایت

علمای اهل سنت با سندهای صحیح نقل کرده‌اند که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:

إنّ علیّا منّی وأنا منه وهو ولیّ کلّ مؤمن بعدی.

به راستی علی از من است و من از او هستم و او سرپرست همه مؤمنان، پس از من است.

حاکم نیشابوری پس از نقل این روایت گفته:

صحیح على شرط مسلم.

این روایت صحیح است و شرایط صحیح مسلم را دارد.

المستدرک ج 3 ص 110.

شمس الدین ذهبی نیز در تلخیص المستدرک این روایت را «صحیح» دانسته است.

محمد ناصر الدین البانی نیز در باره این روایت گفته:

صحّحه الحاکم الذهبی وهو کما قالا.

این روایت را حاکم و ذهبی تصحیح کرده‌اند. این روایت، صحیح است همان‌گونه است که حاکم و ذهبی گفته‌اند.

السلسلة الصحیحة، ج5، ص222.

دلالت کلمه ولی بر خلافت

برای فهم دقیق معنای کلمه «ولی» باید به سراغ کلمات خلفای اهل سنت در صدر اسلام برویم که آن‌ها از این معنا چه فهمیده است. ابن کثیر در البدایه والنهایه گفته است:

قال ابوبکر: قد وُلِّیتُ أمرکم ولست بخیرکم. إسناد صحیح.

 البدایة والنهایة ج 6 ص 333.

ابوبکر (در نخستین سخنرانی خود بعد از خلافت) گفت: من حاکم شما شدم؛ و حال آن که از شما بهتر نیستم.

مسلم در صحیح خود نقل کرده است که عمر بن خطاب گفت:

فلمّا توفّی رسول اللّه قال أبو بکر: أنا ولیّ رسول اللّه (ص)... ثُمَّ تُوُفِّیَ أَبُو بَکْر وَأَنَا وَلِیُّ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَوَلِیُّ أَبِی بَکْر.

مسلم ج5 ص 152 ح 4468.

زمانی که رسول خدا وفات کرد ابوبکر گفت: من جانشین رسول خدا هستم.... بعد ابوبکر فوت کرد من جانشین رسول خدا و جانشین ابوبکر شدم.

روشن است که نمی‌توان معنای کلمه «ولی» را در این روایات به معنای «دوست»، «ناصر» و... گرفت؛ بلکه تنها می‌توان به معنای حاکم، خلیفه، سرپرست گرفت؛ زیرا اگر به معنای دوست باشد، این معنا استفاده می‌شود که ابوبکر و عمر گفته‌اند که تا رسول خدا زنده بود، ما با شما دوست نبودیم و الآن دوست شده‌ایم.

حدیث الخلافة

ابن أبی عاصم در کتاب السنۀ می‌نویسد که رسول خدا صلی الله علیه وآله خطاب به امیرمؤمنان علیه السلام فرمود:

وأنت خلیفتی فی کلّ مؤمن من بعدی

تو پس از من، جانشین من در میان همه مؤمنان هستی

البانی در باره سند این روایت گفته:

إسناده حسن.

سند این روایت «حسن» است

کتاب السنة لابن أبی عاصم، ص551.

حاکم نیشابوری این روایت را این چنین نقل کرد است که رسول خدا صلی الله علیه وآله خطاب به امیرمؤمنان علیه السلام فرمود:

إِنَّهُ لا یَنْبَغِی أَنْ أَذْهَبَ إِلا وَأَنْتَ خَلِیفَتِی.

شایسته نیست که من از میان مردم بروم؛ مگر این که شما جانشین من باشی.

المستدرک ج3 ص133.

البانی وهابی در باره سند این روایت می‌گوید:

صحّحه الحاکم والذهبی وهو کما قالا.

السلسلة الصحیحة ج 5 ص222.

این روایت را حاکم و ذهبی تصحیح کرده است و این روایت صحیح است، همان‌گونه حاکم و ذهبی گفته‌اند.

حدیث امامت

ابونعیم اصفهانی با سند معتبر در کتاب معرفۀ الصحابه نقل کرده است که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:

انْتَهَیْتُ لَیْلَةَ أُسْرِیَ بِی إِلَى السِّدْرَةِ الْمُنْتَهَى، فَأُوحِیَ إِلَیَّ فِی عَلِیٍّ بِثَلاثٍ: «أَنَّهُ إِمَامُ الْمُتَّقِینَ، وَسَیِّدُ الْمُسْلِمِینَ، وَقَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِینَ إِلَى جَنَّاتِ النَّعِیمِ».

معرفة الصحابة، ج 3 ص 1587،

هنگامی که در شب معراج به سدرة المنتهی رسیدم، خداوند به من در باره علی (ع) سه چیز وحی کرد:

به راستی که او پیشوای پرهیزگاران، سردار مسلمانان و جلودار روسفیدان به سوی بهشت سرشار از نعمت خداوند است.

این روایت معتبر است ؛ چنانچه حاکم نیشابوری گفته است:

صحیح الاسناد.

المستدرک ج3 ص138.

سند این روایت صحیح است.

ادله اهل سنت بر خلافت ابوبکر

اثبات ولایت امیرمؤمنان علیه السلام از کتاب‌های اهل سنت، هدف اصلی ما بود؛ اما این کار زمانی کامل می‌شود که بطلان خلافت خلفای سه گانه نیز از کتاب‌های اهل سنت ثابت شود. در این بخش به این مهم خواهیم پرداخت.

آیا نصی و حدیثی در خلافت ابوبکر وارد شده؟

با قاطعیت تحدی می‌کنیم که هیچ دلیلی از قرآن و سنت صحیح رسول خدا صلی الله علیه وآله؛ حتی از کتاب‌های اهل سنت برای مشروعیت خلافت ابوبکر، عمر و عثمان وجود ندارد؛ چنانچه در صحیح بخاری آمده است که عمر بن خطاب در زمان احتضارش گفت:

إِنْ أَسْتَخْلِفْ فَقَدْ اسْتَخْلَفَ مَنْ هُوَ خَیْرٌ مِنِّی أَبُو بَکْرٍ وَإِنْ أَتْرُکْ فَقَدْ تَرَکَ مَنْ هُوَ خَیْرٌ مِنِّی رَسُولُ اللَّهِ (ص).

صحیح البخاری، ج8، ص126، ح 7218.

اگر جانشین انتخاب کنم کاری کرده ام که کسی که از من بهتر بود یعنی ابو بکر انجام داده است. واگر ترک کنم به درستی کاری کردم که کسی که بهتر از من بود یعنی رسول خدا صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ ترک کرده نموده است.

تفتازانی از بزرگترین دانشمندان علم کلام اهل سنت تصریح کرده است:

والنص منتف فی حق أبی بکر.

شرح المقاصد، ج5، ص255.

هیچ نصی (دلیل قرآنی و روائی) در باره خلافت ابوبکر وجود ندارد.

آیا اجماع بر خلافت ابوبکر منعقد شده؟

علمای اهل سنت وقتی دیده‌اند که نصی برای اثبات خلافت ابوبکر نیست، به اجماع پناه برده‌اند و ادعا نموده‌اند که صحابه با اجماع او را انتخاب کرده‌اند؛ در حالی این که ادعا نیز با صحیح‌ترین روایات اهل سنت سازگار نیست؛ چنانچه بخاری در صحیح خود نقل کرده است که عمر بن خطاب سخنرانی کرد و گفت:

کَانَتْ بَیْعَةُ أَبِی بَکْرٍ فَلْتَةً... وَلَکِنَّ اللَّهَ وَقَى شَرَّهَا.

وَلَیْسَ فیکم من تُقْطَعُ الْأَعْنَاقُ إلیه مِثْلُ أبی بَکْرٍ من بَایَعَ رَجُلًا من غَیْرِ مَشُورَةٍ من الْمُسْلِمِینَ فلا یتابع هو ولا الذی تابعه تَغِرَّةً أَنْ یُقْتَلَا.

صحیح البخارى، ج 8، ص26، ح6830.

مبادا کسی در میان شما باشد که همانند ابوبکر که کسانی به سوی او تمایل پیدا کنند؛ اگر با کسی بدون مشورت با مسلمانان بیعت شود، از او پیروی نمی‌شود؛ زیرا هم کسی که با او بیعت شده و هم کسی که بیعت کرده‌اند، خود را در معرض کشتن قرار می‌دهند.

قرطبی از بزرگترین مفسران اهل سنت تصریح کرده است که عمر به تنهایی ابوبکر را انتخاب کرد و هیچ اجماعی در کار نبوده است:

فإن عقدها واحد من أهل الحلّ والعقد فذلک ثابت... ودلیلنا: أنّ عمر – رض - عقد البیعة لأبی بکر ولم ینکر أحد من الصحابة ذلک.

تفسیر القرطبی ج 1 ص 269.

اگر خلافت توسط یکی از اهل حلّ و عقد شکل گرفت خلافت ثابت می‌گردد.... دلیل ما برای این مدعا این است که: عمر به تنهایی برای ابوبکر بیعت گرفت و هیچکدام از صحابه منکر نشدند.

همچنین بخاری در صحیح خود از زبان عمر بن خطاب نقل کرده است که تمام انصار و نیز علی بن أبی طالب علیه السلام، زبیر بن عوام و تمام طرفداران آن‌ها با خلافت ابوبکر مخالف بودند:

أَنَّ الأَنْصَارَ خَالَفُونَا وَاجْتَمَعُوا بِأَسْرِهِمْ فِی سَقِیفَةِ بَنِی سَاعِدَةَ، وَخَالَفَ عَنَّا عَلِیٌّ وَالزُّبَیْرُ وَمَنْ مَعَهُمَا...

صحیح البخارى ج 8 ص 26 ح 6830

تمامی انصار با ما مخالفت کردند و در سقیفه بنی ساعده جمع شدند، و نیز علی (علیه السلام) و زبیر و کسانی که همراه آن‌ها بودند، با ما مخالفت کردند.

و ابن تیمیه،‌ در منهاج السنۀ می‌نویسد:

وکان أکثر بنی عبد مناف ـ من بنی أمیة وبنی هاشم وغیرهم ـ لهم میل قوی إلى علیّ بن أبی طالب یختارون ولایته.

منهاج السنة ج 7 ص 47.

بیشتر بنی عبد مناف ـ از بنی امیه و بنی هاشم و سایر قبایل ـ علاقه فراوانی داشتند که خلافت علی بن ابی طالب را بپذرند.

و طبری و ابن أثیر در تاریخ شان نقل کرده‌اند که تمام انصار و یا بعضی از آن‌ها گفتند که ما تنها با علی بن أبی طالب علیه السلام بیعت می‌کنیم:

فقالت الأنصار أو بعض الأنصار: لا نبایع إلاّ علیّاً.

الکامل ج 2، ص 325 وتاریخ الطبری ج 2 ص 443.

و در بخاری به نقل از عائشه آمده است که حضرت زهرا و امیرمؤمنان علیهما السلام تا شش ماه با ابوبکر بیعت نکردند:

عن عائشة:... وَعَاشَتْ ]فَاطِمَةُ[ بَعْدَ النَّبِیِّ (ص) سِتَّةَ أَشْهُر... وَلَمْ یَکُنْ علی یُبَایِعُ تِلْکَ الأَشْهُرَ.

صحیح البخارى ج 5 ص82 ح 4240 و ح 4241

(حضرت زهرا سلام الله علیها) بعد از پیامبر صلی الله علیه واله وسلم شش ماه زنده بود... و علی در این مدت هرگز با او (ابوبکر) بیعت نکرد.

و ابن حزم اندلسی در باره اجماعی که علی بن أبی طالب علیه السلام آن را قبول نداشته باشد، گفته است:

ولعنة اللّه على کلّ إجماع یخرج عنه على بن أبى طالب ومن بحضرته من الصحابة.

المحلى ج 9 ص 345.

لعنت خداوند بر هر اجماعی که علی بن ابی طالب علیه السلام و اصحابی که در محضرش هستند در آن جمع حضور نداشته باشند.

آیا در خلافت ابوبکر دموکراسی حاکم بود وبه زور متوسل نشدند؟

بخاری در صحیح خود به نقل از عائشه می‌نویسد که عمر بن خطاب در زمان انتخاب ابوبکر مردم را می‌ترساند و در میان مردم نفاق وجود داشت:

خَوَّفَ عُمَرُ النَّاسَ وَإِنَّ فِیهِمْ لَنِفَاقًا.

صحیح بخاری، ج4، ص195، ح 3669.

و طبری در تاریخ خود می‌نویسد که عمر بن خطاب پس به خلافت رسیدن ابوبکر می‌گفت:

ما هو إلاّ أن رأیت أسلم، فأیقنت بالنصر.

تاریخ الطبری ج 2 ص 458.

هنگامی که قبیله اسلم را که دیدم یقین به پیروزى پیدا کردم.

قبیله اسلم همان قبیله چماق به دست می باشد که از مردم به زور برای خلیفه بیعت می گرفت.

آیا نماز ابوبکر به جای پیامبر دلیل بر خلافت اوست؟

علمای اهل سنت وقتی دیده‌اند که دست شان از دلیل و نص خالی است، به قضیه نماز خواندن ابوبکر در زمان بیماری رسول خدا صلی الله علیه وآله استناد کرده‌اند و می‌گویند که اگر او شایستگی خلافت دنیوی را نداشت، رسول خدا صلی الله علیه وآله او را به امامت نماز که امامت اخروی است نمی‌گماشت؛ در حالی که طبق روایت صحیح بخاری هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه وآله فهمید که ابوبکر به مسجد رفته تا امامت جماعت را به عهده گرفته است، برای این که برای او طرفدارانش دستاویزی برای آینده نشود، به مسجد رفت و ابوبکر را کنار زد و ابوبکر کناری ایستاد و تنها مکبر بود و با صدای بلند تکبیر می‌گفت:

وَأَبُو بَکْر یُسْمِعُ النَّاسَ التَّکْبِیرَ.

صحیح البخاری ج 1 ص 174 ح 712.

ابوبکر صداى تکبیر را به مردم مى رساند.

همچنین در کتاب‌های اهل سنت آمده است که تعدادی از صحابه در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله به دستور آن حضرت امام جماعت بوده‌اند. ابی داود در سنن خود می‌نویسد:

اسْتَخْلَفَ ابْنَ أُمِّ مَکْتُومٍ یَؤُمُّ النَّاسَ وَهُوَ أَعْمَى.

سنن أبی داود ج 1 ص 143 ح 595.

پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم ابن امّ مکتوم را که شخصی نابینا بود به امامت مردم در نماز برگزیدند.

حتی علمای اهل سنت تصریح کرده‌اند که خود رسول خدا صلی الله علیه وآله پشت سر عبد الرحمن بن عوف نماز خوانده است:

النبی (ص) صَلَّى خَلْفَ عبد الرحمن بن عَوْفٍ.

مصنف ابن أبی شیبة ج 2 ص 119 ح 7170.

رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم پشت سر عبدالرحمن بن عوف نماز خواند.

پس اگر نماز گذاردن کسی به جای پیامبر (ص) دلیل بر خلافت اوست، چرا عبد الله بن ام مکتوم و یا عبد الرحمن بن عوف جانشین پیامبر (ص) نشدند؟

از این گذشته، علمای اهل سنت نقل کرده‌اند که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:

من أصل الدین الصلاة خلف کل بر وفاجر.

سنن الدارقطنی ج 2 ص 44 ح 1747.

جواز نماز خواندن پشت سر هر نیک و بدکاری، از اصل دین است.

خلافت عمر بن خطاب

پیش از این خواندیم که علمای اهل سنت برای اثبات مشروعیت خلافت ابوبکر، به اجماع استدلال کرده‌اند، حال سؤال این است که اگر مبنای خلافت با شورا و اجماع صحابه است،چرا عمر توسط ابوبکر نصب شد، چرا برای انتخاب او نیز شورا تشکیل نشد؟

ابن أثیر در اسد الغابه می‌نویسد که ابوبکر گفت:

إنی استخلفت علیکم بعدی عمر بن الخطاب، فاسمعوا له وأَطیعوا

أسد الغابة ج 4 ص 180، نشر: دار إحیاء التراث العربی بیروت

ابوبکر گفت: من بعد از خودم بر شما عمر بن خطاب را جانشین قرار دادم، حرف شنو و مطیع او باشید.

و ابن حبان در کتاب الثقات می‌نویسد که ابوبکر در هنگام انتخاب عمر گفت:

اللهم ولیته بغیر أمر نبیک.

الثقات ج 2 ص 193

خدایا من عمر را بدون اجازه پیامبرت، ولی امر مسلمان‌ها قرار دادم

هنگامی که ابوبکر، عمر بن خطاب را انتخاب کرد، صحابه به شدت اعتراض کردند؛ چنانچه ابن أبی شیبه می‌نویسد:

أن أبا بکر حین حضره الموت أرسل إلى عمر یستخلفه فقال الناس: تستخلف علینا فظاً غلیظاً، ولو قد ولینا کان أفظ وأغلظ، فما تقول لربک إذا لقیته وقد استخلفت علینا عمر.

المصنف ج 8 ص 574.

وقتی ابوبکر در حال احتضار قرار گرفت، کسی را به دنبال عمر فرستاد تا او را جانشین خود کند، مردم گفتند: کسی را بر ما مسلط می‌کنی که خشن و بد اخلاق است، اگر او حکومت را به دست گیرد، سخت‌گیرتر و خشن‌تر خواهد شد، جواب خدا را چه خواهی داد که عمر را بر ما مسلط می‌کنی؟

سند این روایت صحیح و تمام روات آن ثقه هستند:

وکیع بن الجراح: ثقة.

 تقریب التهذیب ج 2 ص 283.

إسماعیل بن أبی خالد: ثقة.

 تقریب التهذیب ج 1 ص 93.

 زُبید بن الحارث: ثقة، ثقة.

 تهذیب التهذیب ج 3 ص 268.

همچنبن ابن سعد به نقل از عائشه می‌نویسد که علی بن أبی طالب علیه السلام و طلحه نیز اعتراض کردند:

لما حضرت أبا بکر المتوفی استخلف عمر فدخل علیه علی وطلحة فقالا من استخلفت قال عمر قالا فماذا أنت قائل لربک قال بالله تعرفانی لأنا أعلم بالله وبعمر منکما.

الطبقات الکبری ج 3 ص 196.

وقتی زمان مرگ ابو بکر فرا رسید، عمر را به جانشینی خویش انتخاب کرد ؛ پس علی و طلحه به نزد او آمده و گفتند: چه کسی را انتخاب کرده ای؟ پاسخ داد عمر را! گفتند: با این کار، پاسخ پروردگارت را چه خواهی داد؟ ابوبکر گفت: خدا را به من میشناسانید؟ من به خدا و به عمر از شما دانا تر هستم.

سند این روایت نیز صحیح است:

الضحاک بن مخلد. وثقه ابن معین والعجلی.

تهذیب التهذیب ج 4 ص 397.

عبید الله بن أبی زیاد: وثقه العجلی. والحاکم.

تهذیب التهذیب ج 7 ص 14.

یوسف بن ماهک: وثقه ابن معین والنسائی.

تهذیب التهذیب ج 11 ص371.

حتی ابن تیمیه حرانی نیز اعتراف کرده است که صحابه معترض بوده‌اند:

وقد تکلّموا مع الصدیق فی ولایة عمر وقالوا ماذا تقول لربک وقد ولیت علینا فظا غلیظا؟ فقال: أبالله تخوفونی!.

منهاج السنّة ج 6 ص 155.

صحابه با ابوبکر در باره جانشینی عمر با او صحبت (اعتراض) کردند و گفتند: چرا یک فرد خشن و تند را بر خلافت برگزیده ای؟ فردا جواب خدا را چه خواهى داد؟ ابوبکر گفت: من را از خدا میترسانید؟!

شورای 6 نفره خلافت عثمان توسط مردم انتخاب شدند یا توسط شخص عمر

اهل سنت برای اثبات مشروعیت خلافت عثمان به انتخاب او توسط شورای شش نفره استناد کرده‌اند. برای ابطال این قضیه نیز دلایل متعددی وجود دارد؛ از جمله:

عمر بن خطاب معتقد به شوری نبود!

در کتاب‌های اهل سنت روایات وجود دارد که ثابت می‌کند خلیفه دوم به شورا اعتقاد نداشته است و تصریح می‌کرد که اگر اشخاصی زنده بودند، آن‌ها را خودش انتخاب می‌کرد نه این که انتخاب را به شورا واگذار کند؛ از جمله عبارات ذیل از او نقل شده است:

لو کان سالم حیا ما جعلتها شوری

الاستیعاب ج 2 ص 568، بتحقیق: علی محمد البجاوی، 2، نشر: دار الجیل- بیروت.

لو کان سالم حیا ما تخالجنی الشک فی تولیته علیکم أو فی تأمیره.

تأویل مختلف الحدیث ص 115؛ المحصول للرازی ج 4 ص 322؛

اگر سالم زنده بود شک وتردیدی راجع به سر پرست (خلیفه) قرار دادن او بر شما در من پیدا نمیشد.

لو أدرکت أبا عبیدة بن الجراح لولیته... ولو أدرکت معاذ بن جبل ثم ولیته... ولو أدرکت خالد بن الولید ثم ولیته.

اگر ابا عبیده جراح زنده بود او را سرپرست (خلیفه) شما قرار میدادم.... اگر معاذ بن جبل و یا خالد بن ولید زنده بود او را سرپرست (خلیفه) شما قرار میدادم.

عمر بن شبة النمیری البصری، تاریخ المدینة المنورة، ج2، ص61، ح1496

 

دستور قتل مخالفین در شورای عمر، مظهر دموکراسی یا دیکتاتوری !

تعدادی از علمای اهل سنت نقل کرده که عمر بن خطاب دستور داد که این شش نفر با همدیگر مشورت کنند و اگر کسی از آن‌ها بر خلاف دیگران نظر داد، گردن او را بزنید:

وقال (عمر بن الخطاب) للمقداد بن الأسود إذا وضعتمونی فی حفرتی فاجمع هؤلاء الرهط فی بیت حتى یختاروا رجلا منهم وقال لصهیب صل بالناس ثلاثة أیام وأدخل علیا وعثمان والزبیر وسعدا وعبد الرحمن بن عوف وطلحة إن قدم وأحضر عبد الله بن عمر ولا شیء له من الأمر وقم على رؤوسهم فإن اجتمع خمسة ورضوا رجلا وأبى واحد فاشدخ رأسه أو اضرب رأسه بالسیف وإن اتفق أربعة فرضوا رجلا منهم وأبى اثنان فاضرب رؤوسهما فإن رضی ثلاثة رجلا منهم وثلاثة رجلا منهم فحکموا عبد الله بن عمر فأی الفریقین حکم له فلیختاروا رجلا منهم فإن لم یرضوا بحکم عبد الله بن عمر فکونوا مع الذین فیهم عبد الرحمن بن عوف واقتلوا الباقین إن رغبوا عما اجتمع علیه الناس

تاریخ المدینة، ج 2 ص 82، نشر: دار الکتب العلمیة - بیروت

تاریخ الطبری ج 2 ص 581، نشر: دار الکتب العلمیة بیروت

الکامل فی التاریخ ج 2 ص 461، نشر: دار الکتب العلمیة - بیروت

عمر بن خطاب به مقداد بن أسود گفت: وقتی مرا داخل قبر گذاشتید، این 6 نفر را در یک خانه‌ای جمع کنید تا اینها یک نفر را از میان خودشان برای خلافت انتخاب کنند. به صُهیب هم گفت: تو 3 روز برای مردم نماز بخوان و علی و عثمان و زبیر و سعد بن أبی وقاص و عبد الرحمن بن عوف و طلحه ( اگر بود) را جمع کنید و عبد الله بن عمر (پسر مرا) هم حاضر شود (و او حق رأی ندارد) و با شمشیر، بالای سر این 6 نفر بایست. اگر 5 نفر اتفاق نظر داشتند و یک نفر را برای خلافت انتخاب کردند و نفر ششم با آنان مخالفت کرد، سر او را با شمشیر بشکافت (یا سرش را با شمشیر بزن). اگر 4 نفر اتفاق نظر داشتند و 2 نفر مخالفت کردند، سر آن 2 نفر را بزن و اگر 3 نفر روی یک نفر اتفاق نظر داشتند و 3 نفر دیگر روی یک نفر دیگر اتفاق نظر داشتند، عبد الله بن عمر حَکَم است و نظر هر کدام را قبول داشت، حُکْم همان است. اگر نظر عبد الله بن عمر را قبول نکردند، نظر آن گروهی مورد قبول است که عبد الرحمن بن عوف در آن گروه است و اگر بقیه مخالفت کردند، آنها را بکشید.

طبق این روایت، عمر بن خطاب دستور داد که فرزند عبد الله داور نهایی است و اگر افراد شورا به نتیجه نرسیدند، او داوری خواهد کرد. حال سؤال این است که عبد الله عمر که صلاحیت طلاق زن خود را ندارد چگونه داوری اساسی ترین مسائل جامعه اسلامی را عهده دار می شود؟!

ابن سعد متوفای 230هـ در کتاب الطبقات می‌نویسد:

عن إبراهیم قال: قال عمر من أَسْتَخْلِفُ؟ لَوْ کَانَ أَبُو عُبَیْدَةَ بنُ الْجَرَّاحِ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ: یَا أَمِیرَ المُؤْمِنِینَ فَأَیْنَ أَنْتَ مِنْ عَبْدِ اللَّهِ بن عُمَرَ؟ فَقَالَ: قَاتَلَکَ اللَّهُ وَاللَّهِ مَا أَرَدْتَ اللَّهَ بِهَذَا أَسْتَخْلِفُ رَجُلاً لَیْسَ یُحْسِنُ یُطَلقُ امْرَأَتَهُ.

الطبقات الکبرى، ج3، ص343، نشر: دار صادر بیروت

جامع الأحادیث للسیوطی ج 13 ص 382،

تاریخ الخلفاء للسیوطی ج 1 ص 145، نشر: مطبعة السعادة - مصر

از ابراهیم نقل شده است که عمر گفت: من چه کسی را خلیفه کنم؟ اگر أبو عبیدة بن جراح بود، او را خلیفه می‌کردم. مردی به او گفت: ای امیر المومنین! چرا پسرت عبد الله را خلیفه نمی‌کنی؟ عمر گفت: خداوند تو را بکشد! (این چه حرفی است که می‌زنی؟!) به خدا قسم! خداوند را با این سخنت در نظر نگرفته‌ای. آیا مردی را خلیفه کنم که نمی‌تواند همسرش را طلاق بدهد؟!

نتیجه آن که:

امیرمؤمنان علیه السلام توسط خداوند انتخاب و توسط رسول خدا صلی الله علیه وآله معرفی شده است ؛ اما از آن طرف هیچ دلیلی برای اثبات مشروعیت خلافت خلفای سه گانه حتی در کتاب‌های اهل سنت وجود ندارد.

الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایۀ علی بن أبی طالب علیه السلام.

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته
در رابطه با این سوال تکراریتون که جواب واضح و کامل دادم یکبار دیگه توضیح میدم اگه متوجه شدید که شدید ، وگرنه مشخصه که دارم یاسین به گوش خر میخونم و دیگه هیچ بحثی با شما ندارم..!!

اولین و مهمترین آدرس واسه شما و آدمای امثال شما که همه جوره شخصیت آدمهایی که این جریان رو نفی میکنند توضیح داده است.

اولین لینک برای مطاله ، نه رد شدن و دقت نکردن : http://www.aviny.com/shobhe/qorani/68.aspx?%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA

دومین لینک : http://www.m360.parsiblog.com/Archive/%D8%A2%D9%8A%D8%A7+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%85+%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AA+%D8%A7%D8%B2+%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA+%D8%A8%D9%8A%D8%B4%D8%AA%D8%B1+%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F/

سومین لینک : http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=36597

دیگه واقعا در این باره از این بیشتر نمیدونم چقدر مستند عقلانی ، قرآنی ، منطقی و انسانی بیاورم!!! حالااگه شما غیر از اینایی بگو ما وقت خودمون رو تلف نکنیم..!!
در رابطه با اظهار نظر امام خمینی در باره خلفاء و تعریف و تمجید ایشون منبع رو معرفی کنید و آدرس بدید تا بحث بشه...!!!
در رابطه با مداحان خدمتتان عرض کنم که یه دلیل منطقی جواب سوال شماست ، من از هر مداح اهل البیتی که اینطوری مرثیه سرایی کنه و آبروی شیعه رو ببره و چیزی رو مطرح کنه که اعتقاد واقعیه شیعه نیست و حضرات ائمه رو با خدا یکسان کنه متنفرم و ازشون برائت میجویم و اونا رو مشرک و کافر میدونم ، چون تقصیر ایناس که خون شیعه هر روز یک جای کره زمین زمین رو رنگی میکنه..!! بخاطر مراسمات عمرکشون ، قمه زنی ، و یا این قیاس های مع الغیرشون در رابطه با بالا بردن ائمه در حد خدائی ، این کفر محضه ، این شرک محضه ، پس شما گفتید که این رو از زبان تمام شیعیان نمیدونید ، ولی به نظرتون منه نوعی میتونم برم دنبال یه مداح بزنم لتو پارش کنم جلوشو بگیرم؟؟؟ نه نمیتونم ، چون اگه میتونستم اول میرفتم سراغ مفتی اعظم عربستان..!! بعد از همون مطالبی که شما گفتید به این مضمون که مداحی گفته : که علی است دینم، که علی است جانم، که علی است عشقم، که علی است کعبه!، که علی است قرآن!، که علی است سلطان!، که علی است به علی نمازم، به علی سجودم، به علی قنوتم، به علی قعودم، به علی سلامم، به علی صیامم، به علی زکاتم که علیست آیین، که علیست ایمان ... ! و مثالهای دیگر مثل کریمی و سید جواد ذاکر ، آقای دانشمند و چندی دیگر از منبری های پرطرفدار امر به معروف و نهی از منکر کردند و این کار را کفر محض خواندند و گفتند این کار آبروی شیعه رو میبره ، و از مداحانی که از علماء و ناصبین فاصله گرفتند و شرک گویی میکنند برائت جستند..!! و شخصا دیده و شنیده ام از همان زمان این تحرکات روز به روز کمتر شد و الان در مداحی ها به اونصورت کفر گویی نمیشه چون باهاش برخورد شده و امر به اصلاح این کارا داده اند ، پی از دست من یک نفر کاری نمیاد ، و باید فرهنگ سازی بشه که به حول و قوه الهی شده و بعد از این هم میشه که آتو دست شما وهابی ها برای کوبیدن و کشتن شیعه داده نشه دوست عزیز ، پس زحمت بکشید اینو به تمام مکتب شیعه نسبت ندید و از چشم افراطیان شیعه ببینید ، در هر مذهبی و دینی افراطی هست ، مثل اهل سنتی که الان دارند خون شیعه رو میریزند ، یا مثل وهابی هایی که خدا رو جسم میدونند ، همانند پسری جوان که هنوز موی صورتش نروییده و امرد هست و موهای فرفری داره و در شبانگاه از عرش بین آسمان و زمین میاد و بنده هایش رو صدا میزنه که کی هست منو بخونه تا من اجابتش کنم ، به نظر شما این کفر بدتره که اعتقاده وهابیت هست ، یا اون کفری که به دید شیعه اعتقاد نیست و چهارتا انسان افراطی دارن بیانش میکنند..!!؟؟ جواب با شما و دوستان..
و در جواب اظهار نظرتون که گفتید :
در ضمن مذهب شیعه فکر کنم بیش از پنجاه تا فرقه دارد! که هر کدام طبق سوره ی روم که در عکس اورده شده است به مذهب و مکتبی که دنبال میکنند خوشحال و خرسند اند در حالی که الله میگوید حساب تو از آنها جداست و ما در قیامت میان تمام آنها در چیزهایی که اختلاف داشتند داوری میکنیم!

نمونه فرقه ها و احزاب شیعیان: علویه، اسماعیلیه، ناسوویه، سبایه، سبعیه، کساییه، امامیه، شیعه ی دوازد امامیه، زیدیه، باقرییه، منصوریه، اسحاقیه، جعفریه و بیش از پنجاه تا و کمتر از 100-150 تا فرقه ی دیگر که هر کدام پیرو چیزی و کسی هستند! آیا این از آیین الله است؟ آیا این از اهداف و برنامه های حضرت محمد صلی الله و السلام علیه است ؟! کلا!

گفتید حضرت با آینده نگری که داشتند! حضرت هیچ آینده نگری نداشتند و علم غیب تنها نزد الله است و بس [انعام: 50-51 و...] و تنها چیزهایی میگفتند که از طریق وحی به ایشان رسیده بود!
جوا خدمتتون عرض میکنم که از کل فرق شیعه به اجماع شیعه رسیده که فقط فرقه شیعه اثنی عشری شیعه اصیل است چون طبق گفته حضرت رسول که امامان بعد از من و پیشوایان دین دوازده نفر خواهند بود که از فرزندان من هستند ، فقط شیعه اثنی عشری است که پیرو این حدیث و روایت است ، و شیعه اثنی عشری بقیه فرق دیگه از جمله اینایی که نام بردید رو قبول ندارند ، چون این فرق ائمه رو تمام و کمال قبول ندارند و منقطع هستند ، برای اطلاع بیشتر خدمتتان عرض میکنم که :

آیا تحقیق در باره مذهب ضروری است؟ چرا باید مسلمانان در مذهب خود تحقیق کنند؟ مگر همه ما مسلمان نیستم و همه مسلمانان در صراط مستقیم الهی نیستند و به بهشت نخواهند رفت؟

در این بخش به این سؤال پاسخ داده خواهد شد.

بشارت خداوند به بندگانی که بهترین راه را انتخاب می‌کنند

در قرآن کریم آیات متعددی وجود دارد که لزوم تحقیق و تفحص در عقیده را برای مسلمانان گوشزد می‌کند که ما به جهت اختصار به یک آیه اشاره می‌کنیم.

خداوند رحمن و رحیم در قرآن کریم می‌فرماید:

{فَبَشِّرْ عِبَادِی الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمْ اللهُ وَأُوْلَئِکَ هُمْ أُوْلُوا الاَلْبَابِ}. الزمر: 17 18

بنابراین بندگان مرا بشارت ده، کسانی که سخنان را می‌شنوند و از نیکوترین آنها پیروی می‌کنند، آنها کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند.

لزوم تحقیق در مذهب، در روایات:

در روایات شیعه و سنی نیز بر این مطلب تأکید شده است که هر مسلمانی باید در عقیده خود تحقیق کرده و بهترین راه و مذهب را بیابند و بر اساس آن زندگی نمایند که ما به یک روایت بسنده می‌کنیم:

حدیث افتراق امت به 73 فرقه

حدیث افتراق امت، از احادیث متواتری است که شیعه و سنی آن را در کتاب‌های خود با سندهای صحیح نقل کرده‌اند؛ از جمله ترمذی در سنن خود آورده است که پیامبر (ص) فرمودند:

وَتَفْتَرِقُ أُمَّتِی عَلَى ثَلَاثٍ وَسَبْعِینَ فِرْقَةً....

قَالَ أَبُو عِیسَى: هَذَا حَدِیثٌ حَسَنٌ غَرِیبٌ مُفَسَّرٌ.

سنن الترمذی: ج4، ص134 ح 2778.

وصحّحه الحاکم المستدرک: ج 1 ص 6

امت من به هفتاد سه فرقه تقسیم خواهد شد.

ترمذی از علمای بزرگ اهل سنت بعد از نقل حدیث می نویسد: سند روایت حسن (معتبر) است و حاکم نیشابوری هم بر صحت روایت شهادت می دهد.

و یا در روایت دیگری میفرماید:

وَتَفْتَرِقُ أُمَّتِی عَلَى ثَلَاثٍ وَسَبْعِینَ مِلَّةً کُلُّهُمْ فِی النَّارِ إِلَّا مِلَّةً وَاحِدَةً.

سنن الترمذی: ج 4 ص 135 ح 2779.

امت من به هفتاد و سه فرقه تقسیم خواهد شد که تمام آنها اهل آتش جهنم هستند بجز یک فرقه.

از این رو، بر ما لازم است راجع به مذهب صحیح و فرقه ناجیه در کلام رسول الله صلی الله علیه واله وسلم بحث و تحقیق بکنیم تا بتوانیم بهترین فرقه را انتخاب کرده و از آن پیروی کنیم.

أدله شیعه بر فرقه ناجیه بودن خود

تمام مذاهب اسلامی، ادعا کرده‌اند که آن‌ها فرقه ناجیه هستند و دیگران فرقه باطل. اما در این میان تنها مذهبی که برای اثبات ادعای خود از قرآن و سنت؛ حتی از کتاب‌های مخالفان خود دلیل و مدرک معتبر دارد، مذهب امامیه اثنی عشریه است. هر چند که این ادله بسیار گسترده است؛ اما به دلیل اختصار تنها به چند دلیل بسنده می‌کنیم:

من مات بلا إمام مات میتة جاهلیة (هر کس بدون امام بمیرد به مرگ جاهلی مرده است)

در صحیح مسلم از کتابهای معتبر دست اول اهل سنت آمده که رسول خدا (ص) فرمود:

وَمَنْ مَاتَ وَلَیْسَ فِی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً.

 صحیح مسلم: ج 6 ص 22 ح 4686.

هرکس بمیرد و بر گردن او بیعتی نباشد به مرگ جاهلی مرده است.

واحمد بن حبنل در مسند خود می‌نویسد:

 من مات بغیر إمام مات میتة جاهلیة.

مسند أحمد ج 4 96.

هرکس بدون امام بمیرد به مرگ جاهلی مرده است.

تنها مذهبی که بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله امام زمان خود را می‌شناسد و همواره بیعت یک امام مشخص را بر گردن داشته، مذهب اثنی عشریه است؛ اما سایر مذاهب این چنین نیستند.

خلفائی اثناعشر (جانشینان پیامبر صلی الله علیه واله وسلم دوازده نفر هستند)

شیعه و سنی با سندهای صحیح و متواتر نقل کرده‌اند که رسول خدا صلی الله علیه وآله بارها تأکید کرده‌اند که جانشینان من تا قیامت تنها دوازده نفر خواهند بود؛ چنانچه مسلم در صحیح خود آورده است که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:

إِنَّ هَذَا الأَمْرَ لاَ یَنْقَضِی حَتَّى یَمْضِیَ فِیهِمُ اثْنَا عَشَرَ خَلِیفَةً.

 صحیح مسلم، ج6، ص3، ح4598.

این امر (اسلام) منقضی نمی‌شود تا اینکه دوازده خلیفه در بین آنها بگذرد (حکومت کند).

طبق این روایت، خلفای واقعی رسول خدا صلی الله علیه وآله تا زمانی که اسلام هست، تنها دوازده نفر خواهند بود.

به غیر از مذهب حقه اثنی عشریه، هیچ مذهب دیگری نتوانسته‌اند، این روایت را بر مذهب خود تطبیق دهند. تعدادی از علمای اهل سنت قاطعانه تصریح کرده‌اند که نتوانسته‌اند معنای این روایت را بفهمند و هیچ یک از علمای اهل سنت نیز معنای دقیق و قاطعی برای آن ذکر نکرده است؛ از جمله ابن حجر عسقلانی به نقل از ابن جوزی می‌نویسد:

قد أطلت البحث عنه، وتطلّبت مظانّه، وسألت عنه، فما رأیت أحدا وقع على المقصود به.

فتح الباری ج 13 ص 181.

در باره این روایت تحقیق زیادی کردم و تمام احتمالات را ملاحظه کرده و از دیگران سؤال کردم؛ اما هیچ کسی را نیافتم که معنای قطعی این روایت را متوجه شده باشد.

تنها مذهب شیعه است که می‌تواند این روایت را بر باورهای خود تطبیق دهد.

پس با این تفاسیر اون ادعایی که کردید پیامبر علم غیب نداشته از هر حیث رده ، چون میدونسته در آخر از زمان امتشون فرقه فرقه میشند ، و اگر بخوایم حرف شما رو هم درست بگیریم ، دقیقا همینطوره ، این آینده نگری از طریق وحی و از جانب خدا به حضرت رسول ابلاغ میشده ، منظوره ما این نیست که خوده حضرت رسول علم غیب داشته ، منظور ما رساندن و ابلاغ برخی مسائل مربوط به آینده از جانب خدا و از طریق وحی بوده و این جریان غیر قابل انکار بوده و هست ، و با این متنی که خدمتتون گذاشتم بهتون ثابت شد ، اشاره ای که به سوره ی انعام کردید درست ، اما خدا به هرکی بخواد از آینده خبر میده ، پس چه کسی بهتر از حضرت رسول ، مگر علائم آخر الزمان که حضرت رسول اشاره به بوجود آمدنشان کردند اتفاق نیوفتاد؟؟؟!!! پس این حرف شما با این پاسخ منطقی و قابل روئت رده که حضرت رسول از غیب خبر نداشت..!! چون بهش ابلاغ شده دوست عزیز..!!!
و باعث تاسفه که این سوالات رو دوباره تکرار کردید :
امروز دین خود را بر شما کامل کردم هیچ ربطی به حضرت علی ندارد! حتی دادن انگشتر در نماز به حضرت علی در سوره ی مائده نیز ربطی به این مسئله ندارد!

کلا روز و واقعه ی غدیر و گفتن اینکه هرکس من ولای اویم علی مولای اوست بدین خاطر بود که بعضی از مردم که در آنجا حضور داشتند میرفتند و پیامبر با این کلامش این معنی را رساند که حضرت علی را یاری کنید تا زکات را همه بپردازند ...

در پاسخی که در این لینک واستون گذاشتم: http://shiie.blog.ir/post/%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%86%D8%AF#comment-ew5zUw1qCL0
 مشخصه که علماء و مفسرین چه اظهار نظری واسه اون آیات کردند و چجوری تفسیرش کردند ، با ذکره آدرس هست..!! پس اگه شما با علماء و مفسرین خودتون عناد دارید و با حضرت علی و خلافتشون مشکل دارید ، دیگه بحثی با شما نمیمونه.!!

من موندم که شما در چه جایگاه علمی و فقهی هستید که دارید صحاح سته اهل سنت که به صراحت صریح و محکم بسیاری از علماء اهل سنت و حتی وهابیت جزو صحیح ترین کتابها هست رو زیر سوال میبرید و نقدشون میکنید ، دیگه کاملا مشخص شد شما دست آموز وهابیت خبیث و کثیف هستید ، چون نه اهل سنت رو قبول دارید ، نه شیعه رو قبول دارید ، اظهاراتتون هم که همراه با توهین به حضرت رسول ، ائمه و دیگر بزرگان دین و مذهب هست نشان از مسلمان بودن در شما نبوده و نیست..!! ، مثل آیت الله بهجت که ادعا کردی فلان حرفو زده ، گفتم آدرس و کتاب و منبع یا کلیپ بده باز فرار کردی ، شما با مغالته و جواب بدون منطق و سربالا ، یا بیکاری که وقت خودتو و بقیه دوستان رو تلف میکنی ، یا خیلی به علم خودت و عقائد پوچت خیلی امیدواری دوست من..!!! ازت میخوام خودتو بخواب نزنی و پرده غفلت رو بدری و واقعیت رو ببینی و با تمام وجود قبولش کنی ، امیدوارم که راه درست رو انتخاب کنی...!! درگه هیچ سوالی بی پاسخ نمونده ، چون تو هر کدوم از کامنت هات تعداد سوالاتت رو کم میکردی ، اول واسه کشتن 999 نفر از هر هزار نفر داغ کرده بودی ، قبلش واسه مباحث دیگه که دوستان جوابتو دادند...!! حالا دیگه سوالی نیست و ما هم دیگه جوابی نمیدیم ، چون به اندازه کافی وقت بخاطر روشن شدن شما تلف شده ، اما شما کماکان خاموشی و در ضلالت به سر میبری دوست عزیز..!!! یا حق
آقای سید یاسر عذرخواهی چرا ؟ من خودم شخصا خیلی از پاسخ های شما لذت میبرم و همه رو با قدت می خونم , خسته نباشید .
درسته که این آقا ! به جوابها بی توجهه ولی نوشته های شما قطعا برای دوستانی که بعدا به این وبلاگ تشریف میارن مفید خواهد بود .

سید جان جوابهای شما انقدر کامل و جامع هست که نیازی به توضیح بیشتر نباشه
آقای شاهو ! ما متوجه نظر شما درباره ی شخصیت پیامبر شدیم نیازی نبود جسارت تونو دوباره تکرار کنید ! منظور من از آینده نگری علم غیب ایشان نبود (هرچند که علم غیب هم داشتن ) اشاره ی من به سطح فکر و دانش پیامبر بود که باوجود تجربه های زیادی که در طول زندگی خودشون بدست آورده بودن و درایت و هوشمندی که داشتن قطعا میدونستن اگر برای خودشون جانشین تعیین نکنن چه اتفاقاتی ممکنه پیش بیاد .
چطور ابوبکر بدون اینکه علم غیب داشته باشه متوجه این خطر بوده ولی پیامبر متوجه نبودن ! و بیخیال همه چی امت خودشو نو رها کردن !؟
یعنی حضرت رسول (ص) که خداوند اطاعت از ایشونو کنار اطاعت از خودش قرار داده به اندازه ی یک فرد عادی هم متوجه نبوده !!!
حرفهای شما نشان دهنده ی افکار سطح پایینی است که فقط باعث خنده ی دیگرانه

هرچند که رسول خدا جانشینى امیرمؤمنان علیه السلام را از نخستن روز بعثت تا آخرین لحظات عمر شریفشان بارها و بارها اعلام کرده بودن؛ اما از آن جایى که دوست نداشتن ثمره زحمات بیست‌ساله‌شان برباد رود؛ براى اتمام حجت باردیگر تصمیم گرفتن وصیت‌نامه‌ای  به صورت مکتوب در اختیار مسلمانان قرار دهند تا اگر در آینده جامعه اسلامى دچار مشکلاتى شد، کسى نگوید که چرا پیامبر خدا کوتاهى کرد و راه را به مردم نشان نداد که آن ملعون مانع شد و گفت حضرت هزیان می گوید ! رسول خدا مى‌خواست عدم قابلیت صحابه را به همه مردم نشان دهد که آن‌ها بودند که نگذاشتند اسلام مسیرى را طى کند که خدا و رسولش ترسیم کرده بودند؛ چنانچه ابن عباس با صراحت این مطلب را بیان کرده است:

قال قُومُوا عَنِّی قال عُبَیْدُ اللَّهِ فَکَانَ بن عَبَّاسٍ یقول إِنَّ الرَّزِیَّةَ کُلَّ الرَّزِیَّةِ ما حَالَ بین رسول اللَّهِ (ص) وَبَیْنَ أَنْ یَکْتُبَ لهم ذلک الْکِتَابَ من اخْتِلَافِهِمْ وَلَغَطِهِمْ.

پیامبر (ص) فرمودند از نزد من برخیزید؛ ابن عباس مى‌گفت: بیشترین مصیبت این بود که با اختلاف و سر و صدایشان،‌ بین پیامبر و نوشتن این نامه، مانع شدند.

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج5، ص2146، ح5345، کِتَاب المرضی، بَاب قَوْلِ الْمَرِیضِ قُومُوا عَنِّی؛ ج6، ص2680، ح6932، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

 



در ضمن من منتظر جواب شما نیستم و نیازی به ادامه بحث با شما نمیبینم همین که تا اینجا وقت منو با حرفهای صدمن یه غاز هدر کردید کافیه .
جناب سید یاسر هم بزرگواری می کنن پاسخ میدن - در حقیقت از این فرصتی که پیش اومده استفاده می کنن تا مخاطبان وبلاگ تفاوت سطح فکری یک شیعه رو با یک وهابی به خوبی لمس کنن .
واقعا آدم خیلی باید شخصیت مضحکی داشته باشه که یک حرفو صدبار تکرار کنه جوابشو بشنوه و بازهمون حرفو  تکرار کنه !
در رابطه با تخریب مساجد به دست حضرت مهدی که خدمت آقای شاهو عرض کردم ، اولا خانه خدا رو حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل ساخته اند نه ابراهیم و اسحاق ، و از تخریب مساجد منظورم مساجدی است که تجملگرایی های آنها دنیایی است و شرعی نیست و بقصد های شوم ساخته شده اند یا در ساختار اولیه آن تغییر انجام داده اند کهدر کامنت قبلی اشاره ای کوچک به آن شد : ولی شما انگار صم بکم اصلا اینارو نه میبینید نه میشنوید.! دوباره میذارم :
نکته دیگری که می توان یادآور شد، این است که بسیارى از مساجد و مشاهد طبق هندسه اسلامى ساخته نشده است، بلکه به هم چشمى با کلیساهاى مسیحى ساخته شده و کلیساهاى مسیحى هم به هم چشمى با معابد بت پرستان ساخته شده است و چون بررسى عمیقى به میان آید، برخى مساجد و مشاهد همان نقشه ساختمان هاى بت پرستان و تجدید هیکل ها و معابد بت پرستان روم و یونان است و با وضع عبادت عمومى و ساده اسلامى مناسبتى ندارد و اگر حکومت نافذ و اسلامى واقعى بر پا شود آن را خراب مى‏کند.[10]

منظورش از اون مساجد در حال حاضر مساجدی مثل شاه فیصل پاکستان که علامات فراماسونی و شیطان پرستی درش بسیار است و مساجدی که حضرت امام باقر فرمودند : از نماز گزاردن در پنج مسجد در کوفه نهی می نمود؛ مسجد اشعث بن قیس کندی، مسجد جریر بن عبدالله بجلی، مسجد سماک بن مخرمه، مسجد شبث بن ربعی و مسجد تیم.[8] چهار مسجد از این مساجد را امام باقر (ع) به مساجد ملعونه تعبیر نموده اند که ممکن است در زمان حضرت قائم وجود داشته باشند و توسط ایشان تخریب شوند.
 
در رابطه با اینکه گفتید اگه مساجد نباید تجمل گرایی کنند پس چرا شما تو ی این امامزاده ها یا حرم امامان اینقدر پول خرج کردید؟؟؟ در جئاب خدمتتون بگم در مساجد و اماکنی که ذکر شد در زمان ظهور نابود خواهند شد بخاطر وجود دلائلی است که میذارم واستون : حضرت مهدی (عج) نیز در برخورد با بدعت ها و انحرافات اعتقادی مانند پیامبر رفتار می نماید و به مانند سیره وی عمل می کند. پیامبر اکرم (ص ) در شرایطی که برخی از منافقان با بهره برداری از احساسات دینی مردم با ساختن مسجد ضرار سعی در ضربه زدن از درون به دین و ایجاد تفرقه میان مؤمنان بودند،[9] دستور تخریب مسجد ضرار را صادر نمود. از انتقاد شدید قرآن نسبت به مسجد ضرار و از شدت عملی که پیامبر اکرم (ص) از خود نشان داد و دستور ویران نمودن مسجد به خوبى روشن است که قصد و هدف هر کارى تا چه اندازه در باره آن مؤثر است. رویارویی منافقان با دین با سوء استفاده از امور مقدس، منحصر به زمان خاصی نیست. لذا پس از دوران پیامبر اکرم (ص) و تاکنون شاهد فعالیت منافقان و فرقه های منحرف در قالب ایجاد اماکن مذهبی هستیم که به کانونی جهت تضعیف و تحریف دین تبدیل شده اند، که اساسا امام زمان نیز مانند پیامبر( ص) با این جریانات برخورد خواهد کرد و دستور تخریب پایگاه های آنان که حتی ممکن است در پوشش مسجد باشد را صادر خواهد نمود. ، پس دلیل تخریب مساجدی از این قبیل این است ، و امادر مورد تجمل گرایی دنیایی و اخروی و معنوی ، دو سه تا لینک میذارم امیدوارم با سعه صدر و منطق باز مطالعه بفرمایید..!!

لینک اول : http://borhan.blog.ir/1391/09/13/Question-Making-Zryh-Imam-Hussain-%28AS%29-Why-was-it-necessary%3F-Do-not-squander%3F


لینک دوم : http://www.x-shobhe.com/shobhe/2977.html


لینک سوم : http://soaleshoma.persianblog.ir/post/339/


در رابطه با تخریب خانه کعبه و تخریب حرم حضرت رسول ، منظور اینجانب ما اون تخریبی که شما منتظر شنیدنش هستید تاخرده بگیرید نیست ، منظوره ما تخریب و بازسازی دوباره برپایه موازین و هندسه شرعی و دینی است ، لذا همانطور که عمر حرم حضرت رسول را خراب کرد و دوباره احیا نمود که اشاره شد و آدرش هم انتهای همون کامنت هست :
مسجد پیامبر نیز از این قاعده مستثنا نبوده و بنا به روایاتی در زمان هایی بدون رعایت اصول شرعی دچار تغییر و تحول در ساختمان آن گردیده است. براساس این روایات خلیفه دوم مسجد پیامبر (ص) را تخریب نمود و برآن افزود و در اثنای این توسعه دادن، خانه عباس عموی پیامبر را نیز ضمیمه آن نمود. همچنین مقام ابراهیم (ع) را از خانه خدا دور ساخت، در حالی که مقام نزدیک بیت بود.[12]
جناب عمر به چه اجازه ای مقام ابراهیم را از خانه خدا دور ساخت در صورتی که نزدیک به بیت بوده است که حضرت مهدی نتواند این اصلاحات رو انجام بده؟؟؟؟
که حضرت علی در این باره میفرماید :
در هر صورت، پس از پیامبر بدعت هایی در دین به وجود آمد که دامنه آن به اماکن مقدس نیز سرایت کرد. لذا حضرت امیر (ع) می فرماید: والیان پیش از من امور بزرگی را که مخالف با نظر پیامبر است انجام دادند ... پس چگونه است اگر فرمان دهم تا مقام ابراهیم را به جایی برگردانند که رسول خدا قرار داد ... و خانه جعفر بن ابی طالب را از مسجد خارج سازم.[13]
قصد خوده پیامبر هم بر اصلاح بوده که اشاره شد : در مورد تخریب مسجد الحرام، کعبه، و مسجد النبی نیز روایات حاکی از ویران کردن آنها و از حیز انتفاع ساقط کردن نیست، بلکه آنچه در روایات بدان تصریح شده است، خراب کردن و بنای مجدد آنها است که این امر دلایل خاص خود را دارد. برای مثال خانه کعبه در طول دوره های مختلف تاکنون دچار دگرگونی شده است و بنا به روایتی پیامبر اکرم (ص) قصد اصلاح آن را داشت، لکن شرایط اجتماعی مانع از این امر بود.[11]

پس روشن شد که تخریب مساجد و یا ویران کردن برخی مساجد و بازسازی آنها در عصر مهدی منتظر (عج) امری دور از انتظار و عجیب نخواهد بود. برخی از مساجد به دلیل عدم رعایت اصول شرعی بنا شده اند و نیز برخی از آنها تغییر ماهیت داده و پایگاهی برای مبارزه با دین شده اند که بر اساس روایات یاد شده تخریب می شوند. همچنین برخی مساجد به دلایل تغییراتی که در طول زمان در حدود آن ایجاد شده، تخریب و بر اساس اولیه خود باسازی خواهند شد...!! در رابطه با زینت حرم امامان و فضا سازی مناسب برای عبادت میهمانان آن حضرت هم که لینک مربوطه رو گذاشتم ، پس لط کنید از این حرف بنده که گفتم مساجد ظاهر دنیوی و تجملگرایی دنیوی دارند رو با تجملگرایی معنوی و اسلامی یکی نکنید و طبق معمول با کلمات و جملات بنده و دوستان بازی نکنید و برعلیه خودشون استفاده نکنید ، دوستان انتظار دارند که خدتون بفهمید مطلب رو بخاطر همین توضیح اضافه نمیدند ، ولی از آنجایی که ثابت شد شما یا نمیفهمی یا خودتو زدی به نفهمی ، بنده واقعه رو کامل شرح دادم و دلائلش رو گفتم تا بهانه ای نباشه ، اما برای امثال شما دیوار حاشا بلنده دوست عزیز ، میتونی قبولش نکنی و باز طبق معمول بحث رو عوض کنی و از مناظره فرار کنی و با جواب های غیر منطقی اذهان بینندگان سایت رو مشغول به چرندیات و مزخرفات کنید..!! این هم پاسخ آخرین سوالتان بود ، اگر که قبول کنید....!!!!!!! یا حق. . . .
نشان دادید که مذهبتون را از کی میگیرید! از کسی که در کتابش که گویا جزو کتب اربعه و معتبر شیعه است، روایت نقل میکنید و مردم را فریب میدهید. کتابی که ندانی کدام روایت ضعیف است و کدام قوی باید بدی دست یک بچه توش نقاشی بکشه.

!! در مورد بحارالانوار مجلسی تکفیری روایت نگذارید لطفا! ایشان که گویی شخصیت ویژه ای است نزد شیعه روایاتی جالب انگیز دارد که باید شیعیان از آن آگاه شوند:

کسی که به ولایت علی علیه السلام اعتقاد نداشته باشد ملحد است (بحارالانوار باقر مجلسی چاپ 2008 صفحه ی 65)

کسی که یکی از امامان را قبول نداشته باشد کافر است و شک و شبهه دادن به خود در مورد امام باعث مشرک شدن میشود (بحارالانوار مجلسی چاپ 2008 صفحه ی 82)

پس طبق این، همه ی اهل سنت کافر و مشرک می باشند. این تهمتی از جانب این شخصیت به میلیاردها میلیارد اهل سنت قبل از این و بعد از آن می باشد!

کسی که امامت را قبول نداشته باشد جاودان در آتش دوزخ باقی خواهد ماند (بحارالانوار مجلسی چاپ 2008 صفحه ی 86)

از ابا عبدالله علیه السلام شنیدم که میگفت: هر کس از اهل زمین امام علی را قبول نداشته باشد تمامشان عذاب داده میشوند و به جهنم وارد میشوند (بحارالانوار چاپ 2008 صفحه ی 86)

واقعا جای بسی تعجب است که چنین کسی نزد شیعه معتبر و با ارزش خوانده میشود.
انگار محمد باقر مجلسی به این هم اکتفا نکردند و روایت و فتوایی دیگر از ایشان! :

علی ابن الحسن میگوید من به گردن تو حقی دارم و باید مرا خبردار کنی که نظرت در مورد این دو مرد چیست، یعنی ابوبکر و عمر ؟ 
فقال: کافران کافر من احبهما؛ هر دو کافرند و دوستدار این دو نیز کافرند!
(بحار الانوار مجلسی چاپ 2008 برابر با 1429 صفحه ی 88 روایت 25)

حضرت عمر و ابوبکر جزو کسانی بودند که با پیامبر بیعت گرفتند و حتی حضرت عثمان که حضور نداشتند دست خود را گذاشتند و گفتند این دست عثمان است! و این بیعت گرفتگان وعده ی بهشت حتمی داده شده است [توبه: 100 - فتح: 29 و...]

آیا این محمد باقر مجلسی فکر نمیکند که به قلب میلیاردها میلیارد انسان زخمی زده است ؟! آیا ایشان نمی اندیشیدند زمانی که این را می نوشتند که اینها در قرآن آمده اند چطور میتوان در مقابل حکم الله ایستاد ؟! حتی اگر هم نزد شیعه بد هستند چرا باید ما اهل سنت را که او را دوستداشتیم کافر میداند ؟! سبحان الله !


پس برادران و خواهران آیا کسی که ابوبکر و عمر را دوست داشته باشد کافر است یا مسلمان ؟!

اگر کافر هستیم که هیچی و ظلمی عظیم میکنید در حق اهل سنت و توهین و تهمت میزنید به دو شخصیت بزرگوار و کسانی که جزو عشره مبشره هستند! اگر ما را مسلمان میدانید پس مجلسی غلط میکنند چنین فتوا و روایاتی را در کتابش می آورد و باید از چاپ آن نهی شود!

دقت کنید حتی در این مورد یعنی اظهار کفر سه نفر یعنی ابوبکر و عمر و عثمان باب زده است و بیش از 80 روایت در مورد کفر آنان نوشته است و حتی روایاتی را که بیان کرده است را تایید کرده و در مورد آن توضیحات نوشته است !!!!

پس اصول کافی و بحارالانوار بی اساس و فاقد اعتبار هستند!

و باز گفتید صحاح سته و ما هم میگوییم کتب سته ...

دوست عزیز سید یاسر چنین فرمودید که: حضرت علی را به ناطق قرآن و بنده را به ناطق شیطان تشبیه کرده اید و از آیات الهی سوء استفاده میکنید تا مردم را خر کنید و افسار آنان را مهار کنید!

بله، خدمتتان عرض شود برادر ما در حد یک ناخن حضرت علی علیه السلام نیستیم و اینکه در اصل این شمایید که با آیات قرآن بازی میکنید و مردم را با نام صیغه که در 1 ساعت میتوانی 1000 تا نفر بیاری و نیاز خود را برطرف کنید، خر کنید! و در کتاب کافی بسان زنان کرایه ای آمده اند انگار !! پس یخود و بی جهت به من تهمت نزنید و شما هم از گفته ی بنده ناراحت نشوید، چون از احکام دینی شماست نه کمتر و نه بیشتر!

برادر سیدیاسر! به خداوندی خدا قسم اگر یک ذره دشمنی در دل من نسبت به محمد و آل محمد باشد، لعنت خدا و تمام ملائکه و جمیع مردم بر من باد ... حال باور میکنید یا نمیکنید، خودتان و منظقتان ...


برادر من باز میگم که احترام تمام ائمه ی حدیث مانند امام بخاری و مسلم و ... واجب است، چرا که گردآورنده ی حدیث و سنن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بوده اند ... اما در بخاری حدیثی دیدم که فرشته ای 500-600 بال داشت در حالی که در قرآن میگوید فرشتگان 2 یا 3 بال دارند!

----------------

آیه ی مائده/55 خیلی مسخره است که آنرا به حضرت علی میدهید !

اولا اینکه الذین است و حضرت علی فرد است، اگر به منظور احترام است پس چرا آیاتی که در مورد محمد نازل شده است فرد آمده است ؟!

ثانیا هر مرد عاقل و فهیمی میداند که در نماز صدقه نمیدهند و نماز باطل میشود.

نظر رهبری در مورد حد حرکات نماز: 
حرکت دادن دست وانگشتان در موقع خواندن حمد اشکال ندارد اگرچه بهتر است انها را هم حرکت ندهد .در نماز مکروه است که صورت راکمی بطرف راست یا چپ برگرداند ویا بادست و ریش خود بازی کندو انگشتها را داخل هم نماید بلکه هر کاری که خضوع وخشوع در نماز را ازبین ببرد مکروه است .

با این حساب حضرت علی دچار مکروه شده است !

------------

ببینید برادر آلوسی کی باشند که روایت و تفسیر کنند ؟!

آیاتی که دادید در بخاری و مسلم از امامت و ولایت چیزی بدان اشاره نشده است.
شماهایی که معتقد غدیر مربوط به امامت و ولایت علی است باید بدانید که این مسئله ربطی به آن ندارد! پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حضرت علی علیه السلام را فرستاد تا خمس و عنائم را بگیرد، بعد این وظیفه را به یکی دیگر وامیگذارد و او از پس آن بر نیم آید و حضرت علی عصبانی میشود و وقتی جریان رو به پیامبر میگم او ناراحت میشود و میگوید: من کنت مولاه فعلی مولاه ... در ضمن این خشم و عصبانیت پیامبر و اینکه بدگویی از علی مانند بدگویی از محمد است و بالعکس باعث شد که او بار دیگر اعلام دارد که او بعد از من علی ولی همه ی مؤمنین است ...


گفتید درباره ی امام خمینی سند و مدرک بیاورید. خدمت شما عرض شود که دوست عزیز این خطبه را در جمعه ای بیان فرمودند و همچنین امام خامنه ای نیز مشروعیت خلفای ثلاثه را مشروع و حکومت های ایشان را وسیع اعلام کردند در خطبه ای در جمعه ی سال 1366 بیان فرمودند و فایل صوتی آنرا نیز میتوانید از اینترنت پیدا کنید ....


گفتید خدای الاغ سوار و ... من چنین چیزی نشنیدم و منطقم مثل شما نیست! بلکه اگر هم چنین روایتی باشد نزد ما مردود است ...


علی جان چنین فرمودید: آقای شاهو ! ما متوجه نظر شما درباره ی شخصیت پیامبر شدیم نیازی نبود جسارت تونو دوباره تکرار کنید ! 
کجای حرفهایم توهین و جسارت به حضرت محمد صلی الله علیه و سلم بوده است ؟ تذکر دهید بلکه اصلاح شویم ان شاء الله ...

اگر منظورتان حضرت محمد است، الله میگه تو ای محمد تیر و یا شاید خاک را برای دشمنان پرتاب نکردی و ما آنرا پرتاب کردیم!! [انفال: 17]

پس همه چیز بدست الله است و او عالم بالغیب و الشهاده است نه کسی دیگر ...

حتی از غلو شیعیان مشاهده میشود که حضرت حافظ شیرازی را ملقب به لسان الغیب کردید در حالی که مخالف با قرآن است !

برادر باز توهین کردید و چنین فرمودید: حرفهای شما نشان دهنده ی افکار سطح پایینی است که فقط باعث خنده ی دیگرانه. 

ما هم در جواب میگوییم سطح دانش آنکس پایینه که در اصول کافی میگوید قرآن 11000 ایه بوده است و در چاپ جدید گویا شده 7000 آیه است!! و صحابه آنرا تغییر داده اند و بیش از ده فتوا در این موضوع وجود دارد از علمای قدیمی شیعی که قرآن اکنون تحریف شده و یدی میباشد !!!

حال سخنان بنده خنده دار است یا استادتون و شیختون نویسنده ی کتاب کافی ؟!

امام صادق علیه السلام میگوید: و رب الکعبه ( ثلاثه مرات) قسم به خدای کعبه (3 بار) اگر من بین موسی و خضر میبودم به انها میگفتم من از آنها داناترم و به آنها از آنچه در دستشان نبود خبر میدادم، زیرا که موسی و خضر نسبت به گذشته علم داشتند اما آنچه را که در اینده و حال و قیام قیامت است نمیدانستند. ما از رسول خدا آن علم را به ارث برده ایم (اصول کافی؛ جلد1 صفحه ی 261)

حال حرفهای بنده خنده دار است یا کتب کسانی که با قرآن مخالفت میکنند و ائمه را دارای غیب میداند در حالی که آن تنها مختص الله بوده است ؟!


نیازی نداریم که با ما بحث کنید یا نکنید. حسبنا الله و نعم الوکیل
پاسخ:
سلام دوست من حرفت عقلانی نیست حتی اگر صیغه به قول تو مرسوم برای سو استفاده باشد بازهم کسی حاضر نیست مورد سو استفاده قرار بگیرد از نظر اسلام چهار زن میشه اختیار کرد حال همه مولوی و مردم اهل سنت تونستند چهار زن بگیرن و دختران اهل سنت حاضرن عقد داعمی با شخصی بعنوان زن سوم یا چهارم بشن 
با اینکه موقت نیست و یک عمر شوهر پیدا میکنند با این بی شوهری ولی بازهم کسی از دختران اهل سنت حاضر نیست شرع خدا را که سنت هم هست رو قبول کند مثلا زن دوم من یا زن سوم و چهارم من بشن 
در حالیکه زن فردی برای همسر چهارم بشن خلاف شرع و فریب کاری هم نیست ولی بازهم انجام نمیشه 
در قرن بیست و یکم نمیتونی سر کسی رو شیره مالید
وای دوستان ، من که دیگه خسته شدم بخدا . . . . .!!!! عجب آدمیه ، با زحرفای اول خودشو میزنه...؟؟؟!!!!! دیدید دیگه واسه مباحثی که مطرح کرد جوابی نداشت و باز به علامه مجلسی و کتابش توهین رو شروع کرد که اذهان دوستان رو منحرف کرد؟؟؟ و میگه آیاتی که از بخاری و مسلم اومده اصلا هم چین چیزی نیست>>>!!!!؟؟؟ دارم دیوانه میشم از دست این مسلمان نما...!!! میگه صیغه رو شما آوردید...؟؟؟؟!!! خیلی این یارو جالبه بچه ها ، دیگه واسم مسلم شد که واقعا اشتباه بزرگی کردم این همه استناد و مدرک واسش آوردم..!!! کاش وقتمو تلف نمیکردم ، به قول حمید نرود میخ آهنی در فولاد!! من دیگه با این مزدور وهابی ها هیچ مناظره و بحثی نمیکنم ، چون دوباره باید همه چیرو از اول بهش بگم ، چندبار گفتم و ثابت کردم ، اما بازم نشد...!!! شرمنده همگی دوستان شما اگه حوصله و اعصابش رو داشتید با این خر نفهم بحث کنید ، بنده دیگه مباحثه نمیکنم!! یا حق . . .
آقای سید یاسر خسته نباشید برادرم , باور کنید نیازی نیست جواب ایشونو بدید من در فیسبوک با افراد مثل ایشون زیاد برخورد داشتم شیوه شون همینه هرچقدر براشون توضیح بدی , صحیح ترین روایتها و مستند ترین مطالب رو رد می کنن و با لجبازی و توهین و تکرار مداوم حرفهاشون فقط می خوان ذهن طرف مقابلو خسته کنن و الا جواب منطقی و مستدل ندارن . (خودشو داره می کشه که ولایت اهل بیت علیه السلام رو قبول نکنه با این چیزهایی که ایشون نوشتن گویا دین جدیدی اختراع کردن ...)
بعدم ادعا می کنن کسی جواب شونو نداده !!! شما برنامه های شبکه ولایت رو اگه دیده باشید بخصوص کلمه طیبه میبینید که در برابر اراجیف شبکه های وهابی چقدر با استدلال و با منطق صحبت می کنن ! ولی طرف مقابل چطوری حرف میزنه ....
ما وظیفه مون بیان حقایق و دفاع از راه اهل بیته بقیه ش دیگه با خداست اگه اون بخواد کور ترین آدم ها هدایت میشن ولی اگه کسی رو شایسته و لایق ندونه نگاه شم نمی کنه و میذاره تا آخر عمر در انحراف باقی بمونه ...
جالبه همیشه این وهابی ها شعار میدن حسبنا کتاب الله ! اما حتی یک آیه از قرآن هم ندارن که خداوند راه اونها رو تایید کرده باشه ! حتی یک روایت از پیامبر با سند ضعیفم ندارن که اعتقادات اونها رو بشه با اون روایت تایید کرد ! یعنی نه در قرآن و نه در کلام و سخن پیامبر کوچکترین اثری از حقانیت اونها وجود نداره (برخلاف شیعه ) و ادعای درست بودنم دارن !

سوره بقره زودتر از سوره ی مائده نازل شده در آیه 43 این سوره می فرماید : وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ ارْکَعُوا مَعَ الرَّاکِعینَ !
امر شدیم به رکوع رفتن با رکوع کنندگان ! چرا نگفته والسجدوا مع الساجدین ؟ سجده که حالت زیباتری از بندگیه ؟ جالب اینجاست قبل از این آیه فرموده وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَکْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ ! و حق را با باطل مخلوط و مشتبه نکنید و حق را پنهان مسازید در حالی که می دانید ! بله انتم تعلمون , کسی بود که ندونه علی علیه السلام از همه اعلم تره از همه به آقا رسول الله نزدیک تره از کودکی نزد ایشون تربیت شده اولین مردی بوده که اسلام آورده برخلاف ابوبکر و عمر هرگز در عمرش بت نپرستیده ! کی بود که ندونه ؟ میدونستن الانم میدونن ولی می خوان حق رو پنهان نگه دارن , در آیه 44 هم خداوند عقل رو زیر سوال میبره أَ فَلا تَعْقِلُونَ ..خداهم معتقده اینها عقد ندارن
رکوع کننده یعنی چی ؟ جوابش بعدا در سوره مائده گفته شده :
انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون (سوره مائده آیه 55)

کسی رو در تاریخ به من نشون بدید که جز علی علیه السلام در حال رکوع زکات داده باشه ؟تاریخ جز علی علیه السلام کسی رو به یاد نداره ....
هرچقدرم بهانه بیارید و آیات قران و روایات صحیح رو زیر سوال ببرید نور اهل بیت علیهم السلام تمام جهان رو خواهد گرفت ....امتحانش مجانیه می تونید صبر کنید .

الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین به ولایت امیرالمومنین علی ابن ابیطالب و الائمه المعصومین صلوات الله علیهم




غدیر خم؛ یکی از مواقف مهمّ میثاق با امامت امیرالمؤمنین علیّ بن ابی طالب و ائمّه معصومین تا حجّت بن الحسن المهدیّ -صلوات الله علیهم اجمعین- است
خطبه غدیر رسول الله – صلی الله علیه و آله- و وقایع اطرافش یکی از برهان هائیست که حقّانیّت امامت و ولایت تامّه و مطلقه و خلافت منصوصه الهیّه امیرالمؤمنین علی – علیه السلام- و فرزندان معصومش تا حضرت حجّت بن الحسن العسکری – سلام الله علیهم اجمعین- را برای ابد درخشان می نماید و هرگونه شکّ و شبهه را از بین می برد . البتّه شیعه بر این ولایت و خلافت و امارت خدادادی امامان، دلایل فراوان دیگری غیر از غدیر نیز دارد، امّا غدیر یکی از نقاط مهمّیست که حقیقت در آن بخوبی واضح و علنی شده است.
حقیقتِ ولایت کلیّه و مطلقه و الهیّه ی چهارده معصوم – علیهم السلام- با ابعادی گسترده و عمیق و عظیم – که یکی از آن، مسئله خلافت رسول الله و امامت و امارت و اولویت در حق اختیار نسبت به خود مؤمنین می باشد و شامل جهات و ابعاد عظیم دیگری هم هست- در روایات شیعه فوق تواتر است و اصلی مهم و چنان درخشان و صریح است که ممکن نیست کسیکه اندک رجوعی به جوامع روایی شیعه داشته در این باره کوچکترین تردیدی نماید. حقیقت آنست که همین فوق تواتر بودن و روایات صحیحه و صریحه در جوامع حدیثی شیعه – گذشته از براهین فطری و عقلی- برای ما کافیست و ما کاری به کتب سایر مذاهب نداریم جز اینکه چون در اینجا ناگزیر از بحث با مخالفین و معاندین هستیم لذا ناچار در این نوشتار از مدارک معتبر نزد خود اهل تسنّن و با دلایل عقلی مقصد را اثبات می کنیم
لذا بحث برای شیعیان، از جهت مدارک شیعی، از قبل، حل شده و اساساً جایی برای اشکال نیست و می توان هزاران جلد کتاب از مدارک شیعی در این باره گردآوری نمود، امّا اینجا بنا داریم با مبنای مورد قبول نزد خود اهل تسنّن، حجّت بر آنها تمام شود و جلوی این یاوه سرایی ها گرفته شود و هر خواننده عاقلی هم خودش قضاوت نماید. در اینجا درباره معنی «ولایت» یا مشتقّاتش در خطابه غدیر خم اشاره ای اجمالی در حدّ لازم برای این بحث می شود که علاوه بر ضرورت یاری و حبّ امیرالمؤمنین علی – علیه السلام- بر همه ی خلق، بی تردید به معنی حاکمیّت مطلق و ولایت تامه و سرپرستی و صاحب اختیاری و اولی به تصرّف بودن امیرالمؤمنین علیّ بن ابی طالب و فرزندان معصومش تا حضرت امام مهدی – علیهم السلام- بر یکایک بشریّت تا قیامت نیز هست و هیچ عاقلی نمی پذیرد که فقط به معنی دوستی بدون فرض طاعت و بدون اولویت حق اختیار و سرپرستی باشد، چنانکه به دلایلی اشاره خواهم کرد.
خطبه غدیر خم از آثار محکم و صحیحی است که به نقل فوق تواتر ثابت است و هیچ جایی را برای هیچ شبهه ای باقی نگذاشته. هر چند در میان مدارک اهل تسنّن، تلاشهایی شده که بعضی از فقرات آن را حذف کنند و لذا فقط قسمتهایی از آن را نقل کرده اند. غافل از اینکه در همین قسمتهای نقل شده، حقیقت، روشن تر از آفتاب نمودار می شود و راه بر توهمات باطل قومی قبیله ای اهل تسنّن برای ابد بسته می شود.
اشاره ای کوتاه به بعضی دلایل شیعه در معنی «ولایت» در خطابه غدیر خم؛
اوّلاً گفتیم مقصد در مدارک شیعی به قدری واضح و فراوان است و در نقل شیعه از حدیث غدیر و نیز سایر نصوص فوق تواتر شیعی، بحث ولایت و امامت خاص چهارده معصوم – علیهم السلام- به قدری روشن و محکم است و ابوابی از کتب اصلی روایی ما را اختصاص داده که اصلاً نیازی به بحث ندارد و هر کس اندک آشنایی با منابع مذهب حق داشته باشد، کوچکترین تردیدی در این باره روانمی دارد و اگر لازم باشد می توان هزاران کتاب از این منابع در این باره گردآوری نمود. لذا بحث برای شیعیان اصلاً جایی برای ابهام ندارد. اما اینجا بنا به ورود به این مدارک را نداریم چون در اینجا قرارست با مدارک معتبر نزد خود اهل تسنّن، حجّت را بر آنها تمام کنیم تا بطلان اوهامشان کاملاً واضح باشد.
مدارک اهل تسنّن فقراتی از حدیث مفصّل غدیر را به طور ناقص نقل کرده اند و قسمتهایی از آن را
انداخته اند. چنانکه خودشان اعتراف دارند: حاکم نیشابوری – از بزرگان اهل تسنّن- بعد از نقل حدیث غدیر گفته است: هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۱۸، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، الناشر : دار الکتب العلمیه ـ بیروت، ط۱، ۱۴۱۱هـ ـ ۱۹۹۰م . یعنی این حدیث با شرط مسلم و بخاری صحیح است.
سپس حاکم نیشابوری تصریح می کند: «و لم یخرجاه بطوله» ؛ یعنی بخاری و مسلم، این حدیث طولانی را کامل نقل نکرده اند یعنی فقط قسمتی از آن را آورده اند. (المستدرک علی الصحیحین ، ج3، ص118، همان)
پس تصریح حاکم است که نقل بخاری و مسلم از حدیث غدیر، ناقص است. البته این وضع صحیحین است که در نظر اهل تسنن، بیشترین اعتبار را دارا می باشد! تا برسد به سایر مدارک...
- در مدارکی از اهل تسنن مثل مسند احمد (ج4، ص 370) نقل است که قبل از عبارت فوق در فرمایش رسول الله –صلی الله علیه و آله- آمده که: فقال للناس : اتعلمون انّی اولی بالمؤمنین من انفسهم؟ قالوا : نعم یا رسول الله. قال: من کنت مولاه فهذا مولاه... و عبارت مشابه در تاریخ کبیر بخاری ( ج4، ص 193، ش 2458). و این تصریح روشنی است در اثبات مدعای شیعه و بطلان پندار اهل تسنّن. بخصوص که در جمله دوم، بلافاصله بعد از جمله اوّل، نفرموده «فعلیّ مولاکم» یا مانند این، که دراینصورت کسی ادّعا کند جمله اوّل صرفاً برای اقرار گرفتن به اولویّت رسول الله بوده و جمله دوم ممکن است هر امر دیگری باشد. بلکه مجدّداً سخن از ولایت خودش به میان آورده و فرموده «من کنت مولاه ...» ، پس تردیدی باقی نمی ماند و کاملاً واضح می شود که همچنان که رسول الله بر مردم مولی و اولی بود، به همین شکل و بی کم و کاست، امیرالمؤمنین علی- سلام الله علیه- بر مردم مولا و اولی است و هیچ مسلمانی تردید ندارد که مولویّت رسول الله – صلی الله علیه وآله- منحصر به مسئله دوستی یا یاری نیست بلکه اولویّت در حقّ اختیار و فرض طاعت و... نیز هست چنانکه تصریح قرآن است : النَّبِیُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِم‏. (6 احزاب)
فضای تاریخی ایراد خطبه توسّط رسول الله –صلی الله علیه و آله- و گرمای شدید محلّ (تصریح مدارک به اینکه از شدّت آفتاب، سایبانها (الدوحات) بنا کردند و در بعضی مدارک آمده که مردم از گرما قسمتی از لباس خود را زیر خود پهن کرده بودند و قسمتی را بالای سر گرفته بودند و ...)، و نیز مدّتها نگه داشتن خیل عظیم جمعیّت و گرفتن بیعت از مردم و سایر قرائن حالی و مقالی خطابه غدیر، به خوبی نشان می دهد، که مسئله ی مهم خلافت در میان است و این نیز دلالت بر امارت و خلافت و امامت و اولویّت امیرالمؤمنین علی – سلام الله علیه – دارد که در غدیر به این شکل، عمومی اعلام و رسمی شد و بیعت گرفته شد و خلاصه ممکن نیست دالّ بر امامت و امارت نباشد. معنی کلمه «ولایت» نزد شیعه بسیار عمیق و گسترده است، اگرچه در نزاع با اهل تسنّن، معمولاً بحث بر سر این نقطه است که اولویّت حقّ اختیار و فرض طاعت و امامت و امارت هم هست. اهمّیت و محوریّت محبّت و لزوم نصرت و خدمت به آستان امیرالمؤمنین علی – سلام الله علیه- در جای خود روشن است و پیش از غدیر نیز بارها پیامبر –صلی الله علیه و آله- تصریح فرموده بود، اما این قرائن حالی و مقالی در غدیر نشان می دهد که گذشته از اینها، امارت و امامت و خلافت بلافصل و اولویّت در حقّ اختیار نیز هست که برای امیرالمؤمنین علی – سلام الله علیه- بطور رسمی و عمومی اعلان شد و بیعت گرفته شد.
در نقل خصائص النسائی، ج ۱ ، ص ۹۶ ، ح۷۹ ، تحقیق : أحمد میرین البلوشی ، ناشر : مکتبه المعلا - الکویت الطبعه : الأولى ، ۱۴۰۶ ه ؛ به امر رسول الله به برپاکردن «الدوحات: سایبان» تصریح شده.
این همان نقلی است که حاکم نیشابوری بعد از آن گفته: هذا حدیث صحیح على شرط الشیخین و لم یخرجاه بطوله . الحاکم النیسابوری ، المستدرک علی الصحیحین ، ج۳ ص۱۱۸ ، تحقیق : مصطفى عبد القادر عطا ، الناشر : دار الکتب العلمیه ـ بیروت، ط۱، ۱۴۱۱هـ ـ ۱۹۹۰م .
ابن کثیر دمشقی سلفی (متوفای۷۷۴هـ) بعد از نقل روایت می‌گوید‌ :
قال شیخنا أبو عبد الله الذهبی و هذا حدیث صحیح .
ابن کثیر الدمشقی ، إسماعیل بن عمر القرشی أبو الفداء ، البدایه والنهایه ، ج ۵ ، ص ۲۰۹ ، ناشر : مکتبه المعارف – بیروت .
و...آیات نازله که در مدارک فریقین، شأن نزولش غدیر است، به روشنی نشاندهنده ی مسئله ی ولایت تامه و مطلقه و الهیه به معنی اکمل و اتم – از جمله اولویت در حق اختیار و امارت و امامت – می باشد.
6-1) در آیه تبلیغ، (یا ایها الرسول بلّغ ... 67 مائده)، این امر، امری الهی است و چنان مهم است که ترک آن، برابر با ترک رسالت است و همین نشانه دیگر بر خلافت و امامت است و در آخر آیه آمده: «و الله یعصمک من الناس». آیه نشان می دهد که پیامبر در ابلاغ این امر و برخورد مردمان خصوصاً منافقین، نگران بوده است و خداوند می فرماید «والله یعصمک من الناس» یعنی خود خداوند ضمانت می کند که پیامبر را از شرّ مردمان حفظ فرماید در اثر تبلیغ این امر عظیم. اگر مسئله خلافت نبود، چرا پیامبر نگران بود و خداوند او را وعده ی حفظ از شرّ مردمان داد؟! «والله یعصمک من الناس». این نیز قرینه ای دیگر است که مسئله خلافت و امامت و امارت و حقیقت عظیم ولایت کلیه، در میان بوده که پیامبر نگران بوده و خداوند وعده ی عصمت از شر مردمان به ایشان داده. ( ر.ک: از مدارک اهل تسنّن: المستدرک، حاکم نیشابوری، ج3، همان، ذیل آیه 67 مائده)
آیه الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی‏ وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دینا (مائده:3) (این بزرگان اهل تسنن اذعان دارند که روز غدیر بوده که آیه اکمال دین (3مائده) نازل شد: سیوطی در الدر المنثور، 2، 259 / ابن اثیر : البدایۀ و النهایۀ، 5 ، 232 / حسکانی : شواهد التنزیل ، 1، 200-203 / خطیب بغدادی: تاریخ بغداد ،8 ، 284 ، ش 4392 و سایر مدارک)
آیا کمال یافتن دین و تمام شدم نعمت به صرف محبّت و ... نسبت به امیرالمؤمنین علی -علیه السلام- انجام می شود؟! شک نیست که محبّت نسبت به این ذات مقدس، رکن مهمی است، اما در حقیقت باید گفت اینجا محبّت نسبت به شخص امام منصوب از خداست که محوریّت دارد و لذا این محبّت به امامت و امارت او، گره خورده است.
وجوب مودت و محبت عترت – علیهم السلام- پیش از غدیر نیز در مثل آیه مودّت (قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودّۀ فی القربی...) محقّق شده بود. آیا در این ماجرای غدیر، چه اتّفاق افتاد که خداوند فرمود: امروز دینتان را کامل کردم؟! این آیه در کنار سایر قرائن خطبه، و... دلالت دارد که این مسئله، روشن شدن ولایت کلیّه و امارت و امامت امیرالمؤمنین علی و اهل بیت معصومین – علیهم السلام- بوده است، چون با اینکه خلافت امیرالمؤمنین قبلاً هم بیان شده بود، امّا در غدیر خم بود که به طور بسیار رسمی و با بیعت و... اعلان عمومی شد.
اگر پیامبر خلیفه و جانشینش را نصب نفرموده باشد، آیا دینش کامل شده؟! یا ناقص مانده؟! شاهد بحث، همین اختلاف عظیمی است که امروز میان ما و این سنّی ها هست. آیا خداوند متعال که فرموده دینتان را کامل کردم، چگونه دین کامل شده درحالیکه چنین مسئله مهمی روشن نشده باشد تا امروز این اختلاف عظیم میان ما و اهل تسنن بر قرار باشد؟! آیا خداوند دین را کامل کرده و نعمت را تمام فرموده درحالیکه این معضل و اختلاف عظیم میان مسلمین – که امروز سبب فتنه ها شده- را بدون جواب رها کرده؟!
قرینه دیگر ماجرای نزول آیات نخست سوره معارج است. که در نقل مدارک سنی چنین آمده:
قرطبی از بزرگان سنی ذیل آیات نخست سوره معارج در ماجرای غدیر نقل می کند که حارث بن نعمان فهری با دیدن فضیلت امیرالمؤمنین علی – سلام الله علیه- در غدیر، نفاقش بروز کرد و دیگر نتوانست تحمّل کند که کینه هایش را در خود نگه دارد لذا از خداوند درخواست کرد که اگر این سخن رسول الله – صلی الله علیه و آله- درباره علی [سلام الله علیه] حق است، همین حالا بر او عذاب بفرستد. خداوند نیز درجا سنگی از آسمان فرستاد که از سر او وارد شد و از مقعدش خارج شد و درجا به درک واصل شد!
( مدارک اهل تسنّن : الجامع لاحکام القرآن: قرطبی، ج19، 278-279 ذیل آیات نخست سوره معارج)
آیا حارث بن نعمان ملعون، که چنان در دل کینه امیرالمؤمنین علی – سلام الله علیه – را نهفته داشت که در این ماجرا دیگر نتوانست تحمّل کند و صراحتاً از خداوند درخواست عذاب نمود و خداوند سنگی را فرستاد و او را درجا به درک واصل کرد. این هم قرینه ای دیگر است که مسئله امامت و امارت و اولویّت روشن و واضح بوده و لذا این منافق کینه توز نتوانسته آنرا تحمّل کند، چه اینکه تأکید رسمی رسول بر دوستی مولا امیرالمؤمنین، از قبل نیز بود، اما آنچه در غدیر بوقوع پیوست اعلان همگانی و رسمی و بیعت گرفتن بر امامت امیرالمؤمنین بود که بر این منافقین سخت و دشوار آمده بود.
سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ (1)لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ (2)مِنَ اللَّهِ ذِی الْمَعارِجِ (3)معارج
البته سایر آیات دالّۀ بر ولایت مفترضه امیرالمؤمنین علی – سلام الله علیه- مانند «انما ولیکم الله و رسوله و و الذین آمنوا الذین یقیمون...» (مائده: 55) – که طبق مدارک سنّی، مراد از الذین یقیمون الصلاۀ ...در آیه 55 مائده، امیرالمؤمنین علی – سلام الله علیه – است (الدر المنثور: سیوطی، ج2، ص293 / شواهد التنزیل: حسکانی ج1، ص209 و...) است- نیز به روشنی بر معنای اولویت حق اختیار و تصرف دلالت دارد، چه اینکه قرین ولایت الله و الرسول گشته است و کلمه «ولایت» برای سه چیز مشترک است: خداوند، رسول او، امیرالمؤمنین. و هیچ مسلمانی نمی پذیرد که ولایت الله، فقط دوستی و یاری باشد و به معنی اولویت در اختیار و تصرف و فرض طاعت ... نباشد. خصوصاً که آیه مصدّر به ادات حصر «انّما» است، امّا شأن نزول این آیه پس از خدا و رسول، مخصوص امیرالمؤمنین علی علیه السلام است، درحالیکه «ولایت» به معنی محبّت یا نصرت منحصر در خداوند و رسول الله و امیرالمؤمنین – صلی الله علیهما و آلهما- نیست، چون سایر مؤمنین نیز بعد از ایشان، نسبت به هم محبّت دارند، اما این آیه ادات «حصر» دارد و خاص است و لذا به معنی اولویّت خاص نیز هست.
لفظ «ولیّ» اصطلاحاً «ذات اضافه» است یعنی برای هر دو طرف بکار می رود: «محب و محبوب» ، «یاری کننده و یاری شونده» ، «صاحب اختیار و مطیع»، «سرور و غلام» و... . همان معنای نصرت نیز وقتی به معنی تامّ و کامل و مطلق باشد، یعنی بنا باشد که مسلمین، یک شخص خاص را در هر شرایطی و با هر حالی نصرت کنند و دوست بدارند، دلالت دارد که آن شخص همیشه ذی حق است و از حق فاصله نمی گیرد. چون مسلمانان حق ندارند کسی را که به خطا می رود، یاری کنند، درحالیکه اینجا امر شده اند که او مطلقاً ولیّ شماست. همین اطلاق نسبت به شخص خاص امیرالمؤمنین علی – سلام الله علیه- نشان می دهد که تنها کسیکه پیامبر تضمین کرده که از حق جدا نمی شود و نصرتش در هر حالتی، مورد امر خداوند می باشد، امیرالمؤمنین علی – سلام الله علیه – است.
پس غیر از او کس دیگری شایسته خلافت نیست، چون مردم ناچارند در هر حال خلیفه را یاری دهند...
و اگر کسی ادّعا کند که این ولایت یکطرفه است یعنی او شما را یاری می کند نه آنکه شما نسبت به او تکلیف داشته باشید، چنین فردی یا خیلی بی سواد و جاهل است یا خود را به نادانی زده است. چنانکه در بحث لغوی ذیل ریشه «ولی» ذکر شد که این کلمه اصطلاحاً «ذات اضافه» است و برای هر دو طرف بکار می رود یعنی هم سرور و هم غلام، با لفظ مولی اشاره می شوند.
سایر ادله و قرائن حالی و مقالی خطبه مانند دعای رسول الله که «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» و دیگر قرائن، همگی به خوبی نشان می دهد که مردم نیز نسبت به صاحب ولایت تکلیف دارند و در ادامه نیز اشاره خواهد شد. در فرضی که معنی امارت و اولویّت در حق اختیار را فعلاً نادیده بگیریم، آیا غاصبین خلافت و پیروان آنها یعنی اهل تسنّن، همان معنای نصرت و محبّت را نسبت به امیرالمؤمنین و اهل البیت – سلام الله علیهم اجمعین- رعایت کردند؟! چرا استنصارها یا اتمام حجّت های شبانه امیرالمؤمنین علی و اهل بیت مظلوم درحالیکه حضرت زهرا – سلام الله علیها- مجروح و در آستانه شهادت بود، را جواب ندادند؟! چرا به بیت حضرت زهرا – سلام الله علیها – حمله کردند و ایشان را تهدید و اقدام به سوزاندن نمودند؟! و جنایات فراوان دیگری که انجام دادند و نه تنها امیرالمؤمنین علی و اهل البیت – علیهم السلام- را نصرت نکردند، بلکه به اشدّ نحو، اذیّت و دشمنی کردند که مدارک فراوانش موجود و قابل ارائه است ...
در فرضی که همان معنی نصرت و محبّت بود، باز هم جا داشت از نویسنده این شبهات پرسیده شود که آیا اکنون شما با نوشتن این اراجیف، دارید امیرالمؤمنین علی – سلام الله علیه – را یاری و دوستی می کنید؟!! یا با او دشمنی می کنید؟!! خودتان قضاوت کنید. دعای رسول الله –صلی الله علیه و آله- که در نقل مدارک اهل تسنّن نیز اشاره کردم که «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» به روشنی این شبهه را از بین می برد که افراد نادان نتوانند ادّعا کنند مسئله رفع کدورت بوده، چرا که متن دعای رسول الله –صلی الله علیه و آله- یکطرفه به نفع امیرالمؤمنین علی – سلام الله علیه – است و در طرف دیگر هر کس قرار بگیرد، ملعون است. پس این دعا در جهت ایجاد و تشدید کدورت برای مخالفین امیرالمؤمنین علی – علیه السلام- است نه رفع کدورت!
دلایل و مدارک فراوان دیگری در اثبات مدّعای شیعه درباره معنی «مولا» و «ولی» وجود دارد که همگی بطلان پندار اهل تسنّن را روشن می کند که بعضی از آنها را در طیّ متن اشاره خواهم کرد.
مثلاً در مدارک خود اهل تسنّن تصریح شده که در زمانی که امیرالمؤمنین علی – سلام الله علیه- بعد از مرگ سومین غاصب خلافت-لع-، می خواست در ظاهر به خلافت برسد، صحابه برای خلافت امیرالمؤمنین علی – علیه السلام- به حدیث غدیر استشهاد کردند؛ ابن حجر مکّی – سنّی متعصّب لع- در الصواعق المحرقۀ، ص64 درباره حدیث غدیر می نویسد: «انّه حدیث صحیح لا مریۀ فیه و قد اخرجه جماعۀ کالترمذی، و النسائی و احمد ، و طرقه کثیرۀ جدّاً، و من ثمّ رواه ستۀ عشر صحابیّاً، و فی روایۀ احمد انّه سمعه من النبیّ ثلاثون صحابیّاً و شهدوا به لعلیّ لما توزع ایّام خلافته ، و کثیراً من اسانیدها صحاح و حسان، و لا التفات بمن قدح فی صحّته.» یعنی: ابن حجر هیتمی – از بزرگان و متعصّبین اهل تسنّن- در اینجا درباره حدیث غدیر گفته است: «این حدیث، صحیح است و هیچ تردیدی در آن نیست و جماعتی آنرا آورده اند مانند ترمذی و نسائی و احمد، و طرقش جدّا زیاد است و از جهت اینکه شانزده صحابی آنرا روایت کرده اند، و در روایت احمد آمده که سی نفر صحابی آنرا از پیامبر شنیدند که این سی نفر صحابی در ایّام شکل گیری خلافت علی [علیه السلام]، به این حدیث برای علی [علیه السلام] شهادت دادند، و بسیاری از اسانیدش صحیح و حسن است و به کسیکه در صحّت آن خدشه کند، اعتنا نمی شود.»
روشن است که به قول ابن حجر مکّی، احمد روایت کرده آن سی نفر از صحابی، در ایّام خلافت ظاهری حضرت علیّ بن ابی طالب [سلام الله علیه]، برای علیّ [علیه السلام] به حدیث غدیر شهادت دادند.
طبق این قول، آیا اگر مراد از ولایت در حدیث غدیر غیر از اولویّت و خلافت و امامت بود، چرا این سی نفر صحابی، برای خلافت امیرالمؤمنین علی – سلام الله علیه- به این حدیث شهادت دادند؟!
و این نیز به روشنی نشان از آن دارد که نزد صحابه حاضر در غدیر و مخاطبین خطابه غدیر، مسئله امارت و خلافت و اولویت بسیار روشن و واضح بوده و هیچیک از مخاطبین حاضر در غدیر، قائل به قولی که امروزه اهل تسنّن ساخته اند، نبوده اند واگرنه استناد به آن برای خلافت امیرالمؤمنین علی – علیه السلام- جایی نداشت. معنی کلمه «ولی» در میان مردمان روزگار صدر اسلام نیز کاملاً روشن بوده. خود اوّلین غاصب خلافت، یعنی ابوبکر –لع- ، تصریح دارد که خودش را «ولیّ رسول الله» شمرده است و در نقل معتبر دیگر خودش را «ولی بعد از رسول» شمرده است که این نقلها به وضوح نشان می دهد کاربرد «ولی» در آن زمان و در میان عموم نیز به روشنی بر «خلافت» نیز دلالت داشته است.
مسلم بن حجاج نیشابوری در صحیحش به نقل از دومین غاصب خلافت عمر – لع- نوشته که عمر خطاب به عبّاس عموی پیامبر و نیز امیرالمؤمنین علی – سلام الله علیه- گفت: ...فَلَمَّا تُوُفِّىَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله علیه و [آله و] سلم- قَالَ أَبُو بَکْرٍ أَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ -ص- فَجِئْتُمَا تَطْلُبُ مِیرَاثَکَ مِنَ ابْنِ أَخِیکَ وَ یَطْلُبُ هَذَا مِیرَاثَ امْرَأَتِهِ مِنْ أَبِیهَا ... فَرَأَیْتُمَاهُ کَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا ... ثُمَّ تُوُفِّىَ أَبُو بَکْرٍ وَأَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ -ص- وَ وَلِىُّ أَبِى بَکْرٍ فَرَأَیْتُمَانِى کَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا.
پس از وفات رسول خدا [ص] ابوبکر گفت : من جانشین (:ولیّ) رسول خدا هستم ،‌ شما دو نفر (عباس و حضرت علی) آمدید و تو ای عباس، میراث برادر زاده‌ات را مطالبه کردی و تو ای علی، میراث فاطمه دختر پیامبر را مطالبه نمودی. ...و شما دو نفر (یعنی عبّاس و امیرالمؤمنین علی) او (یعنی ابابکر) را دروغگو، گناه‌کار، حیله‌گر و خیانت‌کار دانستید ... پس از مرگ ابوبکر ،‌ من جانشین (:ولیّ) پیامبر و ابوبکر شدم و باز شما دو نفر، مرا دروغگو، گناهکار، حیله گر و خائن دانستید.
(النیسابوری ، مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری (متوفای۲۶۱هـ) ، صحیح مسلم ، ج ۳ ، ص ۱۳۷۸، ح ۱۷۵۷، کِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّیَرِ، بَاب حُکْمِ الْفَیْءِ ، تحقیق : محمد فؤاد عبد الباقی ، دار إحیاء التراث العربی - بیروت )
در این روایت، به روشنی دومین غاصب خلافت – عمر  تصریح می‌کند که ابوبکر خود را «ولیّ رسول خدا» می‌شمرد. و عمر نیز خود را «ولیّ رسول خدا» می شمرد. و در متن روایت کاملاً روشن است که ولیّ به معنی خلیفه است.
همچنین از متن همین روایت روشن می شود که امیرالمؤمنین علی – سلام الله علیه- نسبت به ابی بکر و عمر  چه دیدگاهی داشتند. صریح این روایت است که خود عمر اعتراف کرده که امیرالمؤمنین علی، هم ابابکر و هم عمر را «دروغگو ، گناه‌کار ، حیله‌گر و خیانت‌کار» می دانست.
عبد الرزاق عن معمر عن الزهری عن مالک بن أوس بن الحدثان النصری ... فلما قبض رسول الله (ص) قال أبو بکر: أنا ولی رسول الله [ص] بعده،.... ثم أقبل على علیّ [ع] و العباس، فقال: و أنتما تزعمان أنّه فیها ظالم فاجر... ثمّ ولیّتُها بعد أبی بکر سنتین من إمارتی ...وأنتما تزعمان أنی فیها ظالم فاجر ... .
عمر گفت : وقتی رسول خدا از دنیا رفت، ابوبکر گفت : من ولیّ (=جانشین) پیامبر، بعد از او هستم، ... ؛ سپس عمر به علی و عباس گفت : شما دو نفر عقیده دارید که أبو بکر ظالم و فاجر است ... سپس من بعد از ابوبکر دو سال حکومت کردم ... و شما دو نفر عقیده دارید که من در این باره ظالم و فاجر هستم...

إبن أبی شیبه الکوفی ، أبو بکر عبد الله بن محمد (متوفای۲۳۵ هـ) ، الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار ، ج ۵ ، ص ۴۶۹ ، ح۹۷۷۲ ، تحقیق : کمال یوسف الحوت ، ناشر : مکتبه الرشد - الریاض ، الطبعه : الأولى ، ۱۴۰۹هـ .
در این روایت به خوبی روشن است که عمر –لع-، برای خلافت خودش بعد از رسول الله، کلمه «ولیّ» بکار برده است. و کلمه «بعده» (یعنی خلیفه بعد از رسول) مطلب را روشن تر کرده است.
از متن همین روایت روشن است که امیرالمؤمنین علی – سلام الله علیه- عقیده داشته که ابی بکر و عمر، ظالم و فاجر هستند.
به هر حال شاهد سخن ما آن بود که کلمه «ولی» در لسان خود خلیفه اهل تسنّن، به معنی خلافت بعد از رسول بکار رفته.
بررسی سند روایت اخیر از دیدگاه بزرگان اهل تسنّن:
- مالک بن أوس بن الحدثان النصری :
از رواۀ صحیح بخاری، مسلم و بقیه صحاح سته اهل تسنّن.
مزی در تهذیب الکمال در باره او نوشته:
ذکره محمد بن سعد فی «الصغیر» فی الطبقه الثامنه من الصحابه ممن ادرک النبی ص ...
المزی ، یوسف بن الزکی عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفای۷۴۲هـ) ، تهذیب الکمال ، ج ۲۷ ، ص ۱۲۲ ، تحقیق د . بشار عواد معروف ، ناشر : مؤسسه الرساله - بیروت ، الطبعه : الأولى ، ۱۴۰۰هـ – ۱۹۸۰م .
- محمد بن مسلم معروف به ابن شهاب زهری :
از رواۀ بخاری ، مسلم و بقیه صحاح سته اهل تسنن است .
ابن حجر در باره او نوشته:
الفقیه الحافظ متفق على جلالته وإتقانه وهو من رؤوس الطبقه الرابعه.
العسقلانی الشافعی ، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای۸۵۲هـ) تقریب التهذیب ، ج ۱ ، ص ۵۰۶ ، تحقیق : محمد عوامه ، ناشر : دار الرشید - سوریا ، الطبعه : الأولى ، ۱۴۰۶ - ۱۹۸۶ .
- معمر بن راشد :
از روات بخاری ، مسلم و بقیه صحاح ستّه اهل تسنّن.
ذهبی در باره او نوشته:
معمر بن راشد أبو عروه الأزدی ... وقال أحمد لا تضم معمرا إلى أحد إلا وجدته یتقدمه کان من أطلب أهل زمانه للعلم وقال عبد الرزاق سمعت منه عشرۀ آلاف . یعنی : احمد گفته است: هیچ کس را نمی توان در ردیف معمر قرار داد مگر آنکه معمر از او تقدم و برتری دارد، ...
الذهبی ، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان ، (متوفای۷۴۸هـ) ، الکاشف فی معرفه من له روایه فی الکتب السته ، ج۲، ص۲۸۲، تحقیق محمد عوامه ، ناشر : دار القبله للثقافه الإسلامیه ، مؤسسه علو - جده ، الطبعه : الأولى ، ۱۴۱۳هـ - ۱۹۹۲م.

بنابراین ، سند روایت اخیر، در مبنای اهل تسنّن، صحیح است.

جای تأسّف است که افراد جاهل، حقیقت را مخفی می کنند و طوری تظاهر می کنند که انگار واقعا نمی فهمند! و به انکار های نابخردانه و نامربوط خود، طوری جلوه می دهند که اگر یک فرد ناآشنا آنرا بخواند، ممکن است تصوّر کند یک استدلال علمی درکار است!! حال آنکه چیزی جز اوهام آکنده از تناقض نیست و می خواهند با دستان کوچک خودشان، جلوی تابش خورشید را بگیرند درحالیکه فقط جلوی چشمان خودشان را گرفته اند!!
این ادّعای مضحک که ماجرای غدیر خم و وقایع اطرافش برای رفع کدورت بوده و ... را بارها جواب دادن اینجا نیز این تذکّر را میدهم که این ادّعا؛ اوّلاً با آیات نازله در شأن ماجرای غدیر متناقض است. (که مدارکش از کتب اهل تسنن در مقدمه اشاره شد). آیات نازله در این واقعه مانند اکمال دین، که این واقعه را سبب کمال دین الهی شناسانده و هر عاقلی می داند که دین بدون جانشین و امام، کامل نیست، چنانکه در هر اختلافی باید به خداوند و رسولش مراجعه کنیم، پس چطور ممکن است خداوند و رسولش برای این اختلاف عظیم، راه حق را تعیین نکرده باشند تا امروز این اختلاف شدید میان فرق اسلامی باشد؟!
آیه تبلیغ، چنان به اهمّیّت این واقعه تصریح دارد که ترک آن مساوی ترک رسالت است. آیات نخست سوره معارج و... دیگر قرائن نیز به روشنی این توهّم نویسنده را ابطال می کند. ثانیاً متن دعای پیامبر اکرم –صلی الله علیه و آله- که شیعه و سنی نقل کرده اند که «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» به روشنی این پندار را ابطال می کند و هر عاقلی می فهمد که این دعای پیامبر، یکطرفه به نفع امیرالمؤمنین علی –سلام الله علیه- است و در طرف مقابل هر کسی قرار گیرد ملعون است. پس این دعا کار را به نفع امیرالمؤمنین تشدید می کند و دقیقاً برخلاف ادّعای رفع کدورت است، چون این دقیقاً ایجاد کدورت است برای مخالفین! و سایر قرائن حالی و مقالی از ماجرای غدیر که همگی با ادّعای رفع کدورت در تناقض آَشکار می باشد
این ادّعاکه این ماجرا یکطرفه برای اعلان یاوری امیرالمؤمنین علیه السلام نسبت به مسلمین بوده، گذشته از تناقض با قرائنه مذکوره، و تناقض با متن خطابه، عقلاً نیز باطل و مخدوش است، چون تا وقتی خود مردم آنرا نپذیرند، چگونه این یاوری محقّق می شود!؟
متن خطابه غدیر در نقل شیعه دارای فقرات بیشتری است که هرگونه شک و شبهه را از میان می برد و نقل خطابه غدیر در کتب اهل تسنّن – به اعتراف علمای خود اهل تسنّن - ناقص است و از این جهت نمی تواند مرجعی کامل به حساب آید. (مدارک اهل تسنّن در اعتراف به نقص نقل بخاری و مسلم از خطبه غدیر: المستدرک: حاکم، ج3، ص118). در عین حال، همین چند جمله ای که در کتب اهل تسنّن از خطابه غدیر آمده برای اثبات حقّانیّت مدّعای شیعه و بطلان پنداره اهل تسنّن کافی است.
در نمونه هایی از روایات معتبر نزد اهل تسنّن عمر و ابی بکر ، کلمه «ولی» را برای خودشان به معنی «خلافت» بکار برده اند. امیرالمؤمنین علی – سلام الله علیه- بعد از مرگ سومین غاصب خلافت می خواست در ظاهر به خلافت برسد، سی نفر از صحابی که در غدیر حاضر بودند، برای خلافت امیرالمؤمنین علی – علیه السلام- به حدیث غدیر استشهاد کردند. این نیز به روشنی دلالت دارد که نزد مردمان حاضر در غدیر، معنی ولایت به امارت و امامت و خلافت، کاملاً واضح بوده است.
قول شیعه دربرگیرنده همه معانی واقعی کلمه ولایت است. اما ادعای اهل تسنن که معنی را تحدید کرده اند - یعنی قسمتی را حذف کرده اند- ، محتاج به قرینه است. که نه تنها قرینه ندارند، بلکه ادله و قرائن - چنانکه نمونه هایی ذکر شد - در خلاف قول اهل تسنن است. مگر ممکن است پیامبری که می داند این مسئله مورد نزاع اصلی امت واقع خواهد شد، در چنین موضع حساسی ، لفظ و ریشه «ولی» را تکرار کند ، اما مراد دیگری داشته باشد و هیچ اشاره ای هم نکند؟! هرگز.
بخصوص که همان مولویت رسول الله - صلی الله علیه و آله- است که برای امیرالمؤمنین - علیه السلام- تکرار شده، پس بی شک امارت و اولویت و... نیز هست.



در رابطه با این ادعای نجس و کثیفتون که میگید حضرت علی ، ام الکلثوم رو به عمر داده و با این ادعای دروغ میخواید دست نجس و آلوده به خون خلیفه دوم رو پشت این ادعای کذب خود پنهان کنید ، خون پاک زهرای اطهر و نفرین شیعیان و اوئمه تا ابد دامان این ناجوانمردان و کافران و پیروانشان رو خواهد گرفت...!!! مدعی بر کذب بودن این حرف شما ، نسبت های ناروایی است که در کتب تفسیری و تاریخی خودتون در وصف حضرت علی آورده اید ، بعد میگید که ما حضرت علی رو بی غیرت جلوه میدیم..؟؟؟!! شما ملعونین و پیروان شیطان از قبل بی غیرتی حضرت علی رو نقل مجالس کردید که حالا با وجود این همه استناد باز هم به صاحت پیامبر و حضرت علی و ائمه به راحتی توهین میکنید و ککتون هم نمیگزه..!! متن این توهین ها و اثبات دروغ بودن ازدواج حضرت ام الکلثوم با عمر علیه لعنه :

آیا ازدواج ام کلثوم با عمر بن الخطاب صحت دارد یا افسانه‌ای بیش نیست ؟

اگر صحت دارد ، آیا دلیلی بر اثبات حسن روابط میان خلیفه دوم و اهل بیت می‌شود یا خیر ؟

تاریخ بشر ، همیشه در معرض تحریف سردمداران و سیاست‌مداران بوده است . تاریخ اسلام نیز از این قاعده مستثنا نیست . از آن‌جایی که حکومت‌های اسلامی همیشه در اختیار حاکمان جوری از اهل تسنن بوده است ، آن‌ها نهایت تلاش را کرده‌اند تا تاریخ را به دلخواه خود بنویسند . حکومت بنی امیه ، نمونه بارز حکومت‌های تحریف‌گر است . یکی از افسانه‌هایی که دودمان بنی امیه به تاریخ افزوده‌اند ، ازدواج ام کلثوم با عمر بن خطاب است . این جریان را نه تنها صحیح بخاری و صحیح مسلم نقل نکرده اند بلکه هیچکدام از صحاح سته اهل سنت این احادیث دروغین را در کتب خود نیاورده اند. حال در این مختصر به چند دلیل و اشکال اشاره وبحث می‌کنیم .

محور اول : حقایق تاریخی ، وقوع ازدواج را زیر سؤال می‌برد :

نخستین کسی که از اهل سنت این افسانه را دامن زد . ابن سعد ( متوفای 230هـ) در الطبقات الکبری است . وی می‌نویسد :

ام کلثوم ، دختر علی بن أبی طالب ... که مادرش فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بود ... عمر بن خطاب با او ازدواج کرد ؛ در حالی هنوز به سن بلوغ نرسیده بود ! تا زمانی که عمر کشته نشده بود در کنار او به سر می برد و زید بن عمر و رقیه را به دنیا آورد . بعد از عمر ، با عون بن جعفر بن أبی طالب و بعد از آن با محمد بن جعفر ازدواج کرد . وقتی محمد بن جعفر از دنیا رفت با برادرش عبد الله بن جعفر بعد از حضرت زینب ازدواج کرد .( الطبقات الکبرى، محمد بن سعد، ج 8، ص 462 – 463. )

در این حدیث آمده است که ام کلثوم بعد از به کشته شدن عمر بن خطاب با پسر عمویش عون بن جعفر ازدواج کرد . بعد که عون فوت کرد ، با برادرش محمد ازدواج کرد و بعد از آن که محمد فوت کرد ، با عبدالله برادر دیگرش ازدواج کرد ؛ در حالی که راوی فراموش کرده که عون و محمد هردو در جنگ شوشتر سال 16 یا 17 هجری در زمان خلیفه دوم کشته شده‌اند ؛ یعنی همسر دوم و سوم ام کلثوم قبل از همسر اول فوت کرده‌اند !

ابن حجر در الاصابه می‌گوید :

ابو عمر می گوید : عون بن جعفر در جنگ شوشتر در زمان عمر شهید شد و هیچ فرزندی از او بر جای نماند .

( الإصابة، ابن حجر، ج 4، ص 619.)

با این‌حال ، چگونه می‌شود که آن‌ها بعد از عمر با ام کلثوم ازدواج کرده باشند ؟ شاید دو باره زنده شده و برای تصحیح این افسانه با ام کلثوم ازدواج کرده باشند ! . علاوه بر این که ازدواج ام کلثوم با عبد الله جعفر شوهر حضرت زینب امکان پذیر نیست و مضمون روایت جمع بین دو خواهر می باشد ؛ زیرا حضرت زینب تا بعد از واقعه کربلا زنده بود و همسر عبد الله بوده است .

محور دوم : اهانت به ناموس رسول خدا

اهل سنت برای این‌که ازدواج عمر و ام کلثوم را ثابت کنند ، روایات ساختگی فراوانی را نقل کرده‌اند که از شنیدن و خواندن آن‌ها عرق شرم از پیشانی‌ انسان جاری می‌شود .

ما از اهل سنت می‌پرسیم : اثبات حسن روابط به چه قیمتی ؟ آیا این قدر ارزش دارد که چنین روایاتی جعل و چنین تعابیر زشت و زننده‌ای مطرح کنند ؟ ازدواج ام کلثوم با عمر عوارضی دارد که کمترین عارضه آن اهانت به ناموس رسول خدا است ، آیا شما این عوارض را می‌پذیرید ؟

ابن حجر عسقلانی که یکی از استوانه‌های علمی اهل سنت و حافظ علی الاطلاق آن‌ها است ،‌ در کتاب الاصابة نقل می‌کند :

از محمد بن علی روایت شده است که عمر ام کلثوم را از علی (علیه السلام) خواستگاری کرد ، امام خردسال بودن او را یادآوری کرد . به عمر گفته شد : علی تو را بی‌پاسخ گذاشته است ، دوباره نزد وی برو . امام علی علیه السلام فرمود : من ام کلثوم را به نزد تو می‌فرستم ، اگر خوشت آمد ، او را به همسری خود انتخاب کن . امام علیه السلام ام کلثوم را نزد عمر فرستاد ، عمر ساق پای ام کلثوم را برهنه کرد ! ام کلثوم فرمود : اگر خلیفه نبودی چشمت را کور می‌کردم ! (الاصابه، ج8، ص464 .)

و نیز ذهبی یکی دیگر از استوانه‌های علمی اهل سنت در سیر أعلام النبلاء نقل می‌کند :

ابن عبد البر می‌گوید : عمر به علی ( علیه السلام ) گفت : ام کلثوم را به همسری من در بیاور ، من می‌خواهم به وسیله این ازدواج به کرامتی برسم که احدی نرسیده است . امام گفت : من او را نزد تو می‌فرستم ، اگر رضایتش را جلب کردی ، او را به عقدت درمی‌آورم ـ گر چه ام کلثوم به خاطر خردسال بودن بهانه ‌آورد ـ امام (علیه السلام) ام کلثوم را به همراه پارچه‌ای نزد عمر فرستاد و به او گفت : از جانب من به عمر بگو ، این پارچه‌ای است که به تو گفته بودم ، ام کلثوم نیز سخن امام را به عمر رساند . عمر گفت : به پدرت از جانب من بگو ، من راضی شدم خدا از تو راضی باشد . بعد عمر دستش را بر ساق ام کلثوم نهاد و آن را برهنه کرد . ام کلثوم گفت : چرا چنین می‌کنی ؟ اگر خلیفه نبودی ، دماغت را می‌شکستم . بعد نزد پدرش رفت و او را از عمل عمر خبردار کرد و گفت : مرا به نزد پیر مرد بدی فرستادی .( سیر أعلام النبلاء، الذهبی، ج3، ص501.)

همچنین خطیب بغدادی در کتاب تاریخ بغداد زشت‌ترین تعبیرات را به کار برده و در حقیقت تهمت زشتی را به امیر المؤمنین علیه السلام می‌زند :

علی (علیه السلام) دخترش را آرایش کرد و نزد عمر فرستاد ، عمر وقتی او را دید ، به سوی او آمد و ساق پای او را گرفت و به او گفت : به پدرت بگو ، راضی شدم ، راضی شدم ، راضی شدم . و ام کلثوم نزد پدرش آمد ، امام از او سؤال کرد : عمر به تو چه گفت : ام کلثوم عرض کرد : مرا صدا زد ، و بوسید ! ، وقتی که بلند شدم ، ساق پایم را گرفت ! گفت : از جانب من به پدرت بگو ، راضی شدم .( تاریخ بغداد، الخطیب البغدادی، ج 6، ص 180.)

این تعابیر آن قدر زشت و زننده است که حتی صدای بعضی از علمای اهل سنت را نیز درآورده است . به قول معروف آش آن قدر شور شده است که صدای آشپز هم در آمده است .

سبط ابن الجوزی در این باره می‌گوید:

جدّ من در کتاب منتظم نقل کرده است که علی (علیه السلام) ام کلثوم را نزد عمر فرستاد تا او را بنگرد ؛ اما عمر ساق پایش را برهنه کرد و با دستش آن را لمس کرد . به خدا قسم چنین چیزی قبیح است ، حتی اگر او کنیز بود ، عمر حق نداشت این کار را انجام دهد ؛ چرا که به اجماع مسلمین دست زدن به زن نامحرم جایز نیست .( تذکرة الخواص، ص321)

ما به جعلی بودن این روایات یقین داریم ؛ اما از آن‌جایی که بزرگترین علمای اهل سنت این مطالب را مطرح کرده‌اند ، از آن‌ها می‌پرسیم :

آیا سزاوار است که به امیر المؤمنین علیه السلام چنین نسبت‌های ناروایی داده شود ؟ آیا آن حضرت دخترش را قبل از ازدواج و محرمیت به چنین دیدار شرم آورى مى فرستد ؟

چگونه است که یک دختر خردسال زشتی چنین عملی را درک مى کند ؛ اما خلیفه مسلمین آن را درک نمى کند ؟

آیا سزاوار است که خلیفه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین عمل زشتی را انجام دهد ؟ و آیا چنین کسی می‌تواند خلق خدا را به صراط مستقیم الهی هدایت کند ؟

اگر کسی با خواهر شما ، دختر شما و یا حتی مادر شما ( نه با ناموس رسول خدا ) چنین عمل زشتی را انجام می‌داد ، چه نظری در باره وی پیدا می‌کردید ؟

اگر این عمل را نمی‌پسندید ، چرا آن را در حق ناموس رسول خدا نقل می‌کنید ؟

محور سوم : مخالفت با سنت رسول خدا

خداوند در قرآن کریم خطاب به همه مؤمنین فرموده است :

لَّقَدْ کاَنَ لَکُمْ فىِ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کاَنَ یَرْجُواْ اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الاَْخِرَ وَ ذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا . الأحزاب / 21 .

مسلّماً براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نیکویى بود ؛ براى آن ها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد مى‏کنند .

در این آیه خداوند خطاب به مؤمنین می‌فرماید که پیامبر در همه جا برای شما اسوه است و مراد از اسوه در مورد رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم ) پیروی کردن از او است ، و اگر تعبیر به « لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ » شده است و استقرار و استمرار در گذشته را افاده مى‏کند ، براى این است که اشاره کند این وظیفه همیشه ثابت است ، و همیشه باید آن حضرت الگوی شما باشد . و نیز معناى آیه این است که یکى از فلسفه‌های رسالت رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم ) و ایمان آوردن به او ، این است که به او تأسى کنید ، هم در گفتارش و هم در رفتارش‏ .

از طرف دیگر ، این مطلب نیز قطعی است که وقتی عمر و ابوبکر به خواستگاری حضرت زهرا سلام الله علیها آمدند ، پیامبر اسلام دست رد بر سینه آن‌ها زد و از آن‌دو روی گرداند . در حقیقت می‌خواست به آن دو بگوید که شما لیاقت این را ندارید که با خانواده رسول خدا رابطه خویشاوندی برقرار کنید ، نه تناسب سنی با حضرت زهرا دارید و نه تناسب ایمانی ، و نه اخلاقی نسبی و ...

ابن حجر هیثمی در باب 11 از صواعق محرقه که آن را بر ضد شیعه نوشته است ،‌ می‌گوید :

ابو داود سجستانی نقل کرده است که ابوبکر از حضرت زهرا خواستگاری کرد ، رسول گرامی اسلام از او روی گرداند ، سپس عمر خواستگاری کرد و رسول خدا از او نیز روی‌گرداند .( الصواعق المحرقة: 163، إفحاء الأعداء: 51، عن ذخائر العقبى: 29.)

ابن حبان در صحیحش و نسائی در سننش می‌نویسند :

عبد الله بن بریده از پدرش نقل می‌کند که ابوبکر و عمر از فاطمه خواستگاری کردند ، پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم به آن‌ها فرمود : فاطمه خردسال است ، سپس علی علیه السلام خواستگاری نمود ، پیامبر او را به ازدواج علی علیه السلام درآورد .( سنن النسائی ،‌ ج 6 ،‌ ص62 و خصائص أمیر المؤمنین (ع) ، النسائی ، ص 114 و صحیح ابن حبان ، ابن حبان ، ج 15 ، ص 399 و...)

حاکم نیشابوری بعد از نقل این حدیث می‌گوید :

این حدیث ، طبق شرائطی که بخاری و مسلم در صحت روایت قائل بودند ، صحیح است ؛ اما آن‌ دو نقل نکرده‌اند .( المستدرک ، ج 2 ،‌ ص167.)

پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم می‌خواست بگوید که شما دو نفر از نظر سنی با حضرت زهرا تناسبی ندارید و تناسب سنی در ازدواج ضروری است . و از آن‌جایی که امام علی علیه السلام از هر نظر با حضرت زهرا هم کفو بودند ،پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم بلا فاصله به او پاسخ مثبت داد .

با این توضیح ، چطور می‌شود که امیر المؤمنین علیه السلام اسوه بودن پیامبر را فراموش کرده و بر خلاف سنت رسول خدا کاری را انجام دهد که آن حضرت از انجام آن کراهت داشته است ؛ با این که خود امام علی علیه السلام در نهج البلاغه ، خطبه قاصعه می‌فرماید :

من دنبال او مى‏رفتم همان گونه که بچه شتر دنبال مادرش مى‏رود ، آن بزرگوار هر روز براى من پرچمى از اخلاق فاضله خود بر مى‏افراشت و مرا به پیروى از آن دستور مى‏داد .

در نتیجه قبول چنین ازدواجی از سوی امیر المؤمنین علیه السلام مخالفت با سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم محسوب می‌شود و امکان ندارد که امیر المؤمنین علیه السلام با سنت رسول خدا مخالفت کرده باشد .

 

دلیل پنجم : عدم تناسب سنی

بنا به نقل اهل سنت این ازدواج در سال 17هـ اتفاق افتاده است ؛ چنانچه یعقوبی از تاریخ نویسان اهل سنت می‌نویسد :

ام کلثوم نیز که در آخرین سال زندگی نبی مکرم به دنیا آمده است در زمان خواستگاری عمر هفت سال بیشتر نداشته است . چنانچه ابن سعد در طبقات به این حقیقت اشاره کرده و می‌نویسد :

عمر با ام کلثوم ازدواج کرد ؛ در حالی که هنوز ام کلثوم به سن بلوغ نرسیده بود .( طبقات الکبری، ابن سعد، ج8، ص462_463.)

و در روایت دیگری می‌نویسد :

زمانی که عمر ، ام کلثوم را از علی (علیه السلام) خواستگاری کرد ، علی (علیه السلام) فرمود : ای امیر مؤمنان ، او کودکی بیش نیست .( الطبقات الکبرى ، محمد بن سعد ، ج 8 ، ص 464 .)

از طرف دیگر عمر بن الخطاب وقتی در سال 23 هـ کشته شد ، شصت و سه سال داشته ؛ پس در سال 17 هـ 57 سال داشته است ؛ یعنی بین ام کلثوم و عمر بیش از 50 سال فاصله سنی وجود داشته است .

سؤال ما از اهل سنت این است که چه تناسبی بین ام کلثوم هفت ساله و عمر بن خطاب پنجاه و هفت ساله وجود داشته است ؟ ام کلثوم چه گناهی کرده است که مجبور است با یک پیرمرد شصت ساله ازدواج کند ؟

وقتی که ابوبکر و عمر از مادرش حضرت زهرا سلام الله علیها خواستگاری کردند ، پیامبر عدم تناسب سنی را دلیل بر رد خواستگاری آن‌ها دانست ، آیا این تناسب سنی ، بعد از سال‌ها بین کوچکترین فرزند حضرت زهرا و شیخین به وجود آمده بود ؟

 امیر المؤمنین علیه السلام ، چون موافق با این ازدواج نبود ، عین همان سخن پیامبر را که در هنگام خواستگاری از حضرت زهرا علیها السلام در پاسخ آن دو فرموه بود ، بیان کرده و می‌گوید :

ام کلثوم هنوز خردسال است .

جالب این است که عمر بن خطاب خودش با ازدواج پیرمردان با دختران جوان مخالف بوده است . ابن عساکر در تاریخ المدینة می‌نویسد :

زنی جوانی را که با پیرمردی ازدواج کرده بود و سپس شوهرش را کشته بود ، نزد عمر آوردند ، عمر گفت: ای مردم از خدا بترسید ،‌ هر مردی باید بازنی همسان خودش (هم کفو خودش ) ازدواج کند و هر زنی نیز باید با مردی ازدواج کند که همسان او هست .( تاریخ المدینة ، ج2، ص 769 ، کنز العمال ، ج15، ص 716، ح 42857)

آیا این عمل مصداق این آیه نمی‌شود :

أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبرِِّ وَ تَنسَوْنَ أَنفُسَکُمْ وَ أَنتُمْ تَتْلُونَ الْکِتَابَ أَ فَلَا تَعْقِلُون‏ البقرة /44 .

آیا مردم را به نیکى دعوت مى‏کنید ؛ اما خودتان را فراموش مى‏نمایید ؛ با این که شما کتاب (آسمانى) را مى‏خوانید ! آیا نمى‏اندیشید ؟ !

همچنین دارقطنی در سننش ، متقی هندی در کنز العمال از قول عمر نوشته‌اند :

 از ابراهیم بن محمد بن طلحه نقل شده است که عمر می‌گفت : من از ازدواج کسانی که دارای شرافت خانوادگی هستند منع می‌کنم ؛ مگر با همتای او باشد .( سنن الدارقطنی ، الدارقطنی ، ج 3 ، ص 206 و کنز العمال ، المتقی الهندی ، ج 16 ، ص 534 .)

ما از جناب سرخسی می‌پرسیم ، چه سنخیت و چه شباهتی بین عمر 57 ساله و ام کلثوم 7 ساله وجود داشته است ؟

آیا می‌توان خانواده و نسب عمر را با نسب ام کلثوم مقایسه کرد ؟ آیا صحّاک ، با حضرت زهرا که سیده زنان اهل بهشت است ، می‌تواند یکسان باشد ؟ آیا خطاب را می‌توان با رسول اکرم و امیر المؤمنین علیهما السلام برابر دانست ؟ ما نمی‌خواهیم در این مقاله به بررسی نسب عمر بپردازیم .

محور ششم : خشونت ذاتی و اخلاق تند عمر :

یکی از خصلت‌های معروف عمر بن الخطاب که تمامی مسلمین بر آن اتفاق و اجماع دارند ، اخلاق تند و رفتار بد او با مردم و به خصوص با خانواده‌اش است . موارد بسیاری در باره ترش رویی و اخلاق ناسازگار عمر با مردم نقل شده است که ما فقط به چند مورد اشاره خواهیم کرد .

ابن تیمیه حرانی می‌نویسد :

صحابه با ابوبکر در باره جانشینی عمر با او صحبت کردند و گفتند : چرا یک فرد خشن و غیر صالح را بر خلافت گزیده اى و بر مردم تحمیل کردى ؟ فردا جواب خدا را چه خواهى داد ؟

منهاج السنة ، ج6 ، ص155 ، الناشر : مؤسسة قرطبة ، الطبعة الأولى ، 1406، تحقیق : د. محمد رشاد سالم عدد الأجزاء : 8 .

و نیز شاه ولی الله دهلوی ناصبی در مقصد أول از فصل چهارم کتاب ازالة الخفاء می‌نویسد :

تمامی اصحاب رسول خدا ؛ اعم از مهاجرین و انصار به انتخاب عمر اعتراض کردند و عمده دلیل آن‌ها نیز خشونت ذاتی و اخلاق تند عمر بوده است . روایت در این باب آن‌قدر زیاد است که از حد تواتر نیز گذشته است . ما این دو روایت از زبان ابن تیمیه و شاه ولی الله نقل کردیم به این خاطر بود که اهل سنت و به خصوص وهابیت ، سخن آن دو را از سخن پیامبر نیز بالاتر می‌دانند و لذا نمی‌توانند از این بابت ایرادی بگیرند .

حتی در زمان خلافت عمر ، بسیاری از صحابه می‌آمدند و به از بابت اخلاق تند و آزار و اذیتی که نسبت به مردم روا می‌داشت اعتراض می‌کردند . مسلم نیشابوری در صحیحش می‌نویسد که أبی بن کعب خطاب به عمر گفت :

ای پسر خطاب ! بر اصحاب رسول خدا عذاب نباش .( صحیح مسلم ، ج 6 ، ص179، کتاب الآداب، باب الاستیذان .)

این نشان می‌دهد که صحابه رسول خدا از اخلاق تند عمر و از بد اخلاقی‌های او در امان نبودند و این نوع رفتار عمر ، مردم را به ستوه آورده بوده که کسانی همچون أبی بن کعب می‌آیند و به عمر این مسأله را متذکر می‌شوند .

از این‌ها که بگذریم ، مهم اخلاق و رفتار عمر با خانواده اش است که همین اخلاق ، او را در بسیاری از خواستگاری‌ها با شکست مواجه کرده است . ما به چند نمونه اشاره می‌کنیم .

طبری و ابن أثیر ، دو تاریخ نویس معروف اهل سنت می‌نویسند :

عمر بن خطاب ابتدا به خواستگارى ام کلثوم دختر ابوبکر رفت ، عایشه این پیشنهاد را با خواهرش مطرح کرد . در پاسخ گفت : مرا با او کارى نیست . عایشه گفت : آیا امیرالمؤمنین را نمى خواهى ؟ گفت : آرى نمى خواهم ، او در زندگى سخت و خشن و با زنان تندخو و بد رفتار است . (الکامل فی التاریخ ، ابن الأثیر ، ج 3 ، ص 54 – 55 و تاریخ الطبری ، ج 3 ، ص 270 .)

عایشه کسى را نزد عمرو عاص فرستاد و ماجرا را برای او بازگو کرد . عمرو عاص گفت : من ماجرا را درست مى کنم ، آن گاه نزد عمر رفت و گفت : اى امیر مؤمنان خبرى شنیده ام که خدا کند درست نباشد ، عمر گفت : چیست ؟ گفت : ام کلثوم دختر ابوبکر را خواستگاری کرده‌ای ؟ گفت : بله ، مرا براى او نمى‌پسندى یا او را براى من نمى‌پسندى ؟ گفت : هیچکدام ، ولى او نوسال است و در سایه ام المؤمنین عایشه با ملایمت و مدارا بزرگ شده و تو تندخویى و ما از تو مى ترسیم و نمى توانیم هیچیک از عادات تو را بگردانیم ... و من بهتر از او را به تو نشان مى دهم : ام کلثوم دختر على بن ابیطالب را...»

اخلاق بد عمر آن قدر معروف بوده است که حتی دختران خردسال از آن آگاه بوده اند .

و جالب این است که عمر سخن عمروعاص را می‌پذیرد تا مبادا با اخلاق بد خود روح ابوبکر را آزرده باشد ؛ اما به خود جرأت می‌دهد که به پیشنهاد عمروعاص ناصبی به خواستگاری دختر رسول خدا برود . آیا رعایت حق ابوبکر لازم ؛ اما رعایت حق رسول خدا لازم نیست ؟

این نشان می‌دهد که هدف عمروعاص نیز از این پشنهاد اذیت و‌ آزار ذریه رسول خدا بوده است و گرنه با توجه به علمی که از اخلاق عمر داشت ، نباید این پشنهاد را می‌کرد .

عمرو عاص تندخویى و درشتى را بر دختر ابوبکر و آزار و اذیت او را روا نمى داند ، امّا تندخویى و اذیت و آزار را بر ذریه رسول الله ( صلى الله علیه وآله وسلم ) روا مى داند و عمر نیز این پشنهاد را می‌پذیرد !

همچنین مقریزی از علمای اهل سنت داستان خواستگاری از دختر ابوبکر را این‌گونه نقل می‌کند که بعد از خواستگاری ، مغیرة بن شعبه به دیدار عایشه رفت ، او را غمگین و ناراحت دید ، از او علت ناراحتی او را پرسید ، عایشه گفت : عمر از ام کلثوم خواستگاری کرده ، او دختر خردسالی است و من امید زندگی بهتر از زندگی با عمر برای او دارم . مغیره از خانه عایشه بیرون آمد و نزد عمر رفت و به او گفت :

تو ای امیر المؤمنین ، مردی سخت‌گیر و بد اخلاق نسبت به خانواده‌ات هستی و ام کثوم دختر خردسالی است ، می‌ترسم به زور چیزی از او بخواهی و او اطاعت نکند و تو او را کتک بزنی و او داد و فریاد و تو را ناراحت کند و عایشه نیز از این عمل غمگین شود ...( إمتاع الاسماع، المقریزی، جلد: 6، ص207.)

عمر با شنیدن سخنان مغیره ، سخن او را تأیید و دست از خواستگاری برداشت .

این نشان می دهد که حتی کسانی همچون عمروعاص و مغیرة بن شعبه که از مشاورین و معاونین نزدیک عمر به حساب می‌آمدند ، از اخلاق بد و ناسازگار او با خانواده و اطرافیانش آگاه بوده‌اند و عمروعاص با هدف آزار و اذیت خاندان رسول خدا و دشمنی دیرینه‌ای که با آن حضرت داشتند ، این پشنهاد را مطرح کرده‌ است .

ابن عبد البر نیز می‌نویسد :

عمر ، ام کلثوم دختر ابوبکر را از عایشه خواستگاری کرد ، عایشه او را امیدوار کرد و به ام کلثوم گفت ، رأی تو در این باره چیست ؟ ام کلثوم گفت : تو را مرا به ازدواج عمر در می‌آوری ؛ در حالی که می‌دانی که او در زندگی چه قدر سخت‌گیر و خشن است ؛ به خدا اگر این کار را انجام دهی ، من به سوی قبر رسول خدا می روم و در نزد آن حضرت فریاد خواهم زد .( الاستیعاب ، ابن عبد البر ، ج 4 ، ص 1807 .)

همچنین طبری و ابن أثیر می‌نویسند :

عمربن خطاب از «ام ابان بنت عتبه» خواستگارى کرد آن دختر نمى پذیرفت و مى گفت : درش را مى بندد ، خیرش به کسى نمى رسد ، عبوس مى آید و عبوس مى رود .( تاریخ الطبری ، ج 3 ، ص 270 و الکامل فی التاریخ ، ابن الأثیر ، ج 3 ، ص 55 .)

با این وضعیت اخلاقی عمر ، چگونه ممکن است امیر المؤمنین علیه السلام دخترش را به چنین فرد خشن و بد اخلاق بدهد و با تن دادن به این ازدواج اسباب آزار و اذیت روح نبی مکرم اسلام و حضرت زهرا سلام الله علیها را فراهم کند ؟

دلیل هفتم : امام علی علیه السلام عمر را دروغگو ، خیانت کار و ...می‌داند :

مسلم نیشابوری به نقل از عمر بن الخطاب می‌نویسند که وی خطاب به امام علی علیه السلام و عمویش عباس گفت :

ابوبکر از دنیا رفت و من بعد از او خلیفه پیامبر و ابوبکر شدم و شما ( علی علیه السلام و عباس ) مرا دروغگو ، گناه کار ، فریب‌کار و خیانت‌کار می‌دانستید .( صحیح مسلم ، ج5 ، ص152 ، کتاب الحدود ، باب حکم الفئ .)

این اعتقاد واقعی امیر المؤمنین علیه السلام نسبت به خلیفه اول و دوم بوده است ؛ آیا امکان دارد که شخص عاقل دختر نازنینش را به چنین فردی بدهد ؟ چه رسد به امیر المؤمنین علیه السلام .

دلیل هشتم : ازدواج با تهدید و زورگویی

در کتاب‌های شیعه نیز روایاتی در این باب وجود دارد ؛ اما با بررسی تک تک آن‌ها متوجه خواهیم شد که این روایات نه تنها روابط حسنه میان حضرت امیر علیه السلام با عمر بن خطاب را ثابت نمی کند ؛ بلکه نشانگر روابط زورمدارانه و رسیدن به اهداف از راه توسل به زور می باشد .

مرحوم کلینی رضوان الله تعالی علیه در کتاب کافی این روایات را نقل می‌کند :

هشام بن سالم از امام صادق علیه السلام نقل می‌کند که آن حضرت فرمود : زمانی که عمر بن الخطاب از ام کلثوم خواستگاری کرد ، امیر المؤمنین به او فرمود : ام کلثوم خردسال است . امام صادق می‌فرماید : عمر با عباس ملاقات کرد و به او گفت : من چگونه ام ، آیا مشکلی دارم ؟ عباس گفت : تو را چه شده است ؟ عمر گفت : از برادر زاده‌ات دخترش را خواستگاری کردم ، دست رد بر سینه‌ام زد ، قسم به خدا چشمه زمزم را پر خواهم کرد ، هیچ کرامتی را برای شما نمی‌گذارم ؛ مگر این که آن را از بین ببرم ، دو شاهد بر می‌انگیزم که او سرقت کرده و دستش را قطع خواهم کرد . عباس به نزد امیر المؤمنین علیه السلام آمد ، او را از ماجرا با خبر ساخت و از او درخواست کرد که تصمیم در این باره را بر عهده او نهد ، حضرت امیر نیز مسأله ازدواج را به عهده عباس گذاشت .

از امام صادق علیه السلام در باره ازدواج ام کلثوم سؤال کردند ، حضرت فرمود : او ناموسی است که از ما غصب کرده‌اند .( الکافی ، 5 ، 346 .)

عبد الله بن سنان و معاویة بن عمار می گویند :‌ از امام صادق علیه السلام در باره زنی که شوهرش مرد سؤال کردم که در کجا عده نگه‌دارد ؟ حضرت فرمود : هر جا که بخواهد می‌تواند عده‌اش را نگه دارد . سپس فرمود : هنگامی که عمر مُرد ، علی علیه السلام به نزد ام کلثوم آمد و دست او را گرفت و به خانه خویش برد .( الکافی ، ج6 ، ص115)

سلیمان بن خالد می‌گوید : از امام صادق علیه السلام در باره زنی که شوهرش مرده سؤال کردم که آیا در خانه شوهرش عده نگه دارد یا هر جا که دلش خواست ؟ امام علیه السلام فرمود : هر جا که دلش می‌خواهد ، سپس فرمود : وقتی عمر از دنیا رفت ، امام علی علیه السلام دست ام کلثوم را گرفت و به خانه‌اش آورد .( الکافی ، ج6 ، ص115)

اهل سنت هرگز به این روایات استدلال نخواهند کرد ؛ زیرا با کنارهم قرار دادن این روایات ، حتی بر فرض وقوع این ازدواج ، هیچ خدمتی به حسن روابط بین امام علی علیه السلام و عمر بن الخطاب نمی‌کند ؛ بلکه سوء روابط را ثابت می‌کند ؛ زیرا حد اکثر چیزی که این روایات ثابت می‌کنند ، ازدواج با تهدید و ارعاب ؛ آن‌هم با دختر خردسالی بوده است که نه خودش به این ازدواج راضی بوده و نه پدرش .

آیا چنین ازدواجی می‌تواند برای عمر بن خطاب فضیلت محسوب شود و آیا می‌تواند دلالت بر صمیمیت و دوستی میان خلیفه دوم و امیر المؤمنین داشته باشد ؟

از برخی از روایات اهل سنت نیز استفاده می‌شود که این ازدواج بعد از تهدید‌ها و زورگویی‌های عمر اتفاق افتاده و شلاق عمر نقش اساسی در این ازدواج داشته است .

طبرانی و هیثمی می‌نویسند : بعد از آن که امام علی علیه السلام با عقیل ، عباس و امام حسن مشورت کرد ، عقیل مخالفت و به امام علی علیه السلام اعتراض کرد و گفت اگر این کار را انجام دهی ، چنین و چنان می‌شود . امام علی علیه السلام به عباس فرمود :

به خدا سوگند ! سخن او از روی خیرخواهی نبود ؛ بلکه تازیانه عمر او را به آن‌چه می‌بینی واداشته است . (معجم الکبیر ، ج3 ، ص45 و مجمع الزوائد ، ج 4 ،‌ ص272 .)

و ابن سعد می‌نویسد که وقتی امام علی علیه السلام خردسال بودن او را دلیل بر رد خواستگاری عمر یادآوری کرد ، عمر گفت :

به خدا سوگند ! عذر تو این نیست ؛ ولی می‌دانم که هدف تو چیست !(الطبقات الکبرى 8: 464.)

و نیز هیثمی و طبرانی نوشته‌اند که وقتی عمر از مخالفت عقیل با خبر شد ، گفت :

 وای بر عقیل ، او سفیه و احمق شده است(مجمع الزوائد ، ج 4 ، ص272 و معجم الکبیر للطبرانى ، ج 3 ، ص45. )

اگر واقعاً قصد امیر المؤمنین منع عمر بود و به این ازدواج راضی نبود ، چرا عمر این همه اصرار و تهدید می‌کند ؟ آیا یک حاکم مسلمان حق دارد برای به دست آ‌وردن دختر مسلمان ؛ آن‌هم دختری که هنوز به سن بلوغ شرعی نرسیده است ، دست به چنین تهدید‌هایی بزند ؟

البته در تاریخ نمونه‌های زیادی وجود دارد که زورمداران و سردمداران با تأسی از عمر ، وقتی می‌خواستند خانواده و بستگان رسول خدا را آزار و اذیت کنند ، پشنهاد ازدواج با دختران و نواده‌های پیامبر را مطرح می‌کردند و اگر آن‌ها موافق نبودند ، با زور و تهدید این کار را عملی می‌کردند . نمونه بارز آن ازدواج زور مدارانه و ازدواج غاصبانه حجاج بن یوسف ثقفى با دختر « عبدالله بن جعفر بن ابیطالب » است که به منظور توهین به خاندان رسول خدا مبادرت به غصب ناموس هاشمى کرد .

ابن جوزی می‌نویسد :

حجاج بن یوسف که دختر عبدالله بن جعفر را به ازدواج خود درآورد ، چون بر او وارد شد دید اشک بر گونه هایش جارى است . گفت : پدر و مادرم فدایت چرا گریانى ؟ گفت : از شرافتى که خوار و حقیر شد و از پستى که بزرگى یافت .( اخبار النساء ، ابن جوزى ، ص65 .)

آیا پس از آن همه ظلم و جنایتی که حجاج بن یوسف در باره خاندان پیامبر ( صلى الله علیه وآله وسلم ) و بنى هاشم انجام داده است ، مى توان به استناد این ازدواج تجاهل کرد که روابط حجاج بن یوسف با اهل بیت پیامبر ( صلى الله علیه وآله وسلم ) دوستانه بوده و او مرتکب هیچ ظلم و جنایتى نسبت به آن ها نشده است ؟!

دلیل نهم : بررسی روایات اهل تسنن :

روایات زیادی از طریق اهل سنت در باره این ازدواج وارد شده است که تمامی این روایات از نظر سندی مشکل دارند و نیز آن قدر با هم تعارض دارند که هرگز قابل جمع نیستند . که برای مطالعه بیشتر اینجا را کلیلک نمایید.

پس اون سه کافر مرتد رو به خاندان حضرت نبی و فرزندان حضرت علی نسبت ندید که قیاس مع الغیر کردید و هیچوقت پاکی و طهارت با نجاست و کثیفی همراه نمیباشد...!!! اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و اله محمد. . .!! اللهم عجل لولیک الفرج ، آمین

 
من دیگر حرفی ندارم ... حضرت علی نزد ما ولی الله است، حضرت حسن و حسین نزد ما ولی الله هستند و...

ولی جواب سوال من را ندادید !

یاسر جان عصبی نشو عزیزم ... شماها کسانی را که حضرت عمر و ابوبکر و عثمان را دوست بدارند کافر میدانید یا خیر ؟! آقای شیرانی شما چی، کافر میدانید یا خیر ؟!
من کدوم سوال شما رو جواب ندادم؟؟؟ که حالا چرند تحویل میدی؟؟؟ بله شخصا من این اعتقاد رو دارم ، طبق اسناد و احادیث و روایتی و آیات قرآنی که تفاسیر و منابعش کتب خودتونه  که دال بر مرتد و کافر شدن جناب ابوبکر و عمر و عثمان هست و اینان قصب کنندگان حق حضرت علی و نقض کنندگان حرف حضرت رسول بعد از وفاتش هستند ، پس مشخص و مبرهنه که خودشان و پیروانشان و کسانی که حب اینهارو در دل دارند ، و به ظاهر میگند که ما محب اهل البیت هستیم و اونا واسه ما ولی الله هستند ولی در حرفهاشون توهین و پنهان کاری و قبول نکردن حق و حقیقت موج میزنه ، بله کافرند و جاشون در آتش جهنم هست..!! حالا هرچقدر هم که در راه خدا قدم بردارند و عبادت کنند خدا ازشون نمیگذره ، من که شخصا امیدوارم هرکس شخصا حقیقت رو میدونه ولی انکارش میکنه گرفتار عذاب خدا بشه ، حتی اگر اون شخص من باشم...!!! شما راه رو دارین عوضی میرید ولی از خودتون خیلی مطمئنید ، پس انشا الله زمان ظهور حضرت مهدی و وقتی اون قاتل رو از قبرش بیرون کشید و آتشش زد و گفت به چه گناه ناکرده ای پهلوی مادرم رو شکستی..؟؟ چهره ی شما اهل سنت دیدنی میشه ، خدایا عمری بده که از درک کنندگان ظهور آقامون باشیم تا بیننده ی انتقام آقامون از قاتل های مادرش زهرا و قاتل های حضرت امام حسین باشیم..!! انشا الله ، اللهم عجل لولیک الفرج. . . !! 
خوب معلوم شد که رافضی هستید یاسر جان ...

بینندگان مشاهده کنند که آقای سیدیاسر به میلیاردها میلیارد اهل سنت دوستدار حضرت عمر و ابوبکر و عثمان رضی الله عنهم گفت کافر هستید. اهل سنت به کنار به بیعت کنندگان با پیامبر که شامل افراد مذکور هم میشود کافر گفت. بیعت به کنار به الله متعال هم کافر گفت [فتح: 29] - [توبه: 100]

------------------

بینندگان دقت کنید گفتند حالا هر چند عبادت کنند ازشون قبول نیست ولی ما میگوییم کسانی که خلافت عمر و ابوبکر و عثمان را قبول نکنند در آتش نمی سوزند و با این امر هیچوقت از دین خارج نمیشوند.

با این حرف آقای یاسر که تمام اهل سنت را کافر و آتشی خواند به الله متعال توهین کرد:

قد افلح المومنون؛ بی گمان مومنان پیروز و رستگارند. پس رستگاری یعنی جایگاه آنان بهشت برین است.

1- آنان که در نمازهایشان خشوع و خضوع دارند.
2- از بیهوده گویی رویگردانند.
3- زکات مال میدهند.
4- عورت خود را محفوظ میکنند (جز بر همسر شرعی و کنیز)
5- در امانتداری امین اند و بر عهدها پایدار.
6- بر نمازها حافظ اند و در وقت خود ادا میکنند.

آنان مستحقان (سعادت) و فراچنگ آورندگان (بهشت) هستند (مومنون: 1- 10)

اما نزد شما گویی یک مورد اضافه شده: و اولئک الذین قبلوا الامامة العلی !!!

البته بعید نیست! چون در اصول کافی شیعه آمده است که قرآن تحریف شده است و 17000 آیه است!
-------------------

سوره ی انفال:

مؤمنان، تنها کسانی هستند که هر وقت نام خدا برده شود، دلهایشان هراسان می‌گردد [نگفته هر وقت نام فاطمه و علی و حسنین برده میشه!] (و در انجام نیکیها و خوبیها بیشتر می‌کوشند) و هنگامی که آیات او بر آنان خوانده می‌شود، بر ایمانشان می‌افزاید، [نگفته هر وقت اصول کافی و بحار و نهجالبلاغه میخوانند بر ایمانشان می افزاید] و بر پروردگار خود توکّل می‌کنند [نگفته بر علی و محمد توکل میکنند] (و خویشتن را در پناه او می‌دارند و هستی خویش را بدو می‌سپارند).

آنان کسانیند که نماز را چنان که باید می‌خوانند [نگفته مداحی و نوحه سرایی و دعای کمیل و... را چنانکه باید بخوانند] و از آنچه بدیشان عطاء کرده‌ایم، (مقداری را به نیازمندان) می‌بخشند [نگفته خمس کنید و به آخوندها بدهید]

آنان واقعاً مؤمن هستند و دارای درجات عالی، مغفرت الهی، و روزی پاک و فراوان، در پیشگاه خدای خود می‌باشند. (انفال: 2-3-4)
----------------
گفتی منابع خودتون همه به این اعتقاد دارند که ابوبکر و عمر و عثمان کافر هستند و دوستداران ایشان نیز کافر هستند و جهنمی و خالدون فیها! (روایت از آلوسی و چاپلوسی و ترش جنگلی نمیخوام. از منابع با اسناد صحیح اهل سنت همچون بخاری و مسلم و... بدهید)

و نیز حدیث این را بدهید که خلافت عمر و ابوبکر و عثمان جزو اصول دین و اصول اعتقادی اهل سنت باشد و کسانی که خلافت این سه را قبول نداشته باشند کافر و مرتد هستند!
------------
در ضمن عزیزم قصب یعنی نیشکر، چیزی که منظورتونه غصب خلافت است، یعنی به گفته ی افسانه ای شما دخالت در خلافت!

---------------
گفتید امام زمان مهدی ظهور کنه ان شاء الله! ما هم در جواب شما میگوییم اگر همین امام زمان بیاد او را وهابی مینامید!


 آقای بنده ای و شیرانی و علی و شابادی و مصطفی و خانم زهرا و... شماها کسانی را که عمر، عثمان و ابوبکر را دوست داشته باشیم و بعنوان خلفا بدانیم کافر میدانید یا خیر ؟! 

فعلا آقای یاسر جان به ظاهر سید! گفتند کافر هستند تماما! نظر شما چیه ؟!

پس تو هم معلومه یک سگ وهابی نجس هیتی ، چون تنها کسانی که بع شیعیان رافضی میگند شما نجس ها هستید ، همه قضاوت کردند که با چرت و پرت هایی که به جای جواب قانع کننده تحویل بنده و دوستان دادی تا چه حد بی مغز و کور دل و از رحمت خدا دوری ، بنده شخصا همینجا اعلام میکنم ، شما وهابی های نجس العین از منافقین صنف دوم هستید که حضرت رسول از آن در امت آخر الزمان خبر داد ، و منافق زبان باز تویی که با استفاده از آیات قرآن و برداشت برعکس از آیات و بازی با کلمات سعی در مظلوم نمایی داری ، شما وهابی ها اینقدر خون شیعیان رو مکیدید و به ائمه و حضرت رسول و حتی خدا ( با جسم خواندنش) توهین کردید که شخصا جای همه شما رو قعر سجین میدونم ، انشا الله خدا به حق عظمت و جلالش عذاب اون خلفاء ملعون و آدم کشتون رو هزار برابر کنه ، و امثال شما سنی نماها و وهابی سیره های پست رو که به اسم الله و قرآن هر غلطی دلتان خواست کردید و درش رضای خدارو دیدید از روی زمین محو کنه و در قیامت با همان خلفاء ملعونتون محشور کنه...!!!
 در ضمن نظر بقیه دوستان به شما هیچ ربطی نداره که ازشون در رابطه با خلفاء میپرسی  ، و این نظر شخصی منه بگذار منو رافضی بخونند ، اما خدا هرگز با دروغگویان و ستمگران نبوده و نیست...!!! شما از اول یکی یکی ضر مفت زدی و جواب هاشو کوبنده و منطقی دریافت کردی ، اما آخرش که مثل خر تو گل موندی ، اومدی به علامه مجلسی و به کتب شیعه توهین کردی ، و حالا در آخر میخوای ببینی نظر بنده و دیگر دوستان در رابطه با خلفاء چیه؟؟؟؟!!!! خودت میدونی چیه ، اما به خاطر اینکه در آخر مظلوم نمایی کنی و از همین نظر  بچه ها در باره خلفاء  دست آویزی واسه ادامه دادن چرندیاتت گیر بیاری این سوال رو میکنی که دست و پاهای آخرتو بزنی ، خاک بر سرتون که هروقت مثل الاغ به عر عر افتادید و تو گل موندید ، پاسخ جواب های بچه شیعه ها و استدلال و منطق مثال زدنیشون و صبر بی نظیرشون رو با گفتن یک رافضی تمام کردید ، امیدوارم که نسل هرچی آدم خره نفهمه ، بی منطق ، و بی شعوره خدا از رو رمین برداره آقای شاهو..!!! به نظرم شما هم جزوشی ، سعی داری با گاگول بازیات اعصاب مارو خورد کنی و جواب اونهمه وقت و زحمتی که بچه ها واست گذاشتن رو با مزخرفات و خزعبلات و چرت و پرت به ما بدی ، که اگه آخرش یه دوتا صفت بهت اضافه کردند بخاطر این بی منطقیت از همون واسه مظلوم نمایی استفاده کنی ، من از تمام دوستان و بینندگانی که میان به این سایت خواهش میکنم در صورت مطالعه این پیج و کامنت هاش حتما مباحثه بنده و دیگر دوستان رو با این سگ وهابی و نوکر دجال مطالعه کنند و بعد تصمیم بگیرند و قضاوت کنند که آیا این شخص سزاوار این حرفهای بنده بوده اند یا نه...؟؟؟ من از طرف خودم و به اندازه شان و شخصیت تو جوابت رو دادم ، حالا دیگر دوستان خودشون میدونند...!!! و کلام آخر ، ابوبکر ، عمر ، عثمان ، معاویه و . . . . ، همگی در آتش جهنم هستند و تا ابد در آنجا خواهند بود ، امیدوارم پیروانشان اگر راه حق و حقیقت رو دیدند و بهشون ثابت شد و انتخابش کردند و از این نجاسات برائت جستند ، که انشا الله خدا با حضرت رسول و حضرت علی و ائمه هدی محشورشون کنه ، ولی اگر حقیقت رو دیدند و واسشون مسجل شد که راهشون اشتباست ولی بخاطر تعصب و فرار از حق آن را نپذیرفتند( آقای شاهو) ، انشا الله با همین خالدین فیها محشور شوند ، انشا الله. . . .!!! یا حق
آقای شاهو ما قصد جسارت به برادران اهل سنت رو نداریم به هرحال شما عقیده ای دارید که برای خودتون محترمه و ما بهش اعتقاد نداریم .
اعتقاد ما با اعتقادات شما 180 درجه متفاوته و فرق داره و از این جهت هم هست که اگه بخوایم سر مسائل مورد اختلاف با شما بحث کنیم نتیجه ش میشه دلخوری هردوگروه شما به ما میگی رافضی و ما به شما میگیم کافر
شما به امام زمان ماو روحانیون عالی قدری چون آیت الله بهجت  توهین می کنی ما هم به مقدسات شما !
به نظر من بهتر اینه که افراد عادی (شیعه و سنی ) هیچ وقت باهم مناظره و بحث نداشته باشن و این کارو به علمای هر دوطرف بسپرن و خودشون گوش بدن و براساس شواهد و اسنادی که میبینن و رجوع به عقل شون تصمیم نهایی رو بگیرن .
برادر عزیز واقعیت اینه که شیعیان معتقدن اون سه نفر صحابه حق بزرگی رو پایمال کردن و این اختلاف عظیم رو بین مسلمین ایجاد کردن و دستور پیامبر که همان حرف و دستور خداوند بوده رو زیر پا گذاشتن ما معتقدیم فرزند گرامی حضرت محمد صل الله علیه و آله به شهادت رسیدن در حق شون ظلم شده و و و ..... همونطور که در متنی که گذاشتم نوشته شده : در روز غدیر دین خدا کامل شد و کامل شدن دین یعنی تمام شدن حجت اگر همه ی مسلمین پیروئه واقعی صاحب این روز بودن الان شاهد این همه اختلاف نبودیم . افکار شما به عنوان برادر اهل سنت ما محترم ولی خب ما قبول نداریم و برای قبول نداشتن اعتقاد و کلام شماهم دلایل زیادی داریم . راستش خود من شخصا خیلی به این مسائل فکر کردم باور بفرمایید اگر شیعه نبود من اصلا مسلمان نمیشدم و اعتقادمو به اسلام از دست میدادم چون برای من قابل قبول نبود پیامبر یک دین بزرگ الهی انقدر بی تدبیر و بی توجه باشه ، هیچ وصیت یا سخنی برای امت خودش بجا نذاره و اونها رو به حال خودشون رها کنه !

ببینید اگر من باور کردم یک پیامبری آمده بعد از 23 سال جزئی ترین مستحبات رو گفته مکروهات رو گفته تمام واجبات و محرمات رو گفته میشه این پیامبر تکلیف امت بعد از خودشو مشخص نکرده باشه ؟ یه مثال خیلی ساده بزنم روایتی هست از پیامبر که فرمودن ا ستاکو عرضا و لا تستاکوا طولا

یعنی اینکه وقتی مسواک میزنید به صورت عمودی عرض دندانها را بشویید به طول مسواک نزنید . من حرفم اینه : 1430 سال پیش پیامبر ما مدل مسواک زدن رو گفته میشه این پیامبر مدل اداره ی حکومت بعد از خودش رو نگفته باشه ؟؟؟ اینه که اگر انسان واقعا پیامبر شناس بشه حتما امام شناس هم خواهد شد ، من فکر میکنم اهل سنت شخصیت پیامبر رو هم خوب درک نکردن مباحث قرآنی و روایی و تاریخی جای خودش اما تمام این دلایل هم اگر نبود من بازم نمی تونستم بپذیرم پیامبری که درباره ی بهداشت دهان و دندان گفته دقیق تر درباره ی مسواک گفته بازهم دقیق تر درباره ی مدل مسواک زدنم گفته!!! چنین شخصی در مورد مدل اداره ی حکومت هیچ نظری نداشته باشه .

به هرحال این بحث ها بین ما و شما هیچ فایده ای جز دلخوری های بیشتر نخواهد داشت ، هم ما حرف مونو زدیم هم شما ، هم ما آزادیم برای انتخاب دین مون هم شما " البته ریختن خون شیعیان حلاله و ما زیاد آزاد نیستیم اما به هرحال سعی میکنیم بادعا به درگاه خداوند صبورتر باشیم "

ان شاالله همگی موفق و موید باشید ، زیادم باهم دعوا نکنید بالاخره اون دنیا نتیجه ی نهایی مشخص میشه . 

اینم بگم برادرم آقای شاهو اگر برفرض شیعیان هم در انتخاب مرتکب اشتباه شده باشن اولا تقصیر اصلی گردن پیامبر عزیزمونه چون دین شون ناقص موند و دل سوز امت بعد از خودشون نبودن ثانیا برفرض گناهکار بودن ما حده اکثر اشتباه مون چیه ؟  دوست داشتن اهل بیت پیامبر ، دوست داشتن پاره تن پیامبر حضرت زهرا سلام الله علیها و نسل ایشون ، پیروی از حضرت علی علیه السلام دوست داشتن دوستان اهل بیت و دشمن دانستن دشمنان اونها و و و و ... که هرچی فکر می کنم میبینم برفرض اشتباه بودنم گناهان بزرگی نیست و حتما اون دنیا بخاطر این همه دوستی و محبت پیامبر مارو شفاعت خواهند کرد

اما ! اما اگر ما درست گفته باشیم و شما اشتباه کرده باشی ! نمیگم چی در انتظارتونه که باعث سوتفاهم نشه اما خب به نظر میاد خداوند از خطای دوستداران اهل بیت و  پیروان شیخ الائمه امام صادق علیه السلام راحت تر بگذرن تا  مثلا پیروان قاتل دختر  پیامبر و ظالمان در حق امیرالمومنین و اون کسایی که برعلیه ایشان جنگ راه انداختن و و و ...


گناه ما دوست داشتنه اهل بیته گناه شما دوست داشتن قاتلین اهل بیت ! خب هرجور نگاه می کنم حتی اگه مدرک و شواهدی دال برحقانیت شیعه اثنی عشری نبود من بازهم ترجیح میدادم اینوری باشم تا اونوری ...

سمت شما انصافا خیلی خطرناکه :)

خدانگهدار




برادر یاسر گفتند فقط شما سگ های نجس وهابی به ما میگویید رافضی! ما هم در جواب میگوییم: خیر.

ابابصیر نقل میکند: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مردم ما را (رافضه) مینامند. حضرت علیه السلام فرمودند: به خدا قسم مردم شما را رافضه ننامیدند، بلکه خداوند به شما به این لقب نامیده است. همانا هفتاد نفر از بهترین های بنی اسرائیل به حضرت موسی و برادرش ایمان آوردند، و از این جهت آنها را رافضه نامیدند.
آنگاه امام علیه السلام فرمود: ای ابابصیر مردم خیر را ترک کرده و شر را گرفتند، ولی شما شر را گرفته و خیر را برگزیدید.

[بحارالانوار باقر مجلسی؛ جلد 47 صفحه 390  اختصاص شیخ مفید؛ صفحه 104-105]

حال با این حرف شما و جناب مصطفی امام صادق شما هم وهابی است ؟!!! حتی امام صادق به کنار به خدا هم توهین کردید! چون خدا این اسم را بر شما نهاده است انگار!

------------------

یاسر جان الله متعال روزی در میان آنچه اختلاف میکردیم قطعا داوری خواهد کرد ...

گفتید جوابهای دوستان با منطق و صبر بی نظیرشون! ولله همه اش کپی بود !! جز چندتا از دوستان ... و من از شما و همه شون که وقت گذاشتن تشکر میکنم.

با فحش هایی که دادید نه تنها من بلکه حتی فحش و دشنام به بت (یه تکه سنگ) هم جایز نیست [انعام: 108]

گفتید انشاالله ولی صحیح اینه سیدیاسر جان: ان شاء الله (اگر خدا بخواهد) ما هر چه زودتر میخواهیم به دیدار حضرت محمد صلی الله علیه و آل بیته و صحبه اجمعین برسیم ان شاء الله ...

سیدیاسر جان ولی من مثل شما نیستم، و از الله میخواهم که جایگاه ما و شما و گذشتگانمان را بهشت ابدی نماید، حتی اگر بد هم بوده باشند دعاهای خیر ما نزد الله عبادت محسوب میشود ولی شما سب و لعن میفرستید و نکنید لطفا برادر ... من که به اعتقاد شما گمراهم، برایم دعا کنید، چرا که هدایت تنها و تنها بر الله است نه هیچ کس دیگر ...!

و در قرآن هم الله متعال میفرماید برای گذشتگان دعای خیر نمایید.


مصطفی جان چه توجیهی برای این دارید که بحارالانوار و اصول کافی تمام اهل سنت و تمام شیعیانی نظیر زیدیه و... که عمر و عثمان و ابوبکر را دوست دارند، را کافر میداند ؟!

گفتید به امام زمان ما توهین میکنید! من اشتباه میکنم توهین بکنم، چیزهایی که در مورد امام زمان شما نوشته شد، از کتب شیعیان بود و در اصل آنها به مقام امام زمان که حتی یکی از مقربین درگاه الهی حضرت عیسی مسیح پشت او نماز میخواندف توهین کرده اند!

در مورد آیت الله بهجت به خدا قسم کلیپش رو داشتم که چنین غلویی میکرد! ولی نمیخواستم بگم ولی خیلی دوستشان دارم و سخنان زیبایی در مورد الله متعال میگفتند و حقیقتش اول باور نمیکردم چنین شخصیتی بگه خدا دوازده تا خدای دیگر فرستاد که هیچ فرقی با او نداشتند الا یک فرق که آنها عباد الله بودند! به هر حال الله از سر تقصیراتش بگذرد و به جایگاه نیکویی که برای پرهیزکاران وعده داده است وارد نماید، ان شاء الله ...

خیر سخن شما درست نمی باشد و باید تمام نسل بشر دست در دست هم بدهند تا کلام الله و کلام پیامبر صلی الله علیه و سلم پخش بشود و امر به معروف و نهی از منکر جزو وظایف تمام انسانهاست (البته نه همه، بلکه کسانی که آگاه به شریعت و قرآن باشد و آموزهای کافی ببیند) [آل عمران: 104]

برادر چرا حرفی میزنید که بعدا پشیمان میشوید ؟! تا اینجا فکر کردم فکر حسابی دارید خرابش کردید با این حرفتون! کجای اهل سنت کشتن شیعه را حلال میداند؟ [نساء: 93] و هر کسی چنین حرفی بزند کافر است حتی اگر حضرت عمر یا امام شافعی و یا هر کسی دیگر به این معتقد باشد کافر است ...

اگر چه با لعنت کردن موفق نیستم، اما الله لعنت کند آن شخص را که با دوست داشتن اهل بیت علیهم السلام مخالف باشد. همین کافی نیست ؟!

تمام اهل سنت راستین مخالف غلو در حق بندگان الله را حتی اگر پیامبر هم باشد جایز نمیداند و حرام است چرا که این فقط الله است که فوق العباد است نه کسی دیگر!

برادر مصطفی هیچوقت ما قاتلین اهل بیت را دوست نداشتیم و نداریم بلکه به الله واگذارشان میکنیم چنین کسانی را ... برخی روایات حتی اهل سنت هم دروغ و افسانه می باشند را باور نکنید همانطور که در کتب شیعه آمده است که قاتل حضرت حسین انگار از شیعیان حضرت علی بوده است!! در حالی که ما قاتل او رو یزید میدانیم و این روایت و امثال آنرا باور نمی کنیم.

میدانم آقای سید یاسر از بنده ناراحت اند ولی واقعا نا حقی می کنید ... اگر از موارد فوق که بیان شد جوابی دارید ممنون میشوم تا آیندگان نیز به قول شما این مطالب را ببینند! اگرچه حسبنا الله و نعم الوکیل

و السلام علیکم و علی المرسلین و الحمدلله رب العالمین
در رابطه با جواب های دوستان ، بله که همش کپی هست آقای شاهو ، نکنه انتظار داشتی اون جواب های طولانی و دندان شکن و ازدیاد اسناد رو بشینیم تایپ کنیم...؟؟؟!! در رابطه با غلط املائی بنده شما ببخشید دیگه ، نکه خیلی تند تایپ میکنم ، بعضی جاها غلط دارم ، مثل اینکه غصب رو نوشته بودم قصب ، یا انشاء الله رو نوشتم انشا الله ، جالبه که از این مواردم استفاده میکنید و اینو رو حساب اشتباه سهوی نمیذارید...!!!!! در رابطه با اون حدیثی که از امام صادق فرمودید درست که فرموده اند :
ابابصیر نقل میکند: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مردم ما را (رافضه) مینامند. حضرت علیه السلام فرمودند: به خدا قسم مردم شما را رافضه ننامیدند، بلکه خداوند به شما به این لقب نامیده است. همانا هفتاد نفر از بهترین های بنی اسرائیل به حضرت موسی و برادرش ایمان آوردند، و از این جهت آنها را رافضه نامیدند.
آنگاه امام علیه السلام فرمود: ای ابابصیر مردم خیر را ترک کرده و شر را گرفتند، ولی شما شر را گرفته و خیر را برگزیدید.

اگه استناد به حرف امام صادق میکنید ، حد اقل مثل ایشون فک کنید و ببینید که منظور از برگزیدن خیر از جانب ما چی بوده ، حالا من خدمتتان عرض میکنم ، تا بدونید رافضی یعنی چه ، ولی چرا وهابیت شیعیان را رافضی مجوسی میگند..::
چرا اهل سنت و وهابیت به شیعیان رافضی می گویند؟ رافضی به چه معنا است؟

جواب اجمالی:
رافضی به معنای رها کننده است و در ابتدا به کسی گفته می شد که با حکومت وقت مخالفت کند و چون شیعیان خلافت بعضی خلفا را رها کردند، این نام را برای آنان استفاده کردند ولی انگیزه اصلی به کارگیری این لقب طعنه زدن به شیعیان به عنوان رها کنندگان دین است و بهانه ای گردیده بود برای ظلم کردن به آنان.

جواب تشریحی:
«رافضه» از ماده «رفض» به معنای ترک کردن و رها کردن است، چنان چه در مقابیس اللغة آمده: (رفضتُ الشیء أی ترکته) یعنی فلان شیء را رفض کردم یعنی آن را ترک کردم. و در ادامه گفته: به کسانی که با امیران و حاکمان خود مخالفت می کردند، روافض گفته می شد.([1])
این واژه در ابتدا، همان طور که در معنای لغوی گفته شد، به کسانی که با حکومت وقت مخالفت می کردند، اطلاق می شده است، چنانکه معاویه این لفظ را بر مروان و عده ای دیگر که پس از جنگ جمل نزد او آمده بودند به کار برده و در نامه خود به عمروعاص نوشته است: «وقد سقط الینا مروان بن الحکم فی رافضة اهل البصرة»([2]); مروان با گروهی از رافضه (کسانی که با علی(علیه السلام) مخالفت می کردند) نزد ما آمد. و این که بعدها به شیعیان رافضه گفته شد به این دلیل بود که شیعیان را به خروج از دین و ترک آن متهم می کردند. و آنان را مخالف و ترک کننده خلفا می دانستند.
اما بعد از آن این اصطلاح در مورد شیعیان به دو صورت به کار رفته است:
الف) گاهی این واژه به همه فرقه های شیعه اطلاق شده، چنان که اسفرایینی، امامیه را یکی از فرقه های رافضه دانسته و دو فرقه دیگر را کیسانیه و زیدیه بر شمرده است.([3])
ب) و گاهی این واژه به فرقه خاصی از شیعه (امامیه) اطلاق شده چنان که ابوالحسن اشعری گفته است: «دومین گروه از شیعه، رافضیان یا امامیه اند»([4])
به هر حال با مطالعه در تاریخ متوجه می شویم که بعضی از اهل سنت از این اصطلاح به عنوان حربه برای تضعیف و به انزوا کشیدن شیعه استفاده کرده اند، چرا که از این طریق آنها را به رها کردن و ترک دین و خروج از اسلام متهم می کنند و وقتی شیعیان با چنین برخوردی از طرف اهل سنت مواجه می شدند نزد ائمه(علیهم السلام)می رفتند و از این وضع شکایت می کردند و ائمه(علیهم السلام) با درایت این مشکل را به نحو مطلوبی حل می کردند. در روایتی آمده که یکی از یاران امام صادق(علیه السلام) به ایشان عرض کرد: مردم به ما لقبی می دهند که کمر ما را شکسته و قلب های ما را پژمرده کرده است و حاکمان به بهانه این لقب خون ما را مباح می دانند. امام صادق(علیه السلام) فرمود: آیا منظورت لقب «رافضه» است، عرض کرد: آری، امام(علیه السلام) او را دلداری داد و به او فرمود: اندوهگین مباش که گروه خاصی از اصحاب موسی (که فرعون را رها کردند) به این نام، نامیده شدند... آری شما بدی را رها کردید ولی آنان خوبی را»([5])
حال جای بسی تعجب است که محبان اهل بیت(علیهم السلام) به خروج از دین متهم می شوند، اهل بیتی که مردن همراه با محبت آنان، مردن در اوج و کمال ایمان است (من مات علی حب آل محمد مات مؤمناً متکمل الایمان)([6]) و شافعی چه نیکو سروده:
ان کان رفضاً حب آل محمد***فلیشهد الثقلان انی رافضی([7])
یعنی اگر محبت نسبت به اهل بیت رفض است پس زمین و آسمان شهادت دهند که من رافضی هستم .
________________________________________
[1]- محمد بن فارس، معجم مقاییس اللغة، ذیل کلمه رفض.
[2]- نصر بن مزاحم: وقعه صفین (مؤسسة العربیة الحدیثه) ص 24 و شبیه این عبارت در: انساب الاشراف: بلاذری (دارالفکر، بیروت) ج 3، ص 72 .
[3]- اسفرایینی: التبصیر فی الدین، تحقیق از کمال یوسف الحوت (عالم الکتب، چاپ اول، 1403 هـ ) ص 27 .
[4]- ابوالحسن اشعری: مقالات الاسلامیین (مکتبة العصریة) ج 1، ص 88 .
[5]- کلینی: کافی (دارالاضواء، چاپ سوم، 1405) ج 8، ص 28 .
[6]- دیوان شافعی (دار احیاء التراث العربی، چاپ چهارم، 1402 هـ ) ص 55. و ابن عساکر: تاریخ دمشق (تحقیق علی شیری، دارالفکر) ج 9، ص 20 .
[7]- همان.


دلیل اینکه کتاب های ما به این موارد اشاره کردند استنتاج از کتب خوده شماست ، من واقعا برام باعث تعجبه که اینقدر ما واسه شما مستند و مدرک و روایت آوردیم که حتی صحت و سندیت روایات رو با معتبر بودن روایانش سنجیدیم ، اما بازم شمامیگید افسانه است...!!!!؟؟؟؟؟؟ و باز هم میگید من جوابم رو نگرفتم؟؟؟؟ ببینید دوست عزیز بنده خیلی با زدن حرف های قلمبه سلمبه و فحش و ناسزا حتی به کافر مخالفم ، اما بعضی مواقع که فرار امثال شما رو از مباحث میبینم و اینکه کتب خودتون رو قبول نمیکنید و میگید افسانه است واقعا کفری میشم ، اونجاست که حتی اصول خودمو زیر پا میذارم و عقده ام رو خالی میکنم ، در رابطه با کافر دانستن خلفاء راشدین در کتب خودتون احادیث و روایات صحیح و با سند آمده دوست عزیز...!!!!!! صحیح و با سند .... ، درسته مستقیم به کفر ایشان اشاره نشده ولی اعمالشان ، از جمله زیر پا گذاشتن حرف حضرت رسول واسه خلافت ، بیعت اجباری و به شهادت رساندن حضرت زهرا ، و محسن عزیز ، بدعت های فراوان که گذاشتند...!!! از جمله همین حذف متعه در جریان عمر ابن هریر به دست خلیفه دوم و خیلی رذیلت های دیگه که در کامنت های قبلیم گذاشتم  با استناد و مقایسه به آیات قرآن کفر اونهارو مشخص میکند ، و این اعتقاد ماست ، و در کتب ما بهش اشاره شده ، حالا شما به این جریان اعتقاد ندارید ما از اعتقادمون سر باز نمیزنیم..!! حقیقتش حرف مصطفی جان قشنگ بود ، شما به نزدیکان و عالمان ما توهین کردی ما به علماء شما ، البته بنده شخصا دیگه داغ کردم از این طرز برخوردتون با اسناد وروایات که غیر قابل انکار است ، به خاطر همین چند تا نفرین و آه و لعنت فرستادم صاحت خلفاء راشدین و ..... ، وگرنه معمولا این کار رو نمیکنم ، چون حس میکنم راه هدایت و حقجویی واسه اون شخص بسته میشه ، شما اگه در این قسمت مشاهده کنید : http://shiie.blog.ir/post/%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%A8%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%A7%D9%81-%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87-%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF

نظرات بنده رو در رد توهین و لعن و نفرین و دلیلش رو میبینید آقای شاهو ، من فقط میخواستم خطاب به شما این حرفهارو بزنم ، چون از دیده بنده و مطمئنا خیلی از دوستان جوابی واسه گفتن نداشتید ، ولی باز بر سره همان راهتون اصرار میکردید و حتی با ارائه این همه مدرک و سند معتبر و مقایسات زیبا از جانب دوستان یک قدم از جبه ای که گرفته بودید عقب نرفتید ، این کفر شخصی که داره زحمت میکشه و تلاش میکنه که شما روشن بشید رو در میاره ، شما عملا با ای خانه و اون خانه پریدنتون بچه ها و بنده رو مسخره کرده بودید که بنده به شما فحش دادم وگرنه من اینکاره نیستم و قضاوت رو میذارم دست شاهدی که در آخرت خودش قاضی است...!!!


گفتید شما میگوید که اگه خلافت خلفاء رو قبول نداشته باشیم نه در آتش میسوزیم نه در آتش جهنم میسوزیم ، دیدی بازم واسه مظلوم نمایی حرفایی میزنی که غیر از حرف فقهاء فقهتون است...؟؟؟ شما ابوحنیفه ای؟؟ شما احمد بن حنبلی؟؟؟ اینان در کتبشون گفتند که هرکس خلفاء راشدین و صحابه رو قبول نداشته باشه خون و مالش مباحه و باید کشته بشه...!!! به نظرت چرا وهابیت اینطور شیعیان رو میکشه ، بخاطر اینکه خلفاء شما در اعتقادات ما جای ندارند م به قیاس ما که قیاس مستندی و روایی از کتب خودتون هست به حضرت رسول و خاندانش ظلم و جفا کرده اند...!!! حتما حتما آدر کتاب و صفحه هاش رو براتون میذارم تا واستون محرز بشه..!!! در مورد امام زمان که میگید توهین نکردم لطفا فرار نکنید ، شما بودید که با لحنی خاص میگفتید از هر هزار نفر 999 نفر کشته میشند ، مساجد و خانه کعبه رو خراب میکنند و غیره که بعد از دیدن پاسخ های منطقی دیگه پیش رو نگرفتید ، ببینید دوست عزیز تمام و اکثر جواب های که بنده و دوستان به شما داده اند راویانش معتبر بوده اند و مفسرین و تاریخ نویسان و استوانه های فقهی اهل سنت ثقه بودن آنها را تایید کردند ، و از روایات ضعیف و بی سند برای شما مستند نیاوردیم رفیق ،  ولی شما هرچی میخواستی به ما بگی از این شبه پراکنی هات بر اساس روایات ضعیف با راوی کاذب و دروغگو بوده است مثل کعب الاحبار و غیره .... ، پس لطف کن در انتهای این جریا سعی نکن که بگی تمام حرفات با مستند بوده چون میدونم خیلی از دوستان دارن مناظره بنده و شما رو مشاهده میکنند و قضاوت میکنند و بعد از اتمام مناظره حتما تشریف میارند دوست عزیز ، در رابطه با آیت الله بهجت هم هیچ کلیپی مثل اون که شما دیدی نه بوده و نه هست..!! من یک سوال از حضور شما دارم و فقط جواب این دو سوال رو میخوام ، اون دو کلیپی که من گذاشتم جای انکار نداره ، چون شخصیت هاشون رو کاملا در جماعت اهل السنت شناخته شده میدانم و در تلویزیون و همایش های تقریب مذاهب که در ایران برگزار میشده ایشان را دیده ام ، حالا این اشخاص که دکترا دارند و مفطی اعظم هستند دارن به صراحت بیان میکنند که خلافت غصب شده ، سوال من اینجا اینه که تو کامنت های قبلیم هم اشاره کردم و هی از شما پرسیدم اما شما جوابش رو ندادی!!! حرف این دوشخص رو هم قبول نداری و فقط به حرف های خودت اعتقاد داری و مستندات واست اهمیت نداره...!؟؟ فقط جواب بده قبول داری یا نداری دست عزیز؟ میخوام ببینم نظر دوستان در این باره چیه..؟؟ لینک هاش رو دوباره میذارم ، دوباره نگاه کن ، خوب فکر کن و بعد جواب بده :

لینک اول : www.aparat.com/v/PjXB7


لینک دوم : www.aparat.com/v/sNiZ0 


منتظر جواب هستم قبول دارید یا خیر؟؟؟!!!

عذر میخوام در این قسمت که گفتم : نه در آتش میسوزیم نه در آتش جهنم میسوزیم ، صحیحش این بود ، نه از دین خارج میشویم و نه در آتش جهنم میسوزیم بود ، ببخشید....!!!!!!!
سلام
من خدمت دوستان عرض کردم بااین نوع بحثها موافق نیستم چون این کار باید به علما سپرده بشه تابحال ندیدم بین دو نفر یا دو گروه بحث دینی باشه و کار به گیس و گیس کشی و جاروجنجال نکشه .
آقای شاهو حرف شما محترم به هرحال نظر شما این هست اما برای من خیلی  از حرفهایی که زحمت کشیدید و نوشتید قابل قبول نیست .
من حرفی نزدم که بعدا پشیمان بشم ! متاسفانه حقیقتی است که داره اتفاق میفته حالا چون شما یه همچین طرز فکری دارید دلیل براین نمیشه که بقیه هم همینطور باشن متاسفانه مفتی های عربستان با اون فتواهای عجیب غریب شون افکار اهل سنت رو تحت تاثیر قرار دادن ، ماشاید بتونیم خیلی از اختلافات رو فراموش کنیم اما سربریده ی برادرانمون و بدن های قطعه قطعه شدشونو چطوری باید نادیده بگیریم ؟؟؟ قطعا هرگز فراموش نمی کنیم ، در هر روز چند شیعه بی گناه در عراق افغانستان و پاکستان کشته میشن ؟ در کشور خودمون ریگی کم مرتکب جنایت شد ؟
هرچند تلخ اما حقیقتی است که اتفاق افتاده بنام دین اسلام هم اتفاق افتاده !!! و بازهم میفته .
عامل اصلی تمام این مسائل هم گردن پیامبره  چون ایشون بودن که بدون نشان دادن راه درست بعد از خودشون دروازه ی ورود انواع و اقسام انحرافات رو در دین باز گذاشتن ! "البته اگر ادعای شما درست باشه که به نظر من نیست ، ایشان بسیار عالم و آگاه بودن "
گفتم شما اهل سنت شخصیت پیامبر رو هم به خوبی درک نکردید و نشناختید اگر کسی پیغمبر شناس باشه امام شناس هم خواهد شد .

خدانگهدار

پاسخ:
سلام دقیقا 
من قبلا جواب همه افراد رو مدادم الان جواب افراد مغرض رو نمیدم چون متوجه شدم اداب مناظره نیست چون بدون شناخت فرد از راه دور شاید اصلا متوجه منظور نشیم در ضمن بارها حقیر سوال میپرسم جواب ربطی به ان ندارد یا من جواب میدم طرف مقابل متوجه نمیشود 
از پیام و مجادله غیر حضوری در این چهارسال بجز حتاکی از طرف این دوستان در اخر ندیدم ته ماجرا غهش دادن و بی احترامی به شیعه بوده و بخاطر پیش بینی رویداد از حتک حرمت جلوگیری و پاسخش را نمیدهم مگر فرد هدفش فهمیدن و تحقیق باشد
السلام علیکم.
سیدجان عزیزم، خود امام صادق وقتی چنین چیزی گفته پس باید وقتی به شما میگم روافض نباید ناراحت بشی! و خودتون هم توضیح دادید که روافض کسانی هستند که خلافت سه خلفا را قبول ندارند ...

من خودم هم به شما گفتم که الله متعال نابود کند کسانی را که دشمن اهل بیت بوده اند و هستند و می شوند ... و امام شافعی همانطور که روایت از ایشان می آوری فرمودند که تا سر به زیر خاک خواهم گذاشت ابوبکر و علی و... را دوست خواهم داشت و اگر دوست داشتن آنها گناه است من هیچوقت توبه نمیکنم (در رابطه با اهل بیت علیهم السلام نیز چنین فرموده اند)

عزیزم، عزیز دلم سیدیاسر جان! توقع داری افسانه ی شهادت حضرت فاطمه را توسط حضرت عمر قبول کنم ؟ من تا آنگاه که جان در بدن دارم این را باور نمیکنم و همچنین تا زندگانی و جان در تن دارم خلفا را دوست میدارم و به قول امام شافعی اگر این گناه است من هیچوقت توبه نمی کنم ...

فرمودید مظلوم نمایی می کنید و فقهاتون مثل امام احمد و امام ابوحنیفه کسانی رو که خلافت خلفا را قبول نداشته باشند گفته اند خون و مالشون مباح است و باید کشته شوند ... فقه و اصول ما تنها قرآن و احادیث پیامبر است و در هیچ حدیثی از پیامبر در کتب بخاری و مسلم و... حدیث صحیح وجود ندارد که بگوید رد خلفا برابر است با کافر شدن فرد رد کننده ... از فتوا برای من نیاورید لطفا!

گفتید از راویان کذاب و دروغگو! خوب شما که میدانید بیشتر راویان اصول کافی و بحار مجلسی و من لایحضره فقیه و... دروغگو و کذاب هستند چطور روایات ایشان را به ائمه علیهم السلام نسبت میدهید ؟!

من روایت با سند صحیح از کتب شما نمی آورم! چرا که میدانم دروغی بیش نیستند، روایات غلو و کذب رو آوردم که نویسنده ی اصول کافی و بحارالانوار و... چه کسانی با چه اعتقاداتی بودند!

در مورد آیت الله بهجت قسم میخورم که چنین حرفی زده اند ... چون اگر دروغ بگم باید کفاره قسم بدم و اصلا مجبور نیستم بیخودی قسم بخورم.

------------

در رابطه با سوالی که کردید، من به ویدئوها مراجعه کردم.

کلیپ اولی که گفتید عالم سنی! من هیچوقت چنین کسی را ندیدم و نمیشناسم ... شما که میشناسیدش و میگید عالم سنی اسمش را بگویید ؟!

در مورد کلیپ دوم نوشته دکتر. خوب خدمتتان عرض کنم که کسی به اسم دکتر مسعود روشنفکر وجود دارد که بر ضد قرآن است و با قرآن میجنگد! پس اینکه دکتر درجه اول است یا دوم دلیل بر این نیست که سخنان اشان را بپذیریم ...

حال من یک سوال از شما دارم. شما که میگویید قلم و کاغذ برای پیامبر صلی الله علیه و سلم نیاوردند، علی هم آنجا بود. چرا او قلم و کاغذ نیاورد ؟! در ضمن آیا بعد از این مسئله دیگر نمیتوانست فردای آن روز درخواست کند از کسی که قلم و کاغذ بیاورند ؟!! لطفا این بحث قلم و کاغذ و جوهر را خاتمه دهید ...



علیکم السلام مصطفی گرامی!

نیازی نیست بگ چند شیعه کشته میشود و یا چی و چی! خودتون در آخر فرمودید با نام دین قتل میکنند ... ! حال ریگی اهل سنت باشد یا کسانی از شیعیان که ویدئوش هم هست که بیش از 20-30 نفر را در مسجد غراق اهل سنت کشتند! و طبق گفتار بعضی افراد که نقل میکنند همان جنایات مربوط به گذشته بود که این گروه داعش الان پدید امده است و میخواهند انتقام گیرند! ولی الان این گروه هم اهل سنت و هم شیعه را میکشند و گرهکی هستند طبق قرآن جهنمی! ولی باز الله میداند ... پس با نام دین این کارها را میکنند و این افراد متجاوز و قاتل نه اهل سنت هستند نه اهل شیعه و بهتر بگم مسلمان نیستند ...

شخصیت پیامبر را درک کردیم. والله تالله بالله حضرت محمد صلی الله علیه و آله و صحبه و سلم را از تمام کس و کارانم بیشتر دوست حتی از پدر و مادرم بیشتر حتی در آینده از همسر و فرزندانم بیشتر دوست میدارم و هیچوقت تقیه نمیکنم و تا آخرین نفس لا اله الا الله محمد رسول الله ...

چون اگر این رحمت للعالمین نمی بود الان دخترهامون باعث روسیاهی ما می بودند و به عنوان ابزار برای مردان مورد استفاده قرار میگرفت. پس چطور میتوانم همچین کسی را از تمام انسانها بیشتر دوست نداشته باشم ؟!

اما باز طیق فرمایش ایشان در حق او هم حتی غلو نمی کنیم و او را عبدالله و رسول الله میدانیم و بس ...



و دیگر بحث را تمام کنیم که تا بیشتر شود بیشتر اذیت میشویم و بحث و جدل حرام است و الله دستور داده لا تنازعوا ...

آقای شیرانی عزیزم، هیچوقت نمیخواهم که به شما و دوستان بگویم سنی شوید، خیر شیعه بمانید و هیچوقت حتی اگر دشمنان هم نخواهند عاشق اهل بیت بمانید و ان شاء الله هم برای ما و هم برای شما در روز قیامت شفیع شوند و با آنان محشور شویم ... اما حرف من این است که لطفا به بزرگان دین ما از جمله خلفای ما توهین نکنید چون مومنان برادران یکدیگر هستند ...

مهم این نیست که عرب هستیم یا بلوچ یا ترک و کرد و افغان و شیعه و سنی و الله به این چیزها و قیافه های ما نمی نگرد بلکه به آنچه در دل و قلب ما است می نگرد. حدیثی از پیامبر داریم که می فرمایند در قیامت کسانی که دلهایشان مانند گنجشکان است راهیاب و رستگارند. یعنی دلهایمان باید مثل گنجشک باک و بی ریا و بدون هیچ کینه و دشمنی از کسی باشد حتی اگر حق هم با ما باشد ... 

من دیگر حرفی ندارم و هر اشتباهی که در مباحث بالا کردم از خود من و خود شیطان است و الله پاک و منزه و والا مقام و بلندمرتبه است از آنچه کافران و دشمنان اسلام توصیفش میکنند ...

آقا یاسر شما که تا آخر بحث بودید از شما کمال تشکر را دارم و حقیقتش دوست داشتم که شما را از نزدیک ببینم ...! و از بقیه ی دوستان دیگر که واقعا از دینشون دفاع کردند ممنونم، اگرچه حتی مورد قبول ما نباشد ... به هر حال الله متعال از ما و گذشتگان و همه ی ما بگذرد و محاسبه را بر ما آسان نماید ... به امید روزی که چیزی به نام سنی و شیعه باقی نماند و همه یک اسم به نام مسلمان باشیم و با وحدتمان با دشمنان اسلام و مسلمین بجنگیم ...

شاید مرا یک فرد نجس و... بدانید اما عکسهایی می سازم که توانسته ام خیلی از افراد را به سوی قرآن و اسلام بیاورم و این عکسها را ان شاء الله اگر روزی بشود در سایتی چیزی قرار خواهم داد تا نه مسلمانان بلکه کافران هم دین اسلام را بیشتر بشناسند.


حرف آخر: من مسلمانم و کامل نیستم و اشتباه میکنم. مرا مطالعه نکنید بلکه اسلام را مطالعه کنید چون کامل است ...

کلام الله خطاب به کافران: بگو به کسانی که ایمان نمی‌آورند: هرچه در قدرت دارید بکنید (و در راه خود بروید) که ما نیز آنچه می‌توانیم می‌کنیم (و در راه خود می‌رویم، ولی بدانید سرانجامِ شما شکست و بدبختی، و عاقبتِ ما پیروزی و خوشبختی است).

و چشم به راه باشید (که به ما چه چیز می‌رسد از آنچه فکر می‌کنید که می‌رسد) و ما هم چشم به راه هستیم (که برابر وعده‌ی خدا، دعوت آسمانی پیروز و اسلام بر شما و بر همه‌ی دشمنان دین غلبه کند).

(آگاهی از) غیب آسمانها و زمین ویژه‌ی خدا است، و کارها یکسره بدو برمی‌گردد (و امور جهان به فرمان او می‌چرخد)، پس او را بپرست و بر او تکیه کن و (بدان که) پروردگارت از چیزهائی که می‌کنید بی‌خبر نیست.

و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته، ان شاء الله گهگاهی سر میزنم به امید الله ...


پاسخ:
اقای شاهو میفهمید چی دارید میگید
دوست عزیز متنت شیوا و کامل بود ولی با عرض معذرت خالی از هر نتیجه گیری و محتوای پاسخ به سوالات ، اولا هیچکس در حفظ وحدت شکی ندارد دوست عزیز ، همه باید به ریسمان الهی چنگ بزنیم و متفرق نشیم ، ولی در زمان و مکانی که جا و شرایط و موقعیت برای بحث دوستانه حول محور انتخاب راه درست تر هست چرا نباید همفکری مباحثه و مناظره نشه دوست عزیز ، خوب شما اول که اومدید در باب توسل سوال کردید که جواب از آیات قرآن گرفتید و سوالی نموند ، بحث خلافت رو خیلی واضح و با اسناد صحیح از صحیح مسلم و بخاری و . . . . ثابت کردیم ، حتی مصطفی جان آمدند به شما فهماندند آیا عقل شما قبول میکنه که پیامبر یک امت برای بعد از خودش کسی رو انتخاب نکرده باشه و امت اسلام را بدون سرپرست و خلیفه رها کرده باشه؟؟؟ حاشا و کلا. . . ، بخاطر همین که شما میگید پیامبر کسی رو مشخص نکرده ما خطاب به شما گفتیم که دارید به پیغمبر با اون مقام معنوی و رسالت و عقل کل بودنشان توهین میکنید ، یعنی پیامبر نعوذ با الله بی فکر بوده اند...!! ولی ابوبکر و عمر و . .  ، در این امر انسبت به پیامبر ارجهیت داشتند..!!؟؟؟ در رابطه با این پاسخی ندادید ، و ازش رد شدید ، ما هم دیگه بحثی نمیکنیم سره این مساله چون واضحه و مشخصه عقل سلیم کدامش رو قبول میکنه دوست عزیز ، سوما در رابطه با ازدواج حضرت ام الکثوم با عمر شبه مطرح کردید و با حقیقت جلوه دادن این مساله سعی در تبرعه جناب خلیفه دوم از اقدام به شهادت رساندن حضرت زهرا کردید که در رابطه با ازدواج متنی کامل و منطقی از کتب خودتون و ناهماهنگ بودن تاریخ ها و مستندات آوردم و این ادعا را رد کردیم ، از کتب خودتون...!!! پس معلوم شد این ادعا کذب است...!!! رفتیم سره بحث شهادت ، که در کتب خودتون طبق روایت با سند صحیح است که ابوبکر در هنگام مرگش از اون عملی که بر ضد حضرت علی و حضرت زهرا انجام داده (بیعت اجباری ) و به  آتش کشیدن در خانه ی وحی ابراز نگرانی و ندامت و پشیمانی میکرد ، حالا اگه تعصب شما اجازه قبول این مساله رو به شما نمیده که شما میگی من هیچوقت باور نمیکنم دیگه مشکل شماست ، ما سند و مدرک داریم دوست عزیز برای حرفهامون..!! در رابطه با کتب شیعه که شما بهش اشاره میکنی و میگی من به اسناد ضعیفش استناد میکنم چون اکثرا غلو هست و شما به ائمه نسبت میدید خدمتتان عرض کنم ، کتب شیعه هم دقیقا مثل کتب شماست ، روایت و حدیث معتبر و سند دار داره با راوی معتبر با حکم ثقه از طرف مفسران و تاریخ نویسان شیعه و سنی ، حدیث و روایت ضعیف و بی سند هم داره با راوی کذاب دروغگو و . . . ، پس نگید چرا شما به کتاب هایی رجوع کردید که روایانش دروغگو و کذاب بودند ، چون در درجه اول تمام راویان اینطوری نبودند و در درجه دوم اصول کتب تفسیری تاریخی همینه ، جمع آوری تمام روات و احادیث و بررسی سندی آنها برای دسته بندی احادیث و روایات حسن ، ضعیف یا خیلی ضعیف..!! اینم که از این ، در رابطه با فتاوای احمد حنبل و ابوحنیفه سند دارم که حتما در اسرع وقت کتبش رو و آدرسش رو میزارم واستون ، پس اگه شما حنفی یا حنبلی باشید نمیتونید بگید من اینو قبول ندارم که همچین فتوایی بدند ، بحث دوست داشتن خلفاء از طرف ابو حنیفه و احمد حنبل رو با مرتد و کافر خواندن کسانی که خلافت و حقانیتشون رو قبول ندارند لطفا یکی نکنید ، چون فتاوا کاملا متفاوته و در یک معنی نمیگنجه ، در رابطه با دو کلیپی که خدمتتون عرض کردم ، اون مفتی که در رابطه با روز عاشورا و خلیفه ی غاصب حرف میزنه ، مفتی اعظم سوری جناب شیخ بدرالدین حصون هستند که اگر برید اسمشان رو سرچ کنید و قیافه اشون رو ببینید متوجه میشید کی هستند دوست عزیز ، اگه شما نظرت با نظره مفتی اعظم سوریه هم مخالفه دیگه من حقیقتا به منطق شما شک میکنم...؟؟؟!!! شخص دوم که در رابطه با توطئه شبانه برای غصب خلافت از حضرت علی توسط ابوبکر و عمر پرده بر میداره ، دکتر احمد محمود کریمه میباشند که تو کلیپ کاملا مشخصه چیکاره هستند و اگر اسم ایشان رو هم سرچ کنید حتما خواهید دید و خواهید شناختشان ، پس خواهشا نگید که هر دکتری دکتر نمیشه و فلان دکتر هست که ضد قرآن حرف میزنه...!! اسامی افراد مجهول الهویه بدون گذاشتن کلیپ و مستند نیارید لطفا ، در ضمن ایشون استاد دانشگاه عربستان سعودی و رتبه یک سطح دکترا از دانشگاه الازهر مصر داره دوست عزیز ، چطور اظهار نظر این دو شخص برجسته که خودتون هم میدونید یک هزارم اونا علم به کتب تفسیری و تاریخی خودتون ندارید رد میکنید و میگید اونارو نمیشناسید دوست عزیز ، واقعا برای بنده باعث تعجبه...!!؟؟؟

در آخر منم خدمتتان عرض میکنم که انشا الله خدا مارو با کسانی که واقعا حب آنها رو در دل داریم و پیرو اوامر آنها هستیم محشور فرماید ، و منم با تجربه ای که از مناظره با شما به دست آوردم نظرم همینه که بهتره مناظره رو ادامه ندیم ، چون هم وقت تلف میشه و هم به نتیجه ی مطلوب نمیرسیم...!!! که این احتمالا یا در ضعف از خلوص نیت بنده است در جستجوی حقیقت ، یا در شما . . . ، که خدا از درون هرکس بیشتر خبر دارد...!!! پس شمارو به خدا میسپارم و امیدوارم که هرکدوممون گمراه هستیم هدایتمون کنه...!!! یا حق. . .
شرمنده بخش ابتدایی صحبتهای شمارو به هیچ وجه قبول ندارم گروه داعش هم ربطی به عملکرد شیعیان نداره این گروه های تروریستی از طرف آمریکا و اسرائیل سازماندهی شده هستن مثل طالبان و القاعده و بقیه ی گروهک ها !
در مورد غدیرخم من یک نوشته ی تقریبا طولانی گذاشتم امیدوارم دوستانی که تشریف میارن مطالعه کنن واقعا باوجود شواهدی که درمتن ذکر شده در مورد مسئله ی جانشینی حضرت امیر هیچ شک و شبهه ای باقی نمی مونه .

حرف من چیز دیگری بود من نگفتم شما حضرت رسول (ص) رو دوست ندارید ! گفتم ایشون رو درست نشناختید و در این مورد هم به اندازه ی کافی توضیح دادم . امکان نداره شخصیت آگاه و فرهیخته ای چون پیامبر امت خودشو همینطور رها کنه و بره !

 ✘ عقل بدیهی حکم می‏کند که اگر فرد مصلحی با زحمات زیاد طرحی و روش جدیدی را برای جامعه بشری ابداع کند حتماً برای حفظ و استمرار آن چاره می‏اندیشد پیامبر که از بیان کوچکترین مسایل مربوط به سعادت بشر دریغ نکرده چگونه معقول است در مورد رهبری که سرنوشت ساز است سکوت کند (و یا اینکه انتخاب را به مردم واگذار کند در حالی که خودش از همه بهتر به شخص واجد شرایط آگاهتر است)
خطر سه گانه مثلث ، ایران و منافقین به اضافه نظام قبیله عرب متعصب به روشنی لزوم معرفی و نصّ منصب امامت را اثبات می‏کند
و با تعیین جانشین هر نوع نزاع و اختلاف ریشه کن می‏شود ✘

این غلو نیست این مسئله یک موضوع کاملا عقلانیه که شما قبول نمی کنید ! البته هرکسی در انتخاب دینش مختار و آزاده ....

ان شاالله خداوند همه مارا به راه راست هدایت کند به گونه ای که در لحظه ی مرگ به دین جاهلیت از این دنیا نریم
فرمود : هر کس بمیرد و امام نداشته باشد ، به مرگ جاهلی مرده است !


سلام
سید یاسر اون دوتا لینکی که گذاشتید خیلی جالب بود ممنون .
من آخرسر متوجه نشدم آقای شاهو خودشون از نظر علمی در چه رتبه و مقامی بودن  ! که حتی شهاب الدین الوسی رو هم مسخره کردن و قبول نداشتن !

سیوطی از جابربن عبد الله انصاری و ابن عباس و علی علیه السلام روایت کرده که پیامبر صل الله علیه و آله و سلم در تفسیر آیه «ان الذین امنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریة».(سوره بینه، آیه7) اشاره به علی علیه السلام کرد و فرمود: او و شیعیانش روز قیامت رستگار خواهند بود.(الدر المنثور، ج8، ص589، چاپ دار الفکر/ ـ تفسیر طبرى، جزء آخر «تفسیر سوره بیّنه»)



پاسخ:
طیب الله داداش جزاکم الله
علی جان قبول نکردن حقیقت و فرار از آن و رد کردن مستندات و مدارک و روایات تاریخی و انکار منطق و ادله ی منطقی ، باعث نمیشه در حقیقت خللی وارد بشه..!! حالا هرچقدر هم با آیات قرآن به قصدی غیر از پاسخ منطقی و به قصدی غیر از جوابی که باید داده بشه رجوع بشه ، نمایانگر فقدان خوی حقیقت جویی است و نمایانگر انکار حقیقت...!!1 پس در این شرایط مناظره و بحث دوستانه راه به جایی نخواهد برد و به مراحلی ختم میشه که انسان از شدت خشم از بی منطقی طرف مقابل و اصرار او بر جهالت ، دست به فهاشی و ناسزا گویی میزنه در صورتی که شاید اصلا نمیخواد همچین اتفاقی بیوفته ، در رابطه با جناب شاهو دقیقا همینطوره دوست من ، ایشان شخصا بنده رو کفری کردند و باعث شدند بخاطر خشم مکارم اخلاق رو کنار گذاشته و به ایشان توهین کنم..!! در صورتی که توهین من بخاطر توهین ایشان به حضرت رسول و حضرت علی بود و اصرار ایشان به این مواردی که از منطق دور بود..!! بخاطر همین ترجیح میدم دیگه با ایشان مناظره نکنم ، چون امثال دوستانی مثل آقای شاهو فقط برای برهم زدن اذهان و آشفته کردن اعصاب دوستان رو دارند...!!! و باعث میشن ما از کوره در بریم و در آخر هم با همین از کوره در رفتن ما سنگی درست میکنند برای کوبیدن به سر شیعیان..!! پس بعد از این اگر مشاهده کنم هر شخصی از برادران یا خواهران اهل سنت در همان کامنت های ابتدایی قصد تشویش اذهان دوستان و برخورد غیر منطقی و غیر عقلائی با پاسخ های مطرح شده و مغالته در بحث رو داشته باشند از مناظره دست میکشم و از دوستان میخوام برای نظم هرچه بیشتر سایت و پیروی از اصول اخلاق و اصول سایت و جلب رضایت حمید جان همین مسیر رو پیش بگیرند..!! از حمید جان مساعدت و همکاری لازم رو با بچه ها داشته باشند...!! خیلی ممنون ، یا علی . . . .
جناب شاهو
شما که نتوانستید ثابت کنید که آیت الله بهجت گفته خدا دوازده نور مثل خودش فرستاده ،پس خدا ترا ببخشد که به این عالم ربانی تهمت زدید
اما ایشان  غیر سیاسی ترین مرجع تقلید عالم تشیع است بارها وبارها فرمودند :شیعه ای که با لعن خلفا وعایشه ویا از این فبیل کارها باعث شود مسلمانی شیعه در سوریه ،عراق یا پاکستان سر بریده شود ،در خون وقتل آن شیعه مظلوم شریک است .
چرا این ها را نمی بینید واشاعه نمی دهید ،خدا از سر تقصیرات تو بگذرد که به کسی که خاک پایش هم نیستی افترا می بندی
پاسخ:
جزاکم الله
مولا علی پنجاه سال در منابر لعن وسب می شد .این کار چقدر شیعه را غمگین می کرد ،مگر دستور قرآن نیست ،چیزی را که برای خود دوست نداری برای دیگران هم دوست نداشته باش .
لعن مولای مظلومان هم کار شنیعی است همان طورکه لعن خلفا وعایشه که مورد احترام اهل سنت کا ردرستی نیست .
در شهر شور وشعور حسینی زنجان ،حسینیه اعظم میلیاردها تومن خرج می شود اما همسایگان همین حسینیه در فلاکت اسفباری زندگی میکنند
اخیرا هم گنبد وگلدسته طلا یرای این حسینیه ساخته شده است ،
سید الکونین ،محمد مصطفی مگر نفرموده :اگر همسایه ای سیر بخوابد وهمسایه اش گرسنه باشد مسلمان نیست .
منکر کمک های این حسینیه به مراکز خیریه نیستم اما بسیار بیشتر می تواند به مردم بیچاره ودرمانده زنجان که اکثر بیکار هستند ،کمک کند

دوستان چه نکات خوبی نوشتن من تا یه قسمتهایی شو مطالعه کردم .

 براساس آیه ی 3 سوره نجم که خداوند میفرمایند وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى ‏: از روی هوا و هوس سخن نمی‌گوید یعنی پیامبر هیچگاه از روی هوا و هوس ، دل بخواه و خودسرانه حرفی نمیزنن  یعنی هرآنچه می‌گویند ، به فرمان خداست نه به فرمان دل ، و از سوی خدا می‌گویندنه از سوی خود .‏...

پس اون کسی که گفت حضرت هذیان می گوید و کتاب خدا برای ما کافیست ! و اجازه نداد آقا رسول الله کلام خودشان را به صورت مکتوب بنویسن در حق تمام مسلمین خیانت کرده چون کلام ، کلام خدایی بوده نه از روی هوی و هوس و دل بخواه و باعث گمراهی مردم شده

همچنین زمانی که پیامبر فرمودن از خانه ی من بیرون برید بخاطر بی ادبی و بی احترامی که صورت گرفته بود ، این کارو انجام دادن  پس این افراد تا روزهای آخر عمر پیامبر هم اصلاح نشده بودن
پیامبر اینهارو از خونه ش بیرون کرد ، غضب پیامبر از روی هوی و هوس نبود غضب ایشان غضب خدا بود ، بعد چطوری اینها شدن خلیفه ؟؟؟؟
آیا خلافت شون مطابق رضایت پروردگار و پیامبرش بود ؟؟؟

پس باطل اندر باطل  ... خلافتی آغشته به ظلم ، اون هم بدون رضایت پیامبر
این دفاع کردن داره اخه ؟ چطوری روتون میشه از یه همچین چیزی دفاع کنید ؟؟؟ واقعا از حرفهای آقای شاهو هم خندیدم هم دلم سوخت
اهل بیتو رها کردن چسبیدن به یه سری ... که تا آخرین لحظه عمر پیامبر هم باعث اذیت و آزار ایشان بودن !!!

اقای شاهو میشه بپرسم شما وهابی هستید یا اینکه سنی هستید واینکه کدام فرقه هستید

۱۱ دی ۹۳ ، ۰۰:۳۲ شاهو ابن عبدالله
اهل بدعت وقتی جوابی منطقی برای گفته هایشان ندارند و وقتی نداری توحیدی یا الله [که زیرش هیچ نوطئه ای هم نیست (!)] سر می دهیم لقب وهابی بودن را به ما نسبت می دهند.
حتی شیخ ابن عبدالوهاب نیز هیچگاه ادعای مذهبی جدید بنام وهابی نکردند. شیخ مذکور توحید را در میان اقوام خرافای و قبور پرست زنده کردند. اما متاسفانه اهل قبور و اهل بدعت از ندای توحید بدشان می آید.
خانم "سارینا" ما اهل سنت هستیم. همان فرقه ای که ناجیه هستند. بعد از پیامبر امتش طبق حدیث صحیح به 73 فرقه تقسیم می شوند. که فرقه ناجیه، اهل سنت و جماعت می باشند و غیر از آن 72 فرقه اهل بدعت می باشند، اگرچه مسلمان اند، اما بدلیل اینکه مبتدع هستند اهل آتش هستند.
حتی غالب علماء اهل تشیع را خارج از این 72 فرقه می دانند، بدلیل سر دادن ندای غیر الله! همان کاری که مشرکان مکه انجام می دادند.
با سلام  به اقای شاهو من خودم شیعه بودم و بدون تعصب نسبت به امامان وهمین طور عمر در مورد هر دو دین شیعه وسنی تحقیق کردم و به این نتیجه رسیدم که شیعه حق است وقتی که مطالبی را که شما ودوستانتان از ایات قران می اوردید مبنی بر این که هر کس غیر خدا را بخواند مشرک است مغزم داشت سوت می کشید وحتی چند شب نمی توانستم به راحتی بخوابم چون که فکر میکردم مشرک هستم وبعد رفتم تحقیق کردم واستدلالات شیعه را در مورد توسل بررسی کردم اثبات توسل انقدر اسان است که به راحتی می توان انرا از ایات قران اثبات کرد  ونیازی به دیگر کتابها نیست واما در نادانی وبی سوادی شما  وهمین طور در بی سوادی ودروغگویی شبکه کلمه ی شما همین بس که برای رد شیعه به ایه 165 سوره نسائ استدلال  می کنند اخه بنده خدا رسل در این ایه جمع است یا مفرد است خب معلوم است که جمع است ایا بعد از حضرت موسی پیامبر نبود ایا بعد از حضرت عیسی پیامبر نبود ایا بعد از حضرت ابراهیم پیامبر نبود که اینها همه شان حجت های خدا بر زمین بودند اگر بخواهیم به روش شما بی سوادها این ایه را معنی کنیم معنایش این میشود بعد از پیامبران حجتی نیست در حالی که بعد از حضرت موسی عیسی بود بعد از حضرت عیسی ابراهیم بود بعداز حضرت ابراهیم حضرت محمد بود پس به این نتیجه میرسیم که معنای ایه این نمیشود بلکه معنایش این میشود که بعد از امدن پیامبران دیگر هیچ بهانه ای برای مردم باقی نمی ماند و حجت خدا بر مردم کامل میشود تا به حال به خودتان گفته اید بگذار استدلالات شیعه رادر مورد توسل بررسی کنم ببینم حرفشان چیست تا به حال شده کتاب شبهای پیشاور وهمین طور کتاب مراجعات را بخوانید و برای یکبار هم که شده دست از تعصبتان بردارید و جز ان گروهی نباشید که خداوند در قران گفته بر قلبهایشان مهر زده شده است شما وهابی ها جماعتی هستید که به دریدن گلوی کودکان افتخار میکنید اگر این همان فرقه ناجیه هست خدا را صد هزار مر تبه شکر میکنم که جزء این فرقه ناجیه نیستم  شما جماعتی هستید که به انتحاری بودن ومنفجر کردن خودتان در بین حسینیه های شیعیان که در انها کودک واطفال وجود دارد افتخار میکنید و فکر میکنید با این کار پیش پیغمبر میروید   خدا را شکر که ما جزء این فر قه ناجیه نیستیم  شما وهابی ها جماعتی هستید که از همان اول نطفه شما با نطفه شیطان به هم پیوند خورده است یعنی همان اولی که جدتان محمد بن عبد الوهاب بدعت های جدیدی در دین گذاشت و گفت که توسل و تبرک و گنبد ساختن روی قبر حرام است وهر که غیر از این باشد مشرک است با همین فتوا مکه ومدینه را که در ان زمان اهل سنت در ان ساکن بودند به این دلیل که چون روی قبر عثمان و عمر و ابوبکر گنبد است و مردم توسل میکنند مکه ومدینه را بلاد کفر خواند و به ان جاها حمله ور شد وتمام مردم رادر خانه ها ومغازه ها کشت به گونه ای که حتی سر کودکان شیر خواره در حالی که روی سینه مادرانشان بودند سر برید وتمام این کارها هم با فتوای عالم شما محمد بن عبدالوهاب انجام شد همان گونه که الان داعش دارد این کارها را انجام میدهد  به نظر شما ایا چنین تفکری که با چنین جنایاتی همراه بوده می تواند تفکر درستی باشد یعنی همان گونه که یزیدیان رفتار کردند وگلوی کودکان را نشانه رفتند خدا را شکر ما جزء همچین فرقه ناجیه ای نیستیم برای اینکه از حنایات محمد بن عبدالوهاب اطلاع پیدا کنی اسم این عالمتان در گوگل ویکی پدیا که ویکی پدیا یک مرجع بی طرف هست سرچ کنی تا با جنایاتش در حق اهل سنت اشنا شوی مکرر در صحبتهایتان خوانده ام که هر کس به قران عمل کند راه نجات را یافته است خب خوارج هم که در زمان حضرت علی بودند مگر به قران عمل نمیکنند اتفاقا انها از هر کس دیگری بیشتر به حرامها وحلالهای قران توجه میکردند وبه ان عمل میکردند پس چه شد که منحرف شدند حالا من به شما می گویم که چرا انها منحرف شدند دلیل انحراف انها همین تفکرات شما وهابی ها هست که میگویید فقط قران در حالی قران واهل بیت باهم هستند  زمانی که حضرت علی ع  در حال شکست دادن سپاه معاویه بود سپاه معاویه با حیله عمرو عاص قران ها را بر سر نیزه بردند  وخوارج هم چون قران برایشان خیلی مهم  بود به حضرت علی گفتند علی از خودت حکم نده ما برویم با قران بجنگیم  حکم تنها از ان خداست وتو نمی توانی حکم بدهی انها هم مثل شما وهابی ها فقط یا الله می گفتند جواب این سوال من را بده چرا خوارج با وجودی که قران در بینشان بود و به قران عمل میکر دند گمراه شدند اگر فقط قران مایه رستگاری است حالا من به شما میگویم که انها چرا گمراه شدند دلیل گمراهی انها همین نپذیرفتن حرف امام زمانشان بود وهمین ولایت نپذیرفتنشان بود وهمین جدا کردن اهل بیت از قران بود که بعد از ماجرای حکمیت حضرت علی به خوارج گفتند من را به مشتی جوهر بین دو جلد که همان قران بود فروختید در حالی که من قران ناطق هستم  جمله ای را از حضرت علی در نهج البلاغه خواندم که مو برتنم سیخ شد حضرت علی ع گفتند بعد از من خوارج را نکشید زیرا کسی که به دنبال حق بوده اما به باطل رسیده است با کسی که میدانسته حق چیست اما باطل را گرفته فرق دارد که منظور از گروه دوم همان معاویه واطرافیانش هست شما وهابی ها دقیقا مانند خوارج هستید به دنبال حق هستید و خیلی هم روی عمل به قران دقیق هستید وتعصب دارید ولی چون تفسیرتان از قران غلط هست وبرای تفسیر قران به اهل بیت مراجعه نمیکنید مانند خوارج گمراه هستید به دنبال حق هستید ولی چون از یک تفکر اشتباه وغلط پیروی میکنید مانند خوارج گمراه هستید که همان تفکر نادرست بودن توسل است برادرم از شما خواهش میکنم مانند خوارج نباشید زیرا انها هم مثل شما فکر میکردند بر حق هستند چون به قران عمل میکردند در حالی که  در گمراهی بودند خوارج با اینکه خیلی هاشان پیامبر را دیده بودند به دلیل اینکه حرف امام معصوم   را نپذیرفتند وقران را از اهل بیت جدا کردند گمراه شدند  انها که خیلی هاشان پیامبر دیده بودند و 25 سال از فوت پیغمبر گذشته بود  گمراه شدند حالا شما می خواهی بعد از 1400 سال با مرا جعه فقط به قران گمراه نشوی برادرم بپذیر که قران بدون اهل بیت باعث گمراهی است وما برای تفسیر قران به اهل بیت احتیاج داریم  تا گمراه نشویم  در جایی از حرفهایتان خواندم که می گویید امام زمان از بین شما وهابی ها هست برای اینکه بدانید امام زمان یکی از جنگهایش بر علیه شما وهابی هاست زیرا  یکی از روایاتی که به طور متواتر در کتب ما امده است این است که امام مهدی با سفیانی که یک انسان قسی القلب است    یعنی دقیقا همین که شما وهابی ها هستید وقسی القلب هستید با شما ها می جنگد ویکی از از چیز های دیگر که در مورد سفیانی گفته شده این است ذکر او یا رب یارب یارب است یعنی دقیقا همین که شما وهابی ها میگویید فقط یا الله یالله یاالله

علی مرد وجوانمرد علی بر همه مولا       علی قبله راز است  چه گویم که علی کیست   علی روح نماز است    طلا ان گه طلای ناب گردد    که در حرم ولایت اب گردد     نماز بی ولایت بی نمازی است    تعبد نیست نوعی حقه بازی است     به منکر علی بگو نماز خود قضا کند    نماز بی ولای او عبادتی بی ولی است



جلل الخالق ! حالا شدید فرقه ی ناجیه ؟؟؟؟؟
اگه توحید اینی هست که شما اهل سنت ( باتفکرات وهابی ) میگید پس نعوذبالله خود خدا هم مجرمه ! چون ایشان به ملائکه دستور داد بر کسی غیر از خودش سجده کنن ! خود خدا هم بدعت گذاره چون دستور داد خانه کعبه بنا بشه و مردم دور سنگ بگردن! 
از کجا مطمئنی فرقه ی تو جز اون ۷۲ تا نباشه ؟؟؟؟ 
همونطور که شیطان ولایت حضرت آدم رو نپذیرفت به بهانه ی توحید ! عده ای توحید شیطانی دارن نه خدایی 
شما در دو وضعیت مشابه قرار گرفتید اما ابوبکر رو به پیامبر ترجیح دادید 
در حالی که هم پیامبر هم ابوبکر در پایان عمر خودشون هردو در بستر بیماری قرار داشتن موقعی که حضرت رسول می خواستن صحبت کنن عمر گفت رسول الله هذیان می گوید !!!! اما در همون شرایط بعدها که ابوبکر در بستر بیماری بود بیهوش شد و دوباره بهوش آمد و کسی نگفت او هذیان می گوید !!! در حالی که آقا رسول الله بیهوش نشده بودن و هشیار بودن ........
حالا شدید ناجی برای ما ؟ کسایی که خلفای خودشون رو بر پیامبر مقدم میدونن اونم بخاطر دریافت پست و مقام نه در محضر پروردگار نه در محضر پیامبرش ارزش و اعتباری ندارن که حالا بخوان مدعی باشن ! 
۰۱ فروردين ۹۴ ، ۱۷:۲۵ شاهو ابن عبدالله
خانم "سارینا" من حرفهای شما را کامل خواندم ولی نمی دانم جواب کدام را بدهم!
بفرمایید استدلالات تشیع را در مورد توسل بیان کنید تا ما هم شاید هدایت شویم و از گمراهی نجات یابیم!
------
ما هیچوقت دریدن گلوی اطفال و کودکان را روا ندانسته و انجام ندادیم و این دروغی آشکار است (سبحانک هذا بهتان عظیم!)
ما تنها با شرک و قبرپرستی می جنگیم و باید دین خالص برای الله شود و هیچ واسطه ای بین بنده و الله قرار نگیرد و کاملا رو و قلب و ذهنمان متوجه الله باشد و بس!
آری! هرکس خالصانه روبه خدا کند و نیکوکار باشد، پاداش او در پیش خدایش محفوظ است، و نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین خواهند گردید (و بهشت و سعادت اخروی در انحصار هیچ طائفه و نژاد خاصّی نیست) [بقره: 112]
اکنون که چنین است، خدا را به فریاد بخوانید و عبادت و طاعت را خاصّ او بدانید، هر چند که کافران دوست نداشته باشند [غافر: 14]
حتی هیچگاه ائمه اهل بیت علیهم السلام چنین ادعا نکرده اند که هنگام بلایا و مصائب که ما را به فریاد بخوانید و فقط گفتند یا الله!
------
اما در مورد عملیات انتحاری این برای مسلمانان جایز نیست و قتل نفس بی گناه و به ناحق بدون هیچ شکی از گناهان بزرگ است و هرگز اسلام بدان اجازه نداده است.
این عملیات تنها در حالتی مشروع است که خیر بزرگی نصیب اسلام شود و مردم بخاطر این فداکاری فوج فوج به اسلام بپیوندند که بعید است چنین شود! و حتی کینه و دشمنی و عداوت را بسیار زیادتر هم می کند و همچنین قتل نفس نیز بشمار می رود و کسانی که در مقابل کفار حربی و دشمنان اسلام دست به این عملیات انتحاری و استشهادی می زنند ان شاء الله که به شهادت برسند.
اما داعش و کارهای او نیاز به تحلیل و تفسیر دارد و فعلا در مورد آن حکم نمی کنیم و هرگز رسانه های مغرض را باور ندارم تا خودم از نزدیک اطلاعات کسب نکنم و یا سخنان علماء موثق را نشنوم.
------
مورد بعدی که ذکر کردید درباره کتاب الله که آیا کفایت می کند یا خیر، خدمتتان عرض کنم که قطعا کتاب الله به تنهایی ما را کفایت می کند در صورتی که کامل بدان عمل کنیم!
وقتی می گوییم تنها قرآن ما را کافیست این بدان معنا نیست که دیگر تمام کتب های دیگر بی اعتبار اند و نباید به آنها مراجعه کنیم بلکه به این معنا است که هر آنچه گفته را اجرا می کنیم.
مئلا در قرآن فرموده است که آنچه را رسول آورده بگیرید و اجرا کنید و آنچه را از آن نهی کرده بازآیید [حشر: 7]
پس در می یابیم که ما نیازمند آن هستیم که باید به سنت پیامبر در کتب روایی صحیح مراجعه کنیم.
همچنین در قرآن نامی از قرآن و اهل بیت با هم نبرده است، بلکه تنها از قرآن و سنت نام برده است چنانکه می فرماید:
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از خدا (با پیروی از قرآن) و از پیغمبر (خدا محمّد مصطفی با تمسّک به سنّت او) اطاعت کنید، و از کارداران و فرماندهان مسلمان خود فرمانبرداری نمائید (مادام که دادگر و حقّگرا بوده و مجری احکام شریعت اسلام باشند) و اگر در چیزی اختلاف داشتید (و در امری از امور کشمکش پیدا کردید) آن را به خدا (با عرضه‌ی به قرآن) و پیغمبر او (با رجوع به سنّت نبوی) برگردانید (تا در پرتو قرآن و سنّت، حکم آن را بدانید. چرا که خدا قرآن را نازل، و پیغمبر آن را بیان و روشن داشته است. باید چنین عمل کنید) اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید. این کار (یعنی رجوع به قرآن و سنّت) برای شما بهتر و خوش فرجام‌تر است [نساء: 59]
اگر دقت کنید اطیعوا برای الله و رسولش آمده است اما برای اولی الامر نیامده است یعنی مادامی که سخنانشان را به قرآن و سنت ارجاع ندهند سخنشان مقبول نیست!
گذشته از اینها در ادامه می فرماید که به حکم الله و رسولش ارجاع دهید اختلافات را و نفرموده است که حکم قرآن و اهل بیت!
------
در ضمن این برادر شاهوی بالا من نبودم و یکی از دوستان تازه موحدم بود و مرا به اینجا معرفی کرد [اگر مایل باشید می توانید مباحث بنده را در cloob.com و برادران شیعه، دنبال کنید]
۰۱ فروردين ۹۴ ، ۱۸:۰۴ شاهو ابن عبدالله
خانم "سارینا"ی بزرگوار یادم نبود جواب سلامتان را بدهم (وعلیکم السلام ورحمة الله وبرکاته) همچنین این شعر بر اساس تفکرات یک شخص احساسی و کینه ای نوشته شده است و خود را جای الله قرار داده است و حکم می کند و این به کل مسلمانان اهل سنت و جماعت توهین کرده است!
و در مورد علی علیه السلام همان گوییم که هست و جن و انس بر فضایل این صحابی بزرگوار شهادت می دهند و جز منافقان با او دشمنی ندارند. پس امام علی یکی از پیشوایان مسلمانان و یکی از شجاعترین و عالم ترین انسانهاست و در این هیچ شکی نیست و همین کافیست برای فضیلت او که الله متعال از او راضی و خشنود است [توبه: 100]
------
جناب "فرهاد" گرامی، سلام الله تعالی ورحمته وبرکاته علیکم.
ما نمی دانیم لفظ "تفکرات وهابی" را از کجا می آورید!
قرآن و کتابهای بخاری، مسلم، ترمذی و... همان کتابهایی هستند که اهل سنت بدان استناد می کنند و بقول شما، وهابی ها هم نیز به آن استدلال می کنند!
------
سجده ی ملائکه بخاطر تکریم آدم و تحیت و گرامی داشت او بود نه عبادت! همچون سجده ی برادران یوسف.
ولی در هر حال اینکار در گذشته و تا عصر رسول الله علیه الصلاة والسلام مباح بوده است و در زمان پیامبر طبق احادیث صحیح ایشان سجده کردن را حرام و شرک دانستند و بجای آن به مصافحه و دست دادن دستور دادند.
همچنین شیطان ندای توحید سر داد ولی نافرمانی کرد!
اگر ندای توحید سر می داد و نافرمانی نمی کرد هرگز کافر و رانده از درگاه الهی نمی شد.
مورد بعدی که فرمودید گنبد و بارگاه ساختن نیز در روایات شیعه به کثرت آمده است که به هیچ وجه جایز نیست بر سر قبور بنا ساخته شود و در حدیث داریم که پیامبر علیه الصلاة والسلام به علی علیه السلام دستور دادند مجسمه و سگ و تصاویر را همه نابود کند و چنین نیز کردند!
------
عمر (یا هرکسی دیگری) که چنین گفت استنادش به این آیات بوده است:
و پروردگارت فراموشکار نبوده (و نیست) [مریم: 64]
ما هیچ چیز را در این کتاب، فرو گذار نکردیم [انعام: 38]
و ...
اگرچه می بایست پیامبر را اطاعت کنند ولی عمر (یا دیگران) به فکر سلامتی او علیه الصلاة والسلام بودند و نمی خواستند به مشقت و سختی افتد.
در ثانی بعد از این واقعه که زنده بودند نیز می توانست به یکی دیگر مثل امام علی بگوید قلم و کاغذ بیاورد! ولی دستور ندادند.
به هر حال این مسائل گذشتند و اینها اقوام و مللی بودند که فوت کردند و اعمال ما برای خودمان و اعمال آنها برای خودشان.

ولی فرقه ناجیه همان هستند که با تمسک به قرآن و سنت زندگی می سازند.
سلام علیکم ، ماشا الله این جناب شاهو ابن عبدالله از آیات به زیبایی به نفع اظهارات خود استفاده میکنند ، دوست عزیز در مورد اظهارات شما درباره توسل ، گنبد و بارگاه ، و اظهارات علماء وهابیت از جمله ابن التیمیه تئوریسین و نظریه پرداز وهابیت ، و محمد ابن عبدالوهاب اجراء کننده این مذهب پوچ و دروغین در مورد اهل سنت و هر مذهبی به غیر از خودشان در قسمت نظرات چرا شیعه شدم همین وبلاگ توضیحات داده شده ، و به شبهات پاسخ داده شده است ، هم از بعد منطقی و هم از بعد استنادی به کتب دوست عزیز ، پس از شما تمنا دارم تا به قسمت چرا شیعه شدم حمید شیرانی در همین وبلاگ مراجعه و با مطالعه قسمت نظرات ، شاید بقول جنابتان در باب توسل از گمراهی خارج و هدایت شوید ، و همینطور نظرتان در مورد فرقه ناجیه بودن تغییر کند..! و اگر پاسخ و شبهه ای هم بود همانجا مطرح بفرمایید ، بشرطی که تکراری و از روی عداوت نباشد..!! چون حال که توجه میکنم حمید عزیز به سوالات و شبهات تکراری در این وبلاگ پاسخی نمیدهند و اگر هم میدهند ارجاع میدهنبه لینکی که در همین وبلاگ پاسخش را داده اند..!! من در خدمتم ، یا حق....
۰۳ فروردين ۹۴ ، ۱۷:۴۶ شاهو ابن عبدالله
جناب سید یاسر ارجمند وعلیکَ الصلاة الله والسلامه ورحمته.
من وقت زیادی ندارم دوست عزیز تا به این لینکها مراجعه کنم.
اگر موافق باشید می توانیم بحث توسل را همینجا خاتمه دهیم و برادران شیعه دیگر هم به این بحث بپیوندند و روزانه می توانم در حد یک کامنت همانند کامنت های بالا بنویسم.
[بحث های بالای شما و دیگر دوستان شیعه با برادر شاهو رو مشاهده نمودم،
خوب بود، اگرچه اشتباهات کثیری داشت این برادرمون و نیز شما!]
به هر حال گذشت ...
اگر مایل باشید همینجا هر مبحثی را که مطرح می کنید، بفرمایید تا از قرآن و سنت و نیز کتب های شما و براهین روشن بحث کنیم.
در بالا دشنام های زیادی دیدم به این برادر و علماء، آنها را نادیده گرفته و با شما بحث می کنم، اما اگر اولین بی احترامی به من نه، ولی به علماء اسلامی اهل سنت و جماعت بشود من از این گفتوگو خارج می شوم.
در خدمت شما هستم دوست عزیز ، بنده هم به محض مشاهده اینچنین مسائل ک فرمودید و خروج از بحث و کشاندن بحث به مباحثی خارج از مورد بحث از این گفتگو خارج میشوم...!! البته اگه اجازه بدید من این اظهار نظر شما رو در رابطه با اینکه میفرمایید وقتی ندارید به لینک ها مراجعه کنید رد کنم ، چون لینک هایی که در قسمت چرا شیعه شدم همین وبلاگ گذاشته شده ، دلائل و منطق مارا نسبت به شبهات شما نشان میدهد ، پس تا زمانی که مطالعه نشود و دیده نشود شما بطور کامل از پاسخگویی بنده نسبت به اون شبهه و دفاع از اعتقادم اطلاع کامل پیدا نمیکنید و احتمال میره به همین خاطر در طول بحث مباحث تکراری و تمام شده رو تکرار کنید...!! به این دلیل از شما استدعا دارم به اون لینک ها مراجعه کنید و مطالعه بفرمایید ، لازم به ذکر است که در باب توسل بنده خدمت شما عرض بکنم چون در قسمت قبلی آیه ها یی از قرآن کریم مبنی بر جواز توسل به دوستی به نام عبدالله عرض کرده بودم ، همون مطالب رو خدمت شما عرض میکنم ، یعنی با اجازتون همونارو کپی میکنم ، به بزرگیتون ببخشید چون اگه بخواد تایپ شه وقت میگیره..!! بسم الله الرحمن الرحیم : در باب توسل : این سوالی بود که برادر عزیزمون جناب عبدالله فرمودند : صرف نظراز اینکه توسل یک عمل شرک آمیز است یا نیست حقیقت آنچه در جامعه جریان داره حرکات و باورهای شرک آمیزه. چه بخوای شیعه باشی چه بخوای سنی باشی همیشه اکثر جوامع در عصری جهالت دارن. اگر مردم جوامع امروزی می تونن از فن آوریهای کاربردی استفاده کنند آنها را به سمت آگاهی از حقیقت ادیان نبرده فقط دامنه و گستره جهل ما آدمها بیشتر شده. حتی اگر باورهای علمای دینیتان نسبت به چگونگی توسل شرکآمیز نباشه اعمال امتتون نسبت به چگونگی توسل شرک آمیز هست. حقیقت این است چون هر کس به باورهای خودش حسن ظن داره دوست نداره رفتار شرک آمیز ببینه سعی در توجیه مثلا حب از کنارش براحتی رد می شه. آنجاست که بعضی از اهل سنت وقتی می گویند توسل شرکه شما تعاریف لای کتابها رو نقل می کنید نه اعمال شرک آمیز همکیشانتون که ازش چشم پوشیدین. اما دوست دارم ببینم خروجی باور به توسل در جامعه شیعی چیست و چه ها می تواند باشد؟ و آیا بهتر نیست ضمن استفاده از هدایت و راهنمایی های پیشوایان دینی و دوست داشتن و گرامی داشتن آنها، حاجات دنیوی و اخروی را فقط از قدرت مطلق که تمام اراده ها از اوست بخواهیم؟  در خواست مستقیم از خدا چه چیزی را ندارد که در توسل وجود دارد.حقیقت این است که خداوند باید واسطه هدایت داشته باشد ولی چرا باید واسطه درخواست حاجت قرار دهد تا این مساله شبهه رفتار شرک آمیز را ایجاد کند؟ و پاسخ بنده این بود البته امیدوارم آیاتی که در این پاسخ ذکر کردم مجوز توسل رو ثابت کنه دوست عزیز..!! پاسخ بنده :
سلام برادر ، در رابطه با توسل من اول اشاره میکنم به همان حدیث معروف ثقلین که قبلا خدمتتون عرض کردم ،  اول از معنی لغوی توسل یا تمسک اطلاع پیدا میکنیم :
  1. تَمَسَّکَ :
    تَمَسُّکاً [ مسک ] به : به او آویخت یا پناهنده شد .
  2. تمسک :
    چسبندگی , الصاق , هواخواهی , تبعیت , دوسیدگی

اول میریم سراغ آیه های در قرآن کریم که اشاره کرده به توسل:

آیات بسیاری در قرآن کریم وجود دارد که در خواست از غیرخداوند را مشروع می‌داند.
۱_ «یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ». [۱۲]
گفتند: «ای پدر! برای گناهان ما آمرزش خواه که ما خطاکار بودیم»
در این آیه خداوند داستان برادران حضرت یوسف علیه‌السلام را یادآوری می‌کند که آنها بعد از پیشیمانی از کردارشان به پیش حضرت یعقوب علیه‌السلام آمدند و از او که پیامبر خدا بود درخواست کردند که از خداوند برای آنها طلب بخشش کند. حضرت یعقوب هم نگفت که چرا خودتان مستقیماً سراغ خداوند نمی‌روید و به من متوسل شده‌اید؛ بلکه به آنها وعده داد که از خداوند برای آنها طلب بخشش خواهد کرد: «قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ». [۱۳]
گفت: « به زودی از پروردگارم برای شما آمرزش می‌خواهم، که او همانا آمرزنده مهربان است ».
۲_ همچنین خداوند در آیه ۶۴ سوره نساء خطاب به پیامبرش می‌فرماید: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِیمًا». [۱۴]
« و اگر آنان وقتی به خود ستم کرده بودند، پیش تو می‌آمدند و از خدا آمرزش می‌خواستند و پیامبر نیز برای آنان طلب آمرزش می‌کرد، قطعاً خدا را توبه‌پذیرِ مهربان می‌یافتند.»
این آیه نشان می‌دهد که باید برای طلب بخشش از خداوند واسطه و وسیله آبروداری را پیدا کرد تا خداوند به خاطر او حاجات انسان را برآورده سازد.


واسه دیدن و خوندن بقیه مطلب ازت میخوام به این آدرس بری دوست عزیز : به نظرم مطالب رو کامل بیان کرده و نیازی به بحث منطقی نیست ، چون منطق ازش فوران میکنه ، http://www.wikifeqh.ir/%D8%AA%D9%88%D8%B3%D9%84

اگه سوال دیگه ای بود در خدمتم عبدالله جان..


دوست عزیز ، جناب شاهو ابن عبدالله ، من در باب توسل فقط به این دو آیه بسنده کردم تا فقط جواز توسل رو به شما ثابت کنم ، همونطور ک گفتم امیدوارم در پله ی اول در باب قبول این جواز آیه های قرآن رو به چالش نکشید چون خیلی واضح بیان کرده اند..!! بعد از اینکه اصل جواز رو بر توسل پذیرفتید میریم سره مبحث دیگر و اگر به هر نحوی رد کردید بنده مبحثی طولانی به انضمام ، آیه ها ، احادیث ، روایات و منطق نسبت به این مساله برای شما خواهم گفت که اون مطالب پالایش شده و مشخص است..!! من در خدمت شما هستم دوست عزیز......
شیعه یا سنی مهم نیست 
مهم این است که انسان باید پیرو حق( یاهمان دین ) باشد
یعنی خود را از دیگری بالاتر نداند وبه انسانها دستور ندهد ،عصبانیت وتعصب را از خود دور کند ،انسانی را اذیت نکند ،همیشه دیکران را به صلح دعوت کند ،،آنچه خدا روزی آنها کرده مانند زمین ومنابع آن باید مساوی  بین هم تقسیم کنند،به معلولین ومستضعفین کمک کند.به خاطر نعمت های که خدا به او داده او را شکر کند ،دیگران را فریب ندهد وگمراه نکند ،اولین دوستش خدا باشد.بداند شیطان انسان را عصبانی ، تعصبی وافسرده میکند،بر اساس فطرت خود رفتار کند،به دنبال شهوت پرستی نرودو به عقل رفتار کند ،وبداند که اگر خدا داوری نکند اعمال انسانها را در روز حساب و اگر انسانها از خدانترسند ،زور گوئی وفریب دهندگی به وجود می آید بر روی زمین ،همیشه دیگران را با خدا آشنا کند وحق را برای آنها بگوید  
۰۷ فروردين ۹۴ ، ۱۸:۴۸ شاهو ابن عبدالله
السلام علیکم.
دوست عزیز و ارجمند سید یاسر، اهل سنت و جماعت هرگز منکر اصل توسل نیستند! بلکه توسل مشروع و نامشروع داریم و در زیر به بیان آنها می پردازیم:
مشروع؛
1- توسل به اسماء الهی بدلیل این فرموده ی الله عز وجل:
و برای خدا، نامهای نیک است؛ خدا را به آن (نامها) بخوانید! [اعراف: 180 ت. مکارم شیرازی]
2- توسل به صفات الهی، همچنانکه در روایات به کثرت دیده می شود
3- توسل به اعمال صالح خود همچون نیکی به والدین، نماز، روزه، جهاد و...
4- توسل به افراد زنده در دسترس، و در آیات بالا که بدان اشاره کردید از این نوع توسل هستند. یعنی به کسانی توسل بجوییم که امید قبولی دعاهایشان وجود دارد.
مثلا در زمان پیامبر برای باران باریدن صحابه به او توسل می جستند که ای پیامبر برایمان دعا کن باران ببارد و...
همچنین در زمان امام عمر اتفاقی مبنی بر جواز توسل به فرد زنده موجود می باشد که در بخاری چنین آمده:
در زمان عمر ابن خطاب خشکسالی رویداد و به عباس ابن عبدالمطلب توسل جستند، پس (عمر) گفت:
پروزدگارا! ما به پیامبر متوسل می شدیم و تو برایمان باران می فرستادی، حال به عموی پیامبر متوسل می شویم، برایمان باران بفرست
[بخاری، کتاب الاستسقا، باب سوال الناس الامام الاستسقا اذا قحطوا
بخاری، کتاب فضائل اصحاب النبی صلی الله علیه وسلم، باب ذکر العباس بن عبد المطلب رضی الله عنه]
سپس عباس عموی پیامبر برخاست و طلب باران نمود.
حال آنکه اگر توسل به قبور جایز می بود، عمر و صحابه نزد پیامبر می رفتند چون که درجه ی پیامبر از هرکسی از مخلوقات بیشتر است و دعای وی اجابت می شود، اما چنین نکردند و پیش عمویش که زنده بود، رفتند!

اما پاسخ به آیات استدلالی شما:
الله را گواه می گیریم و قضاوت را بر بینندگان وا می گذاریم، در کجای این آیه [نساء: 64] اشاره کرده است که مسلمانان بعد از پیامبر باید نزد قبر پیامبر بروند و از او طلب آمرزش کنند؟!
حاشا!
در اینجا توسل به پیامبر کردند زمانی که در حال حیات دنیوی بودند و گنهکاران نزد او می آمدند و از او طلب بخشش می کردند نزد خدا. پس درخواست دعا از شخص زنده جایز و مشروع است، اما از شخص مرده و آرامیده در قبر منافی توحید است و شرک اکبر می باشد [العیاذ بالله]
شاید بگویید این آیه برای آینده هم است و ما هم می گوییم:
خیر! بدلیل این فرموده الله تعالی که می فرماید "ولو انهم اذ ظلموا" در اینجا اذ بکار برده شده است و مربوط به زمان گذشته است و اگر "اذا ظلموا" می آمد، آن زمان حرف شما صحیح و مشروع و جایز بود!
آیه دیگری که در ابتدا اشاره فرمودید نیز با آیه بالا که شرح دادیم مقایسه کنید و به همین روال می باشد و مبنی بر این می باشد که توسل به شخص زنده جایز است و توسل به شخص مرده و آرامیده در قبر نامشروع است و بلکه شرک به حساب می آید [والعیاذ بالله] بدلیل این فرموده الله سبحانه وتعالی:
و کسانی را که جز او می خوانید، حتی به اندازه پوست نازک هسته خرما مالک نیستند!
اگر آنها را بخوانید صدای شما را نمی شنوند، و اگر بشنوند به شما پاسخ نمی گویند؛ و روز قیامت شرک شما را منکر می شوند، و هیچکس مانند خبیر تو را با خبر نمی سازد! [فاطر: 13-14 ت. مکارم شیرازی بدون محتوای پرانتز]
پس "من دون الله" خواندن شرک به حساب می آید و من دونه هر آنچه در دنیا از موجودات و مخلوقات است را شامل می شود.
یعنی بطور کلی هر موجود و مخلوقی را نفی خواندن می کند جز ذات الکبیر المتعالش!
پس کسی را که به فریاد می خوانیم (مثلا می گوییم یا علی مدد) دو حالت دارد:
_ یا خالق است
_ یا مخلوق است
اگر بگوییم علی علیه السلام خالق است، دچار شرک اکبر شده ایم!
اگر بگوییم علی علیه السلام مخلوق است، پس نباید او را بخوانیم چون خالق نیست و "من دونه" شامل او نیز می شود!
چنانکه خدای عز وجل می فرماید:
آنهایی را که غیر خدا می خوانید، بندگانی همچون خود شما هستند؛ آنها را بخوانید، و اگر راست می گویید باید به شما پاسخ دهند [اعراف: 194 ت. مکارم شیرازی بدون محتوای پرانتز]
شاید بگویید پس کمک خواهی از موجودات زنده در دسترس هم شرک بحساب می آید چون داخل در "من دون الله" می شود!
می هم می گوییم:
زمانی شرک است که از شخص زنده ای کمک بخواهیم که کاری از دستش ساخته نیست. مثلا وقتی از ساختمان سه طبقه به پایین می افتیم، اگر بگوییم مادر (که زنده و در دسترس است) کمک! در حالی که کمکی از دستش بر نمی آید، پس این شرک است.
چنین فردی اگر بمیرد بر شرک می میرد (الله اعلم) البته شاید به علت ترس زیاد چنین کسی مشرک نشود، چون خداوند از خطا و فراموشی و آنچه بدان مجبور می شوند، عفو و گذشت نموده است.
این بود مختصری از توسلات مشروع و نامشروع.
والعلم عند الله تعالی، والسلام الله تعالی و رحمته ومغفرته وبرکاته علیکم اجمعین
با سلام دوست عزیز ، همونطور که شما به توسل مشروع و نامشروع اشاره کردید بنده هم به آن اشاره میکنم به صورت کامل ، حال ک به کتب خودتون و به آیاتی از از قرآن کریم اشاره شد و مشخص شد که اصل توسل جائز میباشد ، بحث ما بر سره چگونگی توسل رسید که شما معتقد بر این هستید که توسل به کسانی که از این دنیا رخت بر بسته اند جایز نیست و شرک محسوب میشود..!!! بنده در این قسمت کلیات و شبهاتی که مطرح شده از جانب وهابیون و دلائل رد توسل به پیامبر و امامان معصوم که در قید حیات نیستند را بیان میکنم و در ادامه همین مطلب جواب ایشان ، که این جواب ها مکمل همدیگر هستند ، هم به کتب تاریخی و تفسیری دسته اول اهل سنت اشاره شده و هم به برخی آیات قرآن..!!

به نام خدا :

توسل جایز و حرام نزد علما

رد عبدالوهاب بر شفاعت و توسل این است که : « المیت لا یملک لنفسه نفعاً ولا ضراً ... » فردی که مرده است (انبیا و ائمه و صالحین) نمی تواند هیچ نفعی را برای خودش جلب ،و یا ضرری را از خودش دفع کند ...پس واسطه قرار دادن آنها توسط شیعیان شرک است.

ابن تیمیه شفاعت در قیامت را قبول دارد و در این باره می‌‌گوید :للنبی (صلى الله علیه وآله ) فی یوم القیامة ثلاث شفاعات... وأما الشفاعة الثالثة فیشفع فی من استحق النار وهذه الشفاعة له (صلى الله علیه وآله) ولسائر النبیین والصدیقین وغیرهم فی من استحق النار أن لا یدخلها ویشفع فی من دخلها .

برای پیامبر ( صلی الله علیه وآله وسلم ) در روز قیامت سه شفاعت است ... شفاعت سوم برای کسانی است که مستحق آتش هستند . شفاعت آن حضرت ، سایر انبیاء ، صدیقین و دیگران به این است که کسی که سزاوار آتش است ، وارد آن نشود ، و نیز در مورد کسی که داخل آتش شده شفاعت می‌کند .مجموعة الرسائل الکبری ، ج1 ،‌ ص403_ 404 .

و محمد بن عبد الوهاب نیز در این باره می‌گوید :وثبتت الشفاعة لنبینا محمد (صلى الله علیه وآله) یوم القیامة ولسائر الأنبیاء والملائکة والأولیاء والأطفال حسبما ورد ، ونسألها من المالک لها والآذن فیها بأن نقول : اللهم شفع نبینا محمدا فینا یوم القیامة أو اللهم شفع فینا عبادک الصالحین ، أو ملائکتک ، أو نحو ذلک مما یطلب من الله لا منهم ... إن الشفاعة حق فی الآخرة ، ووجب على کل مسلم الإیمان بشفاعته ... .الهدیة السنیة ، الرسالة الثانیة ، ص42 .

شفاعت برای پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) در روز قیامت و نیز برای سایر انبیاء ، ملائکه ، اولیاء و اطفال بنابر آن چه که وارد شده است ، قطعی است . و ما درخواست می‌کنیم از مالک و اجاز? دهند? شفاعت به این صورت که می‌گوییم : و ما از خدواندی که صاحب شفاعت می باشد و اجازه شفاعت به دست اوست در خواست می کنیم:

" بار خدایا ! پیامبر ما را در روز قیامت شفیع ما قرار بده " . یا این‌که می‌گوییم : " بار خدایا ! صالحان و ملائک? خود را شفیع ما قرار بده " و مانند این سخنان که از خداوند طلب می‌کنیم نه از غیر خدا . شفاعت در آخرت حق و واجب است بر هر مسلمانی که به آن ایمان داشته باشد ... .

اما آن‌چه که از بین تمامی فرقه‌های اسلامی ، تنها وهابی‌ها آن را قبول ندارند و به شدت با آن به مخالفت برخواسته و قائل به آن را کافر و مشرک می‌دانند ، طلب شفاعت در دنیا است ؛ یعنی اینکه فردی در همین دنیا از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ( چه در حال حیات ایشان و چه بعد از شهادت ایشان )درخواست کند روز قیامت در درگاه ربوبی نزد پروردگار عالم او را شفاعت کند و برایش ازخداوند تبارک و تعالی طلب بخشش کند ، اینچنین درخواستی نزد ابن تیمیه و محمد بن عبد الوهاب و پیروانشان شرک و کفر محسوب می شود زیرا وقتی فردی بین خود و خدایش واسطه قرار می دهد ( و خودش مستقیما از خداوند طلب نمی کند ) و از کسی غیر از خدا طلب شفاعت می کند در حقیقت این فرد را معبود خود قرار داده و او را شریک خداوند خوانده است . اما اگر کسی اینگونه دعا کند :‌ پروردگارا پیامبرت را در روز قیامت شفیع من گردان ( و بواسطه او گناهان مرا ببخش ) از نظر وهابیها بلا مانع است .

محمد بن عبدالوهاب می گوید : من جعل بینه وبین اللَّه وسائط یدعوهم ویسألهم الشفاعة کفر إجماعاً. محمد بن عبد الوهاب - مجموعة المؤلفات ج 1 ، ص 385 ، ج 6 ، ص 9 ، 68 ، 213

کسی که بین خود و خدایش واسطه قرار دهد و آن واسطه ها را بخواند و از آنها طلب شفاعت کند به اجماع مسلمین چنین فردی کافر است .

در جای دیگر می گوید : قال النبی (صلی الله علیه و سلم) : اُعطی الشفاعة وأنا أطلبه ممّا أعطاه اللَّه . فالجواب : إنّ اللَّه أعطاه الشفاعة ونهاک عن هذا ، فقال : ( فلا تدعوا مع اللَّه أحداً) الجن / 18 . فاذا کنت تدعو اللَّه أن یشفع نبیّه فیک فأطعه فی قوله : ( فلا تدعوا مع اللَّه أحداً ). مجموعة المؤلفات ج 1 ، ص 166 .

پیامبر صلی الله علیه و سلم فرموده است : خداوند به من مقام شفاعت را عطا فرموده و من طلب می کنم شفاعتی را که خداوند به من عطا کرده است . محمد بن عبدالوهاب می گوید : جواب این حدیث این است که خداوند به پیامبرش مقام شفاعت را عطا فرموده ولکن تو را ( بندگان) از درخواست چنین مطلبی ( درخواست شفاعت از پیامبر ) نهی کرده است ، خداوند در قرآن می فرماید : ( فلا تدعوا مع اللَّه أحداً) الجن / 18 . و مساجد ویژه خداست ، پس هیچ کس را با خدا مخوانید .

پس اگر از خداوند درخواست کنی که پیامبرش را در روز قیامت شفیع تو گرداند ( و بواسطه او گناهان ترا ببخشد ) به دستور خداوند در این آیه عمل کرده ای .

در جای دیگر می گوید : المیت لا یملک لنفسه نفعاً ولا ضراً فضلاً لمن سأله أن یشفع له إلى اللَّه... . مجموعة المؤلفات ج1 ، ص 296 ، ج 4 ص 42 .

فردی که مرده است ( کنایه از انبیا و صالحین ) نمی تواند هیچ نفعی را برای خودش جلب کند و یا ضرری را از خودش دفع کند چه برسد به اینکه بخواهد برای کسی طلب شفاعت کند

محمد بن عبد الوهاب می گوید : قال تعالى : ( وَیَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا یَضُرُّهُمْ وَلَا یَنْفَعُهُمْ وَیَقُولُونَ هَؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِمَا لَا یَعْلَمُ فِی السَّمَوَاتِ وَلَا فِی الْأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا یُشْرِکُونَ‏ ) یونس: 18/10 .

فأخبر انّ من جعل بینه وبین اللَّه وسائط یسألهم الشفاعة فقد عبدهم وأشرک بهم ، وذلک أنّ الشفاعة کلّها للَّه ، کما قال تعالى : ( قل للَّه الشفاعة جمیعاً) الزمر : 44 . تحفه اثنا عشریة ــ عبدالعزیز دهلوی ــ ، ص 751

خداوند در قرآن می فرماید : و به جاى خدا ، چیزهایى را مى پرستند که نه به آنان زیان مى رساند و نه به آنان سود مى دهد . و مى گویند : «اینها نزد خدا شفاعتگران ما هستند .» بگو : «آیا خدا را به چیزى که در آسمانها و در زمین نمى داند ، آگاه مى گردانید ؟» او پاک و برتر است از آنچه ] با وى ] شریک مى سازند .

خداوند در این آیه خبر می دهد هرکس بین خود و خدایش واسطه قرار دهد در حقیقت آن واسطه را پرستیده و او را به عنوان شریک خدا قرار داده است ، و این مطلب به خاطر این است که شفاعت تماما متعلق به خداست همانطوری که خداوند در قرآن می فرماید : ای رسول ما بگو : «شفاعت ، یکسره از آن خداست » .« أعوذ بالله من الإفتراء و الکذب »

اما جواب وهابیون:

موارد بسیار زیادی در روایات نقل شده است که اصحاب رسول خدا از رسول خدا صلی الله علیه و آله ــ چه در زمان حیاتشان و چه بعد از شهادت ایشان ــ طلب شفاعت نموده اند و حتی در قرآن نیز به بعضی از این موارد (طلب شفاعت در زمان حیات ایشان) اشاره شده است که به عنوان نمونه به چند مورد اشاره می کنیم : خداوند در قرآن می فرماید :‌ ( ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاءوک فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما ) . النساء / 64 .

و اگر آنان وقتى به خود ستم کرده بودند ، پیش تو مى آمدند و از خدا آمرزش مى خواستند و پیامبر ] نیز ] براى آنان طلب آمرزش مى کرد ، قطعاً خدا را توبه پذیرِ مهربان مى یافتند .

و یقول فی شأن المنافقین : ( وإذا قیل لهم تعالوا یستغفر لکم رسول الله لووا رؤوسهم ورأیتهم یصدون وهم مستکبرون ) . المنافقون / 5 .

و چون بدیشان گفته شود : «بیایید تا پیامبر خدا براى شما آمرزش بخواهد» ، سرهاى خود را بر مى گردانند ، و آنان را مى بینى که تکبرکنان روى برمى تابند .

زمانی که اعراض و رو گردانی از طلب استغفار از پیامبر را (که در حقیقت طلب شفاعت از ایشان است ) خداوند علامت نفاق می داند پس قطعا طلب نمودن این مطلب و ممارست بر آن علامت ایمان خواهد بود . خداوند در این دو آیه طلب استغفار از پیامبر را ( که در حقیقت همان طلب شفاعت از ایشان است ) نه تنها جایز بلکه نشانه ایمان می داند .

و اما روایات

روایات طلب شفاعت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم سه دسته اند : 1- طلب شفاعت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم قبل از تولد ایشان . 2- طلب شفاعت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در زمان حیات ایشان . 3- طلب شفاعت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بعد از و فات ایشان . که در اینجا متن روایات را ارائه می کنیم .

طلب شفاعت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم قبل از تولد ایشان

حلبی در کتاب السیرة الحلبیة به نقل از ابن اسحاق در کتاب المبدأ و قصص الأنبیاء می گو ید : شخصی بنام تبع بن حسان الحمیری‌ قبل از تولد پیامبر اکرم نامه ای خطاب به حضرت نوشت که عبارت نامه به این شرح است:أما بعد یا محمد فإنی آمنت بک وبربک ورب کل شئ وبکل ما جاءک من ربک من شرائع الإسلام والإیمان وإنی قلت ذلک فإن أدرکتک فیها ونعمت وإن لم أدرکک فاشفع لی یوم القیامة ولا تنسنی… وکتب عنوان الکتاب إلى محمد بن عبد الله خاتم النبین والمرسلین ورسول رب العالمین من اتبع لأول حمیر أمانة الله فی ید من وقع هذا الکتاب فی یده إلى أن یدفعه إلى صاحبه و دفعه إلی رأس العلماء المذکورین

ای‌ محمد من به تو و به پروردگار تو که تمامی اشیاء مخلوق او یند و تحت ید قدرت او هستند و به تمامی دستوراتی از طرف خداوند به تو ابلاغ شده ایمان آوردم و به این مطالب اقرار می کنم پس اگر روزی دوران رسالت تو را درک کردم ( و در قید حیات بودم ) خیلی خوب است ( که در خدمت تو باشم ) اما اگر دوران رسالت تو را درک نکردم ( و در قید حیات نبودم ) از تو می خواهم مرا روز قیامت شفاعت کنی و در آن روز مرا فراموش نکنی ... ( ابن اسحاق در ادامه می گوید ) و این عبارت را عنوان نامه قرار داد : این نامه از طرف اتبع اول از طایفه حمیر به محمد بن عبدالله آخرین پیغمبر و فرستاده پروردگار عالم و این نامه را امانت قرار می دهم در دست این شخص تا اینکه آن را به دست صاحب اصلی آن ( یعنی پیامبر اکرم ) برساند و این نامه را به دست عالم بزرگ آن زمان داد

حلبی به نقل از ابن اسحاق در ادامه می گوید : ثم وصل الکتاب المذکور إلى النبی صلى الله علیه وسلم على ید بعض ولد العالم المذکور حین هاجر وهو بین مکة والمدینة ... و بعد قراءة الکتاب علیه صلى الله علیه وسلم قال مرحبا بتبع الأخ الصالح ثلاث مرات

سپس این نامه را یکی از فرزندان( ابی لیلی ) آن عالم در زمان مهاجرت پیامبر اکرم به مدینه در بین مکه و مدینه به دست پیامبر اکرم رساند ... و پیامبر اکرم بعد از قرائت نامه سه بار فرمودند : آفرین به « تبع » برادر صالح ما .

کان بین تبع هذا أی بین قوله إنه آمن به وعلى دینه وبین مولد النبی صلى الله علیه وسلم ألف سنة

حلبی به نقل از ابن اسحاق در ادامه می گوید : بین تبع در زمانی که این نامه را نوشت و بین زمان تولد پیامبر اکرم 1000 سال فاصله بود. ( یعنی تبع این نامه را 1000 سال قبل از تولد پیامبر اکرم نوشته بود و در آن زمان از ایشان طلب شفاعت نموده بود ) . السیرة الحلبیة - الحلبی - ج 2 - ص 279 – 280

اگر این کار « تبع » شرک و کفر بود بر پیامبر خدا واجب بود که این کار را نکوهش کنند و قباحت و زشتی‌ آن را بیان فرمایند نه اینکه سه بار به « تبع » بخاطر این کارش آفرین بگو یند و او را برادر صالح بخوانند .

طلب شفاعت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در زمان حیات ایشان

2- عن أنس بن مالک أنه قال : سألت النبی أن یشفع لی یوم القیامة فقال : أنا فاعل . قلت : فأین أطلبک ؟ قال اولا على الصراط ، قلت فإن لم ألقک ؟ قال : عند المیزان ، قلت فإن لم ألقک ؟ قال : عند الحوض فإنی لا أخطی هذه المواضع .صحیح الترمذی : 4 / 42 ، باب ما جاء فی شأن الصراط ج4، ص 621، ح2433.

«انس مى گوید: از پیامبر(صلى الله علیه وآله) درخواست کردم که در قیامت درباره من شفاعت کند، وى پذیرفت و فرمود: من این کار را انجام مى دهم. به پیامبر(صلى الله علیه وآله)گفتم: شما را کجا جستجو کنم؟ ابتدا فرمودند : در کنار صراط ، عرضه داشتم اگر شما را در کنار صراط ملاقات نکردم شما را در کجا می توانم ببینم؟ فرمودند کنار میزان، عرضه داشتم اگر شما را در کنار میزان ملاقات نکردم شما را در کجا می توانم ببینم ؟ فرمودند کنار حوض ، بدرستیکه من بغیر از این سه مکان جایی نمی روم .

انس بن مالک مستقیما از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در همین دنیا طلب شفاعت نمود و از خداوند طلب نکرد حال آیا این صحابه رسول خدا بخاطر این عملش گناهکار و مشرک می شود ؟! و یا اینکه (نعوذ بالله) پیامبر اکرم آیه :‌ ( لله الشفاعة جمیعا و آیه و لا تدعوا مع الله احدا ) را نشنیده بودند ؟ و به همین خاطر ( نشنیدن آیه ) انس را از طلب شفاعت نهی نکردند !!! و یا اینکه آیه را شنیده بودند ولی نعوذ بالله معنای آیه را نفهمیده بودند !!! ولی ابن تیمیة و محمد بن عبد الوهاب و پیروانشان معنای آیه را فهمیده بودند !!! زیرا شاید در نظر وهابیها ابن تیمیة و محمد بن عبد الوهاب از پیامبر و اصحابش نسبت به فهم آیات قرآن آگاهی بیشتری داشته باشند !!! شما قضاوت کنید

3- سواد بن قارب نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمد و در ضمن ابیاتی از ایشان طلب شفاعت نمود : وکن لى شفیعا یوم لا ذوشفاعة سواک بمغن فتیلا عن سواد بن قارب.

الاصابه،ج 3،ص 182 ، ذیل ترجمه سواد بن قارب الدوسی أو السدوسی رقم 3596 ؛ الأحادیث الطوال ــ طبرانی ــ ص 85 ، حدیث رقم 31 ، باب حدیث سواد بن قارب ؛ الدررالسنیه ــ احمد زینی دحلان ــ ، ص 27 .

اى پیامبر: روز قیامت شفیع من باش. روزی که شفاعت، دیگران به حال سواد بن قارب به مقدار رشته وسط خرما، سودى نمى بخشند.

در اینجا نیز رسول خدا بخلاف نظر ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب سواد بن قارب را نهی نفرمودند و به او نگفتند چرا از من طلب شفاعت می کنی ؟ چرا غیر خدا را می خوانی ؟‌ چرا مشرک شده ای ؟ شفاعت متعلق به خداست ، نباید غیر از خدا از کسی طلب شفاعت کنی ... . بنابراین از همین نهی نکردن رسول خدا و قبول کردن خواسته سواد بن قارب درمی‌ یابیم حقیقت مطلب چیزی غیر از خرافاتی است که وهابیها به پیروانشان به عنوان اسلام حقیقی القاء می کنند .

طلب شفاعت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بعد از وفات ایشان

4- محمد بن حبیب می گوید : ثم لما فرغ على من غسله وأدرجه فی أکفانه کشف الأزار عن وجهه ثم قال بأبی أنت وأمی طبت حیا وطبت میتا ... بأبی أنت وأمی اذکرنا عند ربک ... .

التمهید - ابن عبد البر - ج 2 ، ص 162 ، شرح نهج البلاغة - ابن ابی الحدید - ج 13 ، ص 42 ، باب ذکر طرف من سیرة النبی علیه السلام عند موته .

محمد بن حبیب می گوید: زمانیکه علی (علیه السلام ) غسل پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم )

را به اتمام رساند و کفن بر قامت ایشان پوشاند کفن را از صورت ایشان کنار زذ و عرضه داشت :‌ پدر و مادرم فدایت پاک و پاکیزه زندگی نمودی و پاک و پاکیزه به پیشگاه خداوند شتافتی ... پدر و مادرم فدایت ما را در پیشگاه پروردگارت یاد کن ... .

5- قالت عائشةوغیرها من أصحابه إن الناس أفحموا ودهشوا حیث ارتفعت الرنة... حتى جاء الخبر أبا بکر ... حتى دخل على رسول الله صلى الله علیه وسلم فأکب علیه وکشف عن وجهه ومسحه وقبل جبینه وخدیه وجعل یبکی ویقول بأبی أنت وأمی ونفسی وأهلی طبت حیا ومیتا .... اذکرنا یا محمد عند ربک

تمهید الأوائل وتلخیص الدلائل - الباقلانی - ص 488 ؛ سبل الهدی و الرشاد ج 2 ، ص 299 ، الباب الثامن و العشرون فی بلوغ هذا الخطب الجسیم الی الصدیق الکریم ؛ الدرر السنیة فی الرد علی الوهابیة ــ احمد زینی دحلان ــ ص 34 ؛ مخالفة الوهابیة للقرآن و السنة ــ عمر عبدالسلام ــ ص 33 .

عایشه و غیر او از اصحاب رسول خدا ( در جریان وفات رسول خدا )می گویند ‌: مردم متحیر و سرکشته و وحشت زده شده بودند صدای ناله ها به گوش می رسید ... تا اینکه خبر به ابوبکر رسید ... ابو بکر بر پیامبر ( صلی الله علیه (و آله) و سلم ) وارد شد خود را بر روی( پیکر مطهر ) پیامبر انداخت و پارچه روی صورت پیلمبر را کنار زد و دست به صورت و پیشانی و گونه های ایشان کشید و در حالی که گریه می کرد عرضه داشت پدر و مادرم و جانم و خانواده ام فدایت پاک و پاکیزه زندگی نمودی و پاک و پاکیزه از دنیا رفتی .... ای محمد ما را در پیشگاه پروردگارت یاد کن ... .

6- قال العلامة ابن حجر فی الجوهر المنظم وروى بعض الحفاظ عن أبی سعید السمعانی أنه روى عن علی بن أبی طالب رضی الله عنه وکرم وجهه إنهم بعد دفنه صلى الله علیه وسلم بثلاثة أیام جاءهم أعرابی فرمى بنفسه على القبر الشریف على صاحبه أفضل الصلاة والسلام وحتى ترابه على رأسه وقال یا رسول الله قلت فسمعنا قولک و وعیت عن الله ما وعینا عنک وکان فیما أنزل الله علیک قوله تعالى ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاؤوک فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما وقد ظلمت نفسی وجئتک مستغفرا إلى ربی فنودی من القبر الشریف إنه قد غفر لک وجاء مثل ذلک عن علی رضی الله عنه من طریق أخرى فهی تؤید روایة السمعانی ویؤید ذلک أیضا ما صح عنه صلى الله علیه وسلم من قوله حیاتی خیر لکم تحدثون وأحدث لکم ووفاتی خیر لکم تعرض على أعمالکم ما رأیت من خیر حمدت الله تعالى وما رأیت من شر استغفرت لکم

تفسیر قرطبی ج 5 ، ص 265 ، 266 ، ذیل آیه 64 سوره نسا ء ؛ تفسیر بحر المحیط ــ أبوحیان أند لسی ــ ج 4 ، ص 180 ، باب 64 ، ذیل آیه 64 سوره نسا ء ؛ الدرر السنیة فی الرد على الوهابیة - أحمد زینی دحلان - ص 21 – 22 .

احمد زینی دحلان به نقل از ابن حجر در کتاب الجوهر المنظم می گوید : بعضی از حفاظ حدیث از أبی سعید سمعانی نقل کرده اند که او از علی بن أبی طالب ( صلوات الله و سلامه علیه ) کرده است : سه روز از مراسم تدفین پیامبر اکرم (صلی الله علیه (و آله) و سلم ) گذشته بود فردی اعرابی نزد ما آمد ، خودش را روی قبر پیامبر اکر م (علیه أفضل الصلاة و السلام ) انداخت و از خاک قبر بر سر خود می ریخت و می گفت:‌ یا رسول الله شما ( در دوران رسالتت ) مطالبی‌فرمودی و ما هم فرمایشات شما را شنیدیم و همانگونه که تو از خداوند فرامین و دستورات دینی را اخذ نمودی‌ ما نیز این فرامین و دستورات دینی را از تو فرا گرفتیم یکی از آیاتی که خداوند بر تو نازل فرمود این بود : ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاؤوک فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما ( اگر مسلمانان به خود ظلم نمود ند و پیش تو آمدند و از خداوند طلب بخشش نمود ند و رسول خدا نیز برای آنها از خداوند طلب بحشش نمود خداوند را تو به پذیر و بخشنده می یابند ( کنایه از اینکه خداوند آنها را می بخشد ) حال ای رسول خدا من به نفسم ظلم کرده ام و به درگاه شما آمده ام که برای من از خداوند طلب بخشش کنید ، پس از قبر شریف ندایی آمد که خداوند تو را بخشید .

زینی دحلان در ادامه می گوید : مثل همین روایت از علی‌ (علیه السلام ) از طریق دیگری نیز رسیده است که آن هم این روایت را تائید می کند . و یکی دیگر از مؤیدات این روایت ، روایت صحیحه دیگری است که از پیامبر اکرم رسیده است که ایشان فرمودند : دوران زندگی من برای شما خوب است زیرا شما با من صحبت می کنید و من هم با شما صحبت می کنم ( برای شما حدیث می گویم ) و وفات من برای شما خیلی خوب است زیرا اعمال شما بر من عرضه می شود اگر عمل خیری در میان اعمال شما ببینم خداوند را سپاس می گویم و اگر گناهی مشاهده کنم برای شما استغفار میطلبم .

ابوحیان و نسفی ذیل همین آیه ( سوره نسا ء / 64 ) می گویند : واستغفر لهم الرسول أی : شفع لهم الرسول فی غفران ذنوبهم .... والتفت فی قوله : و استغفر لهم الرسول ، ولم یجىء على ضمیر الخطاب فی جاؤوک تفخیماً لشأن الرسول ، وتعظیماً لاستغفاره ، وتنبیهاً على أن شفاعة من اسمه الرسول من الله تعالى بمکان ، وعلى أنَّ هذا الوصف الشریف وهو إرسال الله إیاه موجب لطاعته ...تفسیر بحر المحیط ــ أبوحیان أند لسی ــ ج 4 ، ص 180 ، باب 64 ، ذیل آیه 64 سوره نسا ء ؛ تفسیر مدارک التنزیل و حقائق التأویل ــ تفسیر نسفی ــ ج 1 ، ص 236 ، باب 63 ، ذیل آیه 64 سوره نسا ء .

اینکه خداوند فرمود ( و رسول خدا برای آنها طلب بخشش کند ) معنایش این است که رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) نزد پروردگار عالم برای بخشش گناهانشان آنها را شفاعت کند . ... خداوند در این آیه قبل از اینکه به اینجا برسد رسولش را مورد خطاب قرار داده بود و با ایشان بصورت مخاطب صحبت می کرد اما به اینجا (و استغفر لهم الرسول) که رسید خطابش را به صورت صیغه غائب آورد (و رسول خدا برای آنها طلب بخشش کند) و این بخاطر بزرگی و علو منزلت و شأن رسول خدا و عظمت استغفار ایشان است ( یعنی خداوند می خواهد بفرماید استغفار رسول خدا بسیار ارزشمند است و با استغفار خود شخص فرق دارد ) ، و خداوند نکته ای را می خواهد به ما گوشزد کند و آن اینکه طلب شفاعت از رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) در نزد خداوند تبارک و تعالی‌ از جایگاه ویژه ای برخوردار است ، علاوه بر اینکه این وصف شریف یعنی رسالت ایشان از طرف خدا موجب اطاعت کردن از ایشان می شود ...

جای تعجب است که با وجود این نقلها وهابیها چطور خود را سلفی و تابع صحابه می خوانند ؟!!!

دلیل دیگر ابن عبدالوهاب بر رد شفاعت این بود که : « المیت لا یملک لنفسه نفعاً ولا ضراً ... » فردی که مرده است ( کنایه از انبیا و صالحین ) نمی تواند هیچ نفعی را برای خودش جلب کند و یا ضرری را از خودش دفع کند ... در اینجا باید عرض کنیم این نظر ابن عبدالوهاب و پیروانش نیز مانند بقیه نظراتشان مخالف با آیات قرآن و نظریات تمامی علمای اسلام است . و این در حالی است که روایات متعددی در این زمینه از منابع معتبر اهل سنت داریم که انبیاء علیهم السلام زنده هستند . به این عبارات توجه کنید :

خداوند در قرآن می فرماید : (وَلَاتَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِى سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَتَام بَلْ أَحْیَآءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ* فَرِحِینَ بِمَآ ءَاتَل-هُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ‏ى وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُواْ بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ* یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللَّهَ لَایُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِینَ). ( آل‏عمران: 169 – 171) .

(هرگز کسانى را که در راه خدا کشته شده‏اند، مرده مپندار، بلکه زنده‏اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند * به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است شادمانند، و براى کسانى که از پى ایشانند و هنوز به آنان نپیوسته‏اند شادى مى‏کنند که نه بیمى بر ایشان است و نه اندوهگین مى‏شوند * بر نعمت و فضل خدا و اینکه خداوند پاداش مؤمنان را تباه نمى‏گرداند، شادى مى‏کنند).

در این آیات بهره‏مندى شهیدان از نعمتهاى الهى و خوشنودى از آنچه به دست آورده‏اند دلیل بر حیات و زندگى مجدّد آنان است.و اکنون این سؤال مطرح مى‏شود که چگونه کسانى که در راه دین به شهادت رسیده‏اند، پس از شهادت زنده باشند ولى پیامبر که آورنده دین و پیشوا و رهبر شهیدان است زندگى مجدّد بعد از مرگ را نداشته باشد؟ چنانچه شوکانی به این حقیقت اذعان کرده است :شوکانی در نیل الأوطار می گوید:وَوَرَدَ النَّصّ فِی کِتَابِ اللَّهِ فِی حَقّ الشُّهَدَاءِ أَنَّهُمْ أَحْیَاء یُرْزَقُونَ وَأَنَّ الْحَیَاة فِیهِمْ مُتَعَلِّقَة بِالْجَسَدِ فَکَیْف بِالْأَنْبِیَاءِ وَالْمُرْسَلِینَ .وَقَدْ ثَبَتَ فِی الْحَدِیثِ { أَنَّ الْأَنْبِیَاءَ أَحْیَاءٌ فِی قُبُورِهِمْ } رَوَاهُ الْمُنْذِرِیُّ وَصَحَّحَهُ الْبَیْهَقِیُّ . نیل الأوطار ج 3 ، ص 305 ، باب صلاة‌ المخلوقات علی النبی صلی الله علیه و سلم و هو فی قبره حی

خداوند در قرآن صریحا در مورد شهدا می فرماید آنان زنده اند و روزی می خورند ، و حیات و زندگی در شهدا مربوط به بدن و جسم آنهاست ، حال که شهدا اینگونه هستند پس انبیاء و رسولان الهی چگونه اند ؟ (یعنی آیا می شود شهدا زنده باشند ولی انبیاء و رسولان الهی که مقامشان از شهدا برتر است زنده نباشند ؟!!)

ابن حجر هیثمی که از شخصیت های بر جسته اهل سنت است ، در کتاب مجمع الزوائد ، از قول عبد الله بن مسعود نقل می کند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود :حیاتی خیر لکم تُحدِّثون و یُحدَّث لکم، ووفاتی خیر لکم، تُعرض علیّ أعمالکم، فما رأیت من خیر حمدت اللّه علیه، وما رأیت من شرّ استغفرت اللّه لکم»، هم حیات من برای شما مایه خیر است و هم وفات من . تمام اعمال شما بر من عرضه می شود ، اگر کارهای خوب شما را ببینم خدا را شکر می کنم ، کارهای بد شما را ببینم از خدای عالم برای شما طلب مغفرت می کنم .

بعد آقای هیثمی می گوید :رواه البزّار ورجاله رجال الصحیح. مجمع الزوائد: 9/24، باب «ما یحصل لأمّته من استغفاره بعد وفاته» الجامع الصغیر: 1/582، کنز العمّال: 11/407.

مسلم کتاب صحیح مسلم ، ج7 ، ص 102 نقل می کند که نبی مکرم فرمود وقتی من رفتم به معراج ، دیدم که حضرت موسی علیه السلام در میان قبرش نشسته و مشغول نماز است .

مررت ـ على موسى لیلة أسرى بی عند الکثیب الأحمر وهو قائم یصلّی فی قبره صحیح مسلم: 7/102، کتاب الفضائل، باب من فضائل موسى، والمصنّف لعبد الرزّاق الصنعانی: 3/577، والمعجم الأوسط للطبرانی: 8/13، وکنز العمّال: 11/511 .

سمهودی از شخصیت های برجسته اهل سنت می گوید که پیامبر فرمود : علمی بعد وفاتی کعلمی فی حیاتی . آگاهى من به امور پیش از مرگ و پس از آن یکسان است .در ادامه می گوید : الأنبیاء أحیاء فی قبورهم یصلّون .انبیا در قبورشان زنده اند و نماز می خوانند .

و مطالب متعددی را از آقای بیهقی ، ابومنصور بغدادی و دیگران می آورد که همگی اتفاق نظر دارند بر این که انبیاء علیهم السلام در قبر زنده هستند و خدای عالم بدن پیامبران را بر خاک حرام کرده است که آن ها را بپوساند : إنّ اللّه حرّم على الأرض أن تأکل أجساد الأنبیاء . خداوند خوردن بدن پیامبران را بر زمین حرام کرده است .وفاء الوفاء بأحوال دار المصطفی ج 4 ، ص 1349

ابن حجر عسقلانی که از شخصیت های برجسته اهل سنت است ، نقل می کند :إنّ الأنبیاء أحیاء فی قبورهم یصلّون . تمام پیامبران در درون قبر زنده هستند و نماز مى‏خوانند .فتح البارى: 6/352.

قسطلانی که از شخصیت های مشهور اهل سنت است، در کتاب المواهب اللدنیه می گوید :و لاشک أن حیاة الأنبیاء علیهم الصلاة و السلام ثابتة معلومة مستمرة ، و نبینا أفضلهم ، و إذا کان کذلک فینبغی أن تکون حیاته ...المواهب اللدنیه ، ج3 ، ص419

شکّى نیست که زنده بودن پیامبران علیهم‏السلام پس از مرگ امرى ثابت و روشن، و جاودانه است، و پیامبر ما چون برتر از همه پیامبران است، زندگى او پس از مرگ کامل‏تر از سائر انبیاء خواهد بود.شوکانی در نیل الأوطار می گوید : وَ قَدْ ذَهَبَ جَمَاعَة مِنْ الْمُحَقِّقِینَ إلَى أَنَّ رَسُولَ اللَّه صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ حَیّ بَعَدَ وَفَاته ، وَأَنَّهُ یُسَرُّ بِطَاعَاتِ أُمَّته ، وَأَنَّ الْأَنْبِیَاءَ لَا یُبْلَوْنَ ، مَعَ أَنَّ مُطْلَق الْإِدْرَاک کَالْعِلْمِ وَالسَّمَاع ثَابِت لِسَائِرِ الْمَوْتَى . نیل الأوطار ج 3 ، ص 305 ، باب صلاة‌ المخلوقات علی النبی صلی الله علیه و سلم و هو فی قبره حی

جماعتی‌ از محققین بر این عقیده اند که رسول خدا بعد از وفاتشان زنده اند ، و بخاطر اعمال نیک امتشان خوشحال می‌ شوند ، و اینکه انبیاء در قبرشان نمی پوسند ، علاوه بر اینکه مطلق درک مثل علم و شنیدن برای همه مرده گان ثابت و قطعی است ( چه برسد به انبیاء و رسل )

دلیل دیگر محمد بن عبدالوهاب بر تحریم شفاعت آیه 18 سوره یونس بود که همانطور که ذکر شد او می گفت خداوند در این آیه خبر می دهد هرکس بین خود و خدایش واسطه قرار دهد در حقیقت آن واسطه را پرستیده و او را به عنوان شریک خدا قرار داده است ، و این مطلب به خاطر این است که شفاعت تماما متعلق به خداست همانطوری که خداوند در قرآن می فرماید : ای رسول ما بگو : «شفاعت ، یکسره از آن خداست » .

در جواب می گوئیم اولا : کسانیکه از انبیا و ائمه معصومین علیهم السلام و صالحین طلب شفاعت می کنند آنها را نمی پرستند بلکه از آنها می خواهند که به اذن خداوند (همانطوری که قرآن می‌فرماید) شفیع او باشند . و همانطوری که ذکر شد این عمل از قبل تولد رسول اکرم تا بعد از وفات ایشان بعنوان امری مطلوب میان مؤمنین و اصحاب بزرگوار رسول خدا رایج بوده است بنابراین محمد بن عبدالوهاب و پیروانش با تحریم این عمل الهی نه تنها خلاف قرآن و روایات نبوی عمل نموده اند بلکه عملا به صحابه رسول خدا ( همچون حضرت علی صلوات الله و سلامه علیه و ابوبکر و سواد بن قارب و ...) نسبت کفر و شرک داده اند .

ثانیا : این تفسیر ابن عبدالوهاب از این آیه همانند بقیه نظراتش نه تنها مخالف با نظر علما و مفسرین اهل سنت است بلکه با شأن نزول آیه نیز نمی سازد . و از آنجائیکه امکان آوردن تمامی عبارات علمای اهل سنت نیست ما بعنوان نمونه عبارات چند تن از مفسرین اهل سنت را خدمت شما عرض می کنیم :أخرج ابن أبی حاتم عن عکرمة قال : قال النضر : إذا کان یوم القیامة شفعت لی اللات والعزى ، فأنزل الله { فمن أظلم ممن افترى على الله کذباً أو کذب بآیاته إنه لا یفلح المجرمون ، ویعبدون من دون الله ما لا یضرهم ولا ینفعهم ویقولون هؤلاء شفعاؤنا عند الله }

تـفسیر الدر المنثور ـ جلال الدین سیوطی ـ ذیل آیه 18 سوره یونس

سیوطی می گوید : ابی حاتم از عکرمه نقل کرده است که نضر بن حرث گفت زمانی که روز قیامت شد بت لات و عزی مرا شفاعت می‌ کنند بعد از این گفته او این آیه نازل شد .

الضمیر فی ویعبدون عائد على کفار قریش الذین تقدمت محاورتهم . وما لا یضرهم ولا ینفعهم هو الأصنام ، جماد لا تقدر على نفع ولا ضر ... وکان أهل الطائف یعبدون اللات ، وأهل مکة العزى ومناة وأسافاً ونائلة وهبل . تـفسیر البحر المحیط ـ أبوحیان أندلسی ـ ذیل آیه 18 سوره یونس

ابوحیان می گوید :‌ضمیر در یعبدون به کفار قریش برمی گردد که در قبل گفتگوی آنها را بیان کردیم . و منظور از « ما لا یضرهم ولا ینفعهم » بتها هستند که قدرت بر (ایجاد) نفع و (دفع) ضرر نداشتند ... در ادامه می گوید اهل طائف بت لات را می پرستیدند و اهل مکه بت عزى ومناة وأسافاً ونائلة وهبل را می پرستیدند .

ینکر تعالى على المشرکین الذین عبدوا مع الله غیره، ظانین أن تلک الآلهة تنفعهم شفاعتُها عند الله، فأخبر تعالى أنها لا تنفع ولا تضر ولا تملک شیئا، ولا یقع شیء مما یزعمون فیها، ولا یکون هذا أبدا ...تـفسیر ابن کثیر ـ ابن کثیر دمشقی ـ ذیل آیه 18 سوره یونس

خداوند مشرکین را که شریک برایش قرار داده بودند و غیر خدا را می پرستیدند انکار می کند ، آنها گمان می کردند شفاعت خدایان خیالیشان نزد خداوند تبارک و تعالی نفعی به حالشان دارد . پس خداوند در مقابل این گمان باطل آنها در این آیه به آنها فرمود آن شفاعت آن بتها نه نفعی به حال شما دارد و نه ضرری را از شما دفع می کند و نه مالک چیزی هستند و هیچ یک از گمانهای شما در مورد بتها ابدا واقع نمی شود ...

{ وَیَعْبُدُونَ مِن دُونِ الله مَا لاَ یَضُرُّهُمْ وَلاَ یَنفَعُهُمْ } حکایة لجنایة أخرى لهم وهی عطف على قوله سبحانه : { وَإِذَا تتلى عَلَیْهِمْ } [ یونس : 15 ] الآیة عطف قصة على قصة ...و { مَا } إما موصولة أو موصوفة ، والمراد بها الأصنام ، ومعنى کونها لا تضر ولا تنفع أنها لا تقدر على ذلک لأنها جمادات ... وکان أهل الطائف یعبدون اللات وأهل مکة العزى ومناة وهبل وأسافا ونائلة { وَیَقُولُونَ هَؤُلاء شفعاؤنا عِندَ الله } أخرج ابن أبی حاتم عن عکرمة قال : کان النضر بن الحرث یقول : إذا کان یوم القیامة شفعت لی اللات والعزى وفیه نزلت الآیة تـفسیر الروح المعانی ـ آلوسی ـ ذیل آیه 18 سوره یونس

آلوسی می گوید : این آیه از جنایت دیگر مشرکین حکایت می‌ کند و این جمله عطف بر آیه 15(وَإِذَا تتلى عَلَیْهِمْ) است (که آن آیه نیز در مورد مشرکین بود ) که خداوند در این آیه این قصه را به آن قصه عطف می کند . لفظ «ما» در آیه یا موصوله است و یا موصوفه و منظور از آن بتها هستند ( و به آنها اشاره دارد ) و معنای « لا تضر ولا تنفع » این است که آنها قدرت بر شفاعت ندارند زیرا جماداتی بیش نیستند ... در ادامه می گوید :اهل طائف بت لات را می پرستیدند و اهل مکه بت عزى ومناة وأسافاً ونائلة وهبل را می پرستیدند و می گفتند آنها شفیعان ما نزد پروردگارند . ابی حاتم از عکرمه نقل کرده است که نضر بن حرث گفت زمانی که روز قیامت شد بت لات و عزی مرا شفاعت می‌ کنند بعد از این گفته او این آیه نازل شد .

توسل

توسل ، یعنی واسطه قرار دادن ، انبیاء ، امامان و صالحان به پیشگاه خداوند چنانچه خداوند، در قرآن کریم می‌فرماید :یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ . المائدة / 35 .

ای کسانی که ایمان آورده‌اید ، از خدا بترسید و برای تقرب به او وسیله‌ای بجویید .این آیه به تمامی مؤمنین دستور می‌دهد که به هر وسیله‌ای که سبب تقرب به خداوند می‌شود تمسک بجویند ؛ بنابراین تقرب به خداوند بدون وسیله و واسطه‌ امکان ندارد حضرت زهرا سلام الله علیه می‌فرماید :وأحمد اللّه الذی بعظمته ونوره یبتغی مَن فی السموات والأرض إلیه الوسیلة ونحن وسیلته فی خلقه .

تمام آن‌چه در آسمان و زمین هستند ، برای تقرب به خداوند به دنبال وسیله هستند و ما وسیله و واسط? خداوند در میان خلقش هستیم .شرح نهج البلاغة ، ج 16 ، ص211 و السقیفة وفدک ، ص 101 و بلاغات النساء ، بغدادی ، ص 14.

و از عایشه در بار? خوارج نقل شده است که پیامبر فرمود :هم شرّ الخلق والخلیقة ، یقتلهم خیر الخلق والخلیقة ، وأقربهم عند اللّه وسیلة .شرح نهج البلاغة ، ج2 ، ص267 از مسند احمد ؛ اما این روایت را دستان امانت‌دار اهل سنت حذف کرده‌اند . و المناقب ، ابن المغازلی شافعی ، ص56 ، ح 79.

خوارج، بدترین خلائق هستند ، آن‌ها را بهترین فرد از میان خلائق که نزدیک‌ترین وسیله به خداوند است ، خواهد کشت .مراد حضرت علی علیه السلام است .

توسل حضرت آدم به اهل بیت علیهم السلام

و از أبی هریره در بار? قص? حضرت آدم نقل شده است :یا آدم هؤلاء صفوتی... فإذا کان لک لی حاجة فبهؤلاء توسل، فقال النبی: نحن سفینة النجاة من تعلق بها نجا ومن حاد عنها هلک، فمن کان له إلى الله حاجة فلیسألنا أهل البیت .فرائد السمطین ، ج1 ، ص 36 ح 1.

ای آدم ! این‌ها ( اهل بیت ) برگزیدگان من هستند ... هر وقت حاجتی داشتی اینها را واسطه قرار بده . پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند : ما کشتی نجات هستیم ، هر کس سوار این کشتی شد ، نجات خواهد یافت و هر کس سر پیچی کند ، هلاک می‌شود ، هر کسی حاجتی به سوی خداوند دارد ، باید ما اهل بیت را واسطه قرار دهد .

و سیوطی نقل می‌کند که حضرت آدم به درگاه خداوند چنین استغاثه می‌کرد :اللهمّ إنّی أسألک بحقّ محمد وآل محمد سبحانک لا إله إلا أنت، عملت سوءً، وظلمت نفسی فاغفر لی إنّک أنت الغفور الرحیم، فهؤلاء الکلمات التی تلقى آدم .الدر المنثور ، ج1 ، ص 60.

بار خدایا ! از تو درخواست می‌کنم به حق محمد و آل محمد که تو پاک و منزهی و غیر از تو خدایی نیست ، من کاری بدی کردم و به خود ظلم نمودم ؛ پس مرا ببخش که تو بخشنده و مهربان هستی ... .

توسل صحابه به پیامبر اکرم بعد از وفات ایشان

أصاب الناس قحط فی زمن عمر بن الخطاب فجاء رجل إلى قبر النبی صلى الله علیه وسلم فقال : یا رسول الله استسق الله لأمتک فإنهم قد هلکوا . فأتاه رسول الله صلى الله علیه وسلم فی المنام فقال : إیت عمر فأقره منی السلام وأخبرهم أنهم مسقون ، وقل له علیک بالکیس الکیس . فأتى الرجل فأخبر عمر فقال : یا رب ما آلوا إلا ما عجزت عنه . وهذا إسناد صحیح . [20]

در زمان عمر بن الخطاب قحطی آمد ، بلال بن حارث آمد کنار قبر پیامبر عرضه داشت :امت تو نابود شدند ، از خدای عالم باران رحمت طلب کن .بعد پیامبر به خوابش آمد و گفت برو پیش عمر و سلام مرا به او برسان و به او خبر بده که باران رحمت نازل خواهد و به او بگو که نسبت به مردم بذل و بخششت بیشتر باشد . این شخص آمد خدمت عمر . عمر خیلی گریه کرد که ما قابل این سلام نبودیم . و گفت : هیچ خدمتی را نسبت به مسلمانان که از دستم بر بیاید کوتاهی نخواهم کرد .

ابن حجر عسقلانی‌ از استوانه های علم رجال اهل سنت در آخر می گوید : سند این حدیث صحیح است .فتح الباری ، ج2 ، ص412

و همچنین آیات بسیاری در قرآن کریم وجود دارد که در خواست از غیر خداوند را مشروع می‌داند ؛ از جمله :یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ . یوسف / 97 .

گفتند: «اى پدر ! براى گناهان ما آمرزش خواه که ما خطاکار بودیم »

در این آیه خداوند داستان برادران حضرت یوسف علیه السلام را یادآوری می‌کند که آن‌ها بعد از پیشیمانی از کردارشان به پیش حضرت یعقوب علیه السلام آمدند و از او که پیامبر خدا بود درخواست کردند که از خداوند برای آن‌ها طلب بخشش کند . حضرت یعقوب هم نگفت که چرا خودتان مستقیماً سراغ خداوند نمی‌روید و به من متوسل شده‌اید ؛ بلکه به آن‌ها وعده داد که از خداوند برای آن‌ها طلب بخشش خواهد کرد :قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ . یوسف / 98 .

گفت : « به زودى از پروردگارم براى شما آمرزش مى خواهم ، که او همانا آمرزنده مهربان است » .

همچنین خداوند در آی? 64 سور? نساء خطاب به پیامبرش می‌فرماید :وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِیمًا .

و اگر آنان وقتى به خود ستم کرده بودند ، پیش تو مى آمدند و از خدا آمرزش مى خواستند و پیامبر [ نیز ] براى آنان طلب آمرزش مى کرد ، قطعاً خدا را توبه پذیرِ مهربان مى یافتند .

این آیه نشان می‌دهد که باید برای طلب بخشش از خداوند واسطه و وسیل? آبروداری را پیدا کرد تا خداوند به خاطر او حاجات انسان را برآورده سازد .

بنابراین همانطوری که ملاحظه فرمودید حرفهایی که وهابیها به عنوان اسلام واقعی !!! مطرح می کنند و مخالف با آنها را کافر و مشرک می دانند تماما باطل و بی‌اساس است


دوست عزیز جناب شاهو ابن عبدالله ، طریقه و اعتقاد شیعیان بر جواز توسل رو به سه گونه مختلف شرح دادم و از کتب و روایات و برخی آیات قرآن ثابت کردیم که توسل حتی بر انبیاء و صالحینی که در قید حیات نیستند شرک نیست و سنت است..!! پس اگر چنین باشد طبق مستنداتی که بنده برای شما آوردم ابوبکر و بقیه صحابه که بعد از وفات پیامبر به ایشان متوسل شده اند باید مشرک باشند...!!! یا اینکه در تحریفاتی که از صدر اسلام تا به حال به دست ابن التیمیه و محمد ابن عبدالوهاب صورت گرفته آشکار است که اینان قصد بر تزریق افکار و اعتقادات پوچ خود بوده اند که تا حد زیادی نیز موفق شده اند دوست عزیز..!! خالی از لطف نیست که روایتی از صحیح بخاری برای شما ذکر کنم ، شاید کمی باعث تامل بشود انشا الله.....

در حدیثی از صحیح بخاری -که راوی آن عبدالله بن عمر، فرزند خلیفه دوم است-، آمده است که پیامبر (ص) فرمودند: "خدایا! منطقه شام را برای ما پر برکت نما! خدایا! منطقه یمن را برای ما پر برکت نما"!
گروهی که در آن جا حضور داشتند، گفتند که ای رسول خدا! و در منطقه نجد ما؟ (یعنی برای پر برکت شدن آن جا نیز دعا کن). پیامبر (ص) اعتنایی به درخواست این افراد نکرده و بعد از اصرار مجدد آنها، در مرتبه سوم اعلام کردند که آن جا جایگاه آشوب ها و زمین لرزه ها است و شاخ شیطان از آن جا نمایان خواهدشد.

نجد همان شهری است که محمد بن عبدالوهاب در آنجا متولد شد و حرکت تفرقه آمیز خود را از آنجا آغاز کرد. از نجد است که وهابیت یعنی تروریسم و تکفیر برخاست.

منبع:
صحیح بخاری، ج 2، ص 23، دار الفکر، بیروت، بی تا؛ "ذَکَرَالنَّبِیُّ ص: اللَّهُمَّ بَارِکْ لَنَا فِی شَأْمِنَا،اللَّهُمَّ بَارِکْ لَنَا فِی یَمَنِنَا. قَالُوا: وَفِی نَجْدِنَا. قَالَاللَّهُمَّ بَارِکْ لَنَا فِی شَأْمِنَا، اللَّهُمَّ بَارِکْ لَنَا فِییَمَنِنَا. قَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ وَفِی نَجْدِنَا؟ فَأَظُنُّهُ قَالَ فِیالثَّالِثَةَ: هُنَاکَ الزَّلاَزِلُ وَالْفِتَنُ، وَبِهَا یَطْلُعُ قَرْنُالشَّیْطَانِ".


امیدوارم این دسته بندی و این توضیحات منطقی و مستندی از کتب خودتون و برخی آیات قرآن کافی و وافی باشد ، امیدوارم دوستانی که مطالعه میکنند و قضاوت میکنند ، منطق و حقیقت جویی رو سرلوحه کار قرار داده و به دور از هر تعصب و خودخواهی کورکورانه مطالب رو وارسی و موشکافی کنند..!! انشا الله که مفید واقع شود ، قابل ذکر است در باب توسل بسیاری از علماء بزرگ اهل سنت که از استوانه های فقهی اهل سنت هستند هنوز مدارک و آدرس هایی از کتب خودتون موجود هست که خدایی نکرده با وجود مطالبی که ذکر شد اگه هنوز قانع نشدید به آنها هم رجوع خواهد شد..!! با تشکر از ادب و متانتی که به خرج دادید در بحث دوست عزیز.....


احسنت. به نظرمن که کامل بود.


خواهش میکنم دوست عزیز.....
۲۷ فروردين ۹۴ ، ۰۵:۲۳ شاهو ابن عبدالله
السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته
بعلت تاخیر در جواب از شما دوستان عزیز پوزش می طلبم.
دوست گرامی سید یاسر جان، دو مشکل اساسی را در متن بالایتان یافتم:
1- استناد به روایات موضوع و ضعیف
2- توسل و درخواست شفاعت در زمان حیات یک فرد (مئلا پیامبر علیه الصلاة والسلام) را همانند بعد از مرگ آن فرد می دانید! الله سبحانه وتعالی می فرماید:
وَمَا یَسْتَوِی الْأَحْیَاءُ وَلَا الْأَمْوَاتُ [فاطر: 22]
یعنی و مردگان و زندگان مساوی نمی باشند.
ما از شماره 4 جواب شبهات شما را می دهیم باذن الله تبارک وتعالی:
روایتی که از محمد بن حبیب نقل کردید را در هیچیک از کتبهای اهل سنت نیافتم! اگر هم وجود داشته باشد ضعیف و ساختگی می باشد. البته روایتی در این مورد را در کتاب صحیح بخاری یافتم اما لفظ "ما را نزد پروردگارت یاد کن" وجود نداشت!
لطفا به کتاب الجنائز صحیح بخاری برقم: 1241، 1242 باب الدخول علی المیت بعد الموت اذا ادرج فی کفنه، مراجعه کنید.
پس به احادیث صحیح می بایست اشاره کنید و مسلما احادیث و روایات ضعیف مورد قبول ما نیست، لذا مورد 4 و 5 باطل گردید.
حتی اگر حقیقت هم داشته باشد چنین روایتی با افزون "مرا نزد پروردگارت یاد کن"، پس چرا هیچوقت یکی از صحابه بر سر قبر رسول الله حاضر نشدند تا به وی توسل جویند؟!
از طرفی مگر خداوند از حال صحابه آگاه نیست که ابوبکر یا علی می گوید: مرا نزد پروردگارت یاد کن؟! بلی، آگاه است چنانکه می فرماید:
والسابقون الاولون من المهاجرین والانصار ... [توبه: 100]
باز می فرماید:
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار ... [فتح: 29] و آیات زیادی دیگر که گواهی بر این امر است که الله صحابه را بسیار یاد نموده است، پس نیازی نیست ابوبکر (یا علی) به پیامبر بگویند مرا نزد پروردگارت یاد کن!

اما جواب این قسمت متنتان که نوشتید "دلیل دیگر ابن عبدالوهاب بر رد شفاعت ...":
و به این آیه استناد کرده اید:
ولا تحسبن الذین قتلوا ... امواتا بل احیاء [آل عمران: 169]
دوست عزیز و بزرگوار، در اینجا خداوند آنها را به زنده بودن معلوم گردانیده است اما حیات ایشان دنیوی نیست، بلکه کیفیت آنرا الله می داند و بس!
اگر حیات ایشان دنیویست، پس چرا مال و زنانشان به ارث برده می شود؟! اگر شهید شوند و آنها را دفن کنیم بدین معنیست که آنها را زنده به گور کرده ایم!
فرضا اگر هم حیات دنیوی داشته باشند، در کجای این آیه گفته است چون زنده اند پس به آنها توسل و مدد خواهی و استغائه کنید؟!
اتقولون علی الله ما لا تعلمون؛ آیا چیزی را به خدا نسبت می دهید که به آن آگاهی ندارید (و هیچگونه دلیلی ندارید؟!)
پس کیفیت زنده بودنشان را الله می داند و بس و در حیات برزخی اند.
باز هم فرض کنیم حیات دنیوی دارند و می شنوند؛ آیا امام حسین رضی الله عنه در زمان حیات دنیایی اش صدای هزاران نفر را همزمان می شنید تا بعد از مرگش صدای میلیون ها زائر و مدد خواه را بشنود؟!
اگر بگویید نه، پس نباید از کسی کمک بخواهید که صدای مردمان را نمی شنوند!
اگر بگویید بله، پس صفت مختص به الله را به مخلوق و بندگانش نسبت دادید و این کفر صریح است، چون تنها الله السمیع البصیر المجیب است!
پس شهداء زنده اند، نزد پروردگارشان، نه نزد ما! چون می فرماید: عند ربهم یرزقون [نزد پروردگار بودن یعنی در بهشت برزخی مخصوص شهداء چنانکه می فرماید:
و پیش رویشان برزخ است تا روز حشر [مومنون: 100]]
بعد از آن به روایاتی از جمله اینکه در قبر زنده اند و نماز می گذارند، استناد کرده اید. دوستان خودتان قضاوت کنید کجای این روایات گفته چون در قبر زنده اند و نماز می خوانند پس از آنها استغائه کنید و شفا بخواهید؟!!

بعد از آن نیز به تفاسیر غیر معتبر (مئلا شرح نهج البلاغه و...) و روایات ضعیف از جمله ما اهل بیت کشتی نجاتیم و ما را واسطه قرار دهید و... اشاره کرده اید که هیچکدام مقبول نیستند.
سپس روایت بلال بن حارث را آوردید که اسناد آن ضعیف است و شیخ آلبانی نیز کاملا در این مورد توضیح دادند که فعلا مجالی برای بررسی اسناد آن نیست و ان شاء الله در مباحث و کامنت های بعدی بررسی می کنیم با یاری خدا.

در ضمن ما جوابی برای گفته هایمان در کامنت بالا و توضیحاتی در مورد "من دون الله" نیافتیم از گفته های شما!

والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته

سلام خدمت همه ی بزرگواران ومحبین اهل بیت

ازجمله اقای شیرانی,اقاسیدیاسر واقای شاهوبن عبدالله.

باتشکرازمطالبی که تاکنون ارسال شده ومورد استفاده بنده قرار گرفته ارسال مطلب از طرف بنده در جمع خطیبانی چون شما بی ادبی است ولی از روی سعه ی صدر چند خطی را ازبنده پذیرا باشید.

توسل

توسل ، یعنی واسطه قرار دادن ، انبیاء ، امامان و صالحان به پیشگاه خداوند چنانچه خداوند، در قرآن کریم می‌فرماید :

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ . المائدة / 35 .

ای کسانی که ایمان آورده‌اید ، از خدا بترسید و برای تقرب به او وسیله‌ای بجویید .

این آیه به تمامی مؤمنین دستور می‌دهد که به هر وسیله‌ای که سبب تقرب به خداوند می‌شود تمسک بجویند ؛ بنابراین تقرب به خداوند بدون وسیله و واسطه‌ امکان ندارد حضرت زهرا سلام الله علیه می‌فرماید :

وأحمد اللّه الذی بعظمته ونوره یبتغی مَن فی السموات والأرض إلیه الوسیلة ونحن وسیلته فی خلقه .

تمام آن‌چه در آسمان و زمین هستند ، برای تقرب به خداوند به دنبال وسیله هستند و ما وسیله و واسطه خداوند در میان خلقش هستیم .

شرح نهج البلاغة ، ج 16 ، ص211 و السقیفة وفدک ، ص 101 و بلاغات النساء ،  بغدادی ، ص 14.

و از عایشه در باره خوارج نقل شده است که پیامبر فرمود :

هم شرّ الخلق والخلیقة ، یقتلهم خیر الخلق والخلیقة ، وأقربهم عند اللّه وسیلة .

شرح نهج البلاغة ، ج2 ، ص267 از مسند احمد ؛ اما این روایت را دستان امانت‌دار اهل سنت حذف کرده‌اند . و المناقب ، ابن المغازلی شافعی ، ص56 ، ح 79.

خوارج، بدترین خلائق هستند ، آن‌ها را بهترین فرد از میان خلائق که نزدیک‌ترین وسیله به خداوند است ، خواهد کشت .

مراد حضرت علی علیه السلام  است .

توسل حضرت آدم به اهل بیت علیهم السلام  :

و از أبی هریره در باره قصه حضرت آدم نقل شده است :

یا آدم هؤلاء صفوتی... فإذا کان لک لی حاجة فبهؤلاء توسل، فقال النبی: نحن سفینة النجاة من تعلق بها نجا ومن حاد عنها هلک، فمن کان له إلى الله حاجة فلیسألنا أهل البیت .

فرائد السمطین ، ج1 ، ص 36 ح 1.

ای آدم ! این‌ها ( اهل بیت ) برگزیدگان من هستند ... هر وقت حاجتی داشتی اینها را واسطه قرار بده . پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند : ما کشتی نجات هستیم ، هر کس سوار این کشتی شد ، نجات خواهد یافت و هر کس سر پیچی کند ، هلاک می‌شود ، هر کسی حاجتی به سوی خداوند دارد ، باید ما اهل بیت را واسطه قرار دهد .

و سیوطی نقل می‌کند که حضرت آدم به درگاه خداوند چنین استغاثه می‌کرد :

اللهمّ إنّی أسألک بحقّ محمد وآل محمد سبحانک لا إله إلا أنت، عملت سوءً، وظلمت نفسی فاغفر لی إنّک أنت الغفور الرحیم، فهؤلاء الکلمات التی تلقى آدم .

الدر المنثور ، ج1 ، ص 60.

بار خدایا ! از تو درخواست می‌کنم به حق محمد و آل محمد که تو پاک و منزهی و غیر از تو خدایی نیست ، من کاری بدی کردم و به خود ظلم نمودم ؛ پس مرا ببخش که تو بخشنده و مهربان هستی ... .

            توسل صحابه به پیامبر اکرم بعد از وفات ایشان

أصاب الناس قحط فی زمن عمر بن الخطاب فجاء رجل إلى قبر النبی صلى الله علیه وسلم فقال : یا رسول الله استسق الله لأمتک فإنهم قد هلکوا . فأتاه رسول الله صلى الله علیه وسلم فی المنام فقال : إیت عمر فأقره منی السلام وأخبرهم أنهم مسقون ، وقل له علیک بالکیس الکیس . فأتى الرجل فأخبر عمر فقال : یا رب ما آلوا إلا ما عجزت عنه . وهذا إسناد صحیح .

در زمان عمر بن الخطاب قحطی آمد ، بلال بن حارث آمد کنار قبر پیامبر عرضه داشت :امت تو نابود شدند ، از خدای عالم باران رحمت طلب کن .بعد پیامبر به خوابش آمد و گفت برو پیش عمر و سلام مرا به او برسان و به او خبر بده که باران رحمت نازل خواهد و به او بگو که نسبت به مردم بذل و بخششت بیشتر باشد . این شخص آمد خدمت عمر . عمر خیلی گریه کرد که ما قابل این سلام نبودیم . و گفت : هیچ خدمتی را نسبت به مسلمانان که از دستم بر بیاید کوتاهی نخواهم کرد .

 ابن حجر  عسقلانی‌ از استوانه های علم رجال اهل سنت در آخر  می گوید : سند این حدیث صحیح است .

فتح الباری ، ج2 ، ص412

و همچنین آیات بسیاری در قرآن کریم وجود دارد که در خواست از غیر خداوند را مشروع می‌داند ؛ از جمله :

یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ . یوسف / 97 .

گفتند: «اى پدر ! براى گناهان ما آمرزش خواه که ما خطاکار بودیم »

در این آیه خداوند داستان برادران حضرت یوسف علیه السلام را یادآوری می‌کند که آن‌ها بعد از پیشیمانی از کردارشان به پیش حضرت یعقوب علیه السلام آمدند و از او که پیامبر خدا بود درخواست کردند که از خداوند برای آن‌ها طلب بخشش کند . حضرت یعقوب هم نگفت که چرا خودتان مستقیماً سراغ خداوند نمی‌روید و به من متوسل شده‌اید ؛ بلکه به آن‌ها وعده داد که از خداوند برای آن‌ها طلب بخشش خواهد کرد :

قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ . یوسف / 98 .

گفت : « به زودى از پروردگارم براى شما آمرزش مى خواهم ، که او همانا آمرزنده مهربان است » .

همچنین خداوند در آیه 64 سوره نساء خطاب به پیامبرش می‌فرماید :

وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِیمًا .

و اگر آنان وقتى به خود ستم کرده بودند ، پیش تو مى آمدند و از خدا آمرزش مى خواستند و پیامبر [ نیز ] براى آنان طلب آمرزش مى کرد ، قطعاً خدا را توبه پذیرِ مهربان مى یافتند .

این آیه نشان می‌دهد که باید برای طلب بخشش از خداوند واسطه و وسیله آبروداری را پیدا  کرد تا خداوند به خاطر او حاجات انسان را برآورده سازد .

لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا....
دوما ام کلسوم دختر امام علی نبوده و برادر محمد بن ابوبکر بوده که این دو نفر بعد از فوت ابوبکر و ازدواج مادرشون با امام علی نزد ایشون بزرگ شدند
وبه اسرار عمر به سرپرستی دختر خلیفه اول این ازدواج صورت می گیرد
به هر صورت عقاید انسان از خانواده و در طول چندین سال شکل می گیرد و به این سادگی هم قابل تغییر نیست. در همه عقاید هم انسانها تشویق به کارهای خوب شده اند. حالا ما مسلمانها در هر مذهبی باشیم فرقی نمی کند منتها رعایت ارزشهای ان مهم است نه پریدن به همدیگر و ثابت کردن که کدام حق است. در طول قرنها منازعات زیادی صورت گرفته نتیجه ای نداشته است. در هر مذهبی هم یک عده خرافاتی بیان کرده اند که نباید به آن متوسل شد یا به عنوان حربه استفاده کرد. پس بیایید در کنار هم با احترام و برادری زندگی کنیم کاری هم به مذهب همدیگر نداشته باشیم.
با عرض سلام و خسته نباشید
من تو شهری زندگی میکنم ک 60 درصد مردم سنی هستن و چون تازه به این شهر اومدیم (با شیعیان ساکن شهر همچین برخوردی اصلا نمیشه ) همیشه با الفاظی مثل شیعه شکم و ... خطاب میکنن  و البته قابل ذکره ک این مورد انگشت شمار بوده و تعداد کمی از اهل سنت هستن ک همچین رفتار تندی دارن .
من به عنوان یه شیعه تا قبل از اینکه به این شهر وارد بشم اطلاعات خیلی کمی درمورد اهل سنت داشتم و همین طور درمقابل مذهب خودم اطلاعاتم در حد خیلی کم بود و زمانی ک درمورد حکومت شاه اسماعیل گفتن و اینکه به زور شمشیر وارد شدن هیچ حرفی برای گفتن نداشتم چون حتی در مورد این قضیه نشنیده بودم و اولین بار بود ک باهمچین موضوعی روبه رو میشدم از اون روز تا الان ذهنم درگیر این مسئله بود تا امروز ک با خوندن نقد شما جواب خوبی در مقابل این ادعا پیدا کردم...
ممنون از سایت فوق العاده خوبتون . واقعا تمام مطالب عالی هستن و هر سوالی ک تا الان پیش اومده بود برام حل شد.
خداخیرتون بده
۱۰ خرداد ۹۵ ، ۱۰:۰۰ رضا علیوار
خدا بهت عزت بده برادر عزیزم. متشکرم از بیاناتت.
لطفا در مورد هر موضوع خاصی که مطرح میکنین ، برای هر توضیحی که میدین دیدونگرش وهابیون و یا اهل سنت روهم در مورد اون توضیح بگین. تا از تجربیات شما وحس وحال برادران اهل تسنن و وهابیون مطلع شویم.
۱۷ مهر ۹۵ ، ۲۱:۳۸ سرباز بی پلاک ✍مرگ بر صهیونیزم⇨
سلام علیکم ،عالی 
واقعا آموزنده
لطفا به وبلاگ بنده هم سربزنید
www.alavi110.blog.ir

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی